نقد و بررسی
نقد یک طبقه پایینتر (One Floor Below) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: جنایتی که از سکوت آغاز میشود «یک طبقه پایینتر» ساختهٔ رادو مونتهآنو، از آن دسته فیلمهایی است که حادثهٔ جنایی را نه بهانهای برای تعقیب قاتل، بلکه دریچهای برای سنجیدن واکنش انسان در برابر حقیقت قرار میدهد. پاتراسکو، مردی میانسال و ظاهراً معمولی، پس از شنیدن مشاجرهای خشونتآمیز در آپارتمانی نزدیک خانهاش درمییابد که شاید تنها شاهد واقعهای بوده که به قتل انجامیده است.
او به پلیس چیزی نمیگوید و به زندگی روزمرهاش بازمیگردد؛ اما آن زندگی، از آن پس دیگر روزمره نیست. «یک طبقه پایینتر» فیلمی رومانیایی به کارگردانی رادو مونتهآنو است که در سال ۲۰۱۵ ساخته شده و در مرکز آن بازی تأملبرانگیز تئودور کوربان قرار دارد. روایت و تعلیق: انتظار بهجای حادثه فیلم از الگوی معمول معمای جنایی فاصله میگیرد.
نه تحقیق پلیسی موتور اصلی روایت است و نه کشف تدریجی سرنخها. آنچه پیش میرود، بیشتر کشمکش درونی مردی است که میکوشد اتفاقی هولناک را از قلمرو زندگی خود بیرون نگه دارد. مونتهآنو تعلیق را با حادثههای بزرگ نمیسازد؛ آن را از مکثها، برخوردهای کوتاه، نگاههایی که بیش از اندازه دوام میآورند و حرفهایی که نیمهتمام میمانند، بیرون میکشد.
این انتخاب، در بهترین لحظهها تماشاگر را به وضعیت پاتراسکو نزدیک میکند: دانستنِ چیزی که نمیتوان بهسادگی دربارهاش حرف زد، و زیستن در کنار کسی که حضورش یادآور همان دانسته است. در عین حال، فیلم گاه آنقدر به سکون وفادار میماند که تنش رواییاش بهجای فزونی، فروکش میکند. برای مخاطبی که انتظار دارد داستان با گرهافکنیهای پیدرپی پیش برود، این صبرِ طولانی ممکن است نه تعلیق، بلکه ایستایی به نظر برسد.
« او به پلیس چیزی نمیگوید و به زندگی روزمرهاش بازمیگردد؛ اما آن زندگی، از آن پس دیگر روزمره نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاتراسکو: مردی در آستانهٔ مسئولیت پاتراسکو قهرمانی نیست که از آغاز با اصولی روشن روبهرو باشد و سپس در برابر وسوسهای بیرونی بلغزد. شخصیت او از جنس آدمهایی است که در ظاهر کارهای کوچک و عادی میکنند، اما همین عادتهای روزانه نشان میدهند چگونه از مواجهه با مسئولیت میگریزند. او نه یک هیولای اخلاقی است و نه وجدانِ بیدارِ یک درام کلاسیک؛ بیشتر انسانی است که تصمیمگیری را به تعویق میاندازد و از همین تعویق، برای خود پناهگاه میسازد.
فیلم در نمایش این وضعیت، از توضیحهای روانشناختی صریح پرهیز میکند. پاتراسکو کمتر احساسش را بیان میکند و بیشتر از خلال رفتارهای پراکنده و واکنشهایش در موقعیتهای معمولی شناخته میشود. این شیوه ظریف و متناسب با جهان اثر است، اما بهایی نیز دارد: انگیزههای او همیشه به اندازهٔ کافی روشن نمیشوند.
سکوتش میتواند از ترس، مصلحتجویی، بیتفاوتی یا ترکیبی از اینها برخاسته باشد؛ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و گاه مرز میان ابهام سنجیده و کمپرداختگی را مخدوش میکند. همسایگی و خشونتِ بیفاصله عنوان فیلم به فاصلهای کوچک اشاره دارد: فقط یک طبقه میان آدمها و رازهایشان. در این ساختمان، نزدیکی جغرافیایی به معنای صمیمیت یا شناخت نیست؛ همسایهها میتوانند سالها کنار یکدیگر زندگی کنند و همچنان برای هم غریبه بمانند.
همین نزدیکیِ ناخواسته، تهدید را ملموس میکند. حادثه در جایی دوردست رخ نداده است؛ در دل محیطی آشنا اتفاق افتاده و به همین دلیل نمیتوان آن را بهآسانی از زندگی روزانه جدا کرد. والى، همسایهای که پاتراسکو بهتدریج با او روبهرو میشود، حضوری نامتعارف و ناآرامکننده دارد. فیلم او را به شرّی نمایشی و آشکار تبدیل نمیکند؛ برعکس، خطر از رفتاری عادی و گاه حتی دوستانه سر برمیآورد.
« فیلم در نمایش این وضعیت، از توضیحهای روانشناختی صریح پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تناقض به فضای روانی اثر کمک میکند، هرچند برخی از کنشها و انگیزههای شخصیتها در حد اشاره باقی میمانند. ابهام در اینجا بخشی از تجربهٔ تماشاست، اما همیشه به ژرفای بیشتر نمیانجامد. سبک بصری و واقعگرایی روزمره جهان بصری فیلم بر مشاهده استوار است. دوربین بهجای آنکه هر صحنه را به اوج عاطفی برساند، در فضای خانهها، راهروها و محیطهای کاری میماند و اجازه میدهد جزئیات عادی معنای تازه پیدا کنند.
زندگی پاتراسکو، با کارهای تکراری و گفتوگوهای پراکندهاش، در نگاه نخست کماهمیت به نظر میرسد؛ اما همین روزمرگی کمکم به میدان آزمون اخلاقی او بدل میشود. عمق میدان محدود و قاببندیهای سنجیده، گاه حسِ دیدنِ ناقص را تقویت میکنند: گویی شخصیتها در برابر واقعیت ایستادهاند، اما فقط بخشی از آن را میبینند یا ترجیح میدهند نبینند.
روشنایی روز نیز برخلاف انتظار، به آسودگی نمیانجامد. خشونت و اضطراب در اتاقهایی روشن و فضاهایی معمولی جریان دارند؛ همین تضاد، جهان فیلم را از ملودرام دور میکند و به واقعگرایی آن نیرویی ناآشنا میبخشد. بازیها: زیرپوستی و کمادعا بازی تئودور کوربان در نقش پاتراسکو، بر پرهیز از تأکید بنا شده است.
او شخصیت را با فورانهای عاطفی یا نمایش آشکار عذاب وجدان نمیسازد؛ در عوض، سنگینی موقعیت را در مکث، تغییرهای کوچک در حالت چهره و نوع پاسخدادنش جا میدهد. این بازیِ فروخورده با سبک کارگردانی هماهنگ است و اجازه میدهد تماشاگر بهجای دریافت تفسیری آماده، نشانهها را کنار هم بگذارد.
« این تناقض به فضای روانی اثر کمک میکند، هرچند برخی از کنشها و انگیزههای شخصیتها در حد اشاره باقی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایولیان پوستلنیکو نیز در نقش والی، وجهی دوگانه و مؤثر دارد: حضورش میتواند در یک لحظه معمولی به نظر برسد و در لحظهای دیگر، بیآنکه تغییر بزرگی رخ داده باشد، تهدیدآمیز شود. بازی گروهی فیلم نیز به حس زندگی واقعی کمک میکند؛ شخصیتهای فرعی بیش از آنکه ابزار پیشبرد داستان باشند، جزئی از شبکهٔ اجتماعی و خانوادگی پاتراسکو هستند.
بااینحال، کمگویی فیلم گاهی چنان فراگیر میشود که برخی روابط و واکنشها فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند. اخلاق، عادت و جامعه پرسش مرکزی اثر تنها این نیست که آیا پاتراسکو باید حقیقت را بگوید؛ فیلم بهتدریج نشان میدهد که سکوت او در خلأ شکل نگرفته است. جهان روزمرهٔ شخصیتها با میانبُرها، رابطهها، بدهبستانها و نادیدهگرفتنهای کوچک اداره میشود.
در چنین فضایی، مرز میان تخلف کوچک و قصور بزرگ ناگهان فرو میریزد. کسی که در امور عادی به سازش خو گرفته، ممکن است هنگام مواجهه با جنایتی جدی نیز به همان منطق پناه ببرد: دردسر را دور بزن، مسئولیت را عقب بینداز و بگذار زندگی به مسیر پیشین بازگردد. فیلم از این راه، وجدان را مسئلهای فردی و جدا از اجتماع نمیبیند.
ضعف پاتراسکو به محیطی تعلق دارد که در آن همهچیز با امتیازهای کوچک و مصلحتهای فوری پیش میرود. این لایهٔ اجتماعی به اثر عمق میدهد، اما نتیجهگیریاش را هم دشوار میکند. «یک طبقه پایینتر» بهجای آنکه داوری نهایی صادر کند، تماشاگر را در همان منطقهٔ خاکستری نگه میدارد؛ جایی که میتوان رفتار شخصیت را فهمید، بیآنکه آن را پذیرفت.
« بااینحال، کمگویی فیلم گاهی چنان فراگیر میشود که برخی روابط و واکنشها فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتها بزرگترین فضیلت فیلم، همان ویژگیای است که ممکن است برای بخشی از مخاطبان به مانع تبدیل شود: اصرار بر زمانِ واقعی و جزئیات روزانه. این ریتم آرام امکان میدهد اضطراب نه با موسیقی و حادثه، بلکه با تکرار و انتظار ساخته شود. اما فیلم گاه بیش از آنچه برای تثبیت حالوهوایش لازم است در موقعیتهای مشابه میماند.
نتیجه، بهخصوص در بخشهایی از روایت، کندیای است که از تعمق فاصله میگیرد و به کشآمدن نزدیک میشود. همچنین ابهام فیلم همیشه به پرسشهای ثمربخش بدل نمیشود. بعضی از رفتارها و انگیزهها چنان سربسته میمانند که تماشاگر ممکن است بهجای درگیری فعال با مسئله، احساس کند اطلاعات عاطفی لازم را دریافت نکرده است.
ناتمامماندن پاسخها با جهان فیلم سازگار است، اما پایانبندی برای همه به یک اندازه اثرگذار نخواهد بود: اگر انتظار گرهگشایی یا مواجههای قاطع وجود داشته باشد، خویشتنداری اثر میتواند کممایه جلوه کند. جمعبندی «یک طبقه پایینتر» تریلری اخلاقی و کمهیاهو است که جنایت را از مرکز معما به حاشیهٔ زندگی روزمره منتقل میکند و پرسش دشوارتری پیش میکشد: آدمی با حقیقتی که دیدن و گفتنش هر دو هزینه دارند، چه میکند؟
فیلم با بازیهای ظریف، فضاسازی ملموس و نگاهی هوشمندانه به عادتهای اجتماعی، تصویری ناآرام از سکوت و مسئولیت میسازد. در مقابل، کندی ریتم و ابهامِ گاه بیشازحد، از نیروی دراماتیک آن میکاهد. حاصل، اثری تأملبرانگیز اما نه بینقص است؛ فیلمی که بیشتر از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را با پرسشی ناخوشایند تنها میگذارد: آیا سکوت، وقتی به سود آسایش ماست، هنوز فقط سکوت است؟
« این ریتم آرام امکان میدهد اضطراب نه با موسیقی و حادثه، بلکه با تکرار و انتظار ساخته شود. »



ثبت دیدگاه