نقد و بررسی
نقد قصههای او. هنری (O. Henry's Full House) | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مجموعهای از پنج جهان کوچک «خانهٔ پُرِ اُ. هنری» فیلمی اپیزودیک است که پنج داستان کوتاهِ نویسندهٔ آمریکایی، اُ. هنری، را در قالب یک اثر گرد هم میآورد. هر بخش را کارگردانی متفاوت ساخته و بازیگران و فضای روایی آن نیز تغییر میکند؛ بنابراین فیلم بهجای حرکت در امتداد یک پیرنگ واحد، همچون مجموعهای از پنجرهها به جهانهای جداگانه گشوده میشود.
جان اشتاینبک در میانبخشها داستانها را معرفی میکند و به فیلم نوعی چارچوب ادبی میدهد، بیآنکه استقلال قصهها را از میان ببرد. این انتخاب، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ نابرابری آن. تنوع ژانر و لحن اجازه میدهد تماشاگر با هر بخش از زاویهای تازه روبهرو شود؛ اما تفاوت کیفیت و ضرباهنگ باعث میشود مجموعه هرگز به یک کلیت کاملاً هموار بدل نشود.
فیلم را میتوان پیوسته تماشا کرد، ولی ساختارش برای دیدن در چند نوبت نیز مناسب است: هر قصه واحدی نسبتاً مستقل دارد و نیازی نیست تماشاگر پیوندی پیچیده میان آنها دنبال کند. طنز اُ. هنری؛ بازی با انتظار روح اُ. هنری بیش از هر چیز در علاقهاش به موقعیتهای وارونه و سرنوشتهای پیشبینیناپذیر حضور دارد.
شخصیتهای فیلم غالباً در پی چیزی سادهاند: جایی گرم برای ماندن، رهایی از تنگنا، یا فرصتی برای ابراز محبت. اما مسیر رسیدن به خواستههایشان از موانع و سوءتفاهمهایی میگذرد که گاه خندهدارند و گاه اندوهبار. طنز از همین فاصله میان نیت آدمها و نتیجهٔ کارهایشان پدید میآید. بااینحال، فیلم به شوخی صرف بسنده نمیکند.
« مجموعهای از پنج جهان کوچک «خانهٔ پُرِ اُ. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسیاری از شخصیتها فقیر، تنها یا گرفتارند و روایت، وضعیت دشوارشان را بهانهای برای تحقیر آنان نمیسازد. در عوض، نوعی همدلی با آدمهای درمانده و حاشیهنشین در سراسر اثر جریان دارد. این آمیزهٔ شوخی و ترحم، به فیلم گرمایی میدهد که حتی بخشهای ناهماهنگتر را نیز تا حدی به هم پیوند میزند.
«پلیس و سرود»: کمدیِ ناکامی بخش آغازین، «پلیس و سرود»، با بازی چارلز لاتن در نقش سوپی، از برجستهترین قسمتهای مجموعه است. سوپی برای گذراندن زمستان در جای گرم، میکوشد به زندان بیفتد؛ اما هر بار که نقشهای میچیند، نتیجه برخلاف انتظارش از آب درمیآید. کمدی این بخش بر سماجت شخصیت و پیاپی نقشبرآبشدن نقشههایش بنا شده است.
لاتن با ترکیبی از وقار نمایشی و درماندگی، سوپی را از یک ولگردِ صرف به انسانی با غرور و حساسیت بدل میکند. توانایی بازیگر در این است که اغراق کمدی را کنترلشده نگه میدارد. سوپی مضحک است، اما فیلم او را فقط موضوع خنده نمیکند؛ پشت رفتارهایش میل سادهای به امنیت و آسایش دیده میشود.
حضور کوتاه مریلین مونرو در این اپیزود ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نقشی پررنگ از او دارند ناامیدکننده باشد، اما محور صحنه همچنان لاتن و بازی ظریف او با ناکامیهای پیدرپی است. «ندای شیپور»: سایهٔ جنایی و لحنی دوگانه «ندای شیپور» از نظر حالوهوا با کمدی سوپی فاصله میگیرد و به قلمرو داستان جنایی و اخلاقی وارد میشود.
« بسیاری از شخصیتها فقیر، تنها یا گرفتارند و روایت، وضعیت دشوارشان را بهانهای برای تحقیر آنان نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
رویارویی میان بارنی وودز و جانی کرنان، رابطهٔ گذشته و مسئولیتهای اکنون را در مرکز توجه میگذارد. این بخش میکوشد تعلیق را با پرسشهایی دربارهٔ وفاداری، قانون و وجدان همراه کند؛ از همین رو حالوهوایش تیرهتر و جدیتر از بخشهای دیگر است. اما این تغییر لحن برای همه به یک اندازه کار نمیکند.
بازی ریچارد ویدمارک، بهویژه خندهٔ عصبی و نامأنوس شخصیتش، ممکن است برای برخی تماشاگران بهجای افزایش تهدید، حواسپرتکن باشد. همچنین بخش در مقایسه با اپیزودهای پرتحرکتر، گاه کند پیش میرود و کشمکش اخلاقیاش به اندازهٔ کافی از دل موقعیت بیرون نمیآید. بااینهمه، همین تفاوت نشان میدهد مجموعه قصد ندارد همهٔ داستانها را در قالب یک کمدی واحد عرضه کند.
