نقد و بررسی
نقد آخرین فرصت (One Shot) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محاصره در زمان حال «One Shot» ساختهٔ جیمز نان، تریلری اکشن است که بخش عمدهٔ جذابیتش را از یک انتخاب صوری روشن میگیرد: روایت را چنان پیش میبرد که گویی دوربین هیچگاه از حرکت بازنمیایستد. مأموریت محرمانهٔ انتقال زندانی از بازداشتگاهی دورافتاده، با حملهٔ شورشیان به محاصره بدل میشود؛ و فیلم تماشاگر را همراه گروهی از نیروهای ویژه در راهروها، اتاقها و محوطهٔ پایگاه به حرکت درمیآورد.
این شگرد صرفاً زینت بصری نیست؛ بنیان تجربهٔ فیلم را میسازد و به هر درگیری، رفتوآمد و تصمیمی، حس فوریت میدهد. البته «تکبرداشت» در اینجا بیش از آنکه دعوتی به تأمل دربارهٔ زمان یا نگاه سینمایی باشد، ابزاری برای کشاندن تماشاگر به دل حادثه است. دوربین، پیوسته میان افراد و نقاط مختلف صحنه جابهجا میشود و فرصت فاصلهگرفتن از آشوب را کم میکند.
نتیجه، اثری است که پیش از آنکه دربارهٔ جهانش حرف بزند، میخواهد بدن تماشاگر را در وضعیت آمادهباش نگه دارد. ترفند فرمی و کارکرد آن فیلم بهگونهای تدوین شده که پیوستگی یک برداشت طولانی را القا کند. این انتخاب، اجرای صحنههای اکشن را دشوارتر میکند: بازیگر، دوربین و گروه اجرایی باید هماهنگ بمانند، ورود و خروجها دقیق باشد و حرکت از یک موقعیت به موقعیت دیگر، روان جلوه کند.
« دوربین، پیوسته میان افراد و نقاط مختلف صحنه جابهجا میشود و فرصت فاصلهگرفتن از آشوب را کم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخشهایی از پس این آزمون برمیآید. حرکت دوربین مسیرهای محدود پایگاه را به صحنهای زنده تبدیل میکند و اجازه میدهد تماشاگر نه فقط نتیجهٔ درگیری، بلکه شکلگرفتن و گسترش آن را دنبال کند. بااینهمه، پیوستگی بصری همیشه به تنوع دراماتیک نمیانجامد. هنگامی که دوربین مدام میان تیراندازیها و جابهجاییهای مشابه گردش میکند، شگردی که ابتدا تازه و پرانرژی به نظر میرسد، بهتدریج خود را تکرار میکند.
فیلم کمتر از این امکان بهره میگیرد که تغییر زاویهٔ دید یا ریتم تدوین، معنایی تازه به صحنه بدهد. بنابراین، تکبرداشت هم امتیاز اصلی اثر است و هم محدودیتی که راههای دیگر روایت را میبندد. اکشن؛ قوتی ملموس و بیوقفه صحنههای درگیری، روشن و قابلپیگیری طراحی شدهاند. برخلاف آثاری که در آنها لرزش دوربین و برشهای بسیار سریع تشخیص موقعیت را دشوار میکند، اینجا معمولاً میتوان فهمید افراد کجا هستند و خطر از کدام سو نزدیک میشود.
حرکتها پرشتاباند، اما آشوب به شکلی کنترلشده روی پرده میآید. همین وضوح، ضرباهنگ اکشن را حفظ میکند و به فیلم اجازه میدهد بدون مکثهای طولانی از یک بحران به بحران بعدی برسد. اسکات ادکینز در چنین فضایی قرار میگیرد که با تواناییهای آشنای او در اکشن رزمی و بدنی سازگار است. حضورش به فیلم وزن اجرایی میدهد و در صحنههای پرتحرک، تماشاگر را متقاعد میکند که شخصیتش در مرکز عملیات قرار دارد.
« فیلم در بخشهایی از پس این آزمون برمیآید. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم کمتر از مهارت او برای ساختن لحظههایی فراتر از نمایش توانایی جسمانی استفاده میکند. اکشن مؤثر است، اما بیشتر در خدمت استمرار هیجان قرار دارد تا شکلدادن به شخصیت یا دگرگونی آن. شخصیتها و بازیها شخصیتهای اصلی در موقعیتهایی دشوار و پرتنش قرار میگیرند، اما فیلم برای پرداخت درونی آنها مجال محدودی فراهم میکند.
جیک هریس، زوئی اندرسون و دیگر افراد حاضر در عملیات عمدتاً با کارکردی که در پیشبرد مأموریت دارند تعریف میشوند. اختلافها و تصمیمهایشان گاهی مسیر رویدادها را تغییر میدهد، اما بهندرت به شناختی ژرف از انگیزهها، ترسها یا گذشتهٔ آنان میرسیم. بازیها نیز بیش از آنکه بر ظرافتهای عاطفی تکیه کنند، باید در خدمت سرعت صحنه باشند.
