نقد و بررسی
نقد روزگاری که جنگجویان بودند (Once Were Warriors) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از خانهای گرفتار «Once Were Warriors» ساختهٔ Lee Tamahori، درام نیوزیلندیِ سال ۱۹۹۴ بر پایهٔ رمان Alan Duff است؛ فیلمی که خانهٔ خانوادهٔ هکه را به صحنهٔ برخوردِ عشق و ترس، صمیمیت و خشونت بدل میکند. روایت بر زنی متمرکز است که میکوشد در دل رابطهای ویرانگر، راهی برای حفظ خود و فرزندانش پیدا کند.
اما فیلم مسئله را به انتخابی ساده میان ماندن و رفتن فرو نمیکاهد: فقر، بیکاری، نوشیدن، فشارهای اجتماعی و زخمهای نسلی، همگی در ساختن این بنبست سهم دارند. خشونت؛ نیرویی درون زندگی روزمره خشونت در این فیلم حادثهای استثنایی یا وسیلهای برای هیجانسازی نیست؛ در تار و پود زندگی روزمره جا خوش کرده است.
مهمانی، نوشیدن، شوخی و همنشینی میتوانند ناگهان به فضایی ناامن بدل شوند، و اعضای خانواده در خانهای که باید پناهگاهشان باشد، مدام خطر را پیشبینی کنند. همین نزدیکیِ خشونت به لحظههای عادی، اثر آن را سنگینتر میسازد: تماشاگر نه فقط با یک انفجار خشم، بلکه با پیامدهای مکرر آن روبهروست.
« روایت بر زنی متمرکز است که میکوشد در دل رابطهای ویرانگر، راهی برای حفظ خود و فرزندانش پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نمایش خشونت صریح است و گاه این صراحت فرساینده میشود. بااینحال، هدفش صرفاً شوکهکردن نیست؛ میخواهد نشان دهد آسیب چگونه از یک فرد به تمام اعضای خانواده سرایت میکند و چگونه سکوت، عادت و بیتفاوتی میتوانند به استمرار آن مجال دهند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد خشونت را تماشا کند و بهآسانی از آن عبور کند؛ ناچارمان میکند به هزینهای بنگریم که قربانیان و شاهدان آن میپردازند.
Jake؛ حضوری هراسآور و انسانی بازی Temuera Morrison در نقش Jake هستهٔ پرتنش فیلم است. او مردی است که حضورش میتواند جمع را به خنده و هیاهو بکشاند، اما همان انرژی در خانه به تهدیدی هولناک بدل میشود. Morrison این دوگانگی را با بازیای جسمانی و پرقدرت میسازد: خشم، غرور و نیاز به سلطه در رفتار و صدای شخصیت رسوخ کردهاند.
تماشاگر ممکن است از او بیزار شود، اما فیلم اجازه نمیدهد او را صرفاً هیولایی بیریشه بداند؛ شخصیتش در بستری از ناکامی، فشار و آموختههای مخرب شکل گرفته است. این پیچیدگی به معنای توجیه رفتار Jake نیست. برعکس، فیلم تمایز میان فهمیدنِ زمینهها و بخشیدنِ آزارگر را حفظ میکند. او میتواند جذاب، خشمگین و آسیبزا باشد، اما هیچیک از این ویژگیها مسئولیتش را از میان نمیبرد.
« فیلم در نمایش خشونت صریح است و گاه این صراحت فرساینده میشود. »
شخصیتها و اجرا
همین کشمکش است که بازی Morrison را به تجربهای دشوار بدل میکند: شخصیت همزمان خشم برمیانگیزد و نگاه را به خود میدوزد. Beth؛ بقا و بازپسگیری اراده در برابر Jake، Beth با بازی Rena Owen قرار دارد؛ شخصیتی که رنجش را میتوان دید، اما هویت او به قربانیبودن محدود نمیشود. فیلم او را در موقعیتی نشان میدهد که محبت، خاطره و امید به تغییر، راه گریز را دشوارتر میکنند.
Beth باید در میان ترس و وابستگی، مسئولیت فرزندان و فرسودگی شخصی، نیروی تصمیمگیری خود را دوباره پیدا کند. بازی Owen به این مسیر وقار و پیچیدگی میبخشد؛ احساسات شخصیت را به نمایشهای آشکار و ساده تقلیل نمیدهد. مهم آن است که داستان، رهایی را به یک لحظهٔ قهرمانانه یا راهحلی بیهزینه تبدیل نمیکند.
توانِ برخاستن در این جهان بهتدریج و زیر فشار شکل میگیرد. فیلم از همین راه به تجربهٔ Beth اعتبار میدهد: او نه نمادی انتزاعی از امید، بلکه انسانی گرفتار در شرایطی واقعی است که باید با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شود. فرزندان؛ پژواک خشونت در نسل بعد فرزندان خانواده فقط تماشاگران خاموشِ بحران بزرگسالان نیستند؛ هرکدام به شیوهای متفاوت زیر سایهٔ آن شکل میگیرند.
