نقد و بررسی
نقد Now You See Me 2 | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت شعبدهبازان به میدان «Now You See Me 2» ساختهٔ Jon M. Chu دنبالهای است که از همان ابتدا میداند نیروی اصلیاش نه واقعگرایی، بلکه نمایش است. یک سال پس از ماجراهای پیشین، چهار سوارکار دوباره به صحنه بازمیگردند؛ اما این بار، برنامهای که گمان میکنند در اختیار دارند بهسرعت از کنترلشان خارج میشود و آنها را در برابر دشمنی تازه و مأموریتی خطرناک قرار میدهد.
فیلم در ادامه، ماجرای سرقت را با شعبده، تعقیبوگریز و بازیهای ذهنی درمیآمیزد و تماشاگر را به سفری پرتحرک میبرد؛ سفری که مقصدش بیش از آنکه کشف حقیقت باشد، لذت تماشای فریبهای پیاپی است. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ ضعفهای آن. دنباله از بلندپروازی بصری و انرژی قسمت نخست بهره میبرد، اما در تلاش برای بزرگتر و پیچیدهتر کردن ماجرا، گاهی فراموش میکند که شگفتیِ یک ترفند با انباشتن توضیحها و پیچشها یکی نیست.
حاصل، فیلمی است که میتواند سرگرمکننده باشد، اما همیشه نمیتواند منطق درونی خود را به اندازهٔ هیجان بیرونیاش حفظ کند. شعبده بهمثابه زبان سینما بهترین لحظات فیلم هنگامی شکل میگیرند که شعبده صرفاً موضوع داستان نیست، بلکه به ابزار روایت بدل میشود. ترفندها برای پوشاندن یک حرکت، منحرف کردن نگاه یا تغییر مسیر یک موقعیت به کار میروند؛ همان کاری که خود سینما نیز با قاببندی، تدوین و هدایت توجه تماشاگر انجام میدهد.
فیلم در این لحظات از ما میخواهد نه فقط بپرسیم «چه اتفاقی افتاد؟»، بلکه توجه کنیم «نگاه ما چگونه هدایت شد؟» صحنهٔ مشهور کارتها نمونهٔ برجستهٔ این رویکرد است. جابهجایی کارت میان اعضای گروه، در محیطی پر از نگاههای مراقب و موانع، به بازیای پرتنش و چشمنواز تبدیل میشود. جذابیت صحنه تنها در مهارت فرضی شعبدهبازان نیست؛ در ریتم انتقال، میزانسن و این حس است که هر حرکت کوچک میتواند سرنوشت نقشه را تغییر دهد.
« بازگشت شعبدهبازان به میدان «Now You See Me 2» ساختهٔ Jon M. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخش از فیلم از آن دست لحظاتی است که تماشاگر را وادار میکند برای چند دقیقه، پرسش از امکانپذیری را کنار بگذارد و به خود نمایش تن دهد. بااینحال، همهٔ ترفندها چنین انسجامی ندارند. گاه تدوین پرشتاب و جلوههای تصویری بیش از آنکه حس یک شعبدهٔ دقیق را بسازند، صرفاً آشوبی پرزرقوبرق پدید میآورند.
فیلم در بهترین حالت، تماشاگر را شریک فریب میکند؛ در ضعیفترین حالت، از او میخواهد نتیجهای را بپذیرد که خود صحنه بهقدر کافی برایش زمینه نچیده است. روایتی پرگره و کمتمرکز داستان فیلم عمداً بر چند لایه بنا شده است: نقشهٔ تازهٔ سوارکاران، فشار دشمن جدید، کشمکشهای درونی گروه و زخمهای قدیمیای که هنوز التیام نیافتهاند.
چنین ساختاری با جهان داستانی فیلم تناسب دارد؛ جهانی که در آن هر حقیقت ممکن است پوششی برای حقیقتی دیگر باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که پیچیدگی، جای انسجام را میگیرد. هرچه فیلم پیش میرود، خطهای روایی تازهای به ماجرا افزوده میشوند، بیآنکه همهٔ آنها به یک اندازه پرورده یا ضروری به نظر برسند.
