نقد و بررسی
نقد تن و جان (On Body and Soul) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای مشترک، تنهایی مشترک فیلم «On Body and Soul» ساختهٔ Ildikó Enyedi از آن روایتهایی است که ایدهٔ خیالانگیزش را نه بهانهای برای معماپردازی، بلکه راهی برای نزدیکشدن به تنهایی آدمها میکند. دو همکار در یک کشتارگاه، بیآنکه در آغاز پیوندی آشکار میانشان باشد، درمییابند شبها خوابی یکسان میبینند.
این همزمانی ناممکن، نخست آنها را حیرتزده و مضطرب میکند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد مسئله فقط عجیببودن خواب نیست. دشواری اصلی این است که چگونه میتوان تجربهای مشترک را از جهان رؤیا به زندگی روزمره آورد، بیآنکه آن را با ترس، سوءتفاهم یا عادت از دست داد. فیلم از همان ابتدا میان دو قلمرو حرکت میکند: طبیعتی خاموش و شاعرانه در خواب، و محیطی صنعتی و سرد در بیداری.
تضاد این دو فضا، مضمون اصلی اثر را بیآنکه نیاز به توضیح مستقیم داشته باشد شکل میدهد. رؤیا امکان نزدیکی را پیش چشم میآورد؛ زندگی روزمره، با فاصلهها و قواعدش، نشان میدهد تحقق آن نزدیکی تا چه اندازه دشوار است. ماریـا و مسئلهٔ تماس با جهان ماریـا شخصیتی است که جهان را با دقتی سختگیرانه و نظمی شخصی تجربه میکند.
« دو همکار در یک کشتارگاه، بیآنکه در آغاز پیوندی آشکار میانشان باشد، درمییابند شبها خوابی یکسان میبینند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در محیط کار به جزئیاتی توجه دارد که دیگران ممکن است از کنارشان بگذرند، اما همین دقت در ارتباط با آدمها گاه او را خشک، نامتعارف یا دور از دسترس نشان میدهد. فیلم رفتار او را به سادهترین شکل ممکن به «غرابت» تقلیل نمیدهد؛ در عوض، تماشاگر را به درون شیوهٔ خاص او برای فهم موقعیتها میبرد.
گفتوگوها و واکنشهایش گاه مکثدار و ناهماهنگاند، اما در همان مکثها حساسیتی پنهان آشکار میشود. Alexandra Borbély در این نقش، اجرایی کمادا و بسیار دقیق ارائه میکند. او ماریـا را با مجموعهای از حرکات کوچک، نگاههای سنجیده و سکوتهایی معنادار میسازد؛ نه با نمایش اغراقآمیز تفاوت، بلکه با نشاندادن اینکه هر برخورد اجتماعی برای این شخصیت چگونه به مسئلهای نیازمند تحلیل بدل میشود.
نتیجه، شخصیتی است که هم فاصلهاش با دیگران ملموس است و هم میل آرامش به پیوند. اندره و صمیمیت دشوار در برابر ماریـا، اندره قرار دارد؛ مردی پختهتر که آرامش ظاهریاش گاه به تسلیمشدن در برابر روزمرگی شباهت پیدا میکند. او هم در برقراری رابطه بیدردسر نیست، اما سکوت و کمگوییاش از جنسی متفاوت با ماریـاست.
« گفتوگوها و واکنشهایش گاه مکثدار و ناهماهنگاند، اما در همان مکثها حساسیتی پنهان آشکار میشود. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ این دو، بهجای آنکه با کشش عاشقانهای فوری و آشنا پیش برود، از مشاهده و احتیاط ساخته میشود. هرکدام میکوشند بفهمند دیگری چه میخواهد و آیا نزدیکی ممکن است یا نه. فیلم در این مسیر از معجزهٔ خواب برای حل آسان مشکلات استفاده نمیکند. خواب مشترک آنها را به هم مربوط میکند، اما ارتباط در بیداری همچنان نیازمند اعتماد، صبر و پذیرش تفاوتهاست.
همین فاصله میان دانستنِ راز مشترک و تواناییِ ساختن رابطهای واقعی، سرچشمهٔ بخش مهمی از تنش عاطفی فیلم است. بازی Géza Morcsányi نیز با خویشتنداری و بیتکلفیاش به این رابطه وزن میدهد؛ او اندره را نه قهرمانی رمانتیک، بلکه انسانی معمولی و آسیبپذیر نشان میدهد. رؤیا و زبان تصویر سکانسهای رؤیا بهجای آنکه با جلوهپردازی پرهیاهو از واقعیت جدا شوند، از سکون و سادگی نیرو میگیرند.
طبیعت در این لحظهها نه پسزمینهای تزئینی، بلکه فضایی برای نوعی حضور بیواسطه است: حضور در کنار دیگری، بدون الزام به گفتوگو یا توضیحدادن خود. فیلم با کمکردن کلام، به تصویر اجازه میدهد بار معنایی را بر دوش بکشد. همین انتخاب، رؤیا را هم ملموس میکند و هم رازآلود نگه میدارد. در سوی دیگر، فضای کار با جزئیات عینی و بیپردهاش به زندگی مادی بدن یادآوری میکند.
« رابطهٔ این دو، بهجای آنکه با کشش عاشقانهای فوری و آشنا پیش برود، از مشاهده و احتیاط ساخته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر حیوانات و فرایند کشتار، تماشاگر را با واقعیتی خشن روبهرو میسازد که نمیتوان آن را صرفاً حاشیهای ناخوشایند دانست. این نماها ممکن است برای بسیاری آزاردهنده باشند، اما در منطق اثر، تقابل میان لطافت رؤیا و خشونت روزمره را برجسته میکنند. فیلم از این تضاد برای ساختن تصویری سادهانگارانه از «زیبایی در برابر زشتی» استفاده نمیکند؛ بلکه نشان میدهد بدن، میل، آسیبپذیری و مرگ، همگی در یک جهان واحد حضور دارند.
ریتمی که به صبر نیاز دارد Enyedi داستان را با ضرباهنگی آرام پیش میبرد. رخدادهای بیرونی محدودند و بخش زیادی از پیشروی فیلم در تغییرات کوچک شخصیتها، مکثهای طولانی و واکنشهایی نهفته است که بهسادگی میتوان از آنها گذشت. این ریتم با درونگرایی دو شخصیت سازگار است: نزدیکی میانشان ناگهانی نیست و هر گام کوچک، برای آنان اهمیتی بیشتر از یک اتفاق بزرگ و نمایشی دارد.
بااینحال، کندی فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار موقعیتها گاهی از شدت اثر عاطفی میکاهد. تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پرشتاب داستان یا گرهافکنیهای پیدرپی دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند روایت درجا میزند. حتی ایدهٔ اصلی، با وجود جذابیتش، در بعضی لحظهها بار بیشتری از آنچه قصه توان حملش را دارد بر دوش میکشد.
« ریتمی که به صبر نیاز دارد Enyedi داستان را با ضرباهنگی آرام پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش از سکون معنا میسازد؛ در ضعیفترهایش، سکون به کمجانی نزدیک میشود. کمدی ظریف در دل اندوه یکی از امتیازهای فیلم آن است که فضای سنگین و بیگانگی شخصیتها را همواره در قلمرو تلخی نگه نمیدارد. موقعیتهایی که از ناهماهنگیهای رفتاری و دشواری ارتباط پدید میآیند، گاه رگهای از طنز خشک و نامتعارف دارند.
این طنز نه برای تمسخر شخصیتها، بلکه برای نشاندادن فاصلهٔ میان قواعد اجتماعی و تجربهٔ فردی آنهاست. لحظهای میخندیم و بلافاصله درمییابیم که پشت این خنده، نوعی نگرانی و درماندگی نیز وجود دارد. این ترکیب لحن، به فیلم امکان میدهد از احساساتیگری مستقیم دور بماند. تنهایی در «On Body and Soul» موضوعی اندوهبار است، اما اثر اصرار ندارد آن را با موسیقی پررنگ یا دیالوگهای توضیحی به تماشاگر تحمیل کند.
در عوض، عاطفه از جزئیات رفتاری و از تغییر تدریجی فاصلهٔ میان دو نفر پدید میآید. بدن، روح و امکان نزدیکی عنوان فیلم به دوگانهای اشاره میکند که در سراسر روایت حضور دارد، بیآنکه به تقابلی ساده میان جسم و ذهن فروکاسته شود. خوابها قلمرویی لطیف و مشترک میسازند، اما رابطه در نهایت باید در جهان بدنها، عادتها و آسیبپذیریهای واقعی شکل بگیرد.
« فیلم در بهترین لحظههایش از سکون معنا میسازد؛ در ضعیفترهایش، سکون به کمجانی نزدیک میشود. »
جمعبندی
رؤیا نمیتواند بهتنهایی جایگزین تماس انسانی شود؛ تنها میتواند دری را بگشاید که عبور از آن مستلزم شجاعت و پذیرش است. از این منظر، فیلم دربارهٔ عاشقشدن به تصویری خیالی از دیگری نیست، بلکه دربارهٔ دشواری دیدن و پذیرفتن خودِ دیگری است. ماریـا و اندره باید از نشانههای رؤیا فراتر بروند و با انسانی روبهرو شوند که در بیداری خاموش، نامطمئن و گاه دشوار است.
این گذار، آرام و ناتمامنماست؛ اما همین پرهیز از راهحلهای آسان، رابطه را باورپذیرتر میکند. جمعبندی «On Body and Soul» فیلمی نامتعارف و لطیف دربارهٔ تنهایی، آسیبپذیری و امکان یافتن زبانی مشترک است. قوت اصلیاش در فضای دوگانهٔ رؤیا و واقعیت، بازیهای مهارشده و اجرای تأثیرگذار Alexandra Borbély نهفته است.
صحنههای کشتارگاه آگاهانه با لطافت رابطه در تضاد قرار میگیرند، اما ممکن است برای برخی تماشاگران آزاردهنده باشند؛ از سوی دیگر، ریتم آهسته و قصهای که گاهی کشش خود را از دست میدهد، تجربهٔ فیلم را به صبر و همراهی نیازمند میکند. بااینهمه، اثر در حافظه بیشتر با حالوهوایش میماند تا با پیچشهای داستانیاش: سکوتی که بهتدریج صمیمی میشود، دو انسانی که یاد میگیرند حضور دیگری را تاب بیاورند، و احساسی آرام که پس از پایان در ذهن ادامه پیدا میکند.
« این گذار، آرام و ناتمامنماست؛ اما همین پرهیز از راهحلهای آسان، رابطه را باورپذیرتر میکند. »
ثبت دیدگاه