نقد و بررسی
نقد نیمفومانیاک ۲ (Nymphomaniac: Vol. II) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از مرز میل عبور میکند «Nymphomaniac: Vol. II» ادامهٔ مستقیم بخش نخست و واپسین فصل از روایت زندگی جو است؛ زنی که گذشتهٔ پرآشوبش را برای سلگمن بازمیگوید. اگر قسمت اول بیشتر به شکلگیری میل و شیوهٔ فهم جو از خویشتن میپرداخت، این بخش به پیامدهای آن میل در بزرگسالی نزدیک میشود: جایی که رابطه، خانواده و زندگی روزمره با خواستهای درگیرند که نه آرام میگیرد و نه بهآسانی در قالبهای اجتماعی جا میشود.
فیلم بهجای آنکه برای تماشاگر مسیر هموار و تسکینبخشی بسازد، او را در برابر تناقضهای زنی قرار میدهد که هم راوی زندگی خویش است و هم از معنای آن مطمئن نیست. جو در این روایت نه قهرمانی برای ستایش است و نه نمونهای ساده از سقوط اخلاقی. او شخصیتی است که میل را هم سرچشمهٔ شناخت خود میبیند و هم نیرویی که مناسباتش را فرسوده میکند.
فیلم از همین دوگانگی نیرو میگیرد؛ هرچند همیشه نمیتواند آن را به درامی یکدست بدل کند. ماجراهای تازه، تاریکتر و آزارندهتر از بخش نخستاند و همین تغییر، فضای فیلم را از کنجکاوی روایی به تجربهای سنگینتر و گاه فرسایندهتر میبرد. از قصهگویی تا بازجویی از خویشتن یکی از ایدههای محوری فیلم، موقعیت گفتوگوی جو و سلگمن است.
جو خاطراتش را شرح میدهد و سلگمن، با ذهنی طبقهبندیگر و میل به یافتن الگو، برای آنها تفسیر میسازد. این گفتوگو صرفاً قاب روایی نیست؛ میدان کشمکشی است میان تجربهٔ زیسته و میل به توضیحدادن آن. جو میخواهد شنیده شود، اما لزوماً نمیخواهد به تعریفی قطعی تقلیل یابد. سلگمن میکوشد رویدادها را در چارچوبهای آشنا بگنجاند، حال آنکه روایت جو مدام از نظمهای ساده میگریزد.
« روایتی که از مرز میل عبور میکند «Nymphomaniac: Vol. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار به فیلم امکان میدهد میان اعتراف، تحلیل و طنز تلخ در رفتوآمد باشد. بااینحال، همین تمهید گاه به تکرار میافتد: تجربهای روایت میشود، سپس دربارهٔ معنایش گفتوگو میکنند، و تماشاگر ناچار است فاصلهٔ میان این دو را خودش پر کند. در بخشهایی، گفتوگوها بهجای آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، همان پرسشها را با صورتی دیگر بازمیگردانند.
فیلم همچنان از این رفتوبرگشت بهره میبرد، اما اثرگذاری آن در سراسر مدت یکسان نیست. جو و سلگمن؛ دو اجرای متکی بر سکوت و تنش Charlotte Gainsbourg در نقش جو، بار اصلی سنگینی عاطفی فیلم را بر دوش دارد. بازی او بر نمایش آشکار احساسات تکیه نمیکند؛ فرسودگی، خشم و گاه بیحسی را با مکثها و تغییرات ظریف در چهره منتقل میکند.
جو در بسیاری از لحظهها به نظر میرسد همزمان از خودش دفاع میکند و خویشتن را محکوم میسازد. Gainsbourg این تناقض را بدون تبدیلکردن شخصیت به نمادی یکبعدی حفظ میکند؛ دستاوردی که در فیلمی با موضوعی چنین تحریکآمیز اهمیت ویژه دارد. Stellan Skarsgård نیز در نقش سلگمن، حضوری آرام اما مؤثر دارد.
او نه صرفاً شنوندهای بیطرف است و نه داوری آشکار؛ گاه با مهربانی و کنجکاوی نزدیک میشود و گاه با اعتمادبهنفسِ کسی سخن میگوید که تصور میکند میتواند معنای تجربهٔ دیگری را روشن کند. شیمی میان این دو بازیگر به فیلم انسجام میدهد: یکی زخمی را روایت میکند و دیگری میکوشد آن را در ذهن خود صورتبندی کند.
« این ساختار به فیلم امکان میدهد میان اعتراف، تحلیل و طنز تلخ در رفتوآمد باشد. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان لحن کنترلشدهٔ سلگمن و خشونت عاطفی روایت جو، از مؤثرترین عناصر اثر است. شخصیتهای پیرامونی نیز در شکلدادن به مسیر او نقش دارند، اما فیلم بیش از همه به همین دو نفر و تنش میان نگاهشان وابسته میماند. خشونت، بدن و خطر نمایشزدگی بخش دوم آشکارا به سوی تجربههایی میرود که بدن را هم محل لذت و هم محل رنج میسازند.
این رویکرد میتواند پرسشهایی دربارهٔ مرز میان اختیار، اجبار، اعتیاد و مجازات پیش بکشد. فیلم از تماشاگر میخواهد میان میل شخصی و پیامدهای آن فاصلهای انتقادی برقرار کند و درعینحال نشان میدهد که چگونه جو ممکن است خود را در چرخهای از خواستن و آسیبدیدن گرفتار ببیند. اما اینجا همان نقطهای است که فیلم گاه با دشواری روبهرو میشود.
برخی صحنهها چنان بر شدت و ناخوشایندی تجربه تأکید میکنند که کارکرد دراماتیکشان کمرنگ میشود. بهجای آنکه هر بار شناخت تازهای از جو یا روابطش به دست دهند، گاهی این تصور را ایجاد میکنند که هدف اصلی، آزمودن ظرفیت تحمل تماشاگر است. فیلمساز از تحریک و ناراحتی برای برهمزدن آسودگی مخاطب بهره میگیرد، اما تحریکِ صرف همیشه به معنا تبدیل نمیشود.
همین ناهمواری باعث میشود بخشی از تماشاگران این فصل را جسورانه و بخشی دیگر آن را افراطی یا تحقیرآمیز تلقی کنند. زنانگی و نگاه مردانه یکی از پرسشهای دشوار فیلم آن است که آیا جو در روایت خود صاحب اختیار است یا همچنان در معرض نگاه و تفسیر دیگران قرار دارد. او دربارهٔ میلش با صراحت حرف میزند و از پذیرفتن تعاریف آماده سر باز میزند؛ در این معنا، فیلم امکان شنیدن صدایی ناسازگار را فراهم میکند.
« تضاد میان لحن کنترلشدهٔ سلگمن و خشونت عاطفی روایت جو، از مؤثرترین عناصر اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، نمایش مکرر بدن و رنج او پرسشی دیگر میسازد: آیا این صراحت واقعاً به شخصیت استقلال میبخشد، یا او را به موضوعی برای تماشای تماشاگر بدل میکند؟ فیلم پاسخ قاطعی نمیدهد و این ابهام هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ نارضایتی. جو را نمیتوان بهسادگی نمایندهٔ همهٔ زنان یا بیانیهای روشن دربارهٔ آزادی جنسی دانست.
تجربهٔ او خاص، افراطی و گاه خودویرانگر است. هرگاه فیلم به جای حکمدادن، این تناقض را حفظ میکند، بحثبرانگیز و زنده میشود؛ هرگاه رنج را بیش از حد به نمایش میگذارد، خطر آن وجود دارد که پرسشهایش زیر سایهٔ شوکسازی قرار گیرند. از همین رو، اثر بیش از آنکه موضعی بیابهام عرضه کند، میدان برخورد نگاههاست.
فرم بصری و ریتم ناهموار Lars von Trier روایت را به فصلهایی تقسیم میکند و میان خاطره، گفتوگوی دونفره و تصویرهای گاه نامتعارف حرکت میکند. این شیوه به داستان حالتی جستوجوگر میبخشد: گویی فیلم نمیخواهد فقط رویدادها را بازگو کند، بلکه میخواهد سازوکار ساختن معنا را نیز به نمایش بگذارد.
تقابل فضای بستهٔ گفتوگو با بخشهای روایی، بهویژه در آغاز، به فیلم ضرباهنگی فکری میدهد و اجازه میدهد تماشاگر دربارهٔ فاصلهٔ میان آنچه رخ داده و آنچه از آن گفته میشود تأمل کند. بااینهمه، ریتم اثر کند و نامتوازن است. بعضی فصلها با آنکه از نظر موضوعی مهم به نظر میرسند، بیش از اندازه امتداد مییابند؛ بعضی دیگر نیز بهسرعت از کنار پیامدهای عاطفی رویدادها میگذرند.
« فیلم پاسخ قاطعی نمیدهد و این ابهام هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ نارضایتی. »
قوتها و کاستیها
تاریکی فزایندهٔ لحن، در کنار کمشدن لحظههای سبکتر و بازیگوشانه، تجربهٔ تماشا را سنگین میکند. این انتخاب با مسیر جو سازگار است، اما سازگاری مضمونی همیشه به معنای کشش سینمایی نیست. تصاویر گاه بهیادماندنیاند، ولی انسجام روایی در همهٔ بخشها به همان اندازه استوار نمیماند. جایگاه قسمت دوم در کنار قسمت نخست مقایسهٔ دو قسمت تقریباً اجتنابناپذیر است.
قسمت نخست در معرفی جهان ذهنی جو و بازی میان حکایت و تفسیر، برای بسیاری از تماشاگران چابکتر و کنجکاویبرانگیزتر جلوه میکند. قسمت دوم عمداً آن آسودگی نسبی را کنار میگذارد و به قلمرویی تلختر پا میگذارد. بنابراین، احساس کمرمقتر بودن آن لزوماً از ناتوانی کامل فیلم نمیآید؛ بخشی از آن حاصل انتخابی است که مخاطب را از همراهی آسان محروم میکند.
بااینحال، تاریکترشدن بهتنهایی پیچیدگی نمیآفریند و فیلم همیشه موفق نمیشود شدت تازهٔ روایت را با بسط شخصیت و انسجام دراماتیک همراه سازد. در نتیجه، قسمت دوم در قیاس با بخش نخست تجربهای دشوارتر و نابرابرتر است. برای تماشاگرانی که به ساختار آزاد، بحثهای اخلاقی و شخصیتهای متناقض علاقه دارند، همچنان مواد فراوانی برای اندیشیدن فراهم میکند؛ اما کسانی که از فیلم انتظار پیشروی روایی پیوستهتری دارند، ممکن است در بخشهایی خسته شوند.
این ناهمسانی در دریافت، بخشی از ویژگی اثر است: فیلم میخواهد آرامش ندهد، اما همیشه روشن نیست که ناراحتی حاصل از آن به کدام کشف تازه منتهی میشود. جمعبندی «Nymphomaniac: Vol. II» فیلمی جسور، تیره و آگاهانه ناآرامکننده است که با تکیه بر بازیهای قدرتمند Gainsbourg و Skarsgård، رابطهٔ میان تجربه، اعتراف و تفسیر را به مرکز توجه میآورد.
« تاریکی فزایندهٔ لحن، در کنار کمشدن لحظههای سبکتر و بازیگوشانه، تجربهٔ تماشا را سنگین میکند. »
جمعبندی
اثر در طرح پرسشهایی دربارهٔ میل، اختیار، وابستگی و نگاه اجتماعی تواناست، اما در پرداخت برخی صحنهها میان کاوش روانشناختی و شوکآفرینی تعادل پایداری نمییابد. ریتم کند و فصلهای نامتوازن نیز از نیروی آن میکاهند. پایانبندی میتواند برای بعضی مخاطبان نارضایتبخش یا ناگهانی جلوه کند، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن فاش شود.
حاصل، دنبالهای قابلتأمل اما نه همواره متقاعدکننده است؛ فیلمی که بیش از آنکه تجربهای هموار عرضه کند، مخاطب را با پرسشهای ناخوشایند و پاسخهای ناتمام تنها میگذارد.
« ریتم کند و فصلهای نامتوازن نیز از نیروی آن میکاهند. »



ثبت دیدگاه