در نتیجه، تعلیق گاهی به انباشت اطلاعات تبدیل میشود. فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با نشانههای دقیق و حسابشده به سمت کشف هدایت کند، چندین بار مسیرش را عوض میکند و انتظار دارد تغییر جهتها خودبهخود جذابیت بسازند. بعضی پیوندها پس از آشکار شدن، رضایتِ کشف را ایجاد میکنند؛ برخی دیگر بیشتر شبیه توضیحی پس از وقوعاند که برای سرپا نگهداشتن نقشهای بیشازحد پیچیده ارائه میشود.
« بااینحال، همهٔ ترفندها چنین انسجامی ندارند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است از بازیگوشی روایت لذت ببرد، اما همیشه نمیتواند آن را با منطق روایی محکم اشتباه نگیرد. گروه بازیگران و نیروی شوخی یکی از داراییهای اصلی فیلم، گروه بازیگران آن است. Jesse Eisenberg با گفتار تند و اعتمادبهنفس عصبیاش همچنان مرکز پرتنش گروه باقی میماند؛ Dave Franco چابکی و شوخطبعی بدنی را به صحنهها میآورد؛ و Woody Harrelson در نقش Merritt McKinney، از بازی با زبان و شخصیتپردازی کمیک بیشترین بهره را میبرد.
کشمکشها و کلکلهای میان اعضای گروه، به فیلم سبکی میبخشند که مانع از سنگین شدن بیشازحد طرح پرپیچوخم آن میشود. حضور Lizzy Caplan در جایگاه عضو تازهٔ گروه نیز تغییر مهمی در ترکیب جمعی فیلم ایجاد میکند. او شخصیتی پرانرژی و متمایز ارائه میدهد و با شوخطبعی بیپروایش فضای تازهای میسازد؛ هرچند فیلم همیشه فرصت نمیکند این شخصیت را فراتر از کارکرد کمیک و نمایشیاش بپروراند.
در سوی دیگر، Daniel Radcliffe با فاصله گرفتن از تصویری که بسیاری از تماشاگران از او به یاد دارند، در نقش دشمنی ثروتمند و جاهطلب ظاهر میشود. همین تضاد میان پیشینهٔ شناختهشدهٔ بازیگر و نقش تازهاش، به شخصیت رنگی سرگرمکننده میدهد، هرچند انگیزهها و لایههای او میتوانستند عمق بیشتری پیدا کنند.
ریتم، شوخی و نمایش «Now You See Me 2» با سرعتی بالا حرکت میکند و بهندرت به سکون تن میدهد. برشهای سریع، جابهجایی میان موقعیتها و شوخیهای کلامی باعث میشوند فیلم حالوهوایی سبک و پرتحرک داشته باشد. در بسیاری از لحظات، همین انرژی برای عبور از ضعفهای داستانی کافی است: صحنهای تازه، ترفندی دیگر یا کنایهای میان شخصیتها از راه میرسد و توجه را دوباره جلب میکند.
« تماشاگر ممکن است از بازیگوشی روایت لذت ببرد، اما همیشه نمیتواند آن را با منطق روایی محکم اشتباه نگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شتاب همواره به معنای ریتم مناسب نیست. فیلم گاه آنقدر مشغول پیش بردن ماجراست که به صحنهها مجال تأثیرگذاری نمیدهد؛ و گاه، برعکس، برای توضیح دادن روش کار شعبده یا تشریح نقشه مکث میکند و از ضرباهنگ میکاهد. بعضی ترفندها پس از آنکه اثرشان را گذاشتهاند، بیش از اندازه باز میشوند.
توضیحِ چگونگی یک فریب میتواند بخشی از لذت باشد، اما وقتی شرح آن طولانی یا بیشازحد صریح میشود، رازآلودگی جای خود را به درسگفتار میدهد. در فیلمی که بر غافلگیری بنا شده، توضیح باید همزمان روشنگر و موجز باشد: آنقدر که تماشاگر احساس نکند فریب خورده، اما نه چنان مفصل که جادوی صحنه را تحلیل ببرد.
دنباله در یافتن این تعادل همیشه موفق نیست. باورپذیری و قرارداد سرگرمی مقیاس ماجراها و جسارت ترفندها از همان آغاز به تماشاگر یادآوری میکند که با اثری واقعگرا روبهرو نیست. فیلم جهانی میسازد که در آن شعبدهبازان میتوانند با مهارت، جسارت و زمانبندی دقیق از موانعی عبور کنند که در زندگی روزمره تقریباً ناممکن به نظر میرسند.
پذیرش این قرارداد، شرط لذت بردن از فیلم است؛ بااینحال، قرارداد سرگرمی نباید به مجوزی برای بیاعتنایی کامل به منطق بدل شود. وقتی نقشهای به نظر غیرممکن میرسد، مخاطب آماده است امکانناپذیری را بخشی از افسون بداند؛ اما انتظار دارد فیلم دستکم مسیر رسیدن به آن را درون قواعد خودش باورپذیر کند.
« اما شتاب همواره به معنای ریتم مناسب نیست. »
قوتها و کاستیها
«Now You See Me 2» گاهی بهجای ساختن این مسیر، به شوخی، سرعت یا توضیحی ناگهانی تکیه میکند. به همین دلیل، تماشاگرانی که بیش از نمایش به انسجام نقشه اهمیت میدهند، احتمالاً از بخشهایی از فیلم فاصله خواهند گرفت. در مقابل، کسانی که بازیگوشی و سرخوشی آن را در اولویت میگذارند، آسانتر با اغراقهایش همراه میشوند.
پایانبندی و مسئلهٔ غافلگیری پایان فیلم میکوشد رشتههای پراکندهٔ روایت را به هم پیوند دهد و تصویری بزرگتر از ماجرا ارائه کند. این تلاش با روح مجموعه سازگار است: در جهانی که همهچیز ممکن است نمایش باشد، پایان نیز باید چیزی را از نو معنا کند. بااینحال، این بخش از فیلم از همان مشکلی رنج میبرد که در بخشهایی از روایت دیده میشود؛ یعنی فاصله میان غافلگیری و قانعکنندگی.
پیچش روایی زمانی اثرگذار است که پس از آشکار شدن، تماشاگر بتواند به نشانههای قبلی بازگردد و ببیند چگونه مسیر کشف از پیش طراحی شده بود. در اینجا، پایان بیشتر بر شدت و وسعت بازنگری تکیه میکند تا بر ظرافت کاشتن نشانهها. نتیجه برای برخی مخاطبان سرگرمکننده و هیجانانگیز خواهد بود، اما برای برخی دیگر، توضیح نهایی آنقدر محکم نیست که همهٔ پرسشهای پدیدآمده را برطرف کند.
فیلم بدون آنکه ضرورتاً راز اصلی خود را از دست بدهد، در بخش پایانی بیش از اندازه از تماشاگر میخواهد به نمایش اعتماد کند. جمعبندی «Now You See Me 2» دنبالهای پرانرژی و تماشایی است که در بهترین لحظاتش شعبده را به زبان تصویر و حرکت تبدیل میکند. صحنهٔ کارتها، بازیهای گروهی و شوخیهای میان شخصیتها، نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم را بهخوبی نشان میدهند.
« Now You See Me 2» گاهی بهجای ساختن این مسیر، به شوخی، سرعت یا توضیحی ناگهانی تکیه میکند. »
جمعبندی
بازیگران با شور و طراوت حضور دارند و فضای پرشتاب اثر اجازه میدهد ماجرا حتی در بخشهایی که منطقش سست میشود، همچنان پیش برود. در برابر این امتیازها، داستانِ بیشازحد پیچیده، توضیحهای طولانی و پایانبندیای که همهٔ پیوندهایش را به یک اندازه قانعکننده نمیکند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً سنجیده بدل شود.
این دنباله بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، بر هیجان، شوخی و جلوهٔ نمایش حساب میکند. اگر شعبده را نه مسئلهای برای حل کردن، بلکه دعوتی به تماشای یک بازی پرزرقوبرق بدانیم، فیلم لحظات فراوانی برای لذت بردن دارد؛ اما اگر در پی روایتی دقیق و بینقص باشیم، چند گره بازنشده و چند ترفند بیشازحد توضیحدادهشده در ذهن باقی خواهد ماند.
« این دنباله بیش از آنکه بر ظرافت روایی تکیه کند، بر هیجان، شوخی و جلوهٔ نمایش حساب میکند. »
ثبت دیدگاه