نقد و بررسی
نقد روزی روزگاری در چین (Once Upon a Time in China) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی قهرمان در زمانهٔ بحران «Once Upon a Time in China» ساختهٔ Tsui Hark، بیش از آنکه صرفاً روایتی دربارهٔ یک استاد هنرهای رزمی باشد، تصویری پرتحرک از جامعهای است که میان گذشته و آینده گرفتار شده است. داستان در کانتونِ اواخر سدهٔ نوزدهم میگذرد؛ دورهای که فشار قدرتهای خارجی، فرسودگی نظم سیاسی و دگرگونیهای فرهنگی، زندگی روزمره را متزلزل کردهاند.
در چنین بستری، وونگ فِیهونگ نه فقط قهرمان میدان مبارزه، بلکه نمادی از تلاش برای حفظ شأن و هویت در برابر جهانی دگرگونشونده است. فیلم بحران تاریخی را در قالب تقابل سادهٔ خیر و شر محدود نمیکند. تهدید از بیرون میآید، اما کشمکش درونی نیز در میان مردم و نهادهای محلی جریان دارد: هر کس راه متفاوتی برای مقاومت، سازگاری یا حفظ قدرت برمیگزیند.
این گستردگی به روایت بُعدی حماسی میبخشد، هرچند گاه باعث میشود خط اصلی داستان زیر بار شخصیتها و موقعیتهای متعدد کمرنگ شود. قهرمان آرام در میانهٔ آشوب جتلی در نقش وونگ فِیهونگ حضوری دارد که نیازی به اغراق کلامی یا فوران دائمی خشم ندارد. او قهرمان را با وقار، انضباط و تسلط بر خویشتن میسازد؛ شخصیتی که قدرتش از مهارت جسمانی فراتر میرود و به نوعی مسئولیت اخلاقی پیوند میخورد.
وونگ پیش از آنکه مشتهایش را به کار گیرد، میکوشد نظم و آرامش را حفظ کند. همین خویشتنداری، برخوردهای خشونتآمیز را معنادارتر میکند: او جنگجویی نیست که برای نمایش قدرت بجنگد، بلکه کسی است که با افزایش خطر، ناچار به مداخله میشود. بازی بدنی جتلی از عناصر اساسی فیلم است. حرکاتش چنان دقیق و سیالاند که مبارزه در لحظاتی به اجرایی آراسته و حسابشده بدل میشود.
« فیلم بحران تاریخی را در قالب تقابل سادهٔ خیر و شر محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او از هر چرخش و مکث برای شکلدادن به شخصیت بهره میگیرد؛ حتی سکونش نیز بخشی از زبان نمایشی فیلم است. در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی کمتر فرصت مییابند از تیپهای داستانی فراتر بروند. این نابرابری سبب میشود فیلم در محور قهرمانش بسیار زنده باشد، اما در ترسیم همهٔ چهرههای پیرامون او به یک اندازه موفق نشود.
هنرهای رزمی بهمثابه زبان سینما مبارزهها صرفاً فاصلههایی برای نمایش توانایی جسمانی نیستند؛ آنها زبان اصلی فیلم برای روایت تعارضاند. Tsui Hark با میزانسنهای پرتحرک، حرکت دوربین و تدوینی که ریتم صحنه را حفظ میکند، هنرهای رزمی را به نوعی رقص پرخطر تبدیل میسازد. بدنها در قاب تنها به یکدیگر حمله نمیکنند؛ با فضا، ابزارها و محدودیتهای محیط نیز درگیرند.
در نتیجه، هر مبارزه کیفیتی ویژه پیدا میکند و تکرار ضربهها به یکنواختی نمیانجامد. نبرد مشهور با نردبان نمونهٔ برجستهٔ این نگاه است. شیئی معمولی به عنصری تعیینکننده در طراحی حرکت بدل میشود و مبارزه را از دوئلی متعارف به بازی پیچیدهای از تعادل، فاصله و زمانبندی تبدیل میکند. صحنه هم هیجان دارد و هم زیبایی بصری؛ تماشاگر نهفقط نتیجهٔ درگیری، بلکه inventiveness و ظرافت اجرای آن را دنبال میکند.
با این همه، اغراقهای ژانری فیلم ممکن است برای همه پذیرفتنی نباشد. حرکاتی که در منطق واقعگرایانه ناممکن به نظر میرسند، در منطق نمایشی اثر بخشی از جاذبهاند؛ اما اگر تماشاگر از فیلم انتظار خشونتی زمینی و واقعنما داشته باشد، همین انتخابها میتوانند تصنعی یا حتی مضحک جلوه کنند. تفنگ، مشت و حد و مرز مقاومت یکی از کشمکشهای محوری فیلم در فاصلهٔ میان سلاح سنتی و جنگافزار مدرن شکل میگیرد.
« او از هر چرخش و مکث برای شکلدادن به شخصیت بهره میگیرد؛ حتی سکونش نیز بخشی از زبان نمایشی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
مهارت رزمی وونگ و یارانش در برابر قدرت تفنگها معنا و شکوه خود را حفظ میکند، اما فیلم سادهدلانه وانمود نمیکند که شجاعت بهتنهایی همهٔ موازنهها را برهم میزند. از این رو، مبارزهها زیر سایهٔ پرسشی جدیتر قرار دارند: وقتی ابزارهای خشونت تغییر کردهاند، قهرمان سنتی چگونه میتواند از مردمش دفاع کند؟
این پرسش به اثر امکان میدهد از ستایش صرفِ مهارت رزمی فاصله بگیرد. توانایی جسمانی همچنان چشمگیر است، اما دیگر تضمینی برای پیروزی نیست. چنین تنشی در بهترین لحظهها به فیلم عمق میبخشد و پیروزیهای کوچک را نیز شکننده و پرهزینه میسازد. بااینحال، طرح سیاسی و تاریخی اثر همیشه به همان اندازه که در تصویر قدرت دارد، در روایت نیز روشن نیست.
بعضی پیوندها و انگیزهها در میان انبوه رخدادها مبهم میمانند و مخاطب ممکن است برای دنبالکردن نسبت میان گروهها و درگیریها به توجهی بیش از حد معمول نیاز پیدا کند. عمه یی و رویارویی با تجدد بازگشت عمه یی از آمریکا، تضاد میان سنت و فرهنگ غربی را به فضای خصوصی داستان وارد میکند. او تنها نشانهای نمادین از غرب نیست؛ حضورش روابط عاطفی و نگاه وونگ به مسئولیت را نیز پیچیده میکند.
تفاوت تجربهها و باورهای این دو، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ تقلید، پیشرفت و سازگاری را فراهم میآورد. فیلم از این رابطه برای نشاندادن آن استفاده میکند که دگرگونی فرهنگی صرفاً موضوعی سیاسی نیست و در رفتار، پوشش و روابط انسانی نیز رسوخ میکند. با این حال، پرداخت شخصیت عمه یی گاه زیر سایهٔ نقش محافظتی وونگ قرار میگیرد.
« این پرسش به اثر امکان میدهد از ستایش صرفِ مهارت رزمی فاصله بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او ظرفیت آن را دارد که عاملیت بیشتری پیدا کند، اما بخشهایی از روایت او را در موقعیت وابستگی به قهرمان قرار میدهد. همین امر میتواند برای تماشاگر امروز محدودکننده باشد: زن داستان درگیر تحولی فکری است، اما فرصت اثرگذاریاش بر مسیر رویدادها همیشه به اندازهٔ اهمیت موضوعیاش نیست. این کاستی در کنار سطحیماندن برخی چهرههای فرعی، یادآور آن است که فیلم در طراحی صحنه و حرکت معمولاً از پرداخت روانشناختی شخصیتها نیرومندتر است.
ریتم، لحن و کاستیهای روایت آغاز فیلم با شتابی کمتر از بخشهای بعدی پیش میرود. اثر در ابتدا جهان تاریخی، گروههای درگیر و روابط میان شخصیتها را میچیند و برای رسیدن به اوجهای رزمی زمان صرف میکند. این مقدمه برای ساختن زمینه لازم است، اما ممکن است در نگاه نخست کشش کافی نداشته باشد.
