نقد و بررسی
نقد Not an Artist | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف دربارهٔ هنرمند بودن «Not an Artist» از همان فرض مرکزیاش نیرویی طنزآمیز و اندکی هراسآور میگیرد: گروهی از هنرمندانِ گرفتار بنبست خلاق، در اقامتگاهی دورافتاده گرد هم میآیند و زیر نظر حامیای مرموز با ضربالاجلی جدی روبهرو میشوند. اینجا هنر نه سرگرمیای بیهزینه، بلکه هویتی است که باید در برابر تردید، شکست و فشار زمان از آن دفاع کرد.
فیلم با این موقعیت، پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: اگر نتوانیم اثر دلخواهمان را خلق کنیم، آیا هنوز حق داریم خود را هنرمند بدانیم؟ امتیاز ایده در آن است که پرسش را به مناظرهای انتزاعی محدود نمیکند. قواعد عجیب اقامتگاه، با وعدهٔ آزادی و تهدیدِ ترک همیشگی هنر، شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهد که هم خندهدار است و هم اضطرابآور.
فیلم از همین تضاد بهره میبرد تا نشان دهد چگونه میل به آفرینش میتواند با ترس از بیاستعدادی، ناکامی و قضاوت دیگران درهمتنیده شود. اقامتگاه بهمثابه آزمایشگاه شخصیتها فضای بستهٔ اقامتگاه، فیلم را به سوی ساختاری گروهی میبرد. هر یک از هنرمندان با گرفتاری و تصور خاص خود از خلاقیت وارد این محیط میشود؛ در نتیجه، اقامتگاه چیزی بیش از پسزمینهای زیبا یا منزوی است.
این مکان آزمایشگاهی اجتماعی است که آدمها را وامیدارد در برابر دیگران از خود و کارشان دفاع کنند، و در عین حال با تناقضهای درونیشان روبهرو شوند. فیلم در بهترین لحظاتش از برخورد شخصیتها انرژی میگیرد. تفاوت نگاهها و حساسیتها، موقعیتهای کمدی خشک و مکثهای عاطفی میآفریند؛ طنزی که بیشتر از مشاهدهٔ رفتار آدمها میجوشد تا از شوخیهای صریح.
« اینجا هنر نه سرگرمیای بیهزینه، بلکه هویتی است که باید در برابر تردید، شکست و فشار زمان از آن دفاع کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه گفتوگوها و واکنشهای کوچک، از هر سخنرانی دربارهٔ خلاقیت گویاترند. بااینحال، تمرکز بر چند شخصیت و مسیرهای پراکندهٔ گروهی سبب میشود بعضی خطها بیش از آنکه به کلیتی منسجم بدل شوند، همچون لحظههایی مستقل باقی بمانند. آلیس و دشواریِ شروع کردن آلیس، با بازی Alexi Pappas، هستهٔ عاطفی فیلم را شکل میدهد.
او با انسداد نویسندگی دستوپنجه نرم میکند و میخواهد اثری بسازد که به تجربههای شخصیاش نزدیک باشد. کشمکش او صرفاً ناتوانی در نوشتن نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان از زندگی خود مادهٔ هنری ساخت، بیآنکه درد را به نمایش یا تجربه را به فرمولی آماده تبدیل کرد. Pappas در نقش آلیس، میان جدیتِ کسی که آفرینش را سرنوشت خود میداند و دستپاچگیِ کسی که از شکست میترسد، تعادلی دلنشین برقرار میکند.
اجرای او به شخصیت نوعی صداقتِ نامتظاهر میدهد؛ آلیس نه نابغهای دستنیافتنی است و نه قربانیِ صرفِ تردیدهایش. همین معمولیبودن، او را برای تماشاگر قابل لمس میکند. در عوض، فیلم گاهی برای روشنکردن انگیزههای او بیش از اندازه به توضیح رو میآورد و اجازه نمیدهد ابهامِ مفیدِ شخصیت بهتنهایی کار کند.
پدر و دختر؛ عاطفهای میان صداقت و اغراق ورود پدر آلیس، با بازی Matt Walsh، تعادل اقامتگاه را برهم میزند و محور دیگری به روایت میافزاید: رابطهای که هم سرشار از مهر است و هم از فاصله و سوءتفاهم. حضور او، جهان خودبسندهٔ هنرمندان را به زندگی روزمره پیوند میدهد و یادآوری میکند که بحران خلاقیت در خلأ رخ نمیدهد؛ خانواده، عادتها و نیاز به ارتباط نیز در آن سهم دارند.
« گاه گفتوگوها و واکنشهای کوچک، از هر سخنرانی دربارهٔ خلاقیت گویاترند. »
شخصیتها و اجرا
والش از ظرفیت کمدی خود بهخوبی بهره میگیرد و شخصیت پدر را با ترکیبی از سماجت، آسیبپذیری و گرمی میسازد. لحظههای مربوط به او از روانترین بخشهای فیلماند و میتوانند در کنار شوخیهای خشک، ضرباهنگی انسانی پدید آورند. اما همین خط داستانی گاه به سوی احساساتیگریِ آسانفهم میرود.
وقتی فیلم میکوشد فاصلهٔ پدر و دختر را به راهحلی عاطفی و نسبتاً سرراست برساند، پیچیدگی رابطه اندکی کاهش مییابد و ظرافتی که در بخشهای دیگر دیده میشود، جای خود را به نتیجهگیری روشنتر میدهد. بازیگران و ناهمواریهای اجرا یکی از امتیازهای فیلم، گروه بازیگرانی است که به شخصیتهای متفاوت آن جان میدهند.
بازیها در لحظههای کمدی و عاطفی غالباً طبیعی و خوشریتماند؛ هر بازیگر در خلق خصلتی مشخص مشارکت میکند، بیآنکه همه در یک لحن واحد حل شوند. این تنوع برای فیلمی که بر برخورد هنرمندان و جهانبینیهای گوناگون بنا شده، اهمیت فراوان دارد. در برابر این جمع، نقش راهبر مرموز اقامتگاه قرار میگیرد؛ شخصیتی که باید هم اقتدار داشته باشد و هم از بیرونبودنش نسبت به قواعد عادی جهان حکایت کند.
RZA حضوری متمایز دارد، اما اجرا همیشه آن وزن و قانعکنندگی لازم را پیدا نمیکند. از آنجا که بخش مهمی از موقعیت داستان به اقتدار و رازآلودگی این شخصیت وابسته است، هر لغزش در بازی او بیش از اندازه به چشم میآید. بااینحال، ایدهٔ شخصیت و طراحی نامعمولش همچنان به فضای فیلم کیفیتی افسانهوار و بازیگوش میبخشد.
« والش از ظرفیت کمدی خود بهخوبی بهره میگیرد و شخصیت پدر را با ترکیبی از سماجت، آسیبپذیری و گرمی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، لحن و طنز خشک «Not an Artist» از ریتمی روان برخوردار است و بهجای آنکه خود را به یک کمدی پرشتاب محدود کند، میان شوخی و تأمل رفتوآمد دارد. طنز خشک فیلم از جدیگرفتنِ قواعدی مضحک نیرو میگیرد: آدمهایی که برای رهایی از بنبست خلاق به مکانی پناه بردهاند، ناگهان باید دربارهٔ سرنوشت هنریشان تصمیم بگیرند.
این تضاد، هم منبع خنده است و هم راهی برای عیانکردن اضطراب شخصیتها. لحن گرم فیلم اجازه نمیدهد موقعیتهای نامتعارف به هجو سرد یا تمسخری بیرونی تبدیل شوند. سازندگان به شخصیتهای خود علاقه دارند و حتی وقتی رفتارشان مضحک میشود، آنها را به کاریکاتور فرو نمیکاهند. البته این گرمی گاهی به بهای تمرکز تمام میشود: فیلم چند ایده و مسیر روایی را همزمان دنبال میکند و همه را به یک اندازه نمیپروراند.
حاصل، اثری خوشتماشا و دلپذیر است که انسجامش به اندازهٔ جذابیت موقعیت مرکزی محکم نیست. هنر، فشارِ موفقیت و ابهامِ سازنده فیلم بهدرستی میان آفرینش هنری و موفقیت بیرونی فاصله میگذارد. در جهان آن، «هنرمند بودن» تنها به داشتن ایده یا نامگذاریِ خود به این عنوان خلاصه نمیشود؛ پایداری، صداقت و آمادگی برای روبهروشدن با شکست نیز اهمیت دارند.
در عین حال، اثر میپذیرد که هنر الزاماً حرفهای سودآور یا مسیری تضمینشده نیست. این نگاه، به فیلم امکان میدهد از اسطورهٔ رمانتیکِ هنرمندِ همیشه الهامگرفته فاصله بگیرد. ضعف در همین قلمرو نیز پدیدار میشود. تأملهای فلسفی فیلم دربارهٔ معنای خلاقیت، آسیبپذیری و ارزش اثر، گاه پراکنده و ناتمام میمانند.
« این تضاد، هم منبع خنده است و هم راهی برای عیانکردن اضطراب شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
برخی ایدهها بیشتر به صورت نشانه یا جملهای جذاب مطرح میشوند تا پرسشی که روایت واقعاً تا انتها دنبال کند. بااینحال، این ناتمامی کاملاً بیثمر نیست؛ فیلم دستکم از پاسخهای قطعی پرهیز میکند و به تماشاگر مجال میدهد با پرسش اصلیاش درگیر بماند. جمعبندی «Not an Artist» کمدیدرامی مستقل، نامتعارف و صمیمی است که از بحران خلاقیت برای سخنگفتن دربارهٔ هویت، شکست و رابطههای انسانی بهره میگیرد.
بازیهای خوشحس، ریتم روان و آمیختن طنز خشک با عاطفه، آن را به تجربهای دلنشین تبدیل میکنند؛ در مقابل، ابهامِ پراکندهٔ بحثهای فلسفی، احساساتیشدنِ گاهبهگاهِ رابطهٔ پدر و دختر و اجرای نهچندان استوارِ راهبر گروه، از نیروی کلی آن میکاهند. فیلم بیش از آنکه نظریهای جامع دربارهٔ هنر عرضه کند، به لحظهای میپردازد که آدمی از خود میپرسد آیا هنوز میخواهد بیافریند، حتی اگر نتیجه کامل نباشد.
پاسخ آن نه شعاری قاطع، بلکه دعوتی نرم به پذیرش ناتمامی است؛ و همین، با وجود ناهمواریهایش، به اثر گرما و صداقتی ماندگار میبخشد.
« برخی ایدهها بیشتر به صورت نشانه یا جملهای جذاب مطرح میشوند تا پرسشی که روایت واقعاً تا انتها دنبال کند. »



ثبت دیدگاه