نقد و بررسی
نقد ONI: Thunder God's Tale | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در جهانی اسطورهای «ONI: Thunder God’s Tale» مینیسریالی چهارقسمتی است که افسانههای ژاپنی را نه بهصورت بازسازیای تاریخی، بلکه در قالب جهانی خیالپردازانه و کودکانه به تصویر میکشد. مرکز این جهان اوناری است؛ دختری پرشور که میخواهد همچون قهرمانان روستایش نیروی ویژهای داشته باشد و در برابر تهدید اونیها از خانه و مردمش دفاع کند.
در ظاهر، مسیر قصه آشناست: قهرمان جوانی که باید استعداد خود را بشناسد و بر ترسهایش چیره شود. ارزش اثر بیش از آنکه در تازگی این الگو باشد، در عاطفهای است که به آن میبخشد و در پیوندی که میان کشف هویت، خانواده و معنای قهرمانی برقرار میکند. سریال مخاطب را بیدرنگ به دل روستایی میبرد که ساکنانش از موجوداتی عجیب و رنگارنگ تشکیل شدهاند.
آشنایی با این جمع، هم بخشی از لذت تماشاست و هم یکی از دشواریهای روایت: موجودات و نشانههای اسطورهای فراواناند و همهٔ آنها به یک اندازه فرصت معرفی پیدا نمیکنند. بااینحال، جهان اثر از همان ابتدا حسی از زندگی و سابقه دارد؛ گویی هر شخصیت از افسانهای بزرگتر جدا شده و اکنون در گوشهای از این اجتماع روزمره میگذراند.
همین حس، تخیل بصری سریال را به نیرویی روایی بدل میکند، نه صرفاً آرایشی چشمنواز. قهرمانی بهمثابه خودشناسی قهرمانی اوناری بر پایهٔ قدرتی آشکار و بیدردسر بنا نشده است. او خود را با انتظارهای پیرامونش میسنجد و چون نمیتواند بهروشنی توانایی خویش را تشخیص دهد، گاه در برابر همسالان و بزرگترها احساس ناامنی میکند.
« در ظاهر، مسیر قصه آشناست: قهرمان جوانی که باید استعداد خود را بشناسد و بر ترسهایش چیره شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که آیا او میتواند تهدید را متوقف کند؛ مهمتر آن است که چگونه ارزش خود را بیرون از معیارهای دیگران بازمیشناسد. سریال این مضمون را با زبانی ساده و مناسب مخاطب خانوادگی پیش میبرد، اما آن را به پند مستقیم و خشک فرو نمیکاهد. نقطهٔ قوت این رویکرد، پذیرش همزمان ترس و شجاعت است.
شجاعبودن در اینجا به معنای بیهراسبودن نیست؛ اوناری باید با تردیدهایش زندگی کند و در همان حال، مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد. این پیام برای مخاطبان جوان روشن و دلگرمکننده است و برای بزرگسالان نیز یادآور میشود که خودشناسی معمولاً از مسیر مقایسهنکردن خویش با دیگران آغاز میشود.
البته چون فرصت پرداخت محدود است، برخی از این دگرگونیهای درونی گاه سریعتر از آنچه وزن عاطفیشان اقتضا میکند پیش میروند. رابطهٔ پدر و دختر؛ قلب عاطفی اثر در کنار ماجرای خطر و قهرمانی، رابطهٔ اوناری با ناریدون مهمترین تکیهگاه احساسی سریال است. این رابطه بر گفتوگوی روان و توضیحهای مفصل استوار نیست؛ بخش زیادی از معنای آن از مکثها، رفتارها و تفاوت شیوهٔ ارتباط دو شخصیت شکل میگیرد.
ناریدون برای اوناری چهرهای رازآمیز دارد، اما این رازآمیزی صرفاً ابزاری برای ایجاد کنجکاوی نیست؛ بر دشواریِ فهمیدن دیگری، بهویژه در رابطهای نزدیک، تأکید میکند. سریال در این بخش موفق است که محبت را از راه مراقبت و حضور نشان دهد، نه از راه سخنرانی. پیوند پدر و دختر، با تمام گرمیاش، از ابهام و فاصله نیز خالی نیست.
« نقطهٔ قوت این رویکرد، پذیرش همزمان ترس و شجاعت است. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی رابطه را باورپذیرتر میکند و به داستان هستهای انسانی میدهد که در میان شلوغی موجودات، نیروها و افسانهها گم نمیشود. بااینهمه، برخی از لایههای گذشته و مناسبات شخصیتها مجال گسترش بیشتری میطلبند؛ تماشاگر ممکن است احساس کند عاطفهٔ مهمی را دریافت کرده، اما هنوز فرصت کافی برای ماندن در جزئیات آن نداشته است.
زیباییشناسی ملموس و خیالانگیز چشمگیرترین ویژگی سریال، طراحی جهانی است که حالوهوای اشیای دستساخت و عروسکی را زنده میکند. بافتها، چهرههای ساده و حرکتهای سنجیده به شخصیتها کیفیتی نرم و ملموس میبخشند؛ گویی میتوان جنس سطح آنها را با نگاه حدس زد. این جلوه، حاصل ترکیبی حسابشده از تکنیکهای رایانهای و زبانی بصری الهامگرفته از پویانمایی عروسکی است؛ بنابراین بهتر است آن را نه صرفاً اجرای عروسکی، بلکه بازآفرینی دیجیتالِ حس و زیباییشناسی آن دانست.
فضای دیداری اثر از همین تمایز سود میبرد و هویتی پیدا میکند که با پویانمایی رایج و صیقلی تفاوت دارد. منابع تولید نیز از تغییر مسیر پروژه به سوی اجرای رایانهای و حفظ حس مادی و عروسکی در طراحی و حرکت سخن گفتهاند. این انتخاب به شخصیتها نیز کمک میکند. چهرههای ساده، بهجای آنکه دامنهٔ احساسات را محدود کنند، توجه را به حالت بدن، حرکت و جزئیات کوچک معطوف میسازند.
نتیجه، جهانی است که هم غریب و اسطورهای به نظر میرسد و هم بهطرزی دلنشین صمیمیت دارد. پالت رنگی زنده و تنوع شکلها، هر قاب را از نظر بصری پربار میکند، اما گاهی همین پرباری به شلوغی میانجامد. در بعضی صحنهها، نگاه باید میان جزئیات فراوان و شخصیتهای متعدد حرکت کند؛ این ویژگی برای مخاطبی که با نامها و موجودات اسطورهای آشنا نیست، ممکن است دنبالکردن ماجرا را دشوار سازد.
« فضای دیداری اثر از همین تمایز سود میبرد و هویتی پیدا میکند که با پویانمایی رایج و صیقلی تفاوت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسطورهها و مرزهای خیر و شر الهام از فولکلور ژاپنی به سریال امکان میدهد موجوداتی چون تِنگو و کاپا را در بستری تازه و قابلدسترس به کار گیرد. اثر بهجای آنکه اسطوره را همچون درسنامهای توضیح دهد، آن را در زندگی روستایی و روابط میان شخصیتها جاری میکند. این رویکرد، کنجکاوی برمیانگیزد و به جهان داستان عمق میبخشد؛ اما همیشه میان آشناییزدایی و توضیح کافی تعادل برقرار نمیکند.
گاه نامها، موجودات و قواعد جهان بهسرعت از برابر چشم میگذرند و تماشاگر ناچار میشود بخشی از زمینه را از نشانههای تصویری حدس بزند. در عین حال، سریال از تقابل ساده و مطلق میان قهرمانان نیکسرشت و دشمنان یکسره اهریمنی فاصله میگیرد. این انتخاب به مضمون شناخت و همدلی نزدیک است: ظاهر تهدیدآمیز لزوماً همهٔ حقیقت را آشکار نمیکند، و فهمیدن دیگری میتواند نگاه آدمی به ماجرا را تغییر دهد.
جزئیات این مسیر را میتوان بیآنکه به پیچشهای داستان نزدیک شد چنین دید: اثر میکوشد پرسش اخلاقی خود را فراتر از این ببرد که چه کسی نیروی بیشتری دارد و برندهٔ نبرد میشود. روایت فشرده و ریتم نابرابر چهار قسمت سریال، هرکدام نزدیک به یک فیلم کوتاه بلند، فرصتی برای ساختن یک ماجرای کامل فراهم میکنند؛ بااینحال، محدودیت زمانی گاه به بهای پرداخت شخصیتها تمام میشود.
داستان هم باید زندگی روستا را معرفی کند، هم قواعد جهان را روشن سازد، هم رابطهٔ خانوادگی را بپروراند و هم مسیر قهرمانی را به پیش ببرد. این بار سنگین، در برخی بخشها به گذارهای سریع میان موقعیتها میانجامد. مضمونها روشناند، اما همهٔ آنها مجال همسطحی برای رشد ندارند. ریتم نیز همیشه یکنواخت نیست.
« در عین حال، سریال از تقابل ساده و مطلق میان قهرمانان نیکسرشت و دشمنان یکسره اهریمنی فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی از سکون و صمیمیت، به شخصیتها امکان نفسکشیدن میدهند؛ در مقابل، بعضی گرههای روایی ناگهان شدت میگیرند و پاسخ میطلبند. همین نوسان میتواند برای تماشاگر جوان هیجانآفرین باشد، ولی برای مخاطبی که انتظار دارد رابطهها آرامآرام دگرگون شوند، اندکی شتابزده احساس شود. با وجود این، ساختار کوتاه سریال در مجموع با سرشت افسانهای آن سازگار است: قصهای فشرده، پرحادثه و سرشار از تصویر که بیش از پیچیدگی پیرنگ، بر تجربهٔ عاطفی و دنیای خود تکیه دارد.
جمعبندی «ONI: Thunder God’s Tale» اثری گرم و خوشساخت است که ارزش اصلیاش را در آفرینش جهانی متمایز، پیوند عاطفی پدر و دختر و تصویری مهربان از شجاعت و خودشناسی مییابد. پویانماییِ دارای حسوحال عروسکی، به جهان اثر شخصیتی دیداری میدهد و استفاده از عناصر اسطورهای ژاپن، تخیل آن را گسترش میبخشد.
در برابر این قوتها، روایت فشرده، معرفی پرشتاب موجودات و نوسان ریتم مانع از آن میشوند که همهٔ شخصیتها و ایدهها به اندازهٔ کافی بسط یابند. بااینهمه، سریال بهواسطهٔ صداقتش در پرداختن به ترس، تعلق و خانواده، از یک ماجرای فانتزی صرف فراتر میرود. تجربهٔ آن بیش از آنکه بر غافلگیریهای داستانی متکی باشد، بر همراهی با اوناری و تماشای جهانی استوار است که هر گوشهاش نشانی از خیال و ساختوپرداخت هنرمندانه دارد.
اثری دلنشین برای دوستداران افسانه و پویانمایی، و یادآوری این نکته که نیروی قهرمان گاهی نه در برتری بر دیگران، بلکه در شناخت خویشتن و ایستادگی برای کسانی که دوستشان داریم آشکار میشود.
« بااینهمه، سریال بهواسطهٔ صداقتش در پرداختن به ترس، تعلق و خانواده، از یک ماجرای فانتزی صرف فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه