نقد و بررسی
نقد اکتبر (October) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکتبر؛ وقتی عشق از نامش فراتر میرود «اکتبر» ساختهٔ شوجیت سیرکار، در ظاهر با مصالح آشنای یک درام عاطفی آغاز میشود: جوانی بیستویکساله، محیط کار، حادثهای ناگهانی و پیوندی که از دل بحران شکل میگیرد. اما فیلم خیلی زود از الگوی عاشقانهٔ متعارف فاصله میگیرد. اینجا عشق نه با اعترافهای پرشور و قرارهای دونفره تعریف میشود و نه با رابطهای که از همان ابتدا نام و مرز روشنی داشته باشد.
فیلم پرسش دشوارتری پیش میکشد: آیا دلبستگی برای واقعیبودن باید متقابل، منطقی و قابل توضیح باشد؟ پاسخ «اکتبر» بیش از آنکه در گفتوگوها بیان شود، در مکثها، حضورها و رفتارهای شخصیتهایش شکل میگیرد. داستان دان و شیولی، دو کارآموز هتل، از روزمرگی آغاز میشود؛ از کارهای تکراری، شوخیهای همکارانه و بیحوصلگیهای جوانی که هنوز نمیداند با زندگیاش چه میخواهد.
پس از رخدادی ناگهانی، دان به وضعیتی کشیده میشود که نه خودش برای آن آمادگی دارد و نه اطرافیانش میتوانند بهآسانی درکش کنند. فیلم جزئیات مسیر عاطفی او را با شتاب به تماشاگر تحمیل نمیکند؛ اجازه میدهد پرسشها آرامآرام سربرآورند و گاه بیپاسخ بمانند. همین خویشتنداری، نیروی اصلی اثر است.
«اکتبر» بهجای تعریفکردن عشق، شرایطی میآفریند که تماشاگر ناچار شود معنای آن را در رفتار آدمها جستوجو کند. دان؛ قهرمانی دشوار و عمداً ناآرام دان در آغاز شخصیتی دوستداشتنی به معنای معمول نیست. بیانضباطی، زبان تند، بیاعتنایی به قواعد محیط کار و رفتارهای کودکانهاش میتوانند آزاردهنده باشند.
« اما فیلم خیلی زود از الگوی عاشقانهٔ متعارف فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نه قهرمانی آرمانی است و نه جوانی که از ابتدا عمق عاطفیاش را آشکار کند. از همین رو، پافشاری بعدی او بر حضور در زندگی شیولی و خانوادهاش ممکن است برای بخشی از تماشاگران نه عاشقانه، بلکه مداخلهگرانه یا حتی نگرانکننده جلوه کند. فیلم این مشکل را کاملاً از میان نمیبرد؛ دستکم همهٔ رفتارهای دان را با توضیحی قانعکننده توجیه نمیکند.
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ اصطکاک آن. از یک سو، شخصیت از حالت الگوی اخلاقی بیرون میآید و انسانی ناپخته، خودمحور و گاه لجوج باقی میماند. از سوی دیگر، تماشاگر ممکن است در مسیر تحول او از خود بپرسد که آیا اصرارش واقعاً از همدلی برمیخیزد یا از نیازی شخصی که هنوز قادر به شناختنش نیست.
فیلم پاسخ را بهطور کامل نمیبندد و همین ابهام، داوری دربارهٔ دان را بخشی از تجربهٔ تماشای اثر میکند. دگرگونی عاطفی بدون اعترافهای بزرگ وجه برجستهٔ فیلمنامه، نوشتهٔ جوهی چاتورودی، توجه به عاطفههایی است که بهسختی در زبان جا میشوند. شخصیتها همهچیز را توضیح نمیدهند؛ گاهی حرفی کوتاه، نگاه یا سکوت، بار بیشتری از یک سخنرانی احساسی دارد.
فیلم بهجای آنکه رابطهٔ دان و شیولی را با نشانههای مرسوم عاشقانه پیش ببرد، بر فاصله و نادانستهها تکیه میکند. این شیوه ممکن است برای مخاطبی که انتظار رابطهای روشن و دوطرفه دارد، نامأنوس باشد؛ اما در منطق اثر، همین ناتمامماندن بخشی از حقیقت رابطه است. پیوندی که شکل میگیرد، بیش از آنکه در قالب یک داستان عشقی معمولی بگنجد، دربارهٔ وفاداری به یک احساس و کوشش برای معنا بخشیدن به آن است.
« او نه قهرمانی آرمانی است و نه جوانی که از ابتدا عمق عاطفیاش را آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیچونوچرا با دان همدلی کند؛ در عوض، او را وامیدارد میان شفقت، تردید و پرسش اخلاقی حرکت کند. آیا مراقبت از دیگری، حتی وقتی پاسخ روشنی دریافت نمیکند، نوعی عشق است؟ و در چه نقطهای این مراقبت از مرز همدلی عبور میکند؟ «اکتبر» این پرسشها را طرح میکند، بیآنکه برایشان پاسخی ساده بتراشد.
بازیها؛ حضور در سکون وارون دهاوان در نقش دان، تصویری متفاوت از قهرمان پرتحرک و پرزرقوبرق سینمای جریان اصلی ارائه میدهد. او برای انتقال دگرگونی شخصیت به حرکات بزرگ یا نمایشهای اغراقآمیز متکی نیست؛ بخش مهمی از بازیاش در تغییرات کوچکِ چهره، مکثها و نحوهٔ نگاهکردن آشکار میشود.
