نقد و بررسی
نقد هیچ اتفاق بدی نمیافتد (Nothing Bad Can Happen) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایمان در برابر جهان بیرحم «Nothing Bad Can Happen» ساختهٔ کاترین گبه، از همان عنوان انگلیسیاش وعدهای آرامشبخش و در عین حال مشکوک پیش میکشد: آیا واقعاً ممکن است هیچ اتفاق بدی رخ ندهد؟ فیلم پاسخ را نه در قالب معمایی داستانی، بلکه از راه آزمودن تدریجیِ معنای ایمان، نیکی و تسلیم عرضه میکند.
توره، جوانی وابسته به جنبشی مسیحی و زیرزمینی، به خانوادهٔ بنو نزدیک میشود و در خانه و باغ آنان جایی برای خود مییابد؛ اما آنچه ابتدا همچون پناهگاهی ساده به نظر میرسد، بهتدریج شکل دیگری پیدا میکند. فیلم از همین تضاد میان نوید امنیت و واقعیت تهدیدآمیز، نیروی اصلی خود را میسازد.
گبه در نخستین فیلم بلندش، قصه را به تمثیلی روشن و بیابهام تقلیل نمیدهد. توره را میتوان جوانی باایمان و پاکدل دانست که در برابر خشونت به آموزهٔ گذشت وفادار میماند؛ اما همین پایداری پرسشهایی ناآرامکننده برمیانگیزد. آیا تحمل رنج، فضیلتی اخلاقی است یا راهی برای کنارآمدن با ستم؟
آیا بخشایش میتواند خشونت را متوقف کند، یا گاه به تداوم آن میدان میدهد؟ فیلم این پرسشها را پاسخ نمیدهد و در عوض، تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهد که داوری اخلاقی آسان نیست. توره؛ پاکی، سرسختی و ابهام توره در مرکز فیلم، حضوری آرام و تا اندازهای غریب دارد. او جهان را از خلال ایمانی جدی و بیمماشات میبیند؛ ایمانش برایش مجموعهای از شعارها نیست، بلکه شیوهای برای زیستن است.
« فیلم پاسخ را نه در قالب معمایی داستانی، بلکه از راه آزمودن تدریجیِ معنای ایمان، نیکی و تسلیم عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جدیت به او نوعی معصومیت میبخشد، اما همزمان او را از مناسبات روزمره جدا میکند. توره نه بهسادگی قهرمانی پیروز است و نه صرفاً قربانیای بیاراده: انتخابهای او، بهویژه اصرارش بر پاسخندادن به خشونت با خشونت، بخش مهمی از تنش اخلاقی اثر را میسازند. قدرت فیلم در این است که ایمان توره را هم ستایش میکند و هم زیر سؤال میبرد.
پاکی او در برابر جهان آلودهٔ پیرامونش میتواند الهامبخش باشد، اما گاه به صورتی ناممکن و حتی آزارنده جلوه میکند. فیلم اجازه نمیدهد شخصیت را به الگویی بینقص از فضیلت تبدیل کنیم؛ در عوض، نشان میدهد که آرمان اخلاقی وقتی با واقعیتی بیرحم روبهرو میشود، چه هزینهای بر دوش فرد میگذارد.
از همین رو، توره بیش از آنکه پاسخ باشد، پرسشی زنده است. بنو و خانهای که پناهگاه نمیماند رابطهٔ توره و بنو بر تغییر تدریجی فضای داستان استوار است. بنو در آغاز، چهرهای کاملاً هیولایی ندارد؛ همین عادیبودن اولیه باعث میشود تغییر رابطه، بیش از یک تهدید آشکار و از پیش اعلامشده، نگرانکننده باشد.
خانهٔ او نیز ابتدا وعدهٔ پذیرش و امنیت میدهد. اما مرز میان مهماننوازی و سلطه، میان خانواده و میدان قدرت، بهمرور تار میشود. این انتخاب، از نظر دراماتیک مؤثر است، زیرا خشونت را نه در فضایی دورافتاده و استثنایی، بلکه در دل زندگی روزمره نشان میدهد. بااینحال، یکی از محدودیتهای فیلم نیز همینجا پدیدار میشود: بنو و دیگر چهرههای آزارگر، گاه بیش از آنکه شخصیتهایی با لایههای روانی و اجتماعیِ قابلدرک باشند، حاملان نیرویی ویرانگر به نظر میرسند.
« این جدیت به او نوعی معصومیت میبخشد، اما همزمان او را از مناسبات روزمره جدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این کمبود، امکان تحلیل دقیقتر انگیزهها و زمینههای رفتارشان را محدود میکند. البته فیلم ظاهراً نمیخواهد برای شرّ توضیحی آرامشبخش فراهم کند؛ اما توضیحندادن، در بعضی لحظهها به کمپرداختبودن نزدیک میشود. خانواده، عادیبودن و مناسبات قدرت خانوادهٔ بنو صرفاً پسزمینهٔ رنج توره نیست؛ خود به صحنهای برای بررسی قدرت و سازگاری تبدیل میشود.
اعضای این خانواده در برابر رفتارهای بنو واکنشهای متفاوتی دارند و هرکدام به شکلی در شبکهای از ترس، وابستگی یا انفعال گرفتار میشوند. حضور توره، این روابط را از نو مرئی میکند: کسی که با قواعد نانوشتهٔ خانه کنار نمیآید، بیآنکه قصدی آشکار برای اصلاح دیگران داشته باشد، تعادل ظاهری آن را برهم میزند.
فیلم در این بخش پرسشی اجتماعی نیز مطرح میکند: چه وقت سکوت اطرافیان به بخشی از خشونت بدل میشود؟ در جهان اثر، شرّ فقط در کنش مستقیم فرد آزارگر خلاصه نیست؛ آنچه دیگران میبینند، تحمل میکنند یا نادیده میگیرند نیز اهمیت دارد. بااینهمه، گبه گاهی شخصیتهای پیرامونی را بیشتر برای تقویت موقعیت تراژیک توره به کار میگیرد تا برای ترسیم زندگی مستقل آنان.
این امر از تمرکز فیلم پشتیبانی میکند، اما به بهای کاستن از پیچیدگی برخی روابط تمام میشود. خشونت، تعلیق و حدود تحمل تماشاگر «Nothing Bad Can Happen» اثری دشوار و تلخ است که فشار خود را مرحلهبهمرحله افزایش میدهد. خشونت در آن صرفاً برای غافلگیرکردن مخاطب به کار نمیرود؛ قرار است ایمان توره را در معرض آزمونی ملموس قرار دهد و تماشاگر را وادار کند دربارهٔ معنای پایداری او بیندیشد.
« این کمبود، امکان تحلیل دقیقتر انگیزهها و زمینههای رفتارشان را محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، شدت فزایندهٔ آزارها گاهی چنان بر تجربهٔ تماشا مسلط میشود که مجال کمتری برای مکث بر روانشناسی شخصیتها و تحول درونی آنان باقی میماند. این مسئله به ساختار اخلاقی فیلم نیز پیوند میخورد. هرچه رنج بیشتر میشود، پرسش از ارزش ایمان توره پیچیدهتر میگردد؛ اما تکرار موقعیتهای آزاردهنده ممکن است برای بخشی از تماشاگران به جای تعمیق معنا، اثری فرساینده داشته باشد.
فیلم از مخاطب آسانگیری نمیطلبد و قرار هم نیست تجربهای دلپذیر فراهم آورد. دشواری اصلی آن است که مرز میان خشونتِ ضروری برای بیان تماتیک و خشونتی که صرفاً فشار را تشدید میکند، همیشه بهروشنی حفظ نمیشود. میزانسن و دوربین؛ نزدیکیِ ناآرام سبک بصری فیلم بر نزدیکی به بدنها و فضاهای روزمره تکیه دارد.
دوربینرویدست و قابهای متحرک، حس ثبات را از بین میبرند و موقعیتها را بیقرار میکنند؛ گویی تماشاگر نیز در همان فضای ناآرامی حضور دارد که شخصیتها در آن گرفتارند. این انتخاب با جهان فیلم سازگار است: خانه به پناهگاهی امن تبدیل نمیشود و نگاه دوربین نیز به سکونی مطمئن دست نمییابد.
فضاسازیِ تیره و تعلیق تدریجی از امتیازهای مهم اثر است. آغاز نسبتاً معمولی داستان، با نشانههای کوچک و تغییرات ظریف، رفتهرفته به تجربهای سنگین بدل میشود. بااینحال، دوربینرویدست در صحنههای تنشزا همیشه به بیان دقیق نمیانجامد؛ گاهی حرکت آن چنان نامنظم میشود که به جای افزایش حس حضور، توجه را از کنش و رابطهٔ شخصیتها منحرف میکند.
« این مسئله به ساختار اخلاقی فیلم نیز پیوند میخورد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، سبک فیلم همزمان یکی از ابزارهای مؤثر آن و یکی از نقاط بحثبرانگیزش است. بازیگری و جهان عاطفی فیلم بازیها، بهویژه در ترسیم شکاف میان ظاهر آرام و تنش درونی، به باورپذیری فیلم کمک میکنند. بازیگر نقش توره باید شخصیتی را مجسم کند که ایمانش عمیق است، اما نباید او را به تصویری ساده از قدیسوارگی فروبکاهد.
اجرای او بر سکوت، نگاه و واکنشهای محدود تکیه دارد و از همین راه، فاصلهٔ توره با دیگران را محسوس میکند. در سوی دیگر، بنو حضوری تهدیدآمیز دارد که از تضاد میان عادیبودن ظاهری و رفتار خشونتبار نیرو میگیرد. این بازیها تنش روابط را ملموس میکنند، بیآنکه همهچیز را به گفتوگوهای توضیحی بسپارند.
بسیاری از لحظههای مؤثر فیلم در مکثها و تغییرات کوچک رفتار شکل میگیرند. بااینحال، هرگاه شخصیتهای فرعی مجال کافی برای آشکارکردن درون خود نمییابند، بار عاطفی داستان بیش از اندازه بر دوش دو قطب اصلی میافتد؛ موضوعی که هم تمرکز فیلم را حفظ میکند و هم دامنهٔ جهان انسانیاش را محدود میسازد.
جمعبندی «Nothing Bad Can Happen» فیلمی تلخ، چالشبرانگیز و عامدانه ناآرام است؛ اثری که ایمان را نه سپری ساده در برابر رنج، بلکه نیرویی پیچیده و پرسشبرانگیز میبیند. کاترین گبه با بهرهگیری از فضایی روزمره، بازیهای قوی و تعلیقی تدریجی، داستانی میسازد که دربارهٔ خشونت، سکوت، بخشایش و معنای نیکی تأمل میکند.
« بنابراین، سبک فیلم همزمان یکی از ابزارهای مؤثر آن و یکی از نقاط بحثبرانگیزش است. »
جمعبندی
مهمترین دستاورد فیلم، پرهیز از داوری آسان دربارهٔ توره و انتخابهای اوست؛ مهمترین محدودیتش نیز آن است که گاه شدت خشونت جای پرداخت ظریفتر به انگیزهها و روان شخصیتها را میگیرد. این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از سینمای دشوار و اخلاقاً مبهم رویگردان نیستند و حاضرند پس از پایان تماشا نیز با پرسشهای بیپاسخ آن بمانند.
اثر تجربهای سنگین فراهم میآورد، اما سنگینیاش صرفاً حاصل تلخی داستان نیست؛ از این واقعیت میآید که تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ تفاوت میان ایمان و انکار، گذشت و تسلیم، و نیکی و خودآزاری دوباره بیندیشد.
ثبت دیدگاه