نقد و بررسی
نقد Nothing Like Paris | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای میان خیال و واقعیت «Nothing Like Paris» به کارگردانی Sigrid Andrea Bernardo، از ایدهای آشنا اما عاطفاً پربار آغاز میشود: هنرمندی که در پی چهرهای خیالی میگردد و زنی که ناگهان ادعا میکند همان تصویرِ دیرپای ذهن اوست. جوجو، نقاش فیلیپینیِ ساکن پاریس، سالهاست زنی بینام را در تابلوهایش بازمیآفریند و در رابطههای گوناگون میکوشد ردّ او را پیدا کند.
ورود ماری، این خیال را از قلمرو نقاشی بیرون میکشد و در برابر جوجو به شکل انسانی زنده مینشاند. فیلم از همین فاصله میان تصویر و صاحبِ تصویر، آرزو و واقعیت، نیروی عاطفی خود را میسازد. پرسش مرکزی اثر فقط این نیست که آیا ماری واقعاً همان زنِ نقاشیهاست؛ مهمتر آن است که جوجو تا چه اندازه عاشق خودِ ماری میشود و تا چه اندازه شیفته تصویری است که پیشاپیش از او ساخته است.
این پرسش به فیلم امکان میدهد از قراردادهای عاشقانه فراتر برود، هرچند همیشه از آنها رها نمیشود. پاریس؛ پسزمینهای زیبا، نه شخصیتی مستقل قرار دادن داستان در پاریس، شهری که سینما بارها آن را با عشق و دلدادگی پیوند زده، به فیلم حالوهوایی رؤیایی میبخشد. خیابانها، کافهها و فضای هنری شهر با زندگی جوجو تناسب دارند: او هنرمندی است که در میان رهگذران و زوجها میکوشد جای خود را در جهان عشق پیدا کند.
بااینحال، پاریس در این روایت بیش از آنکه حضوری مستقل و پیچیده داشته باشد، پسزمینهای شاعرانه برای رابطهٔ دو شخصیت است؛ شهری که حالوهوای رمانتیک را تقویت میکند، اما کمتر در شکل دادن به تعارضهای داستان سهمی تعیینکننده مییابد. فیلم از جایگاه جوجو بهعنوان هنرمندی فیلیپینی در فرانسه نیز ظرفیتهایی برای پرداخت به بیگانگی، مهاجرت و هویت فرهنگی در اختیار دارد.
« ورود ماری، این خیال را از قلمرو نقاشی بیرون میکشد و در برابر جوجو به شکل انسانی زنده مینشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظرفیتها گاه در گوشههای روایت دیده میشوند، اما مرکز ثقل اثر همچنان رابطهٔ عاشقانه باقی میماند. نتیجه، فیلمی است که از فضای بینفرهنگی خود بهرهٔ بصری و عاطفی میگیرد، بیآنکه این بُعد را به موضوعی همسنگ با عشق بدل کند. جوجو و گرفتاری در تصویر آرمانی جوجو شخصیتی است که زندگیاش میان معاشرتهای فراوان و دلبستگیای یکسویه به تصویری دوردست تقسیم شده است.
این تضاد، سرچشمهٔ جذابیت و در عین حال محدودیت اوست. او ممکن است خود را در جستوجوی عشق بداند، اما به نظر میرسد بیش از آنکه آمادهٔ دیدن دیگری باشد، در انتظارِ تأیید تصوری است که از پیش در ذهن دارد. ماری برای او نهفقط یک زن، بلکه پاسخی احتمالی به سالها خیالپردازی است. فیلم با این شخصیت میتواند به مسئلهٔ آرمانیسازی در عشق بپردازد: وقتی دیگری را با تصویری ذهنی میسنجیم، آیا واقعاً او را میبینیم؟
این پرسش در رفتار جوجو حضور دارد، اما گاهی تحلیل صریح و گفتوگوهای فلسفی جای تحول تدریجی شخصیت را میگیرند. ازاینرو، مسیر درونی او در بخشهایی روشن و قابلفهم است، اما همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیه پیچیدگی نمییابد. تماشاگر زود درمییابد که مسئله صرفاً یافتن «زنِ نقاشی» نیست؛ جوجو باید نسبت خود را با خیالِ خویش بازنگری کند.
ماری؛ حضوری زندهتر از افسانه ماری مهمترین نیروی انسانی فیلم است؛ شخصیتی که با ورودش روایت را از تأمل در خیال به آزمون رابطهای واقعی میکشاند. ادعای او دربارهٔ نقاشیها، زمینهای مرموز میسازد، اما جذابیتش به این راز محدود نمیماند. ماری در برابر تصویر آرمانی جوجو، خواستهها و واکنشهای خود را دارد و حضورش یادآوری میکند که عشق، برخلاف نقاشی، مادهای نیست که هنرمند بتواند کاملاً مطابق میل خود شکل دهد.
« این ظرفیتها گاه در گوشههای روایت دیده میشوند، اما مرکز ثقل اثر همچنان رابطهٔ عاشقانه باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
بازی Alessandra De Rossi از نقاط قوت اصلی اثر است. اجرای او طبیعی و کمتظاهر است و احساسات ماری را با مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف رفتاری منتقل میکند. همین خویشتنداری به شخصیت عمق میبخشد: ماری نه صرفاً معمایی برای حل شدن است و نه ابزاری برای تکمیل سفر عاطفی جوجو. در مقابل، بازی Empoy Marquez برای جوجو نوعی صمیمیت و آسیبپذیری فراهم میکند.
پیوند این دو بازیگر گاه گرم و باورپذیر است و به روایت اجازه میدهد از اتکای صرف به پیچیدگی طرح فاصله بگیرد. شیمی بازیگران و فاصلهٔ عاطفی رابطهٔ جوجو و ماری در بهترین لحظاتش از گفتوگوهای کوچک و همراهی روزمره نیرو میگیرد. فیلم بهجای آنکه همیشه احساسات را با لحظههای بزرگ و نمایشی بیان کند، گاهی اجازه میدهد صمیمیت از رفتارهای عادی شکل بگیرد.
این رویکرد با بازیهای طبیعی دو بازیگر سازگار است و گرمایی انسانی به داستان میبخشد. بااینحال، شیمی میان آنها در سراسر فیلم یکدست نیست. بعضی لحظات رابطه بیش از آنکه از ضرورتی درونی برآید، به اقتضای الگوی شناختهشدهٔ کمدی رمانتیک پیش میرود. در نتیجه، پیوند عاطفی گاهی کمحرارت به نظر میرسد و وزنِ تغییراتی که رابطه باید در زندگی شخصیتها ایجاد کند، بهطور کامل احساس نمیشود.
این فاصله بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که فیلم از تماشاگر میخواهد سرنوشت عاطفی دو شخصیت را جدی بگیرد؛ باورپذیری رابطه باید بار احساسی انتخابها را حمل کند، و اثر همیشه در این کار موفق نیست. روایت، زمان و پیشبینیپذیری ساختار روایت با جابهجایی زمانی میکوشد درک ما از رابطه را مرحلهبهمرحله تغییر دهد.
« بازی Alessandra De Rossi از نقاط قوت اصلی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب برای داستانی که محورش حافظه، انتظار و بازنگری در گذشته است، مناسب به نظر میرسد. اطلاعات در یک مسیر کاملاً خطی عرضه نمیشوند و همین گسستها میتوانند مخاطب را وادار کنند دربارهٔ برداشت نخست خود از جوجو و ماری تجدیدنظر کند. اما بازی با زمان بهتنهایی تازگی نمیآفریند. بخش مهمی از مسیر داستان بر شگردهای آشنای عاشقانه استوار است و نشانههای آشتی، سوءتفاهم و تغییر احساسات را میتوان نسبتاً زود تشخیص داد.
فیلم گاه ایدهٔ مرکزی خود را با گفتوگوهای توضیحی برجسته میکند، در حالی که میتوانست بخشی از معنا را به تصویر، کنش و سکوت بسپارد. بنابراین، ساختار غیرخطی جذابیتی روایی ایجاد میکند، اما بهندرت کلیشههای ژانر را بهطور جدی دگرگون میسازد. کارگردانی و لحن Sigrid Andrea Bernardo فیلم را با لحنی ملایم و صمیمی پیش میبرد.
اثر نه میخواهد عاشقانهای پرزرقوبرق باشد و نه درام خود را به سوی تلخی سنگین میبرد؛ بیشتر در محدودهای میان شوخطبعی، تأمل و احساس حرکت میکند. این اعتدال با داستانی دربارهٔ دو آدم معمولی که با آرزوهای بزرگ و تردیدهای شخصی روبهرو هستند، تناسب دارد. در عین حال، نرمی لحن گاه به کمرمقی میانجامد.
برخی موقعیتها ظرفیت تعارض بیشتری دارند، اما فیلم آنها را با آرامشی حلوفصل میکند که ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش و برای بخشی دیگر کماثر باشد. کارگردانی بیشتر در خدمت حفظ حالوهوای دلنشین اثر است تا ایجاد لحظات سینماییِ پرقدرت یا غافلگیرکننده. همین انتخاب، فیلم را تماشایی و دسترسپذیر میکند، اما ردّی ماندگار از سبک بصری یا بیانی متمایز بر جای نمیگذارد.
« این انتخاب برای داستانی که محورش حافظه، انتظار و بازنگری در گذشته است، مناسب به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Nothing Like Paris» عاشقانهای خوشقلب دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویر آرمانی و انسان واقعی است. ایدهٔ هنرمندی که سالها در پی زنی نقاشیشده میگردد، بستری مناسب برای اندیشیدن به خیالپردازی و شناخت دیگری فراهم میکند؛ بازی طبیعی Alessandra De Rossi و گرمای رابطهٔ دو بازیگر نیز به فیلم جان میبخشد.
پاریس و فضای هنری، قاب دلنشینی برای این ماجرا میسازند، هرچند بهندرت از نقش پسزمینه فراتر میروند. ضعف اصلی اثر آن است که با وجود ظرفیت مفهومی خود، بیش از اندازه به الگوهای آشنای عاشقانه تکیه میکند. مسیر داستان زود قابلحدس میشود و رابطه نیز در برخی لحظات از حرارت و عمق لازم فاصله میگیرد.
بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ صداقت اجرایی و مهربانی لحنش اثری دلنشین است؛ نه تحولی بزرگ در ژانر عاشقانه، بلکه روایتی آرام دربارهٔ اینکه شاید عشق از لحظهای آغاز شود که تصویر ذهنیمان را کنار میگذاریم و دیگری را همانگونه که هست میبینیم.
« جمعبندی «Nothing Like Paris» عاشقانهای خوشقلب دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویر آرمانی و انسان واقعی است. »
ثبت دیدگاه