دان در اوایل فیلم با شتاب واکنش نشان میدهد و گویی همهچیز را شوخی میگیرد، اما بهتدریج سکوت و فرسودگی جای آن سرخوشی بیقرار را میگیرد. این گذار یکدست نیست، اما همین ناپیوستگی با شخصیتی که هنوز خودش را نمیفهمد، سازگار است. بانیتا ساندو نیز نقشی دشوار بر عهده دارد؛ شخصیتی که در بخش مهمی از فیلم امکان کنش و بیان مستقیم ندارد.
حضور او باید از راه سکون، چشمها و واکنشهای بسیار محدود احساس شود. گیتانجالی رائو در نقش مادر شیولی، یکی از لنگرهای عاطفی اثر است. بازی او اندوه را به نمایش پرصدا بدل نمیکند؛ بیشتر به مادری میماند که میکوشد در برابر اضطراب روزمره دوام بیاورد، بیآنکه اجازه دهد همهٔ درونش آشکار شود.
« آیا مراقبت از دیگری، حتی وقتی پاسخ روشنی دریافت نمیکند، نوعی عشق است؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بازیها به فیلم کمک میکنند تا احساسات را از سطح ملودرام دور نگه دارد. کارگردانی و جهان بصری شوجیت سیرکار فضای فیلم را نه با شکوه بصری، بلکه با توجه به محیطهای عادی میسازد. هتل و بیمارستان، دو مکان اصلی روایت، هر دو کارکردی فراتر از پسزمینه دارند. هتل قلمرو نظم، وظیفه و سلسلهمراتب کاری است؛ جایی که دان هنوز در برابر قواعد مقاومت میکند.
بیمارستان، در مقابل، زمان را کند میسازد و آدمها را وادار میکند با انتظار، ابهام و ناتوانی کنار بیایند. رفتوآمد میان این دو فضا، تضاد میان شتاب روزمره و توقف عاطفی را برجسته میکند. فیلمبرداری آویک موکرجی از قابهای آرام و جزئیات کمادعا بهره میگیرد. مسیرهای شهری، نورهای کمجان و فضاهای خالی به ساختن حالوهوایی کمک میکنند که در آن تنهایی بیآنکه اعلام شود حضور دارد.
موسیقی متن شانتانو موئیترا نیز معمولاً بر تصویر چیره نمیشود؛ بیشتر در حاشیه میماند و به تماشاگر فرصت میدهد خلأها و سکوتها را حس کند. در نتیجه، اثر بهجای آنکه اندوه را با نشانههای پررنگ به مخاطب تحمیل کند، آن را در ریتم و بافت تصویر میگستراند. ریتم، لحن و دامِ انتظار «اکتبر» فیلمی آرامپیشرونده است و این کندی، انتخابی سبکی و موضوعی به شمار میآید.
انتظار، تکرار و ندانستن در مرکز تجربهٔ شخصیتها قرار دارند؛ بنابراین روایت نیز از شتابزدگی پرهیز میکند. بااینحال، ریتم آرام همیشه به معنای تعمق موفق نیست. بعضی لحظات ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسند، بهویژه برای تماشاگری که انتظار دارد داستان با رخدادهای پیدرپی پیش برود.
« این بازیها به فیلم کمک میکنند تا احساسات را از سطح ملودرام دور نگه دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در عوض، از تغییرات ظریف و انباشت جزئیات نیرو میگیرد؛ شیوهای که برای برخی نافذ و برای برخی کمتحرک خواهد بود. عنوان و تصویر تبلیغاتی اثر نیز میتوانند انتظار نادرستی ایجاد کنند؛ گویی با یک عاشقانهٔ سرراست و شاعرانه روبهرو هستیم. اما فیلم نه شور عاشقانهٔ معمول را وعده میدهد و نه برای رنج شخصیتها راهحل آسانی فراهم میکند.
فضای سنگین و اندوهبار آن، بهویژه در نیمههای بعدی، ممکن است برای مخاطبی که در پی تجربهای آرامشبخش است، دشوار باشد. بهتر است با انتظار دیدن درامی انسانی و تأملبرانگیز به سراغش رفت، نه داستانی که قرار است عاطفه را به شکلی دلپذیر و بیدردسر سامان دهد. جمعبندی «اکتبر» اثری دربارهٔ عشق است، اما نه دربارهٔ عشق بهمثابه رابطهای روشن و متقابل؛ بیشتر دربارهٔ دشواریِ دوستداشتن، مسئولیت عاطفی و ناتوانی آدمها در توضیح آنچه به سوی دیگری میکشاندشان.
قوت اصلی فیلم در بازی کنترلشدهٔ وارون دهاوان، ظرافت کارگردانی و اعتمادش به سکوت است. در برابر، رفتار اولیهٔ دان و پافشاریهای بعدیاش میتواند فاصلهای اخلاقی میان شخصیت و تماشاگر ایجاد کند؛ ریتم آرام نیز برای همه کارآمد نخواهد بود. بااینهمه، فیلم از همین ناهمواریها نیرویی ماندگار میسازد.
بهجای آنکه اندوه را به نقطهای نمایشی و گذرا محدود کند، آن را در جزئیات زندگی روزمره مینشاند و اجازه میدهد پس از پایان تماشا نیز در ذهن بماند. «اکتبر» نه پاسخی قطعی به معنای عشق میدهد و نه از تماشاگر میخواهد دان را بیچونوچرا بستاید؛ ارزشش در این است که پرسشهایش را با صداقت و سکوتی تأثیرگذار باقی میگذارد.
« اما فیلم نه شور عاشقانهٔ معمول را وعده میدهد و نه برای رنج شخصیتها راهحل آسانی فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه