نقد و بررسی
نقد سروصدای پشت صحنه (Noises Off...) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که با دقت ساخته شده است «Noises Off...» به کارگردانی Peter Bogdanovich، کمدیای دربارهٔ فروپاشی نظم در دل تئاتر است؛ اما آشوبی که میبینیم نه تصادفی است و نه بیقاعده. فیلم از دل نمایشنامهٔ Michael Frayn سر برمیآورد و ما را به گروهی بازیگر میسپارد که باید کمدیِ پرتحرکی را برای اجرا آماده کنند، حال آنکه خودشان از حسادت، دلخوری، اضطراب و رابطههای پیچیده لبریزند.
در ظاهر قرار است همهچیز طبق میزانسن پیش برود: درها بهموقع باز شوند، وسایل سر جای خود باشند و بازیگران دیالوگها را به یاد آورند. اما کافی است یکی از این اجزا از جای خود بلغزد تا سازوکار دقیق نمایش به دستگاهی برای تولید فاجعهای خندهدار بدل شود. فیلم از همان آغاز بر فاصلهٔ میان آنچه تماشاگر میبیند و آنچه پشت صحنه میگذرد بنا شده است.
روی صحنه، بازیگران میکوشند قصهای منظم و پر از سوءتفاهمهای عاشقانه را پیش ببرند؛ پشت صحنه، همان بازیگران درگیر سوءتفاهمهایی واقعیتر و بسیار شخصیترند. این دو سطح مدام بر یکدیگر اثر میگذارند و طنز فیلم از برخوردشان نیرو میگیرد: گاهی حرکت یا مکثی که در نمایش درون فیلم معنایی مشخص دارد، در پشت صحنه نتیجهٔ آشفتگی یا خصومت است.
حاصل، کمدیای است که برای خنداندن به هرجومرج متوسل میشود، اما هرجومرجش از نظمی حسابشده تغذیه میکند. نمایش در نمایش؛ موتور اصلی کمدی مهمترین تمهید فیلم، نمایش در نمایش است. تماشاگر باید همزمان دو ماجرا را دنبال کند: کمدی صحنهایِ پر از ورود و خروج و گمشدن وسایل، و زندگی واقعی بازیگرانی که اجرای آن را دشوارتر میکنند.
« فیلم از همان آغاز بر فاصلهٔ میان آنچه تماشاگر میبیند و آنچه پشت صحنه میگذرد بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار ظرفیت کمیک بالایی دارد، زیرا هر شیء، در، راهرو و مکث میتواند در دو سطح معنا پیدا کند. جابهجایی یک وسیله فقط یک اشتباه ساده نیست؛ ممکن است زنجیرهای از واکنشها به راه اندازد که هم اجرای روی صحنه را تهدید کند و هم تنش پشت صحنه را آشکار سازد. ماجرای ساردینها نمونهٔ روشن این منطق است: شیئی روزمره به محور رفتوآمدها، اشتباهها و تشدید آشوب بدل میشود.
خنده از خودِ شیء نمیآید، بلکه از تکرار، زمانبندی و انتظار تماشاگر برای دیدن نتیجهٔ بعدی زاده میشود. فیلم از این سازوکار بهره میگیرد تا نشان دهد کمدیِ فیزیکی، در بهترین حالت، صرفاً مجموعهای از زمینخوردنها و درهای کوبیدهشده نیست؛ نوعی معماریِ حرکت است که در آن هر کنش، پیامد کنش پیشین و زمینهساز فاجعهٔ بعدی میشود.
ریتم، زمانبندی و بدن بازیگر کمدی فیلم بیش از هر چیز به ضرباهنگ وابسته است. دیالوگها باید تند و دقیق ادا شوند، ورودها و خروجها باید در لحظهٔ درست رخ دهند و بازیگران باید واکنشهای بدنی خود را با سرعت تغییر موقعیت هماهنگ کنند. هرگاه این ریتم شکل میگیرد، فیلم انرژیای زنده و مسری پیدا میکند؛ گویی تماشاگر نیز در راهروهای شلوغ و پشت درهای بسته گرفتار شده است.
خنده در اینجا غالباً پیش از آنکه از یک لطیفهٔ کلامی برخیزد، از تعلیق کوتاه میان انتظار و وقوع حادثه پدید میآید. با این حال، همین ویژگی میتواند برای برخی مخاطبان مانع باشد. فیلم بهندرت مکث میکند تا شوخیها تهنشین شوند یا شخصیتها در سکوتی معنادار به نظر برسند. حرکت پیوسته و ازدحام اتفاقها بخشی از جذابیت اثر است، اما در بخشهایی نیز اجازه نمیدهد همهٔ موقعیتها به یک اندازه اثر بگذارند.
« این ساختار ظرفیت کمیک بالایی دارد، زیرا هر شیء، در، راهرو و مکث میتواند در دو سطح معنا پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
اگر تماشاگر با شوخیهای پرتحرک، اغراق در واکنشها و کمدی مبتنی بر بدن ارتباط برقرار نکند، ممکن است شتاب فیلم را نه سرزندگی، بلکه تکرار احساس کند. گروه بازیگری و شخصیتهای گرفتار یکی از امتیازهای فیلم، گروه بازیگریای است که شخصیتهایش هرکدام نوعی آشفتگی را به صحنه میآورند. Michael Caine در نقش کارگردانی که میخواهد گروه را مهار کند، میان اقتدار و درماندگی در نوسان است.
او باید همزمان مراقب اجرای نمایش، خلقوخوی بازیگران و گرفتاریهای شخصی خود باشد؛ نقشی که به او امکان میدهد از جدیت حرفهای به واکنشهای عصبی و فزاینده برسد. گاه اغراق در بازی او محسوس میشود، اما این اغراق با جهان نمایشی اثر همخوانی دارد. Carol Burnett در نقش بازیگری سالخورده که هنوز میخواهد مرکز توجه باشد، حس طنز و آسیبپذیری را کنار هم قرار میدهد.
شخصیت او فقط موضوع شوخی نیست؛ در پس تکبر و خودنماییاش، هراس از کمرنگشدن و کناررفتن نیز دیده میشود. John Ritter و Christopher Reeve نیز دو صورت متفاوت از ناامنی و آشفتگی را به نمایش میگذارند: یکی با بدگمانی و حساسیت، دیگری با تردیدی که به موقعیتهای کمیک راه میدهد. Denholm Elliott، Julie Hagerty و دیگر اعضای گروه نیز با عادتها و واکنشهای خاص خود، به آشوب جمعی بافتی متنوع میبخشند.
البته هماهنگی گروه همیشه به معنای یکدستی کامل نیست. در برخی لحظات، بازیها بیش از آنکه به شخصیتپردازی ظریف متکی باشند، در خدمت تأکید بر تیپهای کمیک قرار میگیرند. این انتخاب در کمدی صحنهایِ اغراقآمیز قابل فهم است، اما گاهی شخصیتها را از آدمهایی با تناقضهای درونی به مجموعهای از تکیهکلامها و عادتهای بامزه تقلیل میدهد.
« Michael Caine در نقش کارگردانی که میخواهد گروه را مهار کند، میان اقتدار و درماندگی در نوسان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از تمرین تا اجرا؛ فزونیِ فشار ساختار فیلم اجازه میدهد تکرارهای یک نمایش معنای تازه پیدا کنند. هر بار که بخشی از نمایش درونی بازمیگردد، تماشاگر بیش از پیش میداند پشت ظاهر مرتب آن چه میگذرد. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا بازیگران متن را بلدند یا نه؛ مسئله این است که آیا میتوانند با وجود اختلافها، خطاها و بدبیاریها اجرای خود را سرپا نگه دارند.
این جابهجایی تدریجی از تمرین به اجرای عمومی، فشار را افزایش میدهد و خنده را با نوعی انتظار عصبی همراه میکند. فیلم در انتقال این سازوکار به سینما با مسئلهای اساسی روبهروست: مادهٔ اصلی آن برای صحنه طراحی شده است. بخشی از لذت نمایش زنده از این میآید که تماشاگر میبیند بازیگران در همان لحظه چگونه از حادثهای پیشبینینشده جان سالم به در میبرند.
دوربین میتواند پشت صحنه را آشکار کند و زاویههای تازهای بسازد، اما در عوض بخشی از حضور زنده و خطر ملموس اجرا را از میان میبرد. Bogdanovich میکوشد با حرکت و تدوین، فیلم را از ثبت سادهٔ نمایش دور کند؛ با این همه، گاهی احساس میشود که اثر در میانهٔ دو قالب ایستاده است: نه تماماً تجربهٔ آزاد و سینمایی است و نه میتواند جای هیجان تئاتر زنده را بگیرد.
محدودیتهای شوخی و انتخاب مخاطب ساختار کمدی فیلم بر الگوهایی استوار است که آشنایی با آنها میتواند بخشی از لذت را کم کند. پنهانکاری، سوءتفاهم، حسادت و اشتباه در ورود و خروج، ابزارهایی کلاسیکاند و مخاطبی که بارها با این نوع کمدی روبهرو شده باشد، ممکن است بعضی پیامدها را زود حدس بزند.
« از تمرین تا اجرا؛ فزونیِ فشار ساختار فیلم اجازه میدهد تکرارهای یک نمایش معنای تازه پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه به غافلگیری بنیادین تکیه کند، از افزایش شدت و پیچیدگی موقعیتها بهره میبرد؛ به همین دلیل کیفیت خندهها به میزان همراهی بیننده با ریتم و شگردهای آشنا وابسته است. شوخیهای فیزیکی نیز سلیقهبرانگیزند. کوبیدهشدن درها، بدنهایی که در تنگنا قرار میگیرند و بازیگرانی که میکوشند آشفتگی را از دید تماشاگر پنهان کنند، برای علاقهمندان کمدی بدنی میتواند بسیار سرگرمکننده باشد؛ اما اگر این جنس شوخیها جذابیتی نداشته باشند، فیلم گاهی پرسروصدا و بیش از حد شلوغ جلوه میکند.
افزون بر این، فیلمنامه در بعضی لحظات به جای آنکه شخصیتها را عمیقتر کند، صرفاً آنها را در مسیر بعدیِ فاجعه قرار میدهد. از همین رو، اثر بیشتر بر مهارت اجرا و انباشت موقعیتهای کمیک تکیه دارد تا بر تحول روانشناختی شخصیتها. جمعبندی «Noises Off...» کمدیای است که آگاهانه بر سرعت، آشفتگی و دقت اجرایی بنا شده است.
نیروی اصلیاش در سازوکار نمایش در نمایش، هماهنگی گروه بازیگری و تبدیل اشیای ساده به سرچشمهٔ زنجیرهای از موقعیتهای خندهدار نهفته است. هرگاه زمانبندی و حرکتها درست کنار هم مینشینند، فیلم سرزنده و پرانرژی میشود؛ بهویژه وقتی آشفتگی پشت صحنه آرامآرام بر اجرای ظاهراً منظم سایه میاندازد.
در مقابل، اتکای زیاد به شوخیهای فیزیکی، قابلپیشبینیبودن بخشی از موقعیتها و نابرابری در بازیها یا پرداخت فیلمنامه ممکن است برای بعضی مخاطبان خستهکننده باشد. این فیلم بیش از آنکه کمدیای ظریف و شخصیتمحور باشد، تجربهای مبتنی بر مهارت، ریتم و تشدید آشوب است. برای تماشاگرانی که از کمدیِ پرجنبوجوش و سازوکار دقیقِ اشتباهها لذت میبرند، اثری مفرح و بهیادماندنی است؛ برای دیگران، ممکن است شلوغیِ بیوقفهاش مجال چندانی برای خنده فراهم نکند.
« از همین رو، اثر بیشتر بر مهارت اجرا و انباشت موقعیتهای کمیک تکیه دارد تا بر تحول روانشناختی شخصیتها. »



ثبت دیدگاه