نقد و بررسی
نقد تاکسی عجیب (ODDTAXI) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از گفتوگو آغاز میشود «ODDTAXI» در ظاهر با طرحی ساده و کمی نامتعارف آغاز میشود: اودوکاوا، گراز دریایی کمحرفی که در توکیو رانندگی تاکسی میکند، مسافران گوناگونی را جابهجا میکند و در مسیرهای روزمرهاش با حرفها و زندگی آنان روبهرو میشود. اما همین گفتوگوهای ظاهراً پراکنده، اندکاندک به ماجرای ناپدیدشدن دختری نوجوان گره میخورند و راننده را به مرکز معمایی پیچیده میکشانند.
سریال از همان ابتدا وعدهٔ تعقیبوگریزی پرهیاهو نمیدهد؛ راه ورودش به راز، شنیدن است. آدمها سوار میشوند، حرف میزنند، پیاده میشوند و بخشی از تصویری را بر جا میگذارند که معنایش تنها با گذر زمان روشن میشود. این شیوه، ریتمی حسابشده میسازد. اطلاعات نه در قالب توضیحهای طولانی، بلکه میان شوخی، مکث، اعتراف و بحثهای روزمره پنهان میشوند.
تماشاگر باید مانند اودوکاوا به حرفها گوش بسپارد و به جزئیاتی توجه کند که در نگاه نخست کماهمیت به نظر میرسند. داستان برای سرگرمکردن به رازآلودگی بسنده نمیکند؛ از ابتدا، نحوهٔ پخش اطلاعات را به بخشی از خود معما بدل میسازد. شخصیتهایی که مسیرهایشان به هم میرسد یکی از برجستهترین دستاوردهای سریال، جمعیت شخصیتهایش است؛ نه به این معنا که هرکدام به یک اندازه در مرکز توجه قرار میگیرند، بلکه از آن رو که هر شخصیت با خواسته، ترس یا گرفتاری مخصوص خود وارد روایت میشود.
مسافران اودوکاوا صرفاً حاملان سرنخ نیستند. زندگی آنان، از آرزوی دیدهشدن و ناکامیهای شخصی گرفته تا وسوسهٔ پول و میل به فرار از گذشته، به موضوعی مستقل تبدیل میشود. شخصیتهایی چون میهو شیرکاوا، دابو، کاباتاواسا و اعضای گروه کمدی، هر یک رنگی متفاوت به جهان سریال میدهند. نکتهٔ مهمتر این است که روابط میان آنها تصنعی احساس نمیشود.
« سریال از همان ابتدا وعدهٔ تعقیبوگریزی پرهیاهو نمیدهد؛ راه ورودش به راز، شنیدن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آدمها به سبب نیازهای روزمره، برخوردهای اتفاقی، انتخابهای نسنجیده یا منافع متضاد به هم نزدیک میشوند؛ همانگونه که در یک شهر بزرگ، سرنوشتها ممکن است بیآنکه صاحبانشان بدانند در یک نقطه تلاقی کنند. دیالوگها در شکلدادن به این پیوندها نقشی اساسی دارند. گفتوگوها اغلب سرزنده و شوخطبعانهاند، اما در دل شوخیها اطلاعاتی دربارهٔ شخصیت، رابطه و جهان بیرون پنهان است.
همین ویژگی باعث میشود گفتوگوهای معمولی هم بار روایی پیدا کنند. معماری معما و پاداش توجه «ODDTAXI» قصهاش را همچون شبکهای از رشتهها میبافد. در آغاز، برخی خطهای داستانی چنان دور از هم به نظر میرسند که ممکن است تماشاگر دربارهٔ نسبتشان با معمای اصلی تردید کند. بااینحال، سریال بهتدریج نشان میدهد که پراکندگی ظاهری بخشی از طراحی آن است: یک اشاره، رابطه یا جزئیات کوچک میتواند بعدتر معنایی تازه پیدا کند.
