نقد و بررسی
نقد Once a Thief | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی، زیر سایهٔ گذشته «Once a Thief» ساختهٔ رالف نلسون، در ظاهر داستانی آشنا از مردی است که پس از گذراندن دوران محکومیت میخواهد راهی تازه در پیش گیرد. ادی پداک، همسرش کریستین و دخترشان کتی میکوشند در سانفرانسیسکو خانهای آرام و زندگیای معمولی بسازند؛ اما گذشته برای ادی خاطرهای دور نیست که بتوان آن را پشت سر گذاشت.
نگاه بدگمان پلیس، فرصتهای شغلی ازدسترفته و بازگشت آدمهای قدیمی، هر بار این پرسش را پیش میکشند که آیا توبه و تغییر، وقتی جامعه حاضر به پذیرش آن نیست، اصلاً ممکن است؟ فیلم از همین شکاف میان خواست فردی و داوری بیرونی نیروی دراماتیک خود را میگیرد. ادی تنها با وسوسهٔ بازگشت به جرم روبهرو نیست؛ او باید در برابر تصویری هم مقاومت کند که دیگران از او ساختهاند: تصویر مجرمی که هرگز واقعاً از گذشته جدا نشده است.
در چنین وضعی، «شروع دوباره» نه تصمیمی یکباره، بلکه مبارزهای روزمره و فرساینده میشود. ادی؛ میان اختیار و اجبار جذابیت ادی در آن است که قهرمانی بینقص یا قربانی محض نیست. او میخواهد زندگیاش را تغییر دهد، اما فشارها و انتخابهایش همواره او را به مرز بازگشت نزدیک میکنند. فیلم این تناقض را بهجای آنکه صرفاً بهانهای برای تعقیبوگریز کند، به قلب شخصیت میبرد: ادی هم از گذشتهاش گریزان است و هم میداند بخشی از تواناییها و هویتش در همان گذشته شکل گرفته است.
« فیلم از همین شکاف میان خواست فردی و داوری بیرونی نیروی دراماتیک خود را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلن دلون با چهرهٔ مهارشده و حضوری کمحرف، به این کشمکش حالتی درونی میبخشد. بازی او در لحظات خانوادگی از صلابت معمول نقشهای جناییاش فاصله میگیرد و لطافتی محتاطانه پیدا میکند؛ گویی ادی از نزدیکشدن به آرامش میترسد، چون میداند آن آرامش شکننده است. این سکون ظاهری، تضاد خوبی با فشاری دارد که از بیرون بر او وارد میشود.
بااینحال، گاه فاصلهٔ عاطفی ادی چنان پررنگ است که انگیزههایش بیش از آنکه در گفتار روشن شوند، در موقعیتها و واکنشهایش حدسزدنی میمانند. خانواده و امکان صمیمیت رابطهٔ ادی و کریستین به فیلم گرمایی میبخشد که در فضای سرد و بدگمان داستان اهمیت ویژهای دارد. کریستین صرفاً همراهی همدل نیست؛ او در زندگی مشترکشان بار نگرانی و تصمیمهای دشوار را به دوش میکشد و میکوشد میان عشق به ادی و نیازهای واقعی خانواده تعادل برقرار کند.
حضور کتی نیز پیامدهای انتخابهای ادی را از سطحی شخصی فراتر میبرد: اکنون هر لغزش میتواند آیندهٔ کودکی را هم متأثر سازد. آنچه این رابطه را مؤثر میکند، تأکید فیلم بر امور روزمره است. امید به یک خانهٔ امن، کار ثابت و زندگی بیحادثه، در برابر جهان جنایی داستان کوچک به نظر میرسد، اما برای شخصیتها ارزشی حیاتی دارد.
« آلن دلون با چهرهٔ مهارشده و حضوری کمحرف، به این کشمکش حالتی درونی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
لحظههای خانوادگی نشان میدهند که ادی برای چه چیزی میجنگد و چرا بازگشت به جرم، حتی اگر راهحلی فوری به نظر برسد، بهایی سنگین دارد. البته برخی واکنشها و سوءتفاهمها گاهی چنان در خدمت حفظ تنش قرار میگیرند که طبیعیبودن رابطه اندکی آسیب میبیند؛ فیلم در این لحظات بهجای مکث بر پیچیدگی احساسات، زودتر به سوی بحران بعدی حرکت میکند.
مایک ویدو؛ قانون یا انتقام؟ مایک ویدو، مأمور پلیس، مهمترین نیروی مقابل ادی است؛ اما تقابل آن دو به برخورد سادهٔ قانون و جرم محدود نمیماند. در رفتار مایک، مرز میان انجام وظیفه و کینهٔ شخصی پیوسته مبهم میشود. او ادی را نه فقط به چشم مظنونی بالقوه، بلکه همچون پاسخی آماده برای زخمی قدیمی میبیند.
همین پیشداوری، پرسش اخلاقی مهمی در دل فیلم میسازد: اگر دستگاه قانون فردی را پیشاپیش مجرم بداند، آیا هنوز میتوان از داوری منصفانه سخن گفت؟ ون هفلین با حضوری خشن و فرسوده، به مایک وزن و اقتدار میدهد. بااینحال، شخصیت او در قیاس با ادی کمتر مجال تحول و پیچیدگی مییابد. گاهی به نظر میرسد مایک بیش از آنکه انسانی با تناقضهای مستقل باشد، ابزاری برای بستن راههای فرار و پیشراندن تعقیبوگریز است.
« در رفتار مایک، مرز میان انجام وظیفه و کینهٔ شخصی پیوسته مبهم میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت، تقابل مرکزی فیلم را سادهتر از ظرفیت بالقوهاش میکند: مایک میتوانست بازتابی پیچیدهتر از ادی باشد، مردی که خود نیز در بند زخمی از گذشته مانده است. شهر و زبان بصری فیلم سانفرانسیسکوی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ شهر به فضایی بدل میشود که در آن هر خیابان میتواند هم نوید فرار دهد و هم خطر را نزدیکتر کند.
نماهای شهری و فضاهای شبانه، حس بیقراری و مراقبت دائمی را تقویت میکنند. استفاده از سیاهوسفید نیز جهان داستان را از زرقوبرق ملودرام دور میسازد و به آن حالوهوایی تلخ و مستندگونه میدهد. فیلمبرداری رابرت برکس، بهویژه در فضاهای کمنور، میان واقعگرایی و کابوس تعادل برقرار میکند؛ شهر گاه ملموس و روزمره است و گاه چون شبکهای از سایهها و بنبستها به نظر میرسد.
این کیفیت بصری با مضمون فیلم هماهنگ است. ادی در جهانی زندگی میکند که در آن مرز روشن میان گذشته و حال وجود ندارد؛ همانطور که نور و سایه در تصویر پیوسته در هم میآمیزند. موسیقی لالو شیفرین نیز به فضای جنایی ضرباهنگی پرتنش میدهد، بیآنکه تمام بار عاطفی صحنهها را به خود وابسته کند.
« نماهای شهری و فضاهای شبانه، حس بیقراری و مراقبت دائمی را تقویت میکنند. »
قوتها و کاستیها
تعلیق، ریتم و محدودیتهای روایت روایت میان زندگی خانگی و فشار دنیای تبهکاران حرکت میکند و از این رفتوآمد، تنشی پایدار میسازد. فیلم خوب میفهمد که برای مردی با گذشتهٔ ادی، خطر فقط در لحظههای مسلحانه یا تعقیب خیابانی خلاصه نمیشود؛ از دستدادن کار، شککردن اطرافیان و ناتوانی در تأمین خانواده نیز به همان اندازه تهدیدکنندهاند.
از این رو، بخشهایی که بر ناامنی اجتماعی و فشار اقتصادی تمرکز دارند، گاه از صحنههای پرتحرک جنایی اثرگذارتر میشوند. بااینهمه، برخی گرهها زودتر از موعد قابلحدس میشوند و آشنایی فیلم با الگوهای ژانر، به پیشبینیپذیری بعضی مسیرها میانجامد. چند موقعیت نیز با سرعتی پیش میروند که مجال کافی برای رسوب عاطفی یا شکلگیری تردیدهای پیچیدهتر باقی نمیگذارد.
فیلم در بهترین لحظاتش، تعلیق را از تضاد میان انتخاب و فشار بیرونی میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، به سازوکارهای آشنای تریلر جنایی تکیه میکند. جمعبندی «Once a Thief» در بنیاد خود فیلمی دربارهٔ دشواری رستگاری است: نه فقط دشواری تغییرکردن، بلکه دشواری باورشدن پس از تغییر. ادی میخواهد گذشته را پشت سر بگذارد، اما خانواده، پلیس و جامعه هر یک به شکلی او را به همان گذشته بازمیگردانند.
جمعبندی
رابطهٔ او با کریستین و کتی به این کشمکش بُعدی انسانی میدهد و سانفرانسیسکوی تیره و ناآرام، فضای مناسبی برای تعلیق و بدگمانی فراهم میآورد. فیلم از شخصیتپردازی یکدست و غافلگیری مداوم برخوردار نیست؛ مایک گاه بیش از اندازه کارکردی میشود و بعضی گرهها مسیر قابلپیشبینی دارند. بااینحال، کشمکش ادی میان امید به زندگی تازه و کششی که گذشته بر او تحمیل میکند، همچنان نیروی اصلی اثر است.
حاصل، درامی جنایی است که ارزش خود را بیش از پیچیدگی معما، از پرسشی اخلاقی و عاطفی میگیرد: وقتی دیگران حاضر نیستند تو را از آنچه بودهای جدا کنند، تا کجا میتوان به امکان دگرگونی وفادار ماند؟
« بااینحال، کشمکش ادی میان امید به زندگی تازه و کششی که گذشته بر او تحمیل میکند، همچنان نیروی اصلی اثر است. »



ثبت دیدگاه