نقد و بررسی
نقد One Song a Day Takes Mischief Away | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی خانوادگی در آستانهٔ تاریخ «یک ترانه در روز، دوری از شر میجوید» ساختهٔ کرشو گولیک، کمدیـدرامی موزیکال است که ما را به زاگربِ سال ۱۹۳۵ میبرد؛ شهری که در آن آداب معاشرت، مناسبات خانوادگی و خیالپردازیهای روزمره در کنار هم جهانی کوچک و دلنشین میسازند. قصه از چشم پِریتسا، پسربچهای ششساله، روایت میشود: او شاهد دلبستگی آقای فولیر به مادرش و بیخبری آغازین پدر از این ماجراست؛ پدری که در همان حال میکوشد برای عمهٔ پِریتسا همسری مناسب پیدا کند.
فیلم با همین گره ساده، دریچهای به کمدیِ ظریفِ روابط خانوادگی میگشاید؛ کمدیای که بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ تکیه کند، از برخورد خلقوخوها و فاصلهٔ میان ظاهر آراسته و میلهای پنهان نیرو میگیرد. نگاه کودک؛ فاصلهای میان فهم و مشاهده انتخاب پِریتسا بهعنوان ناظر داستان، مهمترین تصمیم فرمی فیلم است.
او همهچیز را میبیند، اما لزوماً معنای بزرگسالانهٔ آن را درک نمیکند. همین فاصله، موقعیتهای عاشقانه و تنشهای زناشویی را از لحن ملودراماتیک دور میکند و به آنها طنزی بیتکلف میبخشد. آنچه برای بزرگسالان ممکن است مسئلهای جدی و آبروبر باشد، برای کودک بخشی از مجموعهٔ نامفهوم اما جذابِ رفتارهای آدمبزرگهاست؛ مجموعهای که در آن دعوت به خانه، گردش خانوادگی و گفتوگوی مؤدبانه میتوانند معنایی دوگانه پیدا کنند.
« نگاه کودک؛ فاصلهای میان فهم و مشاهده انتخاب پِریتسا بهعنوان ناظر داستان، مهمترین تصمیم فرمی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زاویهدید در عین حال محدودیت خود را نیز دارد. چون پِریتسا مرکز ادراک فیلم است، پیچیدگی عاطفی بزرگسالان گاه به طرحی سادهشده بدل میشود. فیلم کمتر میکوشد به دروننگری عمیق شخصیتها راه یابد و بیشتر به رفتارهای آشکار، واکنشها و سوءتفاهمها بسنده میکند. این سادگی همیشه نقص نیست؛ بخشی از خصلت بازیگوش اثر است، اما ممکن است تماشاگر خواهان واکاوی جدیتر رابطهٔ زوجها را ناکام بگذارد.
شخصیتها و کمدیِ رفتار آقای فولیر در ظاهر مردی خوشپوش، خوشزبان و آشنا به قواعد معاشرت است؛ اما همین ظرافت اجتماعی به ابزار پیشبرد خواستههایش بدل میشود. جذابیت او از آنجا میآید که فیلم نه او را یک اغواگر هیولایی میسازد و نه مردی سراسر بیگناه. او شخصیتی نمایشی است؛ کسی که با آدابدانی و اعتمادبهنفس، فضای اطراف را به صحنهٔ حضور خود تبدیل میکند.
در برابر او، پدر خانواده با ترکیبی از خوشخیالی، اقتدار و حسابگری روزمره قرار میگیرد. او در ابتدا فولیر را نه رقیب، بلکه گزینهای برای ساماندادن به زندگی عمه میبیند؛ و همین خطای برداشت، موتور بسیاری از لحظات طنزآمیز فیلم است. مادر پِریتسا نیز صرفاً موضوع رقابت دو مرد نیست. حضور او در فضای خانه و جمع خانوادگی، نیرویی خاموش اما تعیینکننده دارد؛ با این همه، محدودیت زاویهدید کودک اجازه نمیدهد ذهن و خواستههایش همواره با همان ژرفایی که میتوان انتظار داشت آشکار شوند.
« این زاویهدید در عین حال محدودیت خود را نیز دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای گروهی، در عوض، به شخصیتها جان میدهند: اعضای خانواده و اطرافیان به جای آنکه مهرههایی برای پیشبرد طرح باشند، به جمعی پرجنبوجوش بدل میشوند که هرکس ریتم، عادت و شیوهٔ واکنش خاص خود را دارد. ریتم اپیزودیک و لذت جزئیات فیلم به جای آنکه با زنجیرهای از بحرانهای پیاپی تماشاگر را به سوی اوج ببرد، از موقعیتهای روزمره و دیدارهای تکرارشونده شکل میگیرد.
گویی هر صحنه قطعهای از دفترچهٔ خاطراتی است که زندگی خانوادگی را نه به صورت یک ماجرای پرشتاب، بلکه در قالب لحظههای کوچک ثبت میکند. این ساختار اپیزودیک با نگاه کودک هماهنگ است: برای پِریتسا، روزها و دیدارها بیشتر مجموعهای از تصویرها و صداها هستند تا مراحل روشنِ یک طرح داستانی. در نتیجه، ریتم فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشمکشهای پرشتاب و دگرگونیهای پیدرپی دارند، آرام یا پراکنده به نظر برسد.
