نقد و بررسی
نقد هیچکس (Nobody) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردی که در آینهٔ روزمرگی ناپدید شده است «Nobody» با تصویری آشنا آغاز میشود: خانهای آرام در حومهٔ شهر، رفتوآمدهای تکراری، شغلی بیهیجان و خانوادهای که فاصلهای خاموش میان اعضایش شکل گرفته است. هاچ منسل نه قهرمانی چشمگیر است و نه حتی کسی که دیگران به حضورش توجه کنند؛ او در نظمی یکنواخت زندگی میکند که گویی تمام توانش را صرف محو کردن او کرده است.
فیلم از همین معمولیبودن بهعنوان نقطهٔ عزیمت استفاده میکند، اما بهسرعت روشن میسازد که روزمرگی هاچ فقط ملالآور نیست: چیزی را در او مهار کرده و به سکوت واداشته است. دستبرد به خانه، این سکون را به هم میزند؛ با این حال، اهمیت ماجرا صرفاً در تهