نقد و بررسی
نقد همدلی (Omoiyari) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و خویشتن «Omoiyari» مستندی است که از یک پرسش شخصی راه میافتد و به قلمرویی تاریخی و اجتماعی قدم میگذارد: هنرمند چگونه میتواند میراثی را که خود مستقیماً تجربه نکرده، بشناسد و با آن رابطه برقرار کند؟ کیشی باشی، نام هنری کائورو ایشیباشی، موسیقیدان ژاپنیآمریکایی، در سفری به مکانهای مرتبط با زندانیکردن ژاپنیتباران در آمریکا طی جنگ جهانی دوم، میکوشد گذشته را از دل تاریخ رسمی بیرون بکشد و به تجربهای زنده و شخصی نزدیک شود.
فیلم در همین رفتوآمد میان حافظه جمعی و جستوجوی فردی شکل میگیرد؛ نه صرفاً درسگفتاری تاریخی است و نه پرترهای معمول از یک هنرمند. نام فیلم، واژهای ژاپنی به معنای همدلی و توجه به دیگری، جهت اخلاقی اثر را نیز روشن میکند. این مفهوم قرار نیست به شعاری آرامشبخش فروکاسته شود؛ فیلم از خلال آن میپرسد همدلی در برابر فراموشی، بیاعتنایی و سیاستهای排کننده چه معنایی دارد.
پاسخ نهاییاش نه در قالب استدلالی منظم، بلکه در کنار هم نشاندن سفر، موسیقی، تصاویر تاریخی و تأملات شخصی پدیدار میشود. موسیقی بهمثابه شیوهٔ شناخت مهمترین انتخاب فرمی فیلم آن است که موسیقی را چاشنی روایت نمیگیرد؛ موسیقی خود یکی از راههای شناخت است. ایشیباشی در مکانهایی که بار تاریخی دارند ویولن مینوازد، بداههپردازی میکند و قطعاتی میسازد که گویی واکنشی عاطفی به فضای پیراموناند.
« نام فیلم، واژهای ژاپنی به معنای همدلی و توجه به دیگری، جهت اخلاقی اثر را نیز روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این لحظهها، موسیقی به جای آنکه گذشته را توضیح دهد، فاصله میان اکنون و گذشته را محسوس میکند: سکوت مکانها با صدایی پر میشود که هم زیباست و هم ناآرام. این شیوه برای مستندی درباره خشونت تاریخی انتخابی معنادار است. فیلم نمیکوشد رنج را به منظرهای تماشایی بدل کند؛ در عوض، موسیقی گاه در برابر تصاویر همچون مکثی تأملی عمل میکند.
بااینحال، این پیوند همیشه به یک اندازه ارگانیک نیست. بعضی قطعات بیش از آنکه از دل صحنه و تاریخ بجوشند، بهصورت لحظههایی مستقل از مسیر جستوجو احساس میشوند. در نتیجه، اثر میان مستند تاریخی و فیلمی درباره فرایند آفرینش هنری نوسان میکند و این نوسان گاهی نیروی شاعرانهاش را افزایش میدهد و گاهی انسجامش را سست میسازد.
گذشتهای که در اکنون ادامه دارد موضوع تاریخی فیلم، زندانیکردن ژاپنیتباران در آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم است؛ اما «Omoiyari» آن را چون واقعهای بسته و دورافتاده عرضه نمیکند. سفر ایشیباشی به مکانهای مرتبط با آن دوره، پرسشی امروزی را پیش میکشد: جامعه چگونه گروهی از مردم را بهواسطه تبارشان مشکوک و بیگانه میسازد، و چنین سازوکاری در صورتهای تازه چگونه بازمیگردد؟
« این شیوه برای مستندی درباره خشونت تاریخی انتخابی معنادار است. »
شخصیتها و اجرا
خود فیلم این پیوند را از رهگذر بحث درباره مهاجرت و سیاستهای排کنندهٔ معاصر دنبال میکند. این امتداد تاریخی، نقطه قوت و در عین حال دشواری اثر است. فیلم بهدرستی یادآوری میکند که تبعیض صرفاً به گذشته تعلق ندارد و خاطره تاریخی میتواند حساسیت ما را نسبت به آسیبهای امروز بیدار کند. اما گذر از یک تجربه تاریخی مشخص به مجموعهای گستردهتر از مسائل معاصر، گاه سریعتر از آن است که استدلال فیلم فرصت قوامیافتن پیدا کند.
بعضی پیوندها بیشتر اعلام میشوند تا آنکه با جزئیات تاریخی و اجتماعی کاویده شوند. بنابراین اثر در برانگیختن پرسشها موفقتر از ارائه پاسخی جامع درباره سازوکارهای نژادپرستی است. هویت دوفرهنگی و فاصلهٔ نسلها قلب عاطفی مستند در رابطهٔ ایشیباشی با هویت دوفرهنگیاش میتپد. او نه صرفاً نماینده جامعهای بزرگتر است و نه میکوشد تجربه خود را به الگویی همگانی تبدیل کند.
برعکس، فیلم از محدودیت و ناتمامی این جستوجو آگاه است: هنرمندی در آمریکا که به میراث ژاپنی خود میاندیشد، اما پیوندش با آن میراث همواره مستقیم و بیواسطه نبوده است. همین فاصله، به جای آنکه نقصی پنهان شود، به موضوعی برای تأمل بدل میشود. در این مسیر، مفهوم همگونسازی فرهنگی اهمیتی ویژه دارد.
