نقد و بررسی
نقد یک کریسمس زیبا (One Fine Christmas) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای تعطیلاتی «One Fine Christmas» فیلمی تلویزیونی از فرد اولن ری است که در قالبی آشنا و بیتکلف به سراغ یکی از مضمونهای ثابت قصههای کریسمسی میرود: آدمهایی که میان کار، مسئولیت و گرفتاریهای روزمره، نزدیکان خود را از یاد میبرند و در فضای تعطیلات فرصتی برای بازنگری پیدا میکنند.
ماجرا در خیابانی با نام کریسمس میگذرد؛ جایی که چند خانواده، هر یک به شیوهای، با فاصلهای عاطفی در خانههای خود روبهرو هستند. فیلم بهجای تمرکز بر یک قهرمان واحد، مجموعهای از روایتهای خانوادگی را کنار هم میچیند و از همین راه، تصویری کوچک از یک اجتماع میسازد. این انتخاب با منطق قصههای مناسبتی سازگار است: کریسمس در اینجا صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه بهانهای برای مکث و روبهروشدن با پرسشهایی درباره حضور، توجه و تعلق است.
البته آشنایی این الگو هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. تماشاگر از همان ابتدا میتواند حدس بزند که بیاعتنایی و دلخوریها سرانجام جای خود را به آشتی و صمیمیت خواهند داد؛ بنابراین جذابیت اصلی نه در غافلگیری، بلکه در کیفیت مسیر و باورپذیری پیوندهای میان شخصیتهاست. روایت چندخانوادهای و پیوند قصهها ساختار چندروایتی فیلم مجال میدهد تا شکلهای متفاوتی از فاصله خانوادگی کنار هم دیده شوند.
در یک سوی ماجرا، سوزان بیش از اندازه در کار غرق شده و حضور عاطفیاش برای دخترش، هیلی، کمرنگ شده است. در سوی دیگر، ال با تمرکز افراطی بر کار، رابطهاش با همسرش متی را فرسوده کرده است. روایتهای دیگر نیز با تنهایی، سوگ یا دشواری پذیرفتن عضوی تازه در خانواده سروکار دارند. این قصهها از نظر موضوعی به هم نزدیکاند، اما هرکدام نوع متفاوتی از نیاز به دیدهشدن و شنیدهشدن را پیش میکشند.
« البته آشنایی این الگو هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطه قوت این چیدمان آن است که فیلم موضوع «خانواده» را به یک شکل واحد تقلیل نمیدهد. خانواده در اینجا هم رابطه والد و فرزند است، هم پیوند زناشویی، هم پذیرش عروس یا دامادی تازه، و هم احساس تعلق به جامعهای کوچک. همسایگان و آشنایان نیز در بافت روایت اهمیت دارند؛ کریسمس فرصتی است تا ارتباط میان خانهها از سطح مجاورت فیزیکی فراتر برود.
بااینحال، تراکم قصهها به بهای پرداخت نابرابر تمام میشود: برخی خطوط داستانی عمق بیشتری مییابند و برخی دیگر بیشتر در حد طرحی کوتاه باقی میمانند. در نتیجه، همه شخصیتها به یک اندازه بهیادماندنی نمیشوند. خانواده، غیبت و معنای حضور زیر ظاهر شیرین و آشنای فیلم، پرسشی ساده اما مؤثر قرار دارد: کنار خانواده بودن فقط به معنای حضور در یک اتاق نیست؛ باید برای دیگری وقت گذاشت، به او گوش سپرد و احساسش را جدی گرفت.
شخصیتهایی که کار یا عادتهای روزانه را بر رابطه مقدم میکنند، لزوماً بیعاطفه نیستند؛ مشکل آن است که محبتشان در عمل به شکلی قابل دریافت به نزدیکان نمیرسد. فیلم این فاصله را با موقعیتهایی روزمره نشان میدهد و تأکید میکند که رابطهها معمولاً نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با انباشت غفلتهای کوچک آسیب میبینند.
خطوط داستانی مربوط به نسلهای مختلف، به این مضمون بُعدی انسانیتر میبخشند. در روایتهای جوانتر، مسئله بیشتر استقلال، توجه والدین و جایگاه عضو تازه در خانواده است؛ در روایتهای مسنتر، تنهایی و فقدان رنگ پررنگتری دارد. تقابل این تجربهها باعث میشود فیلم گاهی از قالب کمدی سبک تعطیلاتی فاصله بگیرد و به عاطفهای جدیتر نزدیک شود.
« نقطه قوت این چیدمان آن است که فیلم موضوع «خانواده» را به یک شکل واحد تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
مضمونها تازه نیستند، اما قابلیت همذاتپنداری دارند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که قصههای خانوادگی را بیش از پیچیدگی روایی، با گرمای رابطهها میسنجند. حالوهوای کریسمسی و جهان بصری فضای کریسمسی فیلم گرم، آشنا و بیادعاست. تزیینات، دورهمیها و نشانههای فصل تعطیلات، جهانی امن و دلپذیر میسازند که با پیام کلی اثر هماهنگ است.
فیلم در پی بازآفرینی واقعگرایانه یا پیچیدهای از زندگی روزمره نیست؛ بیشتر میخواهد حس آشتی، سخاوت و امکان شروع دوباره را زنده نگه دارد. همین سادگی برای مخاطبی که به دنبال تماشایی آرام و خانوادگی است، میتواند جذاب باشد. در عین حال، این جهان گاهی بیش از اندازه صیقلی و آشنا به نظر میرسد.
موقعیتها اغلب در خدمت پیام قرار میگیرند و کمتر فرصت مییابند از کلیشههای فیلمهای مناسبتی فاصله بگیرند. گرمای فضای کریسمس به فیلم هویتی روشن میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت دقیق شخصیتها یا تنوع در لحن را بگیرد. حاصل، اثری است که بیشتر با حالوهوا و نیت عاطفی خود کار میکند تا با تصویرپردازی یا زبان بصری متمایز.
بازیها و باورپذیری تعارضها بازیگران شناختهشدهای چون ونسا ویلیامز، ریک فاکس، مارلا گیبس و رجینالد ولجانسون در فیلم حضور دارند. حضور چهرههای آشنا به فضای جمعی اثر اعتباری فوری میدهد، اما اجراها در مجموع یکدست نیستند. در بخشهایی، احساسات با تأکید مستقیم و واکنشهای پررنگ بیان میشوند و فرصت چندانی برای سکوت، ابهام یا زیرمتن باقی نمیماند.
« حالوهوای کریسمسی و جهان بصری فضای کریسمسی فیلم گرم، آشنا و بیادعاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین امر ممکن است بعضی لحظهها را تصنعی یا بیش از حد نمایشی جلوه دهد. این مسئله بهویژه در صحنههای اختلاف آشکار است. برای آنکه آشتی پایانی معنا داشته باشد، فیلم نیازمند تعارضهایی است که از دل شخصیتها و تاریخچه روابطشان برخاسته باشند؛ اما برخی مجادلهها چنان کمجان یا ناگهانیاند که وزن دراماتیک لازم را پیدا نمیکنند.
گاهی اختلاف بیشتر شبیه ابزاری برای رساندن شخصیتها به درس اخلاقی موردنظر فیلم است تا بحرانی که تماشاگر واقعاً بتواند آن را حس کند. در نتیجه، بازیهای ناهماهنگ و تعارضهای نهچندان باورپذیر، از قدرت عاطفی بخشهایی از روایت میکاهند. ریتم و کشآمدن روایت فیلم برای معرفی چند خانواده و چند مسئله، زمان زیادی را صرف جابهجایی میان داستانها میکند.
این ساختار در بهترین لحظات حس اجتماع و همزمانی میآفریند، اما در بخشهایی نیز ریتم را کند میکند. بعضی موقعیتها پس از آنکه نکته اصلی خود را رساندهاند، ادامه پیدا میکنند؛ بعضی روایتها هم به اندازهای بسط نمییابند که حضورشان در کنار خطوط پررنگتر کاملاً ضروری به نظر برسد. همین نوسان، تجربه تماشا را از انسجام میاندازد.
ریتم آرام با لحن ملایم و خانوادگی فیلم بیگانه نیست، اما آرامش با کشآمدن تفاوت دارد. تدوین فشردهتر و تمرکز روشنتر بر چند رابطه اصلی میتوانست به قصهها ضرباهنگ بیشتری بدهد، بیآنکه حس گرم اثر را از میان ببرد. در شکل فعلی، فیلم برای مخاطبی که از پیش به درامهای کمتنش و مناسبتی علاقه دارد، تحملپذیرتر است؛ اما تماشاگرانی که انتظار تحول پیوسته یا شوخطبعی پررنگ دارند، ممکن است در میانه راه احساس کنند روایت بیش از حد درجا میزند.
« همین امر ممکن است بعضی لحظهها را تصنعی یا بیش از حد نمایشی جلوه دهد. »
قوتها و کاستیها
تأثیر عاطفی و پایانبندی بیاسپویل بزرگترین سرمایه فیلم، تواناییاش در نزدیکشدن به عاطفهای بیپیرایه است. وقتی روایت بر تنهایی، پیوند نسلها یا ضرورت قدردانی از حضور دیگران مکث میکند، لحن آن میتواند از سادگی صرف فراتر برود و به لحظهای صادقانه برسد. فیلم بهخصوص در برخورد با اندوه و آسیبپذیری، ظرفیت برانگیختن احساس دارد؛ تماشاگرانی که با درامهای خانوادگی همدلی میکنند ممکن است در پایان واکنشی پررنگتر از آنچه ضعفهای فنی فیلم وعده میدهد تجربه کنند.
این اثرگذاری به ظرافت روایی همیشگی وابسته نیست. برخی احساسات مستقیم بیان میشوند و فیلم کمتر به تماشاگر مجال میدهد معنای صحنه را خودش کشف کند. بااینحال، همین بیواسطگی بخشی از خصلت فیلمهای کریسمسی است: قرار نیست همهچیز چندلایه یا مبهم باشد؛ گاهی هدف آن است که ساده و روشن یادآوری شود توجه و مهربانی چه اندازه اهمیت دارند.
پایانبندی نیز در همین مسیر عاطفی حرکت میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. جمعبندی «One Fine Christmas» اثری کمادعا و گاه ناپخته است که ارزش اصلیاش را از گرمای فضای کریسمسی، کنار هم نشاندن چند قصه خانوادگی و نیت صمیمانهاش میگیرد. فیلم بهخوبی یادآوری میکند که مشغله و عادت میتوانند رابطههای نزدیک را فرسوده کنند، اما برای بازگشت به یکدیگر همیشه به فرصتی برای شنیدن و توجه نیاز است.
این مضمون آشنا، در لحظههایی به تأثیری عاطفی و صادقانه میرسد. در مقابل، بازیهای نابرابر، برخی اختلافهای کمجان و ریتمی که گاه بیش از حد کش میآید، مانع از آن میشوند که فیلم به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. بااینهمه، برای تماشاگرانی که از قصههای خانوادگی، فضای تعطیلات و پایانهای احساسی استقبال میکنند، فیلم میتواند با همه لغزشهایش دلپذیر باشد؛ اثری که شاید بیش از آنکه به یاد مهارتهای سینماییاش بماند، با حس گرم و آشتیجویانهاش در خاطر بنشیند.
« تأثیر عاطفی و پایانبندی بیاسپویل بزرگترین سرمایه فیلم، تواناییاش در نزدیکشدن به عاطفهای بیپیرایه است. »



ثبت دیدگاه