نقد و بررسی
نقد یک هفته و یک روز (One Week and a Day) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری پس از پایان آیین فیلم «یک هفته و یک روز» بهکارگردانی آساف پولونسکی، از نقطهای آغاز میشود که بسیاری از روایتهای سوگ معمولاً از آن عبور میکنند: پایان هفتهٔ رسمی عزاداری. ایال و ویکی، پدر و مادرِ داغدیده، باید به زندگی روزمره بازگردند؛ اما پایان یک آیین، الزاماً به معنای پایان اندوه نیست.
همین فاصله میان آنچه جامعه از آنان انتظار دارد و آنچه در درونشان میگذرد، میدان اصلی درام را شکل میدهد. فیلم بهجای بازسازی فقدان یا شرح مفصل زندگی پسر ازدسترفته، به روزهای پس از مراسم میپردازد؛ روزهایی که جهان بیرونی بیوقفه به حرکت ادامه میدهد، حال آنکه زمان شخصیِ سوگواران هنوز از جا تکان نخورده است.
این انتخاب روایی، هم جسورانه است و هم تعیینکننده. قصه قرار نیست به تماشاگر اطلاعاتی کامل دربارهٔ گذشتهٔ خانواده بدهد یا اندوه را با گفتوگوهای تشریحی توضیح دهد. در عوض، ما را کنار ایال و ویکی مینشاند تا رفتارهای پراکنده، مکثها و برخوردهای روزمره را بخوانیم. فیلم سوگ را نه حادثهای محدود به لحظهٔ فقدان، بلکه وضعیتی ممتد و پیچیده میبیند؛ وضعیتی که با بازگشت به کار، قرارهای معمول و وظایف خانوادگی از میان نمیرود.
دو شیوهٔ متفاوت برای ادامهدادن ایال و ویکی به یک اندازه داغدارند، اما یکسان سوگواری نمیکنند. ویکی میکوشد به کار و برنامههای روزانه بازگردد؛ نه لزوماً چون اندوهش کمتر است، بلکه شاید چون نظم و وظیفه راهی برای دوامآوردن در برابر آشفتگی شدهاند. ایال، برعکس، از بازگشت به روال معمول سر باز میزند.
« همین فاصله میان آنچه جامعه از آنان انتظار دارد و آنچه در درونشان میگذرد، میدان اصلی درام را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در برابر قرارگرفتن دوباره در جایگاه همسر، کارمند و همسایه مقاومت میکند و به رفتارهایی نامتعارف پناه میبرد. فیلم در این تضاد، از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند. هیچیک از این دو واکنش بهعنوان راه درست یا نادرست معرفی نمیشود. ویکی با حرکت به سوی وظایف روزانه، و ایال با تعلل و سرکشی، هر دو در حال جستوجوی راهی برای تحمل واقعیتیاند که هنوز پذیرشش دشوار است.
این تفاوت، به رابطهٔ زناشویی آنان عمق میدهد: آنها کنار هماند، اما تجربهٔ درونیشان کاملاً بر هم منطبق نیست. همین ناهمزمانی، گاه فاصله میآفریند و گاه یادآوری میکند که نزدیکی عاطفی همیشه به معنای واکنش مشابه نیست. طنز سیاه در کنار اندوه یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پیوندزدن طنز با سوگواری است؛ پیوندی که نه اندوه را بیاعتبار میکند و نه خنده را به وسیلهای برای فرار از آن بدل میسازد.
موقعیتهای خندهدار از دل رفتارهای نامتعارف و برخوردهای روزمره سر برمیآورند، نه از دستانداختنِ رنج شخصیتها. طنز فیلم تلخ و کمصداست؛ گاهی در یک واکنش خشک یا در ناهماهنگی میان موقعیت و رفتار آدمها پدیدار میشود و تماشاگر را به خندهای آمیخته با شرم و اندوه میرساند. این انتخاب لحن، از مهمترین امتیازهای اثر است.
درامهای مربوط به مرگ گاه چنان بر سنگینی احساسات تکیه میکنند که مجال تنفس از تماشاگر گرفته میشود. این فیلم، برعکس، میفهمد که در زندگی واقعی، خنده و گریه الزاماً در دو سوی جداگانه قرار ندارند. گاهی خنده از سر آسودگی نیست؛ واکنشی است به موقعیتی که تحمل مستقیمش دشوار شده است. بااینحال، تعادل میان این دو قطب همیشه بینقص نیست و برخی شوخیها ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از حد برجسته یا ناهمگون به نظر برسند.
« فیلم در این تضاد، از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما در بهترین لحظهها، طنز نه حاشیهای بر اندوه، بلکه بخشی از شیوهٔ زیستن با آن است. همسایهٔ جوان؛ پیوندی بیرون از انتظار رابطهٔ ایال با زوهار، پسر جوان همسایه، مسیر نامتعارفی برای پیشبردن روایت میسازد. آشنایی این دو بر پایهٔ تفاوت سن، خلقوخو و موقعیت زندگی شکل میگیرد؛ بااینحال، همین فاصله به آنها اجازه میدهد از قالبهای معمول رابطه بیرون بیایند.
زوهار نه جای خالی پسر ایال را پر میکند و نه فیلم او را به بدل یا جانشینی ساده تبدیل میسازد. اهمیت این پیوند در آن است که ایال را، ولو برای مدتی کوتاه، از انزوای خودش بیرون میکشد و او را وادار میکند با انسانی زنده، پیشبینیناپذیر و گاه آزاردهنده روبهرو شود. مصرف ماریجوانای داروییِ بهجامانده از پسر، محرکی برای این همراهی است، اما رابطهٔ میان آن دو به یک شوخی دربارهٔ مواد یا ماجرایی سبکسرانه تقلیل پیدا نمیکند.
این همنشینی فرصت میدهد ایال از چارچوبهای عادی رفتار فاصله بگیرد و با نوعی بیواسطگی، هرچند ناپایدار، جهان اطرافش را دوباره تجربه کند. زوهار نیز شخصیتی نیست که همهٔ مخاطبان بهآسانی با او همراه شوند؛ سبک رفتارش ممکن است در بعضی صحنهها بیش از اندازه جلب توجه کند. بااینهمه، حضور او به فیلم انرژی و اصطکاک میبخشد و رابطهای میسازد که از دل ناهمگونی، صمیمیتی محتاطانه به دست میآورد.
بازیها و شخصیتپردازی شای آویوی در نقش ایال، بهخوبی از سکون و خشکی چهره برای نمایش آشفتگی درونی بهره میگیرد. بازی او بیش از آنکه بر فورانهای آشکار عاطفی تکیه کند، بر فاصلهگرفتن از جهان، مکث و واکنشهای کمدامنه استوار است. این خویشتنداری، اندوه شخصیت را ملموس میکند: ایال اغلب به نظر میرسد نمیداند با روز تازهای که پیش رویش قرار گرفته چه کند.
« اما در بهترین لحظهها، طنز نه حاشیهای بر اندوه، بلکه بخشی از شیوهٔ زیستن با آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز بازی او نیز از همین جدیت و بیاعتنایی ظاهری برمیخیزد؛ گویی خنده از شکافی باریک در چهرهٔ بستهٔ او بیرون میزند. یوگنیا دودینا در نقش ویکی، سویهای دیگر از تجربهٔ سوگ را نمایان میکند. شخصیت او باید همزمان با اندوه شخصی و توقعات عملی زندگی روبهرو شود. بازی دودینا فشار این مسئولیتها را بدون اغراق به نمایش میگذارد و به ویکی اجازه میدهد فراتر از نقش «همسر داغدار» باقی بماند.
در کنار این دو، تومر کاپون به زوهار نیرویی بیقرار و گاه بازیگوش میبخشد. گروه بازیگران در مجموع به فضای واقعگرایانهٔ اثر کمک میکنند؛ هرچند کمبود اطلاعات دربارهٔ زندگی پیشین خانواده ممکن است برای تماشاگرانی که به شخصیتپردازی توضیحمحور علاقه دارند، فاصلهای ایجاد کند. کارگردانی و ریتم روایت آساف پولونسکی، که این فیلم نخستین اثر بلند داستانی اوست، روایت را با مقیاسی کوچک و مشاهدهگر پیش میبرد.
توجه فیلم بیش از آنکه به رویدادهای بزرگ معطوف باشد، بر جزئیات رفتار و برخورد آدمها متمرکز است. این رویکرد با موضوع اثر تناسب دارد: سوگ اغلب در لحظههای ظاهراً کماهمیت خود را نشان میدهد، در کارهایی که انجام نمیشوند، قرارهایی که فراموش میشوند و واکنشهایی که با انتظار دیگران جور درنمیآیند.
بااینحال، همین خویشتنداری به نقطهضعف فیلم نیز تبدیل میشود. روایت در بخشهایی بیش از حد کش میآید و از تکرار حالوهوایی مشابه سود چندانی نمیبرد. چون فیلم آگاهانه از توضیح گذشته و بسط مستقیم زندگی پسر پرهیز میکند، برخی لحظهها ممکن است برای تماشاگر کماتفاق یا کمعمق به نظر برسند.
« یوگنیا دودینا در نقش ویکی، سویهای دیگر از تجربهٔ سوگ را نمایان میکند. »
قوتها و کاستیها
این کمگویی در لحظات مؤثر، فضای تفسیر میسازد؛ اما در بخشهایی دیگر، به کندی و کمبود حرکت دراماتیک نزدیک میشود. بنابراین تجربهٔ فیلم به میزان همراهی مخاطب با ریتم آرام و شخصیتهای خاموش آن بستگی زیادی دارد. زندگی روزمره بهمثابه نیروی مقابل سوگ در پس ماجرای ایال و ویکی، فیلم پرسشی ساده اما دشوار طرح میکند: پس از فقدانی بزرگ، چگونه میتوان به زندگی بازگشت، وقتی جهان هیچ نشانهای از توقف نشان نمیدهد؟
پاسخ اثر، نه در فراموشی است و نه در پیروزی قطعی بر اندوه. زندگی روزمره با کارها و الزامهای کوچک خود ادامه پیدا میکند و همین ادامهیافتن میتواند هم بیرحمانه باشد و هم، در نهایت، پناهی برای انسان فراهم کند. فیلم از این منظر، امید را به شکل شعاری یا تسلیبخش عرضه نمیکند. امید بیشتر در لحظههای ناچیز و در توانایی برقراری ارتباط دوباره پدیدار میشود؛ در خندهای کوتاه، در توجه به دیگری یا در تلاش برای ایجاد تغییری کوچک در فضای خانه.
چنین نگاهی، اثر را از روایتهایی که سوگ را به خطی روشن از اندوه تا رهایی تبدیل میکنند، متمایز میسازد. شخصیتها ناگهان به آرامش نمیرسند؛ تنها روزی را از سر میگذرانند و شاید روز بعد را نیز بتوانند آغاز کنند. جمعبندی «یک هفته و یک روز» فیلمی دربارهٔ اندوهی است که پایان آیین سوگواری آن را تمام نمیکند.
اثر با ترکیب طنز تلخ، بازیهای کماغراق و روایتی متکی بر لحظههای روزمره، به تفاوت شیوههای سوگواری و دشواری بازگشت به زندگی میپردازد. رابطهٔ نامنتظر ایال و زوهار به قصه جنبوجوش میدهد و تضاد میان سکون پدر و کوشش همسرش برای ازسرگیری روال عادی، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد. کندی روایت و کمبود اطلاعات دربارهٔ گذشتهٔ خانواده ممکن است ارتباط برخی تماشاگران را با اثر محدود کند؛ حضور زوهار نیز گاه بیش از اندازه پررنگ میشود.
« بنابراین تجربهٔ فیلم به میزان همراهی مخاطب با ریتم آرام و شخصیتهای خاموش آن بستگی زیادی دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش صادقانه و انسانی است. ارزش آن در ارائهٔ راهحلی برای سوگ نیست، بلکه در یادآوری این نکته است که اندوه و زندگی میتوانند همزمان در یک روز، یک خانه و حتی یک خندهٔ کوتاه حضور داشته باشند.
« بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش صادقانه و انسانی است. »
ثبت دیدگاه