« خود فیلم این پیوند را از رهگذر بحث درباره مهاجرت و سیاستهای排کنندهٔ معاصر دنبال میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نشان میدهد که تعلق داشتن گاه با فشاری خاموش همراه است: باید بخشی از خود را کنار گذاشت تا پذیرفته شد، یا پیوسته ثابت کرد که خانهای که در آن زندگی میکنی واقعاً خانه توست. چنین احساسی از راه گفتار مستقیم و پرسشهای شخصی ملموس میشود، اما تمرکز بر تجربه هنرمند محدودیتی نیز دارد.
صدای او در مرکز روایت قرار میگیرد و تجربههای متنوعتر جامعه ژاپنیآمریکایی فقط بهطور پراکنده وارد قاب میشوند. فیلم بیشتر تأملی در خودشناسی است تا تصویری فراگیر از یک جامعه. تصویر، مکان و حافظه تصویربرداری اثر بر تقابل میان زیبایی چشمانداز و سنگینی تاریخ تکیه دارد. مناظر آرام و گاه خیرهکننده، در مجاورت مکانهایی قرار میگیرند که یادآور محرومیت و حبساند.
این تضاد به فیلم امکان میدهد نشان دهد چگونه مکانی میتواند در زمان حاضر زیبا و خاموش به نظر برسد و در عین حال گذشتهای خشونتبار را در خود حمل کند. تصاویر آرشیوی نیز این سطح شاعرانه را به واقعیتی تاریخی متصل میکنند و از تبدیلشدن فیلم به سفری صرفاً شخصی جلوگیری میکنند. با وجود این، زیبایی بصری همیشه بیخطر نیست.
« چنین احساسی از راه گفتار مستقیم و پرسشهای شخصی ملموس میشود، اما تمرکز بر تجربه هنرمند محدودیتی نیز دارد. »
قوتها و کاستیها
هرگاه منظره و موسیقی بر صحنه مسلط میشوند، این احتمال پدید میآید که بار تاریخی به تجربهای زیباشناختی و دلنشین تقلیل یابد. فیلم غالباً با آگاهی از این خطر حرکت میکند، اما راهحلش بیش از آنکه بر توضیح مفصل یا تحلیل ساختاری استوار باشد، بر لحن، سکوت و حضور هنرمند تکیه دارد. همین انتخاب به اثر ظرافت میبخشد، ولی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مستندی پژوهشی و نظاممند دارند، کافی نباشد.
ریتم و ناهماهنگیهای روایی ساختار فیلم آزاد و اپیزودیک است. سفر، گفتوگو، تصاویر آرشیوی و اجرای موسیقی بهتدریج کنار هم مینشینند، بیآنکه همیشه در قالب خط روایی محکمی به یکدیگر گره بخورند. این رهایی با ماهیت جستوجوگر اثر سازگار است: شناخت تاریخی و هویتی فرایندی یکباره نیست و مسیر آن میتواند پر از مکث و بازگشت باشد.
اما همین ریتم تأملی گاهی به کندی میانجامد، بهخصوص اگر مخاطب با موسیقی کیشی باشی ارتباط عاطفی برقرار نکند. از سوی دیگر، برخی گذارها میان زندگی و هنر ایشیباشی و تاریخ زندانیکردن ژاپنیتباران ناگهانی به نظر میرسند. گفتوگوها و توضیحات مستقیم بار پیوندزدن این دو خط را به دوش میکشند؛ درنتیجه، فیلم گاهی به جای آنکه ارتباط را از دل تصویر و ساختار کشف کند، آن را برای تماشاگر شرح میدهد.
« ریتم و ناهماهنگیهای روایی ساختار فیلم آزاد و اپیزودیک است. »
جمعبندی
این ناهماهنگی بنیان اثر را فرو نمیریزد، اما نشان میدهد که فیلم در یافتن تعادل میان خودزندگینامه هنری و روایت تاریخی همیشه کامیاب نیست. جمعبندی «Omoiyari» مستندی شاعرانه و صمیمی درباره موسیقی، حافظه و دشواری تعلق است. ارزش اصلی آن در آمیختن خلاقانه موسیقی با تاریخ و در نزدیککردن موضوعی سنگین به تجربهای انسانی نهفته است.
فیلم با تصویر و صدا فضایی ماندگار میسازد و بهجای ادعای بیطرفی کامل، از جایگاه شخصی هنرمندی سخن میگوید که میخواهد بفهمد گذشته چگونه در هویت امروز او رسوب کرده است. در مقابل، پراکندگی روایی و شتاب در پیوندزدن تاریخ با تبعیضهای معاصر، مجال تحلیل عمیقتر را محدود میکند. اثر بیش از آنکه نقشهای کامل از تاریخ یا نژادپرستی به دست دهد، دعوتی است به شنیدن، به یادآوردن و پرسیدن.
برای تماشاگرانی که با شیوه موسیقایی و تأملی آن همراه شوند، این دعوت میتواند عاطفی و نافذ باشد؛ برای دیگران، همان ویژگیها ممکن است به کندی و بیشازحد شخصیبودن بینجامد. «Omoiyari» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که هنر نمیتواند جای تاریخنگاری را بگیرد، اما میتواند راهی برای نزدیکشدن به آن و برای دیدن انسانهایی باشد که تاریخ گاه در حاشیه قاب置 میگذارد.
« جمعبندی «Omoiyari» مستندی شاعرانه و صمیمی درباره موسیقی، حافظه و دشواری تعلق است. »



ثبت دیدگاه