نقد و بررسی
نقد Nosferatu | 1922
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی که از دل سکوت برمیخیزد «نوسفراتو» ساختهٔ فریدریش ویلهلم مورنائو، نه فقط یکی از آثار شاخص سینمای صامت و وحشت، بلکه نمونهای درخشان از توانایی سینما در ساختن هراس با تصویر، حرکت و سکوت است. فیلم داستانی گوتیک را پیش میبرد: کارگزاری جوان برای انجام معاملهای ملکی راهی ترانسیلوانیا میشود و به قلعهٔ کنت اورلوک میرسد؛ شخصیتی که از همان دیدار نخست، نظم و اطمینان جهان عادی را مختل میکند.
اما اهمیت اثر در خود ماجرا خلاصه نمیشود؛ مورنائو قصه را به تجربهای دیداری بدل میکند که در آن، خطر پیش از آنکه آشکار شود، در فضای قابها حضور دارد. تماشای فیلم امروز، بیش از هر چیز، مواجهه با نوع دیگری از وحشت است: هراسی کند، کمصدا و خزنده که نه به شوکهای ناگهانی تکیه دارد و نه هیولا را به موجودی پرتحرک و نمایشی تبدیل میکند.
«نوسفراتو» بهجای آنکه ترس را توضیح دهد، اجازه میدهد در تصویرها تهنشین شود؛ در راهروهای خالی، در مهی که منظره را میبلعد و در سایهای که گویی از صاحبش مستقل شده است. قصهای ساده با نیرویی اسطورهای ساختار روایی فیلم روشن و کمپیچوخم است. سفر کارگزار جوان به قلعهٔ اورلوک، ملاقات با کنت و سپس گسترش تهدید از فضای دورافتادهٔ کوهستان به زندگی شهری، خطوط اصلی داستان را شکل میدهد.
این سادگی به فیلم امکان میدهد تا بهجای درهمتنیدن چندین خردهروایت، بر دگرگونی تدریجی فضا و احساس شخصیتها تمرکز کند. بااینحال، همین تمرکز گاه به کشآمدن بخشهایی از روایت میانجامد؛ برخی رخدادها با شتاب از کنار ما میگذرند، درحالیکه بعضی مکثها بیش از آنکه بر تنش بیفزایند، زمان را متوقف میکنند.
« قصهای ساده با نیرویی اسطورهای ساختار روایی فیلم روشن و کمپیچوخم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ظاهر ماجرایی دربارهٔ معاملهای شوم و حضور موجودی فراطبیعی است، اما در لایهٔ زیرین، با نفوذ تهدید به حریم زندگی روزمره سروکار دارد. اورلوک تنها در قلعهای دوردست محبوس نمیماند؛ سایهٔ او به خانه، شهر و رابطهٔ زناشویی شخصیتها نیز میرسد. همین گسترش تدریجی خطر، به روایت کیفیتی افسانهوار میبخشد: شرّ از جایی دور آغاز میشود، اما سرانجام فاصلهٔ میان «آنجا» و «اینجا» را از میان برمیدارد.
اورلوک؛ هیولایی بیرون از الگوهای آشنا بازی ماکس شرک در نقش اورلوک، مهمترین کانون نیروی جسمانی فیلم است. او کنت را نه همچون اشرافزادهای اغواگر و پرزرقوبرق، بلکه بهشکل موجودی خشک، نحیف و تقریباً غیرانسانی میسازد. قامت بیانعطاف، چهرهٔ استخوانی و انگشتان بلند، بدن او را به نشانهای از مرگ و تباهی بدل میکنند.
شرک در بسیاری از لحظهها بهجای بازی با تغییرات آشکار چهره، با سکون و حرکتی اندک تأثیر میگذارد؛ گویی هیولا نه احساسات انسانی دارد و نه نیازی به توضیح خویش. این حضور بهویژه بهسبب تضادش با فضای پیرامون ماندگار است. اورلوک در قابها بهسادگی با معماری و تاریکی یکی میشود، اما همزمان چیزی زائد و ناموزون در جهان به نظر میرسد؛ لکهای که نظم طبیعی را آلوده کرده است.
بازی شرک در برخی لحظهها ممکن است برای تماشاگر امروزی تصنعی یا بیشازحد نمادین جلوه کند، اما همین فاصلهٔ بازیگری با واقعگرایی روانشناختی، به او کیفیتی کابوسگون میدهد. او بیش از آنکه شخصیتی با انگیزههای روزمره باشد، تجسم نیرویی است که از بیرون جهان انسانی بر آن هجوم آورده است.
« اورلوک تنها در قلعهای دوردست محبوس نمیماند؛ سایهٔ او به خانه، شهر و رابطهٔ زناشویی شخصیتها نیز میرسد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر؛ معماریِ ترس بزرگترین دستاورد «نوسفراتو» در طراحی تصویری آن نهفته است. مورنائو و گروه فیلمبرداری، قلعه، جنگل و شهر را صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نمیدانند؛ هر مکان در ساختن اضطراب سهم دارد. چشماندازهای طبیعی، برخلاف انتظار، آرامشبخش نیستند. راههای کوهستانی و درختان، مسیر حرکت بهسوی ناشناخته را ترسیم میکنند و قلعه با خطوط سنگینش همچون بنایی زنده و خصمانه بر فراز منظره میایستد.
سایهها در فیلم نقشی فراتر از آرایش بصری دارند. آنها گاه امتداد بدناند و گاه نیرویی مستقل که فضا را اشغال میکند. سایهٔ کشیده بر دیوار، از حضور جسمانی هیولا هراسانگیزتر میشود، زیرا مرز میان واقعیت و خیال را از میان برمیدارد. قاببندیهای نامتعارف و استفاده از عمق تصویر نیز چشم را به سوی گوشههایی هدایت میکنند که انتظار حادثه در آنها شکل میگیرد.
حتی وقتی اتفاقی روی نمیدهد، تصویر به تماشاگر میآموزد که باید از خودِ فضا بترسد. فیلم به زیبایی از محیطهای واقعی و چشماندازهای طبیعی بهره میگیرد و آنها را با منطق بصری وهمآلود خود پیوند میزند. نتیجه، فضایی است که نه کاملاً واقعگراست و نه یکسره خیالین؛ مکانی آشنا که اندکاندک از آشنایی تهی میشود.
سکوت، مکث و ریتم ریتم «نوسفراتو» آهسته است و این آهستگی را نمیتوان صرفاً نقصی فنی یا پیامد قدمت فیلم دانست. مکثهای طولانی، نگاهها و حرکتهای کمشمار بخشی از روش اثر برای پروراندن دلهرهاند. در سینمایی که صدا و گفتار در اختیار ندارد، زمانِ انتظار به مادهٔ اصلی تنش تبدیل میشود: تماشاگر فرصت مییابد به فضای خالی نگاه کند و احتمال وقوع خطر را در ذهن خود بسازد.
« تصویر؛ معماریِ ترس بزرگترین دستاورد «نوسفراتو» در طراحی تصویری آن نهفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، این انتخاب همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد. بعضی صحنهها با تکرار یا امتداد بیش از اندازه، از نیروی خود میکاهند؛ بهخصوص در بخشهای میانی که روایت گاه از حرکت بازمیایستد. میاننوشتهها نیز در مواردی توضیحیاند و بهجای آنکه معنا را به تصویر واگذار کنند، اطلاعات را مستقیم منتقل میسازند.
همچنین بازی اغراقآمیز بعضی نقشهای فرعی، گاه از یکدستی فضای فیلم میکاهد. این کاستیها را میتوان دید، بیآنکه ارزش تجربهٔ کلی فیلم را انکار کرد: مورنائو با مهار حرکت و طولانیکردن انتظار، نوعی اضطراب میسازد که در آثار پرشتابتر کمتر مجال شکلگیری مییابد. وحشت بهمثابه بیماریِ جهان «نوسفراتو» تنها از ترس رویارویی با یک هیولا نیرو نمیگیرد؛ هراس آن به سرایت و فروپاشی نیز گره خورده است.
حضور اورلوک، بهتدریج، بر محیط اطراف اثر میگذارد و احساس میشود که تهدید از بدن یک موجود فراتر رفته و به بیماریِ جهان بدل شده است. این پیوند میان هیولا و تباهی، باعث میشود فیلم از قصهٔ شکار یک موجود فراطبیعی فاصله بگیرد و حالوهوایی فراگیرتر پیدا کند: گویی نظم شهر و زندگی روزمره در برابر نیرویی نامرئی و مهارنشدنی تاب نمیآورد.
در همین چارچوب، فیلم دربارهٔ تنهایی نیز سخن میگوید. اورلوک موجودی منزوی است، اما تنهایی او رمانتیک یا دلانگیز تصویر نمیشود؛ شکلی بیمارگونه و بیگانه دارد. در سوی دیگر، شخصیتهای انسانی با تلاش برای بازگرداندن امنیت و صمیمیت به زندگی خود روبهرو هستند. رویارویی این دو قلمرو، به داستان لایهای عاطفی میدهد و نشان میدهد که تهدید، فقط جسم را هدف نمیگیرد؛ امکان زیستن در کنار دیگران را نیز متزلزل میکند.
« بااینهمه، این انتخاب همیشه به نتیجهای یکسان نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
میراث و جایگاه تاریخی فیلم اقتباسی آزاد و غیرمجاز از رمان «دراکولا»ی برام استوکر است؛ با تغییر نام شخصیتها و مکانها، روایتی مستقلنما از مادهٔ داستانی آشنا پدید میآورد. پیامدهای حقوقی این اقتباس، خود به بخشی از تاریخ پرآشوب اثر تبدیل شد و سرنوشت نسخههای فیلم را برای سالها با خطر نابودی روبهرو کرد.
بااینحال، «نوسفراتو» از میان این دشواریها جان به در برد و به یکی از تصویرهای بنیادین سینما از خونآشام بدل شد. تأثیر آن را تنها در بازآفرینیهای بعدیِ قصهٔ خونآشام نمیتوان جستوجو کرد. فیلم نشان داد که وحشت سینمایی میتواند از ترکیب بدن بازیگر، معماری، نور و فاصله ساخته شود؛ بیآنکه به توضیح مفصل یا نمایش مستقیم خشونت متکی باشد.
بسیاری از قراردادهایی که بعدها در تصویرپردازی هیولاها و فضای گوتیک تثبیت شدند، در این اثر صورتی فشرده و نیرومند یافتهاند. بااینهمه، اهمیت تاریخی نباید سبب شود فیلم را صرفاً چونان اثری موزهای تماشا کنیم: تصاویرش هنوز زندهاند، زیرا بر ترسی ابتدایی دست میگذارند؛ ترس از آنچه در تاریکی منتظر است و از آنچه بیاجازه به خانه راه مییابد.
جمعبندی «نوسفراتو» اثری است که نیروی اصلیاش را نه از پیچیدگی داستان، بلکه از کیفیت بیهمتای جهان تصویری خود میگیرد. مه، سایه و معماری، در کنار بازی فراموشنشدنی ماکس شرک، وحشتی میآفرینند که آرام پیش میرود و بهجای اتکا به غافلگیری، در ذهن تماشاگر رسوب میکند. ریتم کند، میاننوشتههای توضیحی و بازیهای گاه اغراقآمیز میتوانند فاصلهای میان فیلم و حساسیت امروزی ایجاد کنند؛ اما این ضعفها در برابر جسارت بصری و توانایی اثر در تبدیل فضا به سرچشمهٔ ترس رنگ میبازند.
« تأثیر آن را تنها در بازآفرینیهای بعدیِ قصهٔ خونآشام نمیتوان جستوجو کرد. »
جمعبندی
تماشای آن مستلزم اندکی صبر است، اما پاداش این صبر، تجربهٔ سینماییای است که تصویرهایش پس از پایان روایت نیز در حافظه باقی میمانند.
ثبت دیدگاه