« فیلم او را در موقعیتی نشان میدهد که محبت، خاطره و امید به تغییر، راه گریز را دشوارتر میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتار و مسیرهای متفاوتشان نشان میدهد خشونت خانگی یک اتاق یا یک رابطه را در بر نمیگیرد، بلکه به شیوهٔ دیدنِ خود و جهان نفوذ میکند. یکی ممکن است برای یافتن تعلق به بیرون از خانه پناه ببرد، دیگری از آشوب به خیال یا نوشتن عقبنشینی کند. این واکنشها توضیحهایی کامل یا یکسان نیستند؛ تفاوتشان یادآور میشود که آسیب، حتی در یک خانواده، تجربهای واحد ندارد.
حضور کودکان همچنین به فیلم بُعدی اخلاقی میدهد. آنچه میان پدر و مادر رخ میدهد، خصوصی و جدا از بقیه نیست؛ کودکان با هر مشاجره و هر سکوت، پیامدهایش را با خود حمل میکنند. فیلم در این بخش بیش از آنکه به توضیح کلامی تکیه کند، از وضعیت خانه و نگاه شخصیتها برای بیان اثر خشونت بهره میگیرد.
محله و زمینهٔ فرهنگی فضای شهریِ جنوب آوکلند در فیلم پسزمینهای خنثی نیست. خانهٔ فرسوده، محله و جمعهای پیرامونی، حسِ تنگنا و بیپناهی را تقویت میکنند. بااینحال، اثر خانوادهٔ هکه را تنها به نماد فقر یا یک روایت اجتماعی کلی بدل نمیسازد؛ مرکز عاطفی فیلم، آدمهایی مشخص با رابطههایی پرتناقض است.
« یکی ممکن است برای یافتن تعلق به بیرون از خانه پناه ببرد، دیگری از آشوب به خیال یا نوشتن عقبنشینی کند. »
قوتها و کاستیها
زمینهٔ مائوریِ داستان نیز مهم است: عنوان فیلم و اشارههایش به گذشته و میراث فرهنگی، فاصلهٔ میان افتخار به ریشهها و وضعیت کنونی شخصیتها را به پرسشی زنده تبدیل میکند. فیلم در این زمینه بر تقابل سادهٔ «سنت» و «مدرنیته» تکیه نمیکند، بلکه شکافی دردناک را پیش چشم میگذارد: چگونه ممکن است تصویری از نیروی جمعی و منزلت فرهنگی، در زندگی روزمره با فقر، حاشیهنشینی و خشونت خانگی همنشین شود؟
پاسخ فیلم بیش از آنکه نظری باشد، در تضاد میان ادعاها و واقعیت خانه دیده میشود. این لایه به روایت وسعت میدهد، بیآنکه رنج شخصیتها را به استعارهای دور از زندگی بدل کند. کارگردانی، تصویر و ریتم Lee Tamahori با پرهیز از صیقلدادن بیش از اندازهٔ جهان فیلم، فضایی زمخت و نزدیک به زندگی میآفریند.
خانه در قابها حسِ فشردگی دارد و رنگها و محیط، آسودگی چندانی به تماشاگر نمیدهند. در مقابل، لحظههای آرامتر بهجای آنکه تنش را از میان ببرند، گاه انتظارِ حادثه را سنگینتر میکنند. این انتخاب فرمی، با مضمون اثر هماهنگ است: خشونت فقط در لحظهٔ وقوع حضور ندارد، بلکه پیش از آن نیز بر فضای خانه سایه انداخته است.
« پاسخ فیلم بیش از آنکه نظری باشد، در تضاد میان ادعاها و واقعیت خانه دیده میشود. »
جمعبندی
بااینهمه، اصرار فیلم بر تلخی و صحنههای طولانیِ پرتنش همیشه بیهزینه نیست. در بخشهایی، تکرار فشار عاطفی میتواند ریتم را کند کند و تماشاگر را به مرز فرسودگی برساند. این ایراد را نمیتوان نادیده گرفت؛ اما همان تداوم، تجربهٔ خستگی و درماندگی را نیز به شکلی حسی منتقل میکند. بنابراین مسئله این است که آیا مخاطب این شدت را بخشی از منطق روایت میداند یا آن را بیش از اندازه مییابد.
جمعبندی «Once Were Warriors» فیلمی تلخ و دشوار است که نیروی اصلیاش را از بازیهای اثرگذار، فضای باورپذیر و نگاه بیپرده به خشونت خانوادگی میگیرد. تمایز آن در این است که تلخی را به شوکِ بیمعنا تقلیل نمیدهد: رنج را در نسبت با سکوت، فقر، میراث فرهنگی و آیندهٔ فرزندان میسنجد. همین نگاه، اثر را پس از پایان روایت نیز در ذهن نگه میدارد.
این فیلم انتخاب مناسبی برای تماشای سبک یا حالخوبکن نیست؛ صراحت و فشار عاطفیاش ممکن است طاقتفرسا باشد و بعضی صحنهها بیش از آنچه لازم به نظر میرسد مکث کنند. اما برای تماشاگر آمادهٔ روبهروشدن با داستانی سنگین، تجربهای قدرتمند و معنادار فراهم میکند: فیلمی که از رنج خانوادهٔ هکه تصویری فراموشنشدنی میسازد و از تماشاگر میخواهد نه فقط آن را ببیند، بلکه دربارهٔ چرخهای که ممکنش کرده بیندیشد.
« بااینهمه، اصرار فیلم بر تلخی و صحنههای طولانیِ پرتنش همیشه بیهزینه نیست. »



ثبت دیدگاه