نقد و بررسی
نقد One & Two | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی محصور میان دیوار و سکوت «One & Two» ساختهٔ اندرو دروز پالرمو، در ظاهر قصهای فانتزی دربارهٔ زک و اوا، خواهر و برادری با توانایی جابهجایی مکانی، است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در نمایش این قابلیت، بلکه در فضای بستهای نهفته است که شخصیتها را دربرگرفته. مزرعهای دورافتاده، دیواری چوبی و اسرارآمیز، پدری سختگیر و مادری بیمار، جهانی کوچک و پراضطراب میسازند که در آن هر حرکت روزمره معنایی تهدیدآمیز پیدا میکند.
فیلم از همان ابتدا میکوشد پرسشی ساده اما بارور را پیش بکشد: آیا دیوار برای محافظت از خانواده بنا شده یا برای زندانیکردن آن؟ پالرمو پاسخ را بهسرعت آشکار نمیکند و تماشاگر را در همان وضعیت تردیدآمیزی قرار میدهد که فرزندان تجربه میکنند. این تعلیق، بهجای آنکه بر حادثههای پیدرپی تکیه کند، از سکوتها، نگاهها و محدودیتهای زندگی خانوادگی نیرو میگیرد.
نتیجه اثری است که بیش از آنکه یک خیالپردازی پرتحرک باشد، درام بلوغی آرام و گاه سنگین است؛ فیلمی دربارهٔ میل به گریز، درون قصهای که گریز از آن آسان نیست. فانتزی بهمثابه استعاره توانایی زک و اوا در جابهجایی مکانی، جذابترین ایدهٔ فیلم است، اما پالرمو آن را به نمایش پرزرقوبرق بدل نمیکند.
این قدرت در زندگی روزمرهٔ بچهها جا افتاده است: گاهی بازی و سرگرمی است و گاهی راهی برای عبور از محدودیتهای خانه. از همین رو، عنصر فراطبیعی بهتدریج به استعارهای برای استقلال بدل میشود. نوجوانان میتوانند از جایی به جای دیگر بپرند، اما آزادی واقعیشان همچنان زیر سایهٔ پدر و قوانین او محدود است.
« از همین رو، عنصر فراطبیعی بهتدریج به استعارهای برای استقلال بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل ظرفیت چشمگیری دارد. توانایی خارقالعاده، در جهانی که هر روزش با ترس و اطاعت نظم مییابد، هم نوید رهایی میدهد و هم خطرِ ناشناخته را پیش میکشد. فیلم بهخوبی حس میکند که قدرت داشتن لزوماً به معنای اختیار داشتن نیست. بااینحال، قواعد این توانایی و نسبت آن با رازهای خانواده به اندازهای روشن نمیشوند که ایدهٔ مرکزی به ساختاری دراماتیک کاملاً استوار بدل شود.
ابهام در آغاز کنجکاوی میسازد، اما هرچه پیشتر میرویم، بخشی از پرسشها بیپاسخ میمانند و رازپردازی گاه بیشتر شبیه تعویق توضیح به نظر میرسد تا طراحی سنجیدهٔ معما. خانواده؛ پناهگاه و میدان فشار قلب عاطفی فیلم رابطهٔ زک و اواست. صمیمیت میان آن دو نه با گفتوگوهای توضیحی، بلکه از راه بازی، همراهی و واکنشهای کوچک شکل میگیرد.
آنان در خانهای زندگی میکنند که امنیتش شکننده است؛ بنابراین پیوند خواهر و برادری برایشان هم پناهگاه است و هم راهی برای تحمل فشار. فیلم در لحظاتی که آن دو کنار هماند، از لطافتی برخوردار میشود که با خشونت و سختگیری فضای خانه تضاد مؤثری دارد. پدر، دانیل، حضوری مقتدر و تهدیدکننده دارد.
باورهای سختگیرانهاش بر رابطهٔ او با فرزندان سایه انداخته و قدرت آنان را نه امکانی برای شناخت، بلکه خطری اخلاقی و خانوادگی میبیند. در برابر او، بیماری مادر، الیزابت، عامل دیگری است که خانه را به مکانی آکنده از نگرانی بدل میکند. بیماری او در سطح روایت، رنجی ملموس و روزمره است؛ اما در ذهن پدر، به موضوعی برای تفسیر و سرزنش بدل میشود.
« فیلم بهخوبی حس میکند که قدرت داشتن لزوماً به معنای اختیار داشتن نیست. »
شخصیتها و اجرا
این کشاکش میتوانست تصویری پیچیده از ایمان، ترس و احساس گناه بسازد، ولی فیلم در برخی لحظات از کاوش کافی در انگیزههای شخصیتها بازمیماند. خانواده مهم به نظر میرسد، اما عمق رابطهها و پیشینهٔ عاطفی آنان همیشه به اندازهٔ ظرفیت موقعیت گسترش نمییابد. بازیها و ظرافتهای اجرایی بازیهای کرنان شیپکا در نقش اوا و تیموتی شالامه در نقش زک از نقاط قوت اثرند.
هر دو بازیگر، نوجوانانی را تصویر میکنند که میان معصومیت، کنجکاوی و هراس گرفتارند. اجرای آنان بهویژه در صحنههای کمدیالوگ قابل توجه است؛ زیرا فیلم به بازیگران فرصت میدهد احساسات را با مکث و حالت چهره منتقل کنند، نه با توضیح مستقیم. رابطهٔ میان این دو نیز بهواسطهٔ هماهنگیشان باورپذیر جلوه میکند و به فانتزی فیلم بُعدی انسانی میبخشد.