پس از آنکه درگیریها شدت میگیرند، فیلم انرژی بیشتری پیدا میکند و صحنههای اکشن رشتهٔ روایت را با نیرویی محسوس به جلو میرانند. لحن اثر نیز میان حماسه، ملودرام، شوخی و نمایش رزمی در رفتوآمد است. این آمیزه بخشی از سرزندگی فیلم به شمار میرود، اما همیشه کاملاً یکدست نیست. بعضی لحظهها جدیت سیاسی و خشونت تاریخی را برجسته میکنند، در حالی که برخی دیگر بر بازیگوشی و اغراق تکیه دارند.
افزون بر این، تعدد شخصیتها و رخدادها گاه به انسجام روایی آسیب میزند؛ داستان در طرح کلی روشن است، اما در جزئیات همیشه وضوح یکسانی ندارد. اگرچه این نارساییها مانع لذتبردن از فیلم نمیشوند، نمیتوان آنها را پشت شکوه صحنههای مبارزه پنهان کرد. جایگاه اثر در سینمای رزمی اهمیت فیلم فقط در تواناییاش برای سرگرمکردن نیست؛ اثر هنرهای رزمی را به بستری برای اندیشیدن دربارهٔ تاریخ، هویت و دگرگونی اجتماعی تبدیل میکند.
« ریتم، لحن و کاستیهای روایت آغاز فیلم با شتابی کمتر از بخشهای بعدی پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
قهرمان آن در جهانی قرار گرفته که ارزشهای موروثی هنوز نیروی اخلاقی دارند، اما برای پاسخگویی به بحرانهای تازه کافی به نظر نمیرسند. این شکاف به فیلم نیرویی فراتر از ماجرای یک استاد رزمی میدهد، بیآنکه آن را به رسالهای سنگین و کمتحرک بدل کند. فرم بصری Tsui Hark نیز سهم مهمی در این جایگاه دارد.
قاببندیها و حرکت دوربین به جای آنکه صرفاً نمایشگر باشند، به طراحی مبارزه شکل میدهند؛ بدنها و اشیا در فضایی هندسی و پرجنبوجوش جای میگیرند. نتیجه، سینمایی است که خشونت را به صورت حرکت، ریتم و تصویر سازمان میدهد. همین رویکرد، همراه با کاریزمای جتلی، فیلم را به تجربهای پرانرژی بدل میکند که حتی هنگام لغزشهای روایی نیز نیروی تماشایی خود را از دست نمیدهد.
جمعبندی «Once Upon a Time in China» اثری است که بیشترین درخشش خود را در پیوند میان قهرمانی کاریزماتیک، طراحی مبارزهٔ خلاقانه و زمینهای تاریخیِ آکنده از بحران مییابد. جتلی با حضوری مسلط، وونگ فِیهونگ را به چهرهای آرام و در عین حال قدرتمند بدل میکند؛ صحنههای رزمی، بهویژه نبرد با نردبان، از چشمگیرترین دستاوردهای بصری فیلماند؛ و تقابل میان هنر سنتی و سلاح مدرن به اکشن آن لایهای فکری میبخشد.
در برابر این امتیازها، شروعی نسبتاً کند، روایت گاه شلوغ و شخصیتهای فرعی کمپرداخته قرار دارند. فیلم در تحلیل روانی و انسجام داستانی به اندازهٔ طراحی حرکت نیرومند نیست و برخوردش با عاملیت عمه یی نیز محدودیتهایی دارد. بااینهمه، ترکیب حماسه، نمایش رزمی و اندوه تاریخی آن چنان نیرویی دارد که اثر را از یک سرگرمی گذرا فراتر میبرد.
« فرم بصری Tsui Hark نیز سهم مهمی در این جایگاه دارد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی پرشور و نابرابر است: اثری که شاید در همهٔ بخشهایش به یک اندازه عمیق نباشد، اما در ساختن قهرمانی بهیادماندنی و تبدیل مبارزه به تصویر، ماندگاری قابلتوجهی به دست میآورد.
ثبت دیدگاه