نقد و بررسی
نقد در پوست من[] (On My Skin) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با حقیقتی که نباید فراموش شود «On My Skin» ساختهٔ Alessio Cremonini، درامی ایتالیایی بر پایهٔ پروندهٔ واقعی استفانو کوکی است؛ مردی که پس از بازداشت بهدلیل جرمی کوچک، در فاصلهای کوتاه جان میبازد و خانوادهاش را با پرسشهایی هولناک و بیپاسخ تنها میگذارد. فیلم بهجای آنکه حادثه را به معمایی پرتعلیق یا روایتی جنایی بدل کند، مخاطب را در مسیر فرسایندهٔ روزهای پایانی زندگی استفانو و سرگردانی نزدیکانش همراه میسازد.
همین انتخاب، از همان آغاز روشن میکند که با اثری روبهرو هستیم که بیش از سرگرمکردن، میخواهد تماشاگر را با تجربهای انسانی و اخلاقی مواجه کند. فیلم از جنس آثاری است که سنگینی موضوعشان در خودِ شیوهٔ روایت نیز رسوخ کرده است. ضرباهنگ آرام، قابهای سرد و رفتارهای اداریِ بیاعتنا، جهان داستان را به فضایی بدل میکنند که در آن هر دقیقهٔ انتظار طولانیتر از دقیقهٔ پیش به نظر میرسد.
نتیجه، روایتی دربارهٔ یک پروندهٔ واقعی است که نمیکوشد همهچیز را به توضیحی ساده فروبکاهد؛ بلکه مخاطب را در برابر روندی قرار میدهد که در آن انسان میتواند میان نهادها، مقررات و سکوتها گم شود. روایتِ روزهای اضطراب ساختار فیلم بهجای گستردهکردن قصه در چندین خط زمانی یا تمرکز بر تحقیقاتی پرشتاب، به روزهای محدود اما تعیینکنندهای از زندگی استفانو وفادار میماند.
روایت با حرکت از بازداشت به بخشهای مختلف نظام قضایی و درمانی، حسی از عبور پیوسته از یک آستانه به آستانهای دیگر میسازد؛ اما این حرکت ظاهری، الزاماً به پیشرفت یا روشنشدن اوضاع نمیانجامد. گاه شخصیتها تنها از جایی به جای دیگر منتقل میشوند، بیآنکه پاسخ روشنی دریافت کنند یا راهی مؤثر برای تغییر وضعیت بیابند.
« فیلم از جنس آثاری است که سنگینی موضوعشان در خودِ شیوهٔ روایت نیز رسوخ کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ کندی آن. تکرار انتظارها، مراجعهها و برخوردهای کوتاه، استیصال خانواده را به شکلی ملموس منتقل میکند؛ بااینحال، در بخشهایی از فیلم، همین تکرار ممکن است حس ایستایی ایجاد کند. رویدادها گاهی چنان کمحادثه پیش میروند که تماشاگر بهجای غرقشدن در تنش، متوجه سکون و کمبود تغییر در ریتم میشود.
بااینهمه، کندی فیلم صرفاً نتیجهٔ ناتوانی در پیشبرد قصه نیست؛ بخشی از مضمون آن است. جهانی که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند نیز با شتابی انسانی و پاسخگو حرکت نمیکند. بازی الکساندرو بورگی و حضور جسمانی رنج مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم، بازی Alessandro Borghi در نقش استفانو است. او شخصیت را نه به قهرمانی بینقص بدل میکند و نه از او تصویری یکدست و آسانفهم میسازد.
آنچه در اجرا برجسته میشود، فرسودگی تدریجی بدن و انزوای کسی است که بهتدریج قدرت سخنگفتن، اعتمادکردن و کمکخواستن را از دست میدهد. بورگی با کمگویی و جزئیات رفتاری، بخش بزرگی از فشار را به سکوت و حالت جسمانی شخصیت منتقل میکند؛ رویکردی که با لحن مهارشدهٔ فیلم هماهنگ است. این بازی بهویژه از آن جهت اثرگذار است که رنج را به نمایش پرهیاهو تبدیل نمیکند.
