نقد و بررسی
نقد Oedipus Rex | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی اسطوره در جهان پاسولینی «Oedipus Rex» ساختهٔ پیر پائولو پاسولینی، اقتباسی وفادار به معنای معمول کلمه نیست؛ فیلم نه میکوشد جهان یونان باستان را با دقت تاریخی بازسازی کند و نه تراژدی سوفوکل را به نمایشی کلاسیک و صیقلی بدل میسازد. پاسولینی اسطوره را همچون مادهای زنده و شخصی به کار میگیرد: آن را از زمان و جغرافیای آشنایش بیرون میکشد و با خاطره، میل، خشونت و اضطراب فردی درمیآمیزد.
حاصل، فیلمی است که در آن گذشتهٔ اسطورهای نه جهانی دور و بیگانه، بلکه صورتی بدوی از تجربهٔ انسانی به نظر میرسد؛ تجربهای که هنوز میتواند در جهان معاصر طنین داشته باشد. فیلم در سال ۱۹۶۷ ساخته شد و فرانکو چیتی نقش ادیپ را بازی میکند؛ دو نکتهای که در فهم جایگاه آن در کارنامهٔ پاسولینی و شیوهٔ اجرایش اهمیت دارند.
تقدیر؛ نیرویی بیرون از اراده هستهٔ روایی فیلم بر برخورد میان پیشگویی و کوشش انسان برای گریز از آن استوار است. ادیپ، با آگاهی از سرنوشتی هولناک، راه فرار را انتخاب میکند؛ اما همین انتخاب، پرسش محوری اثر را شکل میدهد: آیا انسان با تصمیمهایش از تقدیر فاصله میگیرد، یا ناخواسته در مسیر آن قدم میگذارد؟
فیلم بهجای آنکه پاسخی روشن عرضه کند، تماشاگر را در دل همین تناقض نگه میدارد. تعلیق از ناآگاهی محض نمیآید؛ از فاصلهٔ دردناک میان آنچه شخصیت میداند و آنچه هنوز نمیتواند درک کند نیرو میگیرد. پاسولینی این کشمکش را صرفاً به صورت معمایی دربارهٔ حوادث آینده عرضه نمیکند. اهمیت اصلی در احساس گرفتارشدن است: گویی ادیپ در جهانی حرکت میکند که معنایش از پیش نوشته شده، اما او فقط نشانههایی پراکنده از آن را میبیند.
« تقدیر؛ نیرویی بیرون از اراده هستهٔ روایی فیلم بر برخورد میان پیشگویی و کوشش انسان برای گریز از آن استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از اینرو، حتی صحنههای آرامتر نیز زیر سایهٔ تهدیدی ناپیدا قرار میگیرند. تماشاگر بیش از آنکه منتظر پاسخ یک معما باشد، شاهد شکلگیری تدریجی فاجعهای است که نیروی آن از آغاز در فضای فیلم حضور دارد. شخصیت ادیپ و بازی فرانکو چیتی اجرای فرانکو چیتی بر پایهٔ خویشتنداری متعارف و بیان روانشناختیِ آرام بنا نشده است.
ادیپ او پیکری پرتنش، بیقرار و واکنشی است؛ مردی که احساساتش اغلب پیش از آنکه به اندیشهای روشن تبدیل شوند، در حرکت و خشونت نمود پیدا میکنند. این انتخاب با جهان فیلم هماهنگی دارد: قهرمان آن بیشتر به موجودی گرفتار نیروهای غریزی شباهت دارد تا اندیشمندی که بتواند فاصلهای سنجیده میان خود و رخدادها برقرار کند.
چیتی در انتقال اضطراب و خشم ادیپ توانمند است و حضور جسمانی او به فیلم انرژی میبخشد. با این حال، همین اجرای غریزی گاه به محدودیت شخصیتپردازی بدل میشود. لایههای درونی ادیپ همیشه فرصت نمییابند بهروشنی از رفتار بیرونی او جدا شوند؛ بنابراین ممکن است برخی واکنشها بیش از آنکه پیچیدگی عاطفی شخصیت را آشکار کنند، بر شدت و خشونت او تکیه داشته باشند.
این ویژگی را میتوان هم بخشی از جهانبینی فیلم دانست و هم عاملی که ارتباط همدلانه با قهرمان را دشوار میکند. دیگر بازیگران نیز در فضایی آکنده از آیین و رمز ظاهر میشوند؛ حضورشان کمتر به واقعگرایی روزمره و بیشتر به کارکردی اسطورهای نزدیک است. زمانهای گسسته و پیوند شخصی فیلم یکی از انتخابهای مهم پاسولینی، قرار دادن بخشهایی از داستان در ایتالیای پیش از جنگ و انتقال سپس آن به جهان باستان است.
« از اینرو، حتی صحنههای آرامتر نیز زیر سایهٔ تهدیدی ناپیدا قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
این جابهجایی، صرفاً مقدمهای برای ورود به قصهٔ اسطورهای نیست؛ پیوندی میان افسانه و تجربهٔ شخصی میسازد. فیلم به این ترتیب نمیگذارد اسطوره در گذشتهای امن و دوردست محصور بماند. زمان جدید و زمان کهن در کنار هم قرار میگیرند و به یکدیگر معنا میدهند، بیآنکه تفاوتشان از میان برود.
این ساختار، جنبهای خودزندگینامهای به اثر میبخشد، اما فیلم را به شرححال مستقیم کارگردان تبدیل نمیکند. امر شخصی در قالب تصویر و نماد پدیدار میشود، نه در توضیح صریح. نتیجه، روایتی چندلایه است که میتواند هم بازخوانی یک تراژدی باستانی باشد و هم صورتبندی هنریِ اضطرابهای خصوصی.
تماشاگر برای دریافت این پیوندها باید به مجاورت تصویرها و تکرار نشانهها توجه کند؛ همین امر بر غنای فیلم میافزاید، اما گاهی راه ورود به آن را دشوارتر میسازد. تصویر، رنگ و جغرافیای رؤیا فضای دیداری فیلم یکی از برجستهترین ابزارهای معنایی آن است. چشماندازهای بیابانی، پهنههای باز و چهرههایی که در دل طبیعت قرار گرفتهاند، حس واقعگرایی جغرافیایی نمیآفرینند؛ بیشتر به قلمرویی رؤیاگون و بیزمان تعلق دارند.
پاسولینی عمداً از بازسازی تاریخیِ یکدست فاصله میگیرد و با تلفیق نقشمایههای فرهنگی گوناگون، جهانی میسازد که بیش از آنکه متعلق به دورهای مشخص باشد، شبیه خاطرهای جمعی از اسطوره است. فیلم عمدتاً در مراکش تصویربرداری شد و همین چشماندازها در شکلگیری کیفیت نامأنوس و فراواقعی آن سهم دارند.
« این جابهجایی، صرفاً مقدمهای برای ورود به قصهٔ اسطورهای نیست؛ پیوندی میان افسانه و تجربهٔ شخصی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگ نیز صرفاً آرایهای زیباشناختی نیست. بافت خاکی زمین، گرمای هوا و تضاد میان پیکرها و محیط، نوعی مادیت خشن به تصاویر میدهد؛ گویی جهان فیلم پیش از آنکه از راه گفتار توضیح داده شود، از راه پوست و چشم تجربه میشود. موسیقی و پوششهای نامتعارف نیز بر همین کیفیت میافزایند. بهجای آنکه ما را به یونانی تاریخی و باورپذیر نزدیک کنند، احساس حضور در فضایی آیینی و ناآشنا را تقویت میکنند.
همین زیباییِ ناآرام سبب میشود تصویرهای فیلم گاه بیش از گفتوگوها در ذهن بمانند. سکوت، ریتم و دشواری تماشا ریتم فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه پرکشش نیست. مکثها و سکوتهای طولانی به پاسولینی امکان میدهند فضای تصویری را تثبیت کند و اضطرابی زیرپوستی بسازد؛ اما این سکوتها گاهی به کندی میگرایند.
فیلمی که از تماشاگر انتظار دارد با نگاه و حس پیش برود، ممکن است برای مخاطبی که روایت پرشتاب و توضیح روشن میخواهد، فاصلهگذار یا خستهکننده باشد. در چنین لحظاتی، سکون نه همیشه به تعلیق میانجامد و نه الزاماً به کشف معنایی تازه. ابهام اثر نیز بخشی از قوت و بخشی از دشواری آن است. نمادها همیشه به یک معنای قطعی فروکاسته نمیشوند و انگیزههای شخصیتها ممکن است در پردهای از راز باقی بمانند.
این ابهام با ماهیت اسطوره سازگار است، اما گاه مرز میان رمزآلودگی ثمربخش و کمبود توضیح را باریک میکند. فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها داستان را دنبال کند؛ میخواهد با کیفیت حسی تصاویر، پیوند میان زمانها و ناسازگاریهای رفتاری شخصیتها نیز درگیر شود. این شیوه پاداش خود را دارد، ولی صبر و آمادگی برای تماشایی تأملی میطلبد.
« موسیقی و پوششهای نامتعارف نیز بر همین کیفیت میافزایند. »
قوتها و کاستیها
نسبت وفاداری و آفرینش ارزش «Oedipus Rex» در بازگویی صرفِ داستان سوفوکل نیست؛ در تغییری است که پاسولینی در مرکز ثقل روایت ایجاد میکند. او بهجای آنکه اسطوره را همچون متنی محترم اما دستنخورده حفظ کند، آن را به زبان سینمای خود ترجمه میکند: زبانی متکی بر بدن، منظره، آیین، سکوت و گسست زمانی.
در این ترجمه، قهرمان بیش از آنکه صرفاً موضوع تحلیل عقلانی باشد، در معرض نیروهای زیستی و تاریخی قرار میگیرد. این تصمیم، فیلم را از اقتباسی نمایشی و متعارف دور میکند، اما ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهای با پیچیدگیهای فکری تراژدی کلاسیک ایجاد کند. اثر در نتیجه نه بازسازی باستانشناختی است و نه درامی روانشناختی به معنای معمول.
شکل آن میان این دو قطب حرکت میکند: از یکسو اسطورهای کهن با منطق تقدیر، و از سوی دیگر فیلمسازی مدرن که از آن برای بیان دغدغههای شخصی و فرهنگی بهره میبرد. این دوگانگی گاهی ناهموار است، اما همان ناهمواری به فیلم شخصیت میدهد. جهان آن قرار نیست طبیعی و بیواسطه به نظر برسد؛ باید همچون ساختاری نمادین و آگاهانه ساختهشده تجربه شود.
جمعبندی «Oedipus Rex» اثری استوار بر فضای دیداری، حس تقدیر و بازآفرینی شخصیِ یک اسطورهٔ آشنا. بازی پرتنش فرانکو چیتی، چشماندازهای بیابانی، رنگهای زمینی و ساختار گسستهٔ زمان، جهانی میآفرینند که هم بدوی است و هم اندیشمندانه. فیلم در عین حال با ریتم کند، سکوتهای ممتد و ابهامی که گاه شخصیتها را از دسترس عاطفی دور میکند، تماشاگر را به چالش میکشد.
« در این ترجمه، قهرمان بیش از آنکه صرفاً موضوع تحلیل عقلانی باشد، در معرض نیروهای زیستی و تاریخی قرار میگیرد. »
جمعبندی
اینها کاستیهایی واقعیاند، اما از دل همان انتخابهایی برمیآیند که به اثر هویت میبخشند. حاصل، فیلمی نیست که صرفاً قصهای کهن را به تصویر بکشد؛ اثری است دربارهٔ آن حس هولناک که شاید گریز از سرنوشت، خود بخشی از راه رسیدن به آن باشد.
« اینها کاستیهایی واقعیاند، اما از دل همان انتخابهایی برمیآیند که به اثر هویت میبخشند. »
ثبت دیدگاه