نقد و بررسی
نقد دوستان یکهفتهای (One Week Friends) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی دربارهٔ دوستی که هر بار از نو آغاز میشود «One Week Friends» ساختهٔ شوسوکه موراکامی، اقتباسی زنده از مانگای ماتچا هازوکی است؛ فیلمی نوجوانانه که ایدهٔ مرکزیاش را نه بر حادثهای پرهیاهو، بلکه بر تکرار و فراموشی بنا میکند. یوکی هاسه میخواهد به کائوری فوجیمیا نزدیک شود، اما کائوری از دوستی فاصله میگیرد، زیرا هر دوشنبه خاطرات مربوط به دوستانش را از دست میدهد.
این قاعدهٔ ساده، موتور درامی میشود که پرسشی انسانی را پیش میکشد: اگر رابطهای هر هفته ناچار باشد از نقطهٔ آغاز شروع شود، چه چیزی آن را به رابطهای واقعی بدل میکند؟ فیلم پاسخ خود را در پایداری، توجه و جزئیات روزمره جستوجو میکند. برای یوکی، دوستی نه وعدهای برای آینده، بلکه تصمیمی است که باید بارها و بارها در زمان حال گرفته شود.
از همین رو، روایت بهجای تکیه بر معما یا شگفتی، بر شکلگیری تدریجی اعتماد متمرکز میماند؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم محدودیت آن. تکرار بهمثابه ساختار عاطفی الگوی هفتگی داستان، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: نزدیکی شکل میگیرد، حافظه گسسته میشود و رابطه باید دوباره ساخته شود.
« فیلم پاسخ خود را در پایداری، توجه و جزئیات روزمره جستوجو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چرخه به فیلم امکان میدهد لحظههای کوچک را مهم جلوه دهد؛ یک گفتوگو، نشستن در کنار هم یا ثبت خاطرهای ساده، معنایی بیش از اندازهٔ ظاهریاش پیدا میکند. تماشاگر نیز بهتدریج میآموزد که در این جهان، دوام یک احساس لزوماً به یادآوری آن وابسته نیست. بااینحال، تکرار همیشه به تعمیق نمیانجامد.
گاهی فیلم بهجای آنکه هر بازگشت به آغاز را از نظر عاطفی یا بصری دگرگون کند، همان ضرباهنگ آشنای نزدیکشدن و عقبنشینی را بازمیسازد. در نتیجه، بخشهایی از میانهٔ روایت کند و یکنواخت به نظر میرسند. ایدهٔ اصلی همچنان جذاب است، اما ظرفیت آن برای کشف لایههای تازه در بعضی صحنهها بهطور کامل به کار گرفته نمیشود.
یوکی و کائوری؛ دو شیوهٔ مواجهه با آسیبپذیری یوکی نیروی محرک داستان است: شخصیتی صمیمی، امیدوار و تا حدی سادهدل که سماجتش گاه از مرز خوشبینی عبور میکند. جذابیت او در این است که دوستی را پروژهای برای «درستکردن» کائوری نمیبیند؛ دستکم در بهترین لحظات فیلم، میکوشد در کنار او بماند و شرایط دشوارش را بپذیرد.
« تماشاگر نیز بهتدریج میآموزد که در این جهان، دوام یک احساس لزوماً به یادآوری آن وابسته نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازی کنتو یامازاکی به این شخصیت گرمایی دلپذیر میبخشد. او شور نوجوانانهٔ یوکی را با مکثها و لحظههای آسیبپذیری متعادل میکند و از تبدیلشدنش به قهرمانی بینقص جلوگیری میکند. کائوری شخصیتی بستهتر و محتاطتر است. فاصلهگرفتن او را نباید بیاعتنایی دانست؛ این رفتار بیشتر از ترسِ تکرار فقدان و ناامیدی سرچشمه میگیرد.
هارونا کاواگوچی در اجرای این دوگانگی موفق است: از یکسو آرامش و خویشتنداری کائوری را حفظ میکند و از سوی دیگر، در لحظههایی که سد عاطفیاش اندکی کنار میرود، لطافتی محسوس پدید میآورد. شیمی میان دو بازیگر، ستون اصلی فیلم است؛ پیوندی که بیش از اعترافهای بزرگ، از نگاهها و گفتوگوهای کمادعا نیرو میگیرد.
دفترچه، خاطره و معنای توجه دفترچهٔ مشترک یوکی و کائوری، ابزار روایی سادهای است که به یکی از محورهای معنایی فیلم بدل میشود. نوشتهها راهی برای ثبت آن چیزی هستند که حافظهٔ کائوری قادر به نگهداشتنش نیست، اما کارکردشان فراتر از انتقال اطلاعات است. نوشتن یعنی وقتگذاشتن برای دیگری، انتخابکردن آنچه ارزش ثبت دارد و بازگشتن به لحظههایی که ممکن است از ذهن پاک شوند.
« بازی کنتو یامازاکی به این شخصیت گرمایی دلپذیر میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این وسیله برای تأکید بر نوعی صمیمیت آرام استفاده میکند: رابطه نه با یک حرکت قهرمانانه، بلکه با انباشت نشانههای کوچک ساخته میشود. در عین حال، استعارهٔ حافظه گاهی مستقیم و توضیحی باقی میماند. اثر بیشتر بر احساسِ فقدان و امید تکیه دارد تا بر بررسی پیچیدهتر پیامدهای آن برای هویت و روابط اجتماعی.
این رویکرد برای یک درام نوجوانانه قابلفهم است، اما ممکن است مخاطبی را که انتظار واکاوی روانشناختی عمیقتری دارد، راضی نکند. «One Week Friends» بیش از آنکه بخواهد سازوکار فراموشی را تحلیل کند، میپرسد آدمها در برابر ناپایداری رابطه چه رفتاری از خود نشان میدهند. جهان مدرسه و بافت بصری فضای مدرسه در فیلم صرفاً پسزمینهای برای عاشقانهای نوجوانانه نیست؛ محیطی است که دیدهشدن و کنار گذاشتهشدن در آن اهمیت ویژهای دارد.
تنهایی کائوری در میان همکلاسیها، تضادی ساده اما مؤثر با شور اجتماعی پیرامونش میسازد. فضاهای روزمره و حالوهوای گرم فیلم، از سردشدن کامل داستان جلوگیری میکنند و نوعی امید آرام در پسِ دشواریها نگه میدارند. موسیقی نیز با لحنی ملایم، بر عاطفه تأکید میکند بیآنکه معمولاً آن را به هیجان پرطمطراق بدل سازد.
« در عین حال، استعارهٔ حافظه گاهی مستقیم و توضیحی باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
این زیباییشناسی دلپذیر، گاهی بیش از اندازه صیقلی است. فیلم بهندرت از نرمی لحن و تصویر خود فاصله میگیرد؛ ازاینرو، تنشهای عاطفی نیز همیشه فرصت نمییابند به تلخی یا پیچیدگی بیشتری برسند. نتیجه اثری خوشتماشا و دلنشین است، اما نه چندان جسور در شیوهٔ تصویرکردن رنج. گرمای بصری آن با روح قصه تناسب دارد، هرچند در بخشهایی احساس میشود که فیلم ترجیح میدهد آسودگی تماشاگر را بر آشفتگی سازنده مقدم بداند.
شخصیتهای فرعی و خطوط نیمهتمام شخصیتهای پیرامونی، بهویژه دوستان یوکی و چهرههایی مرتبط با گذشتهٔ کائوری، زمینهٔ اجتماعی داستان را گستردهتر میکنند. حضور آنها یادآور میشود که رابطهٔ اصلی در خلأ رخ نمیدهد و انتخابهای دو شخصیت بر دیگران نیز اثر میگذارد. بااینهمه، همهٔ این چهرهها فرصت یکسانی برای شکلگیری نمییابند.
کوجو، با وجود نقشی که در برانگیختن تنشهای گذشته دارد، بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشود؛ بنابراین، اهمیت او برای بعضی تحولات داستانی بیش از آنکه از شناخت شخصیتش برآید، به کارکرد رواییاش وابسته میماند. برخی خطهای فرعی نیز در پایان به جمعبندی روشن و رضایتبخشی نمیرسند. این مسئله بهخصوص در زمینهٔ رابطهٔ عاطفی و احساسهایی که میان شخصیتها شکل میگیرد محسوس است.
« این زیباییشناسی دلپذیر، گاهی بیش از اندازه صیقلی است. »
جمعبندی
فیلم در مرکز خود دربارهٔ دوستی است و شاید همین تمرکز توضیح دهد که چرا بعضی پرسشهای عاشقانه را در حاشیه رها میکند؛ بااینحال، این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که انتظار تعیینتکلیف روشنتری دارد، ناتمام جلوه کند. پایانبندی را میتوان از نظر احساسی مؤثر دانست، اما نه لزوماً از نظر روایی کاملاً بسته.
جمعبندی «One Week Friends» در بهترین لحظاتش فیلمی لطیف دربارهٔ ارزشِ حضور مداوم است؛ اثری که دوستی را نه بهعنوان خاطرهای محفوظ، بلکه بهمثابه عملی تکرارشونده و انتخابی آگاهانه تصویر میکند. بازیهای اصلی، فضای مدرسهای گرم و ایدهٔ دفترچهٔ مشترک، به آن نیرویی صمیمی میبخشند. در مقابل، ریتم کند و گاه تکراری، پرداخت محدود بعضی شخصیتهای فرعی و چند خط داستانی نیمهتمام، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی کاملاً یکدست بدل شود.
با وجود این کاستیها، اثر برای مخاطبی که به روایتهای نوجوانانهٔ آرام و عاطفی علاقه دارد، تجربهای دلنشین فراهم میکند. ارزش آن بیش از آنکه در پیچیدگی طرح یا غافلگیریهای روایی باشد، در مکثهای کوچک و در این پرسش نهفته است که آیا میتوان کسی را دوباره شناخت، حتی وقتی گذشته بارها از دست میرود؟
« پایانبندی را میتوان از نظر احساسی مؤثر دانست، اما نه لزوماً از نظر روایی کاملاً بسته. »
ثبت دیدگاه