نقد و بررسی
نقد نوئلِ همسایه دیواربهدیوار (Noel Next Door) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کریسمس پشت دیوار همسایه «همسایهٔ کریسمسی» از همان آغاز در قلمرو آشنای کمدیرمانتیکهای تعطیلاتی قدم میگذارد: شهری آراسته به چراغهای رنگی، خانهای که نوئل میکوشد با تزیینهای پرشمارش به پناهگاهی شاد برای پسرش بدل کند، و مردی در همسایگی که گویی با تمام نشانههای شور کریسمس سر ناسازگاری دارد.
نوئل، مادری تنها و پرمشغله، همسایهاش جرمی را عامل برهمخوردن آرامش و شادی محله میداند؛ جرمی نیز از سروصدا و مزاحمتهایی که زندگی تازهاش را مختل کردهاند به ستوه آمده است. برخورد این دو، ابتدا بیشتر به جدالی روزمره شباهت دارد تا آغازی عاشقانه. فیلم از همین فاصله بهره میگیرد تا پرسشی ساده، اما مؤثر را پیش بکشد: چه اندازه از داوری ما دربارهٔ دیگران بر شناخت واقعی استوار است و چه اندازه از برداشتهای شتابزده؟
جذابیتِ آشنای قالب اثر در ژانر خود جاهطلبی نامتعارفی ندارد و بهجای گریز از قواعد، بیشتر میکوشد آنها را با اندکی بازیگوشی تازه کند. برخورد نخست، سوءتفاهمها، نزدیکی تدریجی و امکان شکلگیری رابطهای عاطفی، همگی از مصالح شناختهشدهٔ فیلمهای کریسمسیاند؛ بااینحال، «همسایهٔ کریسمسی» گاهی با اتفاقهایی ناگهانی و موقعیتهایی کمابیش عجیب، مسیر پیشبینیپذیر قصه را از یکنواختی بیرون میکشد.
این لحظهها همیشه بهطور کامل در منطق داستان جا نمیافتند، اما به فیلم نوعی سرزندگی میبخشند و تماشاگر را از احساس تکرار محض دور میکنند. طنز فیلم نیز بیش از آنکه متکی بر شوخیهای ظریف و کلامی باشد، از تضاد خلقوخوها و آشفتگیهای کوچک زندگی همسایگی برمیآید. نوئل با شور و مسئولیتپذیریاش در پی ساختن فضایی گرم است و جرمی میکوشد از ازدحام و هیاهو فاصله بگیرد.
« برخورد این دو، ابتدا بیشتر به جدالی روزمره شباهت دارد تا آغازی عاشقانه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل این دو گاه بامزه است و گاه به جدالی بیش از اندازه طولانی بدل میشود. فیلم در بهترین لحظاتش میفهمد که خنده میتواند از اغراق و غافلگیری برخیزد؛ در لحظات کماثرتر، اما به همان اغراق تکیه میکند بیآنکه زمینهٔ کافی برای باورپذیری آن فراهم کرده باشد. دو بازیگر و جرقهٔ رابطه مهمترین سرمایهٔ فیلم، همراهی ناتالی هال و کوری سویر است.
این دو بازیگر در نقش نوئل و جرمی، رابطهای میسازند که نیروی اصلی خود را از تفاوت شخصیتهایشان میگیرد. هال، نوئل را زنی پرانرژی و دلسوز تصویر میکند که در عین کوشش برای حفظ شادی پسرش، از فشارهای زندگی شخصی نیز رها نیست. در سوی دیگر، سویر به جرمی خشکی و بدخلقی ظاهری میدهد، اما در بازی او نشانههایی از آسیبپذیری و تنهایی هم دیده میشود.
به همین دلیل، شخصیت مرد صرفاً مانعی برای خوشی دیگران باقی نمیماند و امکان همدلی با او فراهم میشود. شیمی میان دو بازیگر، بهویژه در لحظاتی که از هیاهوی اختلافها فاصله میگیرند و گفتوگویی آرامتر شکل میگیرد، باورپذیر و دلنشین است. علاقهٔ نوئل و جرمی فقط از کنار هم قرار گرفتن دو چهرهٔ جذاب پدید نمیآید؛ فیلم میکوشد نشان دهد که هر یک در دیگری چیزی را مییابد که در نگاه نخست پنهان مانده بود.