این بازگشتها حس رضایتبخشی ایجاد میکنند، چون پیوندها معمولاً بر پایهٔ اطلاعاتی ساخته شدهاند که پیشتر در اختیار مخاطب بودهاند، نه صرفاً با توضیحی ناگهانی در واپسین لحظه. البته این ساختار از تماشاگر مشارکت میطلبد. تماشای بیوقفه و بیدقت ممکن است سبب شود نامها، انگیزهها یا جزئیات فرعی از ذهن بگریزند و در نتیجه، بعضی پیوندها کماثرتر جلوه کنند.
سریال بیش از آنکه بر شتاب تکیه کند، به انباشت نشانهها و بازنگری در برداشتهای اولیه متکی است. برای مخاطبی که به روایتهای معماییِ پرجزئیات علاقه دارد، این انتخاب لذتبخش است؛ اما کسی که انتظار دارد هر قسمت با پاسخهای روشن و پیدرپی پیش برود، ممکن است در بخشهایی احساس کند روایت آهسته حرکت میکند.
« دیالوگها در شکلدادن به این پیوندها نقشی اساسی دارند. »
شخصیتها و اجرا
شهر، شهرت و اضطراب زندگی معاصر توکیوی سریال تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ فضایی است که آدمها در آن میکوشند دیده شوند، جایگاهی به دست آورند یا از فراموششدن بگریزند. بخشی از درگیریهای داستان به فرهنگ شهرت، شبکههای اجتماعی، توجه عمومی و میل به وایرالشدن مربوط میشود. این مضمونها در قالب خطابه عرضه نمیشوند؛ بیشتر از خلال تصمیمهای شخصیتها و پیامدهایی که به بار میآورند شکل میگیرند.
سریال نشان میدهد که شهرتِ ناگهانی میتواند هم فرصت باشد و هم دام، و توجه دیگران همیشه به معنای فهمیدهشدن نیست. در کنار آن، روایت به ناامنی اقتصادی، تنهایی شهری، جاهطلبی و رابطهٔ پیچیدهٔ آدمها با پول و منزلت نیز سرک میکشد. این گستردگی موضوعی گاهی خطر پراکندگی دارد، اما در بهترین لحظهها به جهان سریال عمق میبخشد: هرکس چیزی میخواهد، و همین خواستههاست که او را به دیگران و به معما پیوند میدهد.
«ODDTAXI» در نتیجه فقط دربارهٔ یافتن پاسخ یک پرونده نیست؛ دربارهٔ شهری است که آدمهایش در میان هیاهوی روزمره، برای خود قصههایی میسازند و گاه ناخواسته وارد قصهٔ دیگران میشوند. طراحی حیوانی و تغییر لحن ظاهر شخصیتها یکی از جسورانهترین انتخابهای اثر است. جانوران انسانوار در نگاه نخست ممکن است نوید انیمیشنی سبک، بامزه یا خانوادگی را بدهند، اما لحن داستان با چنین انتظاری همخوان نیست.
این تضاد در آغاز میتواند گیجکننده باشد، ولی بهتدریج به بخشی از هویت بصری و روایی سریال بدل میشود. طراحی ساده و متمایز شخصیتها، در کنار فضایی شهری و نسبتاً واقعگرا، نوعی فاصلهٔ آگاهانه میان ظاهر و مضمون ایجاد میکند. بهجای آنکه جذابیت ظاهری جانوران به لطافت دائمی بینجامد، این ظاهر مخاطب را وامیدارد تا دربارهٔ برداشتهای نخستین خود تجدیدنظر کند.