الیزابت ریزر و گرنت بولر نیز در ساختن فضای متشنج خانه سهم دارند. ریزر، شکنندگی مادر را بدون آنکه شخصیت را صرفاً به نشانهای از بیماری تقلیل دهد، به حضوری عاطفی بدل میکند. بولر در نقش پدر، اقتدار و خشونت را به شکلی سرد و مهارشده پیش میبرد؛ حضوری که گاه بیش از گفتار، از سکوت و رفتارهای روزمرهاش تهدید میسازد.
بااینهمه، کیفیت بازیها همیشه نمیتواند خلأهای فیلمنامه را جبران کند. وقتی انگیزهها یا روابط به اندازهٔ کافی بسط نمییابند، حتی اجرای دقیق نیز در محدودهٔ همان طرح نیمهگشوده باقی میماند. تصویر و صدا؛ زیبایی در انزوا زبان بصری فیلم با جهان داستان هماهنگ است. چشماندازهای روستایی، نورهای کمجان و فضای خلوت مزرعه، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، حس انزوای خانواده را تشدید میکنند.
« خانواده مهم به نظر میرسد، اما عمق رابطهها و پیشینهٔ عاطفی آنان همیشه به اندازهٔ ظرفیت موقعیت گسترش نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین به محیط فرصت میدهد نفس بکشد و از شتابزدگی میپرهیزد؛ در نتیجه، فاصلهٔ میان خانه و جهان بیرون ملموس میشود. دیوار چوبی نیز تنها یک مانع فیزیکی نیست: حضوری نمادین دارد که نگاه تماشاگر را مدام به مرز میان امنیت و حبس بازمیگرداند. موسیقی و طراحی صدا در ایجاد دلشوره نقشی مهم دارند.
گاه سکوت، بیش از هر موسیقی آشکاری، اضطراب صحنه را منتقل میکند؛ گاه نیز صداهای نامتعارف، فضای آرام را اندکی از تعادل خارج میسازند. این انتخابها به فیلم کیفیتی رؤیاگون و در عین حال ناآرام میدهند. زیبایی تصویر، بااینحال، همیشه به پیشبرد روایت کمک نمیکند. برخی نماها چنان بر مکث و تأمل تکیه دارند که از نظر حسی اثرگذارند، اما از نظر دراماتیک چیزی به داستان نمیافزایند.
ظرافت بصری فیلم در بهترین لحظات معنا میسازد و در لحظات ضعیفتر، جای خالی کنش را پر میکند. ریتم آرام و بهای ابهام ریتم کند «One & Two» انتخابی آگاهانه است و با مضمون انزوا و روزمرگی خانواده تناسب دارد. فیلم نمیخواهد تجربهٔ شخصیتها را به مجموعهای از حادثههای سریع تبدیل کند؛ میخواهد تماشاگر را در زمان کشدار و محدود زندگی آنان نگه دارد.
این رویکرد گاهی نتیجه میدهد: سکون، فشار روانی را بیشتر میکند و جزئیات کوچک اهمیت مییابند. اما توازن میان تأمل و پیشروی در همهجا حفظ نمیشود. بخشهایی از فیلم کمتحرکاند و کشش داستانی در آنها فرو مینشیند. مشکل اصلی فقط آهستگی نیست، بلکه نسبت میان ابهام و پرداخت است. رازهای محوری، توانایی بچهها و معنای برخی رخدادها میتوانند میدان تفسیر را گسترش دهند؛ اما وقتی اطلاعات کافی برای پیوند دادن اجزا فراهم نمیشود، تماشاگر ممکن است بهجای مشارکت در کشف معنا، احساس کند روایت از روشنکردن پرسشهایش سر باز میزند.
« موسیقی و طراحی صدا در ایجاد دلشوره نقشی مهم دارند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز برای برخی مخاطبان میتواند ناامیدکننده باشد، زیرا عاطفه و تصویر را بر پاسخگویی روشن ترجیح میدهد. این انتخاب از نظر هنری قابل دفاع است، اما اثرش به میزان همراهی تماشاگر با زبان کمگفتار فیلم بستگی دارد. جمعبندی «One & Two» فیلمی استوار بر فضا، بازیهای طبیعی و ایدهای استعاری است؛ اثری که در آن توانایی خارقالعادهٔ دو نوجوان، در کنار دیوار مرموز و خشونت پنهان خانه، به تصویری از اشتیاق برای استقلال بدل میشود.
فیلم در لحظات صمیمانهٔ میان زک و اوا و در ساختن فضای روستاییِ زیبا اما خفقانآور موفق است. بااینحال، کندی روایت، کمعمقی نسبی روابط خانوادگی و رازهایی که به اندازهٔ کافی گشوده نمیشوند، مانع از آناند که این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شوند. تماشاگرانی که از درامهای آرام، فضاساز و رازآلود لذت میبرند، احتمالاً در تصویرها و سکوتهای فیلم چیزی برای تأمل خواهند یافت.
کسانی که انتظار دارند عناصر فانتزی به قواعدی روشن و گرهگشایی نهایی به پاسخی قاطع برسند، ممکن است با فاصلهای محسوس میان وعدهٔ آغازین و پرداخت نهایی روبهرو شوند. فیلم بیش از آنکه معمایی را حل کند، حالوهوای یک خانوادهٔ گرفتار را ثبت میکند؛ و ارزش آن نیز، در نهایت، بیشتر در همین حسِ محصوربودن و میل به رهایی نهفته است.
« این انتخاب از نظر هنری قابل دفاع است، اما اثرش به میزان همراهی تماشاگر با زبان کمگفتار فیلم بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه