نقد و بررسی
نقد One Day in the Life of Noah Piugattuk | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که در مکثها شکل میگیرد «One Day in the Life of Noah Piugattuk» ساختهٔ Zacharias Kunuk، درام کانادایی سال ۲۰۱۹ است که رویدادی تاریخی را به شکل مواجههای محدود و تقریباً روزمره بازمیسازد: در سال ۱۹۶۱، نوآ پیوگاتوک، شکارچی اینوئیت، با نمایندهای از دولت روبهرو میشود که او را به ترک شیوهٔ زندگی کوچنشینی و رفتن به سکونتگاهی دولتی فرامیخواند.
فیلم نه از مسیر حادثههای پرشمار پیش میرود و نه برای ایجاد هیجان، برخورد را به رویاروییای پرسروصدا تبدیل میکند. نیروی اصلیاش در تداوم گفتوگویی است که گویی هر بار به نقطهٔ آغاز بازمیگردد، اما زیر این تکرارها، شکافی عمیقتر آشکار میشود. این انتخاب فرمی، تماشاگر را وامیدارد به جای انتظار برای «اتفاق بعدی»، به کیفیت خودِ برخورد توجه کند: چه کسی حرف میزند، چه چیزی ترجمه میشود، چه چیزی از میان میرود و سکوت در کدام سوی گفتوگو سنگینی میکند.
از همین رو، کندی فیلم صرفاً ویژگی سرعت روایت نیست؛ بخشی از موضوع آن است. گفتوگو زمان میگیرد، زیرا دو طرف از دو تصور ناسازگار از زندگی، سرزمین و آینده سخن میگویند. یک گفتوگو، دو جهان نمایندهٔ سفیدپوست که «رئیس» خوانده میشود، پیشنهاد جابهجایی را با زبان منفعت و نظم اداری پیش میبرد: خانه، مدرسه و امکاناتی که بهزعم او زندگی بهتری فراهم میکنند.
اما برای نوآ، این پیشنهاد فقط تغییر نشانی نیست. رفتن از سرزمین نیاکانی، بریدن از شیوهای از زیستن است که در آن شکار، زمین، خانواده و دانش بهجامانده از نسلهای پیشین به هم پیوند خوردهاند. فیلم این دو نگاه را به جدالی ساده میان فرد خوب و فرد بد تقلیل نمیدهد؛ مسئله این است که «پیشرفت» در زبان دولت چگونه میتواند به معنای از دستدادن اختیار و تعلق در زندگی مردمی دیگر باشد.
« از همین رو، کندی فیلم صرفاً ویژگی سرعت روایت نیست؛ بخشی از موضوع آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از اینرو، اختلاف دو مرد فقط دربارهٔ سکونتگاه نیست. هر یک با واژگان و معیارهای خودش به آینده نگاه میکند و نمیتواند بهسادگی در افق دیگری قرار بگیرد. آنچه برای یکی عقلانی و سودمند است، برای دیگری بیمعنا یا تهدیدکننده جلوه میکند. فیلم این نابرابری را با خطابه توضیح نمیدهد؛ آن را در خودِ مکالمه جا میدهد، جایی که اصرار طرف دولتی با آرامش و مقاومت نوآ برخورد میکند.
ترجمه بهمثابه میدان کشمکش مترجم جوان میان دو مرد قرار گرفته، اما کارکردش به انتقال بیطرفانهٔ جملهها محدود نمیشود. مکثها، نرمکردن عبارتها و لغزشهای ترجمه به بخشی از درام بدل میشوند. گاه سخن رئیس با صراحتی اداری بیان میشود، اما در انتقال به نوآ ملایمتر یا مبهمتر به گوش میرسد.
این فاصله هم لحظههایی از طنز میسازد و هم نوعی اندوه؛ زیرا سوءتفاهم فقط حاصل تفاوت زبان نیست، بلکه نشانهٔ فاصلهای تاریخی و فرهنگی است که هیچ مترجمی بهتنهایی قادر به پرکردنش نیست. فیلم از این تمهید برای سرزنش سادهٔ مترجم استفاده نمیکند. جوانی او و فاصلهاش با زبان و تجربهٔ نسل پیشین، امکان دیگری را پیش میکشد: انتقال فرهنگی، خود میتواند آسیبپذیر و ناتمام باشد.
در نتیجه، ترجمه در اینجا صرفاً ابزار فهم نیست؛ عرصهای است که در آن قدرت، ملاحظه، ترس از رنجاندن و گسست میان نسلها همزمان حضور دارند. حرفها عبور میکنند، اما معنا همیشه دستنخورده نمیرسد. بازیهایی که به اندازهٔ کلمات معنا دارند بازیها از دام اغراق میگریزند. Apayata Kotierk نوآ را نه به صورت نمادی بینقص از مقاومت، بلکه همچون انسانی حاضر و ملموس بازی میکند؛ مردی که به سرزمین خود وابسته است و از موضعی روشن سخن میگوید، بیآنکه لازم باشد احساساتش را به نمایش بگذارد.
« از اینرو، اختلاف دو مرد فقط دربارهٔ سکونتگاه نیست. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، Kim Bodnia به رئیس لحنی میدهد که میتواند در ظاهر دوستانه و عملگرایانه باشد، اما تکرار و پافشاریاش بهتدریج وجه آمرانهٔ مأموریت را نمایان میکند. اهمیت بازیها بیش از هر چیز در واکنشهاست: مکثی پیش از پاسخ، نگاهی که جمله را دنبال نمیکند، یا لحظهای که طرفین ظاهراً حرف یکدیگر را شنیدهاند، اما هنوز از معنای آن فاصله دارند.
فیلم به بازیگران اجازه میدهد سکوت را پر نکنند. در نتیجه، تماشاگر ناچار است همانقدر که به دیالوگ گوش میدهد، به چهرهها و فاصلهٔ میان آدمها نیز توجه کند. این خویشتنداری، به گفتوگو وزنی میبخشد که با اجرای پرهیجان به دست نمیآمد. برف، سرزمین و نگاه دوربین چشمانداز برفی صرفاً پسزمینهای زیبا برای یک برخورد تاریخی نیست.
سرمای باز و پهنهٔ سفید، زندگیای را احاطه میکند که شخصیتها از دل آن معنا میگیرند. در چنین فضایی، پیشنهاد نقلمکان دیگر فقط تعویض خانهای با خانهای دیگر نیست؛ پرسشی است دربارهٔ اینکه زندگی تا چه اندازه از جغرافیا، مسیرهای آشنا و دانش زیستن در یک محیط جداییپذیر است. دوربین نیز با خودداری از شتابزدگی، به این محیط فرصت حضور میدهد.
منظرهها و مکثها در برابر گفتوگوی فشرده، فضایی برای تأمل میگشایند و یادآور میشوند که جهان فیلم به اتاق یا تصمیم اداری محدود نیست. اینوئیتها فقط موضوع تصمیم دیگران نیستند؛ آنها پیش از ورود مأمور دولتی هم زندگی، کار و نظمی مستقل داشتهاند. زیبایی تصویر از این رو کارکردی دوگانه دارد: هم تماشایی است و هم بر چیزی تأکید میکند که امکان دارد با جابهجایی از دست برود.
« فیلم به بازیگران اجازه میدهد سکوت را پر نکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که هم نقطهٔ قوت است و هم مانع وفاداری فیلم به گفتوگوی طولانی، به آن ریتمی آرام و کمحادثه میدهد. تکرار جملهها و چرخیدن بحث به دور مسئلهٔ جابهجایی، ابتدا ممکن است یکنواخت به نظر برسد؛ اما با گذشت زمان، این دور باطل معنای تازهای پیدا میکند. رئیس پیوسته به مأموریت خود بازمیگردد، چون مسئله را همچون موضوعی قابلحل با اصرار و توضیح میبیند.
نوآ نیز از موضع خویش جدا نمیشود، زیرا آنچه از او خواسته میشود با یک مذاکرهٔ ساده سنجیدنی نیست. بااینحال، همین ویژگی برای همهٔ مخاطبان یکسان اثر نمیگذارد. مکالمههای طولانی و پیشرفت محدود رویدادها ممکن است تمرکز را فرسوده کند، بهویژه اگر تماشاگر انتظار داشته باشد روایت با کنشهای بیرونی پیدرپی پیش برود.
همچنین محدودماندن بخش عمدهٔ درام به یک روز و یک دیدار، مجال چندانی برای گسترش شخصیتهای فرعی یا نمایش گستردهتر زندگی روزمرهٔ گروه فراهم نمیکند. فیلم آگاهانه دامنهاش را تنگ نگه میدارد، اما این تمرکز گاه به بهای محدودشدن تنوع روایی تمام میشود. تاریخ در مقیاس یک روز عنوان فیلم وعدهٔ روایتی فراگیر از زندگی نوآ نمیدهد؛ به یک روز اشاره میکند و در همان محدوده میماند.
این محدودیت، به جای آنکه فیلم را به اثری صرفاً کوچک تبدیل کند، امکان میدهد روندی تاریخی در یک برخورد ظاهراً معمولی فشرده شود. مأموریت دولتی با زبان پیشنهاد آغاز میشود، اما زیر آن، نیروی نهادی و نابرابری قدرت حضور دارد. فیلم قرار نیست تمام پیامدهای تاریخی این سیاست را در همین روز بازگو کند؛ اهمیتش در این است که نشان میدهد تغییرهای بزرگ چگونه ممکن است در قالب گفتوگویی روزمره و ظاهراً مؤدبانه به زندگی مردم وارد شوند.
« ریتمی که هم نقطهٔ قوت است و هم مانع وفاداری فیلم به گفتوگوی طولانی، به آن ریتمی آرام و کمحادثه میدهد. »
قوتها و کاستیها
روایت همچنین با پرهیز از توضیحدادن بیش از حد، تماشاگر را در موقعیت مشاهده قرار میدهد. این رویکرد در بهترین لحظهها اعتمادبرانگیز است؛ فیلم بهجای تحمیل نتیجه، اجازه میدهد رفتارها و فاصلههای میان آنها معنای اخلاقی خود را آشکار کنند. در عین حال، همین کمگویی ممکن است برای کسی که انتظار زمینهپردازی تاریخی گستردهتری دارد، ناکافی جلوه کند.
اثر بیشتر بر کیفیت مواجهه تمرکز دارد تا ترسیم همهٔ نیروهایی که آن مواجهه را ممکن ساختهاند. جمعبندی «One Day in the Life of Noah Piugattuk» فیلمی دربارهٔ پیروزی یک استدلال در برابر استدلالی دیگر نیست؛ دربارهٔ دشواری گفتوگو در جایی است که دو طرف حتی بر سر معنای زندگی بهتر توافق ندارند.
روایت مینیمال، بازیهای کنترلشده، برف و سکوت، و ترجمهٔ ناپایدار، همگی به ساختن همین تجربه کمک میکنند. کندی و تکرار میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند، و تمرکز محدودش مجال گسترش بیشتر جهان و شخصیتها را نمیدهد؛ بااینهمه، همین انضباط فرمی به برخورد اصلی فرصت میدهد تا آرامآرام سنگینی خود را نشان دهد.
حاصل، اثری تأملبرانگیز است که با پرهیز از هیاهو، از تعلق به سرزمین و هزینهٔ تحمیل یک تصور واحد از پیشرفت سخن میگوید.
« روایت همچنین با پرهیز از توضیحدادن بیش از حد، تماشاگر را در موقعیت مشاهده قرار میدهد. »



ثبت دیدگاه