بااینحال، مجال کافی برای گسترش رابطه همیشه فراهم نیست. بخشهایی که میتوانستند به شناخت عمیقتر دو شخصیت اختصاص یابند، زیر فشار پیشبرد سریع قصه کوتاه میشوند. حاصل، عاشقانهای خوشتماشا است که گاه بیش از آنکه پرورده شود، به لطف بازی بازیگران از روی شکافهای فیلمنامه عبور میکند.
« تقابل این دو گاه بامزه است و گاه به جدالی بیش از اندازه طولانی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
نوئل، جرمی و سوءتفاهمهای همسایگی نوئل شخصیتی است که وظیفهٔ پیشبردن چند خط داستانی را همزمان بر دوش دارد: او مادری مسئول است، در پی حفظ ثبات زندگی خانوادگی خود است و در عین حال، امکان آغاز رابطهای تازه را میسنجد. این ترکیب بالقوه غنی است، اما فیلم در پرداخت آن همیشه به یک اندازه دقیق عمل نمیکند.
نوئل گاه بهسرعت دربارهٔ جرمی قضاوت میکند و در برابر رفتار پسرش نیز واکنشی نشان میدهد که بیش از اندازه خوشبینانه به نظر میرسد. در نتیجه، بخشی از درگیریهای همسایگی که قرار است موتور کمدی و عاطفی قصه باشند، از نظر روانی سست میمانند. جرمی از شخصیتهای جذابتر فیلم است، زیرا بدخلقی او در کنار گذشتهای که بر زندگیاش سایه انداخته، امکان ایجاد تضاد درونی را فراهم میکند.
او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً مردی ترشرو که باید با عشق «اصلاح» شود؛ فیلم گاه بهدرستی نشان میدهد که رفتار دفاعی او ریشه در تجربههای دشوار دارد. بااینهمه، این لایهها بهجای آنکه در سراسر روایت بهتدریج بسط یابند، بیشتر در مقاطع مشخصی مطرح میشوند. همین امر باعث میشود تحول او در بخشهایی سریعتر از آنچه انتظار میرود به نظر برسد.
هنری و دشواریِ نوشتن رابطهٔ والد و فرزند هنری، پسر نوئل، حضوری تعیینکننده در قصه دارد؛ هم بخشی از تنشهای میان مادر و همسایه را پدید میآورد و هم به تصمیمهای عاطفی نوئل معنا میدهد. فیلم بهدرستی میکوشد کودک را صرفاً وسیلهای برای شیرینکردن فضای کریسمسی نکند و برای رفتارهایش نقشی در شکلگیری اختلافها قائل شود.
« این ترکیب بالقوه غنی است، اما فیلم در پرداخت آن همیشه به یک اندازه دقیق عمل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فاصلهٔ میان انگیزههای هنری و پیامدهای رفتار او همیشه با دقت پر نشده است. گاهی شیطنتهایش از حدی میگذرند که واکنش بزرگترها را ضروری میسازند، ولی روایت بهسرعت از پیامدهای آنها عبور میکند. دیالوگهای مادر و پسر نیز در برخی صحنهها مصنوعی و ناپختهاند. بهجای آنکه گفتوگو از تجربهٔ روزمره و تفاوت دیدگاههای یک مادر و فرزندش جان بگیرد، گاه حامل پیامی آماده میشود که فیلم میخواهد به تماشاگر منتقل کند.
این ناهماهنگی از قدرت عاطفی رابطه میکاهد. درام خانوادگی نوئل، بهویژه تنشهای مربوط به پدر هنری و اختلافهای پس از جدایی، ظرفیت آن را دارد که به قصه عمق بیشتری ببخشد؛ اما این موضوعها در حاشیه میمانند و مجال کافی برای اثرگذاری پایدار پیدا نمیکنند. لحن، فضای دیداری و موسیقی کریسمس فضای بصری فیلم بهروشنی در خدمت حالوهوای تعطیلات است: تزیینات، چراغها و نشانههای آشنای جشن، محیطی گرم و دلپذیر میسازند که با تنهایی و کشمکش شخصیتها تضادی ملایم دارد.