اما همین مکثها فرصت میدهند تا جزئیات رفتاری و فضای جمعی اثر جا بیفتند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد تنها بپرسد «بعد چه میشود؟»؛ بیشتر دعوت میکند به تماشای شیوهٔ حرفزدن، نگاهکردن و نقشبازیکردن شخصیتها. گولیک از این راه، کمدی را از رخدادهای بزرگ به تفاوت میان نیت و ظاهر منتقل میکند.
« اما همین مکثها فرصت میدهند تا جزئیات رفتاری و فضای جمعی اثر جا بیفتند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زاگرب قدیم، ترانه و خاطره زاگربِ فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ بخشی از شخصیت اثر است. خانه، گردش خانوادگی و فضای شهری، حس جهانی را میسازند که هم آشنا و روزمره است و هم اندکی دور از دسترس، همچون خاطرهای که از میان روایتهای خانوادگی به ما رسیده باشد. فیلم به بازسازی پرطمطراق گذشته نیاز ندارد؛ صمیمیت آن از جزئیات زندگی اجتماعی و آداب دوره میآید، از نحوهٔ رفتوآمد آدمها و از اهمیتی که معاشرت و ظاهر مرتب در روابطشان دارد.
ترانهها نیز به همین جهان تعلق دارند. موسیقی، تزئینی جدا از روایت نیست؛ به جمع گرما میدهد و لحن اثر را از تلخیِ احتمالیِ ماجرای رقابت عاطفی دور میکند. عنوان فیلم هم بر همین پیوند دلالت دارد: آواز و خوشگذرانی گویی راهی برای نرمکردن تنشها و ادامهدادن زندگیاند. البته بخشی از شوخیها و جذابیتهای فرهنگی به شناخت آدابورسوم زاگربِ آن دوره وابسته است.
تماشاگر ناآشنا ممکن است همهٔ ظرایف اجتماعی را دریافت نکند، اما انرژی موسیقایی و گرمای جمعی همچنان راهی برای ورود به فضای فیلم فراهم میآورند. طنز، اخلاق و لایهٔ انتقادی طنز فیلم از تضاد میان رفتار آراسته و خواستههای شخصی زاده میشود. آدمها میخواهند مؤدب، محترم و مسلط بر اوضاع به نظر برسند، اما میل و حسادت و سوءظن، نظم ظاهری را مدام تهدید میکند.
« زاگرب قدیم، ترانه و خاطره زاگربِ فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ بخشی از شخصیت اثر است. »
قوتها و کاستیها
فیلم این تناقض را با لحنی سبکبال عرضه میکند؛ نه چنان بیاعتنا که روابط را بیاهمیت جلوه دهد، نه چنان سنگین که نشاط روزمرهٔ اثر از میان برود. کمدی در اینجا نوعی مشاهدهٔ اجتماعی است: راهی برای دیدن شکنندگی نقشهایی که افراد در خانواده و جمع بر عهده میگیرند. با این حال، نباید از فیلم انتظار رسالهای صریح دربارهٔ ازدواج یا جایگاه زنان داشت.
نگاه کودکانه و ساختار موقعیتمحور، اجازه نمیدهند همهٔ روابط به مسئلهای اخلاقی یا روانشناختی بدل شوند. بعضی شخصیتها بیشتر از آنکه تحول درونی پیدا کنند، در همان هیئت آشنای خود باقی میمانند. این ویژگی برای کسانی که از کمدیهای شخصیتمحور انتظار تحول عمیق دارند، کمبود محسوب میشود؛ برای دیگران، بخشی از منطق خاطرهگون و سبک فیلم است.
جمعبندی «یک ترانه در روز، دوری از شر میجوید» با تکیه بر نگاه محدود اما هوشمندانهٔ پِریتسا، از ماجرایی خانوادگی کمدیای گرم و ظریف میسازد. قدرتش در هیاهوی داستانی یا پیچیدگیهای روانشناختی نیست؛ در بازیهای گروهی، جزئیات معاشرت، موسیقی و بازآفرینی فضای زاگربِ قدیم است. روایت آرام و اپیزودیک آن ممکن است برای برخی پراکنده جلوه کند و فاصلهٔ فرهنگی نیز بخشی از شوخیها را کمرنگ سازد، اما همین ریتم آسوده به فیلم فرصت میدهد جهان خود را با صبر و مهر بسازد.
« با این حال، نباید از فیلم انتظار رسالهای صریح دربارهٔ ازدواج یا جایگاه زنان داشت. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که به جای شتاب برای رسیدن به نتیجه، از تماشای آدمها و تناقضهای کوچکشان لذت میبرد؛ کمدیای که لبخندش از مهربانی میآید، بیآنکه از مشاهدهٔ ضعفهای انسانی چشم بپوشد.



ثبت دیدگاه