« بخشی از درگیریهای داستان به فرهنگ شهرت، شبکههای اجتماعی، توجه عمومی و میل به وایرالشدن مربوط میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین فاصله، تغییر لحن سریال را نیز برجستهتر میکند. فضای اثر میان طنز خشک، درام اجتماعی و تعلیق جنایی در حرکت است. شوخیها اغلب از عادتهای شخصیتها یا موقعیتهای روزمره برمیآیند، اما روایت در بخشهایی به سمت موقعیتهای سنگینتر و تهدیدآمیزتر میرود. این گذار برای همه خوشایند نیست؛ اگر مخاطب با تصور دیدن اثری سبک وارد شود، ممکن است جدیت و تیرگی تدریجی داستان غافلگیرش کند.
بااینحال، این جابهجایی صرفاً برای شوکآفرینی نیست و با لایههای جدیتر روایت تناسب دارد. ریتم، صدا و فضاسازی کارگردانی «ODDTAXI» بهجای اتکا به حرکتهای نمایشی مداوم، از قاببندیهای ساده، مکثها و سکون فضا بهره میبرد. بخش مهمی از اثر در گفتوگو و واکنشهای چهرهها میگذرد؛ بنابراین، آنچه ممکن است در انیمیشنی پرتحرک کمبود به نظر برسد، اینجا به انتخابی متناسب با جنس داستان تبدیل میشود.
شهر در قابها حضوری ملموس دارد، اما همچنان کمی غریب و منزوی مینماید؛ گویی آدمها در میان رفتوآمدها کنار هماند، بیآنکه لزوماً یکدیگر را بشناسند. موسیقی و صدا نیز در حفظ این تعادل سهم دارند. موسیقی، در لحظههای لازم حس تعلیق یا تنهایی را تقویت میکند، بیآنکه پیوسته بر احساسات مخاطب تأکید بگذارد.
آهنگ آغازین و قطعات همراه، هویت صوتی مشخصی به مجموعه میبخشند. از سوی دیگر، بازیهای صوتی به شخصیتها فردیت میدهند؛ بهویژه در اثری که گفتوگوهایش چنین اهمیت محوری دارد. ریتم کلی، با وجود چند بخش آرامتر، معمولاً از کشدادن بیدلیل موقعیتها پرهیز میکند و در نیمهٔ پایانی، رشتههای متعدد داستان را با شتاب و تمرکز بیشتری به حرکت درمیآورد.
« همین فاصله، تغییر لحن سریال را نیز برجستهتر میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «ODDTAXI» انیمهای است که نیروی اصلیاش را از اعتماد به مخاطب میگیرد. بهجای آنکه همهچیز را از آغاز توضیح دهد، نشانهها را پراکنده میکند و انتظار دارد تماشاگر به گفتوگوها، رفتارها و جزئیات توجه کند. حاصل، معمایی چندلایه است که در آن شخصیتها صرفاً مهرههای یک بازی نیستند و خطهای فرعی نیز به جهان اجتماعی اثر جان میبخشند.
طراحی حیوانی، طنز تلخ، فضای شهری و تغییر تدریجی لحن، مجموعهای میسازند که در ابتدا ممکن است با انتظار مخاطب فاصله داشته باشد، اما همین فاصله به امتیاز هنری آن بدل میشود. این اثر برای کسانی مناسب است که از روایتهای آرام اما پُرنشانه، شخصیتهای متعدد و بازگشت جزئیات در ادامهٔ داستان لذت میبرند.
ممکن است همهٔ گفتوگوها یا خطهای فرعی به یک اندازه جذاب نباشند و جابهجایی میان طنز و تیرگی برای برخی ناهموار جلوه کند؛ بااینحال، پیوندهای داستانی، فضاسازی متمایز و جمعبندی اثرگذار، تجربهای بهیادماندنی میآفرینند. بهترین راه تماشای آن، گوشسپردن به آدمهایی است که وارد تاکسی میشوند؛ زیرا در این شهر، حتی یک گفتوگوی معمولی هم میتواند چیزی بیش از آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد در خود پنهان کرده باشد.
« جمعبندی «ODDTAXI» انیمهای است که نیروی اصلیاش را از اعتماد به مخاطب میگیرد. »



ثبت دیدگاه