این تقابل به اثر کمک میکند تا از سرمای عاطفی اولیه به سوی صمیمیتی بیشتر حرکت کند. فیلم در این زمینه بهدنبال واقعگرایی سختگیرانه نیست؛ خانهها و محله بیشتر شبیه تصویری آرمانی از زندگی زمستانیاند تا فضایی کاملاً روزمره. همین انتخاب، بخشی از جذابیت اثر برای مخاطبی است که به دنبال تجربهای سبک و آسوده در فضای کریسمس میگردد.
موسیقی و نشانههای دیداری نیز به حفظ این لحن کمک میکنند، هرچند در مجموع فیلم بیشتر بر کارکرد آشنای عناصر ژانر تکیه دارد تا خلق امضایی بصری یا شنیداری مستقل. فضای گرم آن برای سرگرمی مناسب است، اما گاهی شیرینی فضا جای پرداخت دقیقتر شخصیتها را میگیرد. از این رو، فیلم بیش از آنکه با زیباییشناسی ویژهاش در ذهن بماند، با ترکیب موقعیتهای بامزه، اختلافهای همسایگی و وعدهٔ یک عاشقانهٔ آرام به یاد میآید.
« اما فاصلهٔ میان انگیزههای هنری و پیامدهای رفتار او همیشه با دقت پر نشده است. »
قوتها و کاستیها
لغزشها و فرصتهای ازدسترفته بزرگترین محدودیت «همسایهٔ کریسمسی» آن است که میان لحن شوخطبع، عاشقانه و خانوادگی تعادل کاملی برقرار نمیکند. ماجراهای عجیب و سوءتفاهمها گاه چنان پررنگ میشوند که باورپذیری روابط را تضعیف میکنند؛ در مقابل، مسائل عاطفی مهمتر با شتاب از برابر تماشاگر میگذرند.
اختلاف خانوادگی نوئل، زندگی پس از جدایی و دشواریهای جرمی میتوانستند به روایت عمقی فراتر از یک سرگرمی فصلی بدهند، اما فیلم بیشتر به اشاره بسنده میکند تا کاوش. همچنین برخی گفتوگوها بهجای آنکه شخصیتها را طبیعیتر کنند، آنها را به ابزار انتقال اطلاعات یا پیام بدل میسازند. این مسئله در صحنههای خانوادگی محسوستر است، زیرا تماشاگر انتظار دارد رابطهٔ نوئل و هنری از خلال رفتارها و مکثهای ملموس شکل بگیرد، نه تنها با جملههایی که گاهی بیش از اندازه توضیحیاند.
بااینحال، این کاستیها فیلم را از کارکرد اصلیاش محروم نمیکنند: اثری سبک، گرم و خوشتماشا که با بازی دو نقش اصلی و چند موقعیت غیرمنتظره، از یکنواختی کامل میگریزد. جمعبندی «همسایهٔ کریسمسی» فیلمی است که بیش از هر چیز بر دلنشینی رابطهٔ مرکزی و فضای گرم تعطیلات تکیه دارد. ناتالی هال و کوری سویر به قصهای آشنا جان میبخشند و تضاد میان نوئلِ پرشور و جرمیِ گریزپا، زمینهای سرگرمکننده برای شکلگیری نزدیکی عاطفی فراهم میکند.
لحظههای بامزه و چند انتخاب نامعمول نیز آن را اندکی از مسیر کاملاً قابلپیشبینی فیلمهای همژانر جدا میسازند. در مقابل، رفتار هنری و واکنشهای نوئل در برابر بعضی تنشها همیشه قانعکننده نیست؛ گفتوگوهای خانوادگی گاه تصنعیاند و قصه از پرداخت کامل اختلافهای عاطفیاش بازمیماند.
« جمعبندی «همسایهٔ کریسمسی» فیلمی است که بیش از هر چیز بر دلنشینی رابطهٔ مرکزی و فضای گرم تعطیلات تکیه دارد. »
جمعبندی
با وجود این نارساییها، فیلم برای تماشاگر علاقهمند به عاشقانههای سبک و فضای کریسمسی، تجربهای دلپذیر و کمدردسر فراهم میکند. جذابیت آن نه در تازگی بنیادین داستان، بلکه در صمیمیت دو بازیگر اصلی و تواناییاش در آمیختن بدخلقی، شوخی و گرمای عاطفی نهفته است.
ثبت دیدگاه