«آخرین برگ»: اندوهی با روزنهٔ امید «آخرین برگ» وجه عاطفی فیلم را برجسته میکند. قصهٔ دو خواهر و نقاش سالخوردهٔ همسایهشان، رنج بیماری و ترس از دستدادن را به تصویری ساده و ملموس پیوند میدهد. برگهای پیچک که در برابر سرما یکییکی میریزند، به نشانهای از شکنندگی و امید بدل میشوند؛ تصویری که نیروی خود را نه از توضیحهای طولانی، بلکه از تکرار و انتظار میگیرد.
آن باکستر و جین پیترز در نقش دو خواهر، رابطهای باورپذیر میسازند و گرگوری راتوْف با حضوری کمی زمخت و گاه طنزآمیز، از لغزیدن روایت به احساساتیگری محض جلوگیری میکند. این بخش آشکارا بر عاطفه تکیه دارد و برخی لحظاتش ممکن است برای سلیقهٔ امروزی ملودراماتیک به نظر برسد؛ بااینحال، صمیمیت بازیها و پیوند میان تصویر و مضمون، آن را به یکی از ماندگارترین قسمتهای فیلم تبدیل میکند.
« رویارویی میان بارنی وودز و جانی کرنان، رابطهٔ گذشته و مسئولیتهای اکنون را در مرکز توجه میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«باجگیری از رئیس سرخپوست»: کمدیِ وارونه در «باجگیری از رئیس سرخپوست»، دو آدمربا گمان میکنند با نقشهای حسابشده میتوانند از خانوادهای پول بگیرند، اما کودکِ ربودهشده بهسرعت مناسبات قدرت را به هم میریزد. خندهٔ این بخش از وارونگی نقشها میآید: بزرگسالانِ مدعیِ زیرکی، در برابر کودکی پرجنبوجوش و مهارنشدنی درمانده میشوند.
فِرِد آلن و اسکار لوانت در نقش دو خلافکار، تضاد میان جدیت نقشه و آشفتگی اجرای آن را به موتور کمدی بدل میکنند؛ لی اَکِر نیز در نقش کودک، انرژی لازم را به صحنهها میبخشد. این اپیزود از نظر ریتم و تحرک، یکی از بخشهای سرگرمکنندهٔ مجموعه است، هرچند شوخیهایش گاهی به تیپسازیهای رایج زمانه متکی میشوند.
لحن آن با لطافت اندوهبار «آخرین برگ» تفاوتی چشمگیر دارد و همین فاصله، تنوع مجموعه را بیشتر میکند. داستان، بهجای آنکه صرفاً بر موفقیت یا شکست یک نقشه تمرکز کند، از فروپاشی اعتمادبهنفس کسانی لذت میبرد که خود را برتر از دیگران میدانند. «هدیهٔ مغان»: محبت در تنگنای زندگی «هدیهٔ مغان» با بازی ژان کرین و فارلی گرنجر، فضای عاطفی فیلم را به پایان نزدیک میکند.
دلا و جیم میخواهند برای یکدیگر هدیهای تهیه کنند، در حالی که توان مالی محدودی دارند. کشمکش اصلی نه بر سر تجمل، بلکه بر سر معنای بخشیدن است: ارزش هدیه از قیمت آن نمیآید، بلکه از توجه و فداکاریای برمیخیزد که پشت آن نهفته است. بازی دو بازیگر، سادگی و آسیبپذیری رابطه را حفظ میکند و مانع میشود مضمون به موعظهای آشکار تبدیل شود.
« لحن آن با لطافت اندوهبار «آخرین برگ» تفاوتی چشمگیر دارد و همین فاصله، تنوع مجموعه را بیشتر میکند. »
قوتها و کاستیها
این داستان از لطافت و اندوهی برخوردار است که با فضای جشن و گرمای عاطفی پیوند میخورد. در کنار «آخرین برگ»، یکی از بخشهایی است که نشان میدهد فیلم چگونه میتواند از محدودیتهای مادی به تصویری از محبت برسد. اثرگذاری آن بیشتر بر جزئیات رفتاری و حالوهوای رابطه استوار است تا بر پیچیدگی روایی.
جمعبندی «خانهٔ پُرِ اُ. هنری» مجموعهای ناهموار، اما برخوردار از تنوع و گرمای انسانی است. تفاوت پنج اپیزود سبب میشود کیفیت و ریتم فیلم یکدست نباشد؛ «ندای شیپور» ممکن است برای بعضی تماشاگران کماثرتر جلوه کند و برخی بخشها نیز بیش از اندازه مکث داشته باشند. در مقابل، بازیهای پرشمار و گاه درخشان، حضور کارگردانان گوناگون و رفتوآمد میان کمدی، تعلیق و ملودرام، به فیلم نیرویی ویژه میدهد.
بهترین راه تماشای آن، پذیرفتن ساختارش بهعنوان مجموعهای از قصههای مستقل است، نه جستوجوی یک پیرنگ واحد. فیلم در لحظاتی که به آدمهای کوچک و خواستههای سادهشان نزدیک میشود، بیشترین اثر را میگذارد: میتواند در یک بخش خنده برانگیزد و در بخشی دیگر اندوهی آرام بنشاند. همین نوسان، با همهٔ نابرابریهایش، «خانهٔ پُرِ اُ.
هنری» را به تجربهای دلپذیر و گاه تأثیرگذار بدل میکند.
« این داستان از لطافت و اندوهی برخوردار است که با فضای جشن و گرمای عاطفی پیوند میخورد. »
ثبت دیدگاه