فیلم بهجای تأکید بر واکنشهای نمایشی، مخاطب را وامیدارد به نشانههای کوچک توجه کند: مکثها، نگاههای نگران، دشواری حرکت و لحظاتی که شخصیت در برابر دیگران خاموش میماند. چنین اجرایی میتواند برای برخی تماشاگران از نظر عاطفی فرساینده باشد، اما به فیلم نوعی صداقت میبخشد. توانایی بورگی در حفظ این پیوستگی، یکی از دلایلی است که سرنوشت شخصیت تا مدتها پس از پایان تماشا در ذهن میماند.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ کندی آن. »
شخصیتها و اجرا
خانواده؛ سوگ، خشم و ناتوانی در کنار استفانو، خانوادهاش مهمترین محور انسانی فیلم است. دشواری خانواده برای یافتن اطلاعات و دسترسی به او، از مسیر چند صحنهٔ پرتنش و مواجهههای کوتاه شکل میگیرد. فیلم میفهمد که بیعدالتی فقط در لحظهٔ خشونت رخ نمیدهد؛ گاهی در ندادن پاسخ، در منتقلکردن مسئولیت از یک نفر به دیگری و در برخوردی که درد خانواده را مسئلهای فرعی میشمارد نیز ادامه پیدا میکند.
Ilaria، خواهر استفانو، در مرکز این کشاکش قرار دارد. نقش او بهتدریج از عضوی نگران در خانواده فراتر میرود و به چهرهای بدل میشود که میکوشد صدای برادرش را در فضایی آکنده از سکوت و ابهام حفظ کند. Jasmine Trinca این مسیر را با ترکیبی از خشم، نگرانی و خویشتنداری پیش میبرد؛ خشم او ناگهانی و اغراقآمیز نیست، بلکه از ناتوانی در دریافت پاسخ و از احساس مداومِ کنارگذاشتهشدن نیرو میگیرد.
بازیهای Max Tortora و Milvia Marigliano نیز به رابطهٔ خانوادگی عمق میدهند: آنها سوگ را نه بهصورت یک واکنش واحد، بلکه همچون مجموعهای از ترس، انکار و درماندگی به تصویر میکشند. کارگردانی و فضای بصری کارگردانی Cremonini بر واقعگرایی سرد و مهارشده تکیه دارد. فیلم از زیباسازی رنج یا تبدیل موقعیت به منظرهای چشمنواز پرهیز میکند.
فضاهای بسته، راهروها، اتاقهای رسمی و محیطهای درمانی، بیش از آنکه پسزمینه باشند، بخشی از تجربهٔ گرفتارشدن شخصیتها هستند. جهان فیلم از مجاورت با آدمهایی شکل میگیرد که اغلب در انجام وظایف روزمرهشان ظاهر میشوند، اما مجموعِ این مواجههها برای خانواده نتیجهای آرامشبخش ندارد. خشونت نیز در این شیوهٔ روایت، بیش از آنکه به صحنهای آشکار و نمایشی تبدیل شود، از خلال پیامدها و آثارش درک میشود.
« خانواده؛ سوگ، خشم و ناتوانی در کنار استفانو، خانوادهاش مهمترین محور انسانی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی ممکن است برای بعضی مخاطبان از شدت عاطفی ماجرا بکاهد یا آنها را در انتظار تصویری صریحتر نگه دارد؛ اما در عوض، فیلم توجه را از لحظهٔ شوک به تجربهٔ پس از آن منتقل میکند: بدن آسیبدیده، اضطراب نزدیکان و ناتوانی از فهمیدن آنچه رخ داده است. در اینجا، فضای سرد و کمزرقوبرق فیلم فقط انتخابی زیباییشناختی نیست؛ بخشی از زبان آن برای نمایش بیاعتنایی نهادی است.
بیعدالتی بهمثابه تجربهای روزمره «On My Skin» دربارهٔ خشونت و مسئولیت است، اما اثر خود را به بیانیهای یکبعدی محدود نمیکند. پرسشهای اخلاقی فیلم از دل مواجههٔ میان فرد و نهادها بیرون میآیند: چه کسی باید پاسخگو باشد؟ خانواده چگونه میتواند در برابر اطلاعات ناقص و برخوردهای سرد از عزیزش حمایت کند؟
و در فضایی که هرکس مسئولیت را به جای دیگری حواله میدهد، رنج چگونه از یک حادثهٔ شخصی به مسئلهای عمومی تبدیل میشود؟ فیلم در پرداخت این پرسشها گاهی بیش از آنکه شخصیتهای حاضر در دستگاههای مختلف را از درون بررسی کند، بر تأثیر رفتارها و رویهها تمرکز میکند. این انتخاب، بر حس ساختاریبودن مسئله میافزاید، اما امکان پرداخت پیچیدهتر برخی شخصیتهای فرعی را کاهش میدهد.
بااینحال، هدف اصلی اثر ترسیم زندگینامهای فراگیر از همهٔ افراد درگیر نیست؛ فیلم میخواهد نشان دهد چگونه بیاعتناییهای کوچک و پاسخهای ناکافی میتوانند در کنار هم به تجربهای ویرانگر بدل شوند. ابهام، ریتم و دشواری تماشا یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، خودداری از ارائهٔ توضیحی کاملاً آرامشبخش برای همهٔ پرسشهاست.
« پرسشهای اخلاقی فیلم از دل مواجههٔ میان فرد و نهادها بیرون میآیند: چه کسی باید پاسخگو باشد؟ »
قوتها و کاستیها
این رویکرد با واقعیتِ آشفته و پیچیدهٔ پرونده سازگاری دارد، اما ممکن است تماشاگرانی را که انتظار جمعبندی روشنتری دارند، ناراضی بگذارد. ابهام فیلم گاه نیرویی اخلاقی دارد، زیرا مخاطب را از آسودگیِ یک پاسخ ساده محروم میکند؛ بااینحال، در برخی لحظات این احساس نیز پدید میآید که اثر میتوانست سرنخها یا زمینهٔ بیشتری فراهم کند، بیآنکه به نتیجهگیری قطعی برسد.
ریتم کند و فضای سنگین نیز باید در ارزیابی فیلم در نظر گرفته شوند. این اثر نه برای تماشای سبکبالانه ساخته شده و نه میکوشد فشار موضوع را با لحظات سرگرمکننده تعدیل کند. تکرار موانع و سکوتها، برای انتقال درماندگی ضروری است، اما اگر مخاطب با چنین روایتهایی ارتباط نگیرد، ممکن است آن را طولانی و کمتحرک بیابد.
افزون بر این، مواجههٔ پیوسته با ترس، سوگ و بیعدالتی برای برخی تماشاگران آزاردهنده خواهد بود؛ سنگینی فیلم از ویژگیهای محوری آن است، نه نکتهای حاشیهای. جمعبندی «On My Skin» فیلمی است تلخ، خویشتندار و از نظر عاطفی سنگین که قدرت اصلیاش را از بازی باورپذیر Alessandro Borghi و از تمرکز بر تجربهٔ خانواده میگیرد.
اثر با ساختاری محدود و ریتمی آرام، نشان میدهد که بیعدالتی فقط در لحظهای آشکار رخ نمیدهد؛ گاهی در سکوت، تأخیر، پاسخندادن و ناتوانی نهادها از دیدن انسانِ پشت پرونده نیز ادامه پیدا میکند. این انتخاب، فیلم را تأثیرگذار میسازد، هرچند کندی روایت و بازماندن برخی پرسشها میتواند برای گروهی از مخاطبان ناامیدکننده باشد.
« ریتم کند و فضای سنگین نیز باید در ارزیابی فیلم در نظر گرفته شوند. »
جمعبندی
تماشای این فیلم آسان نیست و قرار هم نیست آسان باشد. ارزش آن در این نیست که تجربهای دلپذیر فراهم کند، بلکه در تواناییاش برای زنده نگهداشتن یک پرسش انسانی و اجتماعی است: با کسی که در جایگاه آسیبپذیر قرار گرفته، چگونه رفتار میکنیم، و پس از آنکه صدایش شنیده نشده، چه چیزی از او و خانوادهاش باقی میماند؟
«On My Skin» پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ اما با تمرکز بر رنج استفانو و پایداری خانوادهاش، تماشاگر را وامیدارد از کنار آن پرسش بیتفاوت عبور نکند.
« تماشای این فیلم آسان نیست و قرار هم نیست آسان باشد. »
ثبت دیدگاه