اشلی گرین در نقش زوئی حضوری فعال دارد و شخصیتش صرفاً ناظر ماجرا نیست؛ اما فرصت چندانی برای گشودن ابعاد متناقض او پیدا نمیکند. رایان فیلیپ هم در چارچوب نقش خود حضور قابلقبولی دارد، ولی فیلمنامه به او مجال ساختن شخصیتی ماندگار نمیدهد. حاصل، گروهی از بازیگران است که کار را پیش میبرند، بیآنکه روابط و شخصیتها پس از پایان فیلم چندان در ذهن بمانند.
« بااینحال، فیلم کمتر از مهارت او برای ساختن لحظههایی فراتر از نمایش توانایی جسمانی استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستان و سیاست؛ طرحی آشنا با پرسشهایی کمعمق داستان از عناصری آشنا برای تریلرهای نظامی و فیلمهای محاصره بهره میگیرد: مأموریتی محرمانه، زندانیای با اهمیتی نامعلوم، اختلاف میان نیروهای حاضر و حملهای که نظم اولیه را از هم میپاشد. این عناصر بهسرعت موتور روایت را روشن میکنند، اما انباشت موقعیتها گاه به شلوغی میانجامد.
فیلم در پی حفظ ضرباهنگ است و در نتیجه، بعضی پیوندهای داستانی بیش از آنکه طبیعی رشد کنند، مانند بهانهای برای رسیدن به درگیری بعدی عمل میکنند. زمینهٔ سیاسی ماجرا نیز ظرفیت طرح پرسشهایی دربارهٔ بازداشتهای مخفیانه، خشونت دولتی و پیامدهای جنگ علیه تروریسم دارد. بااینحال، فیلم این موضوعها را بیشتر بهعنوان زمینهٔ تعارض به کار میگیرد تا موضوعی برای کاوش جدی.
اشارهها وجود دارند، اما معمولاً فرصت پیدا نمیکنند به بحثی چندوجهی تبدیل شوند. از همین رو، روایت گاهی به کلیشههای آشنای این ژانر نزدیک میشود و پیچیدگی سیاسیِ موقعیت، زیر فشار پیدرپی حادثهها کمرنگ میماند. ضرباهنگ، صدا و حس بازی رایانهای ریتم تند فیلم از مزیتهای اصلی آن است.
« این عناصر بهسرعت موتور روایت را روشن میکنند، اما انباشت موقعیتها گاه به شلوغی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
پس از راهافتادن ماجرا، وقفهها کوتاهاند و هر لحظه میتواند مسیر حرکت گروه را تغییر دهد. این پیوستگی، بهویژه در همراهی با دوربین متحرک، حس حضور در یک عملیات زنده را ایجاد میکند. برای تماشاگرانی که اکشن بیوقفه میخواهند، این ویژگی میتواند جذاب باشد؛ فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای پرتنش میدهد و در بیشتر مسیر به آن وفادار میماند.
اما فریادها، شلیکها و بحرانهای پیدرپی گاهی فرساینده میشوند. وقتی صحنهها فرصت چندانی برای سکوت یا تغییر حالوهوا ندارند، شدت مداوم اثر ممکن است paradoxically از نیروی هر لحظه بکاهد: هیجان بالا میماند، اما کمتر فرصت مییابد دوباره اوج بگیرد. حرکت دوربین و پیشروی در فضا نیز در بخشهایی تداعیگر مرحلههای یک بازی تیراندازی است؛ گروه وارد مسیر تازهای میشود، با مانعی روبهرو میگردد و سپس به موقعیت بعدی میرود.
این شباهت، برای برخی تماشاگران لذتبخش و برای برخی دیگر نشانهٔ محدودماندن جهان فیلم به الگوی کنش و واکنش است. جمعبندی «One Shot» فیلمی است که بیش از هر چیز با انتخاب اجرایی خود شناخته میشود. روایتِ شبهتکبرداشت، اکشن روشن و پرتحرک، و ضرباهنگ پیوسته به آن انرژی میبخشند؛ اسکات ادکینز نیز در محیطی قرار میگیرد که با تواناییهای بدنیاش تناسب دارد.
« پس از راهافتادن ماجرا، وقفهها کوتاهاند و هر لحظه میتواند مسیر حرکت گروه را تغییر دهد. »
جمعبندی
در مقابل، داستان آشنا و گاه شلوغ است، شخصیتها عمق محدودی دارند و مضمونهای سیاسی زیر فشار حادثهها کمجان میمانند. ارزش فیلم در این نیست که ژانر را از نو تعریف کند یا پرسشهای سیاسیاش را به نتیجهای پیچیده برساند؛ ارزشش در تجربهٔ فشرده و پرتحرکی است که از همراهکردن دوربین با یک محاصره میسازد.
اگر تماشاگر به دنبال اکشنی پیوسته و اجرای فنیِ یک ایدهٔ جسورانه باشد، «One Shot» میتواند سرگرمکننده باشد. اما اگر انتظار شخصیتپردازی ماندگار، داستانی ظریف یا تأملی عمیق دربارهٔ جنگ و قدرت داشته باشد، فیلم کمتر از ظرفیت موضوع خود بهره میگیرد.
« اگر تماشاگر به دنبال اکشنی پیوسته و اجرای فنیِ یک ایدهٔ جسورانه باشد، «One Shot» میتواند سرگرمکننده باشد. »
ثبت دیدگاه