نقد و بررسی
نقد One Fine Day | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک روزِ آشفته، یک عاشقانهٔ آشنا «One Fine Day» از آن فیلمهایی است که تمام نیروی خود را در محدودهای کوچک و فشرده میآزماید: یک روز پرحادثه در نیویورک، دو والد تنها که برنامههایشان از همان صبح به هم میریزد، و کودکانی که نه با قرارهای کاری سازگارند و نه با نظم بزرگسالان. ملانی پارکر، معمار و مادر سَمی، و جک تیلور، روزنامهنگار و پدر مَگی، ناچار میشوند مسئولیت مراقبت از بچهها را میان خود تقسیم کنند؛ درحالیکه هر یک میکوشد فرصت شغلی مهمی را از دست ندهد.
فیلم از همین برخوردِ وظیفههای عادی و اضطرارهای ناگهانی، کمدیای گرم و خوشریتم میسازد؛ هرچند مسیر عاطفی آن بهسرعت به الگوی آشنای کمدی رمانتیک نزدیک میشود. مایکل هافمن فیلم را با تکیه بر موقعیت و حرکت پیش میبرد: خیابانها، تاکسیها، قرارهای از دسترفته و تماسهایی که در لحظهٔ نامناسب از راه میرسند، اجزای یک بازی شهریاند.
جذابیت اصلی در این نیست که مخاطب نداند رابطهٔ دو شخصیت به کجا میرود، بلکه در تماشای مسیر پرمانع و پرمشغلهای است که آنها را وادار میکند به یکدیگر توجه کنند. شهر، ساعت و زنجیرهٔ دردسرها نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست؛ نیرویی است که مدام برنامههای شخصیتها را مختل میکند.
ترافیک، فاصلهها، ازدحام و تغییرهای ناگهانی، روزی معمولی را به مسابقهای برای رسیدن به قرار بعدی تبدیل میکنند. این شتاب، به قصه شکل میدهد و اجازه نمیدهد ملانی و جک در آرامش به گفتوگو بنشینند. آنها بیشتر در میانهٔ رفتوآمدها، مراقبت از بچهها و تلاش برای نجات کارشان یکدیگر را میشناسند.
« این شتاب، به قصه شکل میدهد و اجازه نمیدهد ملانی و جک در آرامش به گفتوگو بنشینند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، برای کمدی موقعیت مناسب است؛ زیرا هر مکثی میتواند با یک مشکل تازه قطع شود. در عین حال، فیلم گاه از تکرار همین سازوکار فرسوده میشود: مسئلهای پیش میآید، شخصیتها دستپاچه میشوند، راهحلی موقت پیدا میکنند و حادثهٔ بعدی از راه میرسد. چنین چیدمانی با آشفتگی یک روز واقعی تناسب دارد، اما در بخشهایی به قصه حالتی کشدار میدهد؛ گویی فیلم برای طولانیکردن روز، گاهی بیش از اندازه بر تصادف و دردسر تکیه میکند.
ملانی و جک؛ دو جهان کاری، دو شیوهٔ پدرومادری ملانی و جک در آغاز، نهفقط دو غریبه، بلکه دو برداشت متفاوت از مسئولیتاند. ملانی منظم، هدفمند و سختگیر است؛ برای کار و فرزندش برنامه دارد و از برهمخوردن آن برنامهها بهحق نگران میشود. جک در ظاهر آسودهتر و بداههپردازتر است، اما این سبکی همیشه به معنای بیخیالی نیست؛ او نیز زیر فشار کار و مسئولیت پدری، راهحلهای لحظهای میجوید.
اختلاف این دو، سوخت اصلی شوخیهاست و به تقابل خشک و بیروح بدل نمیشود، چون هرکدام در عمل ناچار است بخشی از روش دیگری را بپذیرد. فیلم در ترسیم این دو شخصیت، میان کلیشه و مشاهدهٔ انسانی حرکت میکند. ملانی گاه نمایندهٔ والدِ بیشازحد کنترلگر و جک نمونهٔ مردِ خونسرد و بداههکار میشود؛ اما بازیها به آنها ظرافتی میبخشند که از این تقسیمبندی ساده فراتر میرود.
بهویژه، فیلم نشان میدهد که هر دو در تلاشاند میان شغل، فرزند و زندگی شخصی تعادلی ناممکن برقرار کنند؛ تفاوتشان بیشتر در شیوهٔ مواجهه با شکستهای کوچک روزمره است تا در میزان علاقه یا تعهدشان. بازیها و شیمی دو بازیگر اصلی میشل فایفر و جورج کلونی بیش از آنکه به پیچیدگی متن تکیه کنند، با حضور و واکنشهایشان به فیلم جان میدهند.
« این انتخاب، برای کمدی موقعیت مناسب است؛ زیرا هر مکثی میتواند با یک مشکل تازه قطع شود. »
شخصیتها و اجرا
فایفر، ملانی را همزمان مصمم و آسیبپذیر نشان میدهد: زنی که میخواهد همهچیز را سرپا نگه دارد، اما فشارِ لحظههای پیدرپی گاهی مجال نمیدهد چهرهٔ آرام و حرفهایاش را حفظ کند. کلونی در نقش جک، جذابیتی سبکبال دارد و در برابر جدیت ملانی، طنزی کمتکلف میسازد. گفتوگوهای آن دو، بهخصوص وقتی با کنایه و مخالفت همراه است، از بهترین لحظههای فیلم به شمار میآید.
هماهنگی بازیگران باعث میشود رابطهٔ مرکزی باورپذیرتر از خود طرح داستان باشد. مسیرِ از دلخوری تا دلبستگی از پیش آشناست، اما فایفر و کلونی در نگاهها، مکثها و تغییر لحنها نوعی کشش ایجاد میکنند که مخاطب را همراه نگه میدارد. جذابیت این شیمی در آن است که به شور عاشقانهٔ اغراقآمیز وابسته نیست؛ رابطه از دل همکاری ناخواسته و دیدنِ طرف مقابل در موقعیتهای دشوار شکل میگیرد.
کودکان؛ سرچشمهٔ کمدی و آزمونِ صبر سَمی و مَگی تنها ابزارهایی برای بههمریختن برنامهٔ بزرگسالان نیستند؛ حضورشان محور اخلاقی قصه را هم روشن میکند. فیلم یادآوری میکند که بچهها نه مزاحمِ زندگیاند و نه صرفاً مسئولیتی که باید از سر راه برداشت، بلکه انسانهایی با خواستهها، ترسها و کنجکاویهای خودشان هستند.
رفتارهای پیشبینیناپذیرشان، از شیطنتهای کوچک تا لحظههایی که بزرگسالان را نگران میکند، هم فضای طنز میسازد و هم پدرومادری را از سطح شعار به تجربهای ملموس میکشاند. بااینحال، شوخیهای مربوط به آشوب بچهداری برای همه یکسان عمل نمیکنند. بعضی موقعیتها شیرین و پرتحرکاند، اما تکرار دردسرها ممکن است بهجای خنده، خستگی ایجاد کند.
« کلونی در نقش جک، جذابیتی سبکبال دارد و در برابر جدیت ملانی، طنزی کمتکلف میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی چنان بر شلوغی روز تأکید میکند که فرصتی برای مکث و شناخت بیشتر بچهها باقی نمیماند. با وجود این، رابطهٔ آنها با والدینشان در چند لحظهٔ ساده، گرمای عاطفی لازم را فراهم میکند و به فیلم یادآور میشود که پشت همهٔ قرارهای کاری، پیوندی مهمتر جریان دارد. کمدی رمانتیک در لباس روزمرگی «One Fine Day» بهروشنی به قواعد کمدی رمانتیک وفادار است: برخورد نخستِ ناموفق، سوءتفاهمها، نزدیکی تدریجی و کششی که زیر لایهای از بگومگو پنهان میماند.
فیلم این مسیر را از نو اختراع نمیکند و بخش مهمی از تحول عاطفیاش قابل پیشبینی است. گاهی نیز شخصیتها چنان در خدمت پیشبرد موقعیتها قرار میگیرند که تصمیمها و اتفاقها بیش از آنکه از منطق زندگیشان بجوشد، به نیاز فیلمنامه وابسته به نظر میرسد. اما کلیشه در اینجا الزاماً مانع لذت نیست.
اثر میداند که وعدهاش نه غافلگیری داستانی، بلکه همراهی دلنشین با دو شخصیت دوستداشتنی است. طنز کلامی، برخورد دو شیوهٔ زندگی و فضای شهری، به الگوی آشنا رنگی تازه میدهند. فیلم بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ عشق نظریهپردازی کند، دلمشغول این پرسش است که آیا دو آدم گرفتار میتوانند در میان مسئولیتهایشان برای دیگری جا باز کنند یا نه.
حالوهوا و میراث دلنشین دههٔ نود یکی از امتیازهای فیلم، حفظ حالوهوایی است که بسیاری از کمدیهای رمانتیک دههٔ نود را به یاد میآورد: شهری زنده، قهرمانانی خوشپوش اما نه بینقص، شوخیهایی مبتنی بر برخورد شخصیتها و عاشقانهای که در فضای روزمره رشد میکند. فناوری و شیوهٔ ارتباط در فیلم نیز به زمانهٔ خود تعلق دارد و بخشی از موقعیتهای کمدی را میسازد.
« فیلم گاهی چنان بر شلوغی روز تأکید میکند که فرصتی برای مکث و شناخت بیشتر بچهها باقی نمیماند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر امروز ممکن است با خود بیندیشد که ابزارهای امروزی بعضی سوءتفاهمها را آسانتر حل میکردند؛ بااینحال، همین فاصلهٔ زمانی به فیلم مزهای نوستالژیک میدهد. از نظر لحن، اثر نه کمدی پرهیاهوی محض است و نه درام خانوادگی سنگین. میان این دو حرکت میکند و بهجای پیچیدگی، بر آسودگی تماشا تکیه دارد.
همین ویژگی آن را برای تماشایی بیتکلف مناسب میکند: فیلمی که قرار نیست جهان مخاطب را دگرگون کند، اما میتواند برای مدتی کوتاه او را در فضای یک روز آشفته و درعینحال گرم نگه دارد. جمعبندی «One Fine Day» فیلمی خوشقلب و بازیگرمحور است که نقطهٔ قوتش بیش از هر چیز، شیمی میان میشل فایفر و جورج کلونی و تواناییاش در تبدیل یک روز پرمشغله به میدان برخوردهای بامزه و عاطفی است.
روایت، از کلیشههای شناختهشدهٔ کمدی رمانتیک بهره میگیرد و ریتمش گاهی زیر بار تکرار گرفتاریها کند میشود؛ بااینهمه، گرمای شخصیتها و فضای شهری مانع از آن میشود که فیلم به مجموعهای بیروح از موقعیتهای قراردادی بدل شود. این اثر انتخابی مناسب برای تماشاگرانی است که از رامکامهای کلاسیکِ دههٔ نود، با شوخیهای نرم، عاشقانهای قابلپیشبینی و حس خوشایندِ یک روز بارانی، لذت میبرند.
« از نظر لحن، اثر نه کمدی پرهیاهوی محض است و نه درام خانوادگی سنگین. »
ثبت دیدگاه