نقد و بررسی
نقد Oh My Baby | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که خواستهاش را به تعویق نمیاندازد سریال کرهای «Oh My Baby» از پرسشی ساده اما پرپیامد آغاز میشود: آیا مادری باید حتماً در پیوند با ازدواج و عشق رمانتیک تعریف شود؟ جانگ هاری، زنی مجرد و ۳۹ساله، خواهان فرزند است، اما نمیخواهد تحقق این آرزو را الزاماً به پیدا کردن همسر موکول کند.
همین خواسته، بهجای آنکه صرفاً مقدمهای برای یک مثلث عشقی باشد، نقطه عزیمت اثری است که میکوشد درباره زمان، انتخاب و فشارهای اجتماعی حرف بزند. سریال در آغاز، جسارت شخصیت اصلی را برجسته میکند: هاری نمیخواهد فقط منتظر بماند تا زندگی مطابق الگوی متعارف پیش برود. بااینحال، هرچه روایت جلوتر میرود، میان این ایده مستقل و سازوکار آشنای ملودرام عاشقانه کشمکشی شکل میگیرد.
مادری؛ رؤیا، انتخاب و اضطراب یکی از جذابترین جنبههای داستان، جدی گرفتن میل هاری به مادر شدن است. این خواسته نه شوخی گذرایی است و نه صرفاً وسیلهای برای وارد کردن چند مرد به زندگی او؛ بلکه به دغدغهای شخصی و فوری تبدیل میشود که بر تصمیمهایش سایه میاندازد. عنوان مجموعه نیز در این زمینه معنایی دوگانه مییابد: کودک هم رؤیای آینده است و هم نمادی از پرسشی دشوار درباره آنچه یک زن از زندگی میخواهد.
سریال با اشاره به واقعیتهای زیستی و عاطفیِ تصمیمگیری در این سن، به موضوعی میپردازد که در بسیاری از کمدیهای رمانتیک به حاشیه رانده میشود. اما پرداخت آن همواره به ژرفای ایده آغازینش نمیرسد. گاه انتظار میرود روایت بیشتر در تجربه درونی هاری مکث کند: آیا میل به فرزند از خواستهای دیرپا میآید، از ترسِ دیر شدن، از فشار محیط یا از آمیزهای از اینها؟
« بااینحال، هرچه روایت جلوتر میرود، میان این ایده مستقل و سازوکار آشنای ملودرام عاشقانه کشمکشی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر این پرسشها را پیش میکشد، اما همیشه فرصت کافی برای کاوش دقیق در آنها فراهم نمیکند. در نتیجه، دغدغه مادری در بعضی بخشها زیر سایه تحولات عاشقانه قرار میگیرد. قهرمان و نیروی بازیگری جانگ نارا جانگ نارا نقش هاری را با ترکیبی از انرژی، آسیبپذیری و سرسختی ایفا میکند. او شخصیت را به زنی تکبعدی بدل نمیسازد که تنها هدفش مادر شدن باشد؛ هاری در محیط کار جاهطلب و توانمند است، در روابطش گاه شتابزده و در مواجهه با آینده نگران.
این نوسان میان اعتمادبهنفس و تردید، او را برای مخاطب ملموس میکند. بازیگر همچنین به لحظات طنز ظرافتی میبخشد که از تبدیل شخصیت به نمونهای اغراقآمیز جلوگیری میکند. مهمتر آنکه بازی نارا اجازه میدهد تصمیمهای هاری را از درون تجربه کنیم، نه فقط از طریق توضیحهای داستانی. در لحظههای سکوت، مکث یا تغییر حالت چهره، ردی از فشار زمانی و ترس از پشیمانی دیده میشود.
به همین سبب، حتی هنگامی که رفتار شخصیت با تصمیمی عجولانه یا واکنشی همراه است، میتوان فهمید از کجا میآید. این باورپذیری، ستون اصلی مجموعه است و کمک میکند بخشهای کمرمقتر روایت نیز همچنان تماشایی بمانند. سه مرد و سه امکان عاطفی ورود سه مرد به زندگی هاری، ساختار آشنای کمدی رمانتیک را به قصه بازمیگرداند؛ اما هرکدام در عین حال راهی متفاوت برای اندیشیدن به صمیمیت و مسئولیتاند.
هان ییسانگ، عکاسی مستقل و محتاط، با بدبینی و زخمهای گذشتهاش در برابر نزدیکی مقاومت میکند. یون جهیونگ، دوست قدیمی هاری و پدری تنها، تصویری ملموستر از مسئولیت روزمره و پیچیدگی مراقبت از کودک به دست میدهد. چوی کانگاوتئوم نیز با انرژی و خوشبینیاش، وجهی سبکتر و جوانتر از توجه و علاقه را وارد ماجرا میکند.
« اثر این پرسشها را پیش میکشد، اما همیشه فرصت کافی برای کاوش دقیق در آنها فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این سهگانه امکان میدهد سریال انواع مختلف رابطه را کنار هم بگذارد: اشتیاق تازه، دوستی دیرپا و تفاوت تجربه و سن. کشش میان هاری و ییسانگ از مهمترین موتورهای عاطفی مجموعه است و بازی دو بازیگر در بسیاری از صحنهها رابطهای قابلباور میسازد. گفتوگوهایشان گاهی از شوخی و اصطکاک به تأملی صمیمانه میرسد؛ بااینحال، همین محور عاشقانه در مقاطعی چنان پررنگ میشود که پرسش اصلی درباره مادری و استقلال زنانه عقب مینشیند.
مجموعه میان این دو خط داستانی تعادل کاملی برقرار نمیکند. طنز و گرمای انسانی «Oh My Baby» از تلخی موضوعش فاصله نمیگیرد، اما نمیگذارد فضای اثر یکسره سنگین شود. شوخیها، موقعیتهای روزمره و تعاملهای کاری به روایت گرما میبخشند. طنز در بهترین لحظات از شخصیتها و تناقضهایشان برمیآید: از جدیت هاری در پیگیری خواستهاش، از دستپاچگی اطرافیان یا از فاصله میان تصویر بیرونی آدمها و آشفتگی درونیشان.
این لحظات برای سبک کردن فضا به کار میروند، بیآنکه مسئله مرکزی را بیاهمیت جلوه دهند. در کنار این لطافت، روابط خانوادگی و دوستی نیز نقش مهمی دارند. مادر هاری، که خود تجربه زندگی دشواری را پشت سر گذاشته، زمینهای برای فهم بهتر ارزش استقلال و حمایت فراهم میکند. حضور کودک در زندگی اطرافیان هم موضوع مراقبت را از سطح آرزو به تجربهای ملموستر میآورد.
این لایههای انسانی به سریال کمک میکنند از یک رقابت ساده میان خواستگاران فراتر برود، هرچند همه شخصیتهای فرعی به یک اندازه پرورش نمییابند. ریتم نابرابر و خردهپیرنگهای کشدار ضعف محسوس مجموعه در ساختار و ریتم آن است. روایت در بخشهایی با شتاب پیش میرود و تصمیمهای عاطفی را به نقطههای مهم میرساند، اما در بخشهایی دیگر با خردهپیرنگهای تکراری درجا میزند.
« مجموعه میان این دو خط داستانی تعادل کاملی برقرار نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی اختلافها یا سوءتفاهمها بیش از آنکه وجه تازهای از شخصیتها آشکار کنند، کارکردی برای به تأخیر انداختن پیشرفت رابطهها دارند. از اینرو، لحظاتی که باید فشار عاطفی را افزایش دهند، گاهی اثر خود را از دست میدهند. این نوسان بهویژه از آن جهت مهم است که ایده مرکزی ظرفیت درام نیرومندی دارد.
تصمیم درباره مادر شدن، زمان و استقلال میتوانست رشتهای منسجم برای پیشبرد داستان باشد؛ اما پراکندگی میان روابط عاشقانه، محیط کار و ماجراهای فرعی، گاه تمرکز را از آن میگیرد. حاصل، سریالی است که لحظات صمیمانه و مؤثر فراوان دارد، ولی در همه قسمتها از نظر روایی به یک اندازه فشرده و هدفمند نیست.
مرزهای عاطفی و مسئله رفتارهای مداخلهگرانه از دیگر نکات دوگانه اثر، نحوه نمایش دخالت در زندگی دیگران است. برخی رفتارها با نیت حمایت یا نگرانی شکل میگیرند، اما اثر عاطفیشان همیشه دلپذیر نیست. وقتی شخصیتی تصمیمهای هاری را بیش از اندازه زیر نظر میگیرد یا برای او تعیین تکلیف میکند، فاصله میان علاقه و کنترل آشکار میشود.
سریال گاهی این مداخلهها را در قالب صمیمیت یا کمدی عرضه میکند، در حالی که میتوانست پیامدهای آنها را جدیتر بررسی کند. این مسئله با موضوع اصلی مجموعه پیوند مستقیم دارد: هاری میخواهد حق تصمیمگیری درباره آیندهاش را حفظ کند. بنابراین، هرجا اطرافیان بهجای شنیدن خواسته او برایش نسخه میپیچند، تعارضی مهم پدید میآید.
« از اینرو، لحظاتی که باید فشار عاطفی را افزایش دهند، گاهی اثر خود را از دست میدهند. »
قوتها و کاستیها
اثر این تعارض را بهکلی نادیده نمیگیرد، اما همیشه مرز روشنی میان مراقبت، فشار و تجاوز به حریم شخصی ترسیم نمیکند. جمعبندی «Oh My Baby» اثری گرم و خوشقلب است که پرسشی مهم را به مرکز یک کمدی رمانتیک میآورد: آیا خواسته یک زن برای مادر شدن میتواند مستقل از ازدواج معنا پیدا کند؟ نقطه قوت اصلی آن، بازی زنده و پرحس جانگ نارا و تواناییاش در تبدیل هاری به شخصیتی پرتناقض و همدلیبرانگیز است.
رابطههای عاطفی نیز در بهترین لحظات از شیمی بازیگران و گفتوگوهایی پخته نیرو میگیرند، و طنز لطیف مجموعه از سنگینی موضوع میکاهد. بااینهمه، کندی بخشهایی از روایت، تکرار بعضی خردهپیرنگها و عقبنشینی دغدغه مادری در برابر داستان عاشقانه، مانع میشود ایده بلندپروازانه سریال به تمامی شکوفا شود.
مداخلهگری برخی شخصیتها نیز گاه به جای آنکه بهدقت نقد شود، در پوشش صمیمیت قرار میگیرد. با وجود این کاستیها، مجموعه بهسبب نگاه انسانیاش به میل، تنهایی و انتخاب شخصی ارزش تماشا دارد؛ بهویژه برای مخاطبی که در کنار لحظات عاشقانه، از درامی درباره حق زن در تعریف کردن آینده خود استقبال میکند.
« مداخلهگری برخی شخصیتها نیز گاه به جای آنکه بهدقت نقد شود، در پوشش صمیمیت قرار میگیرد. »
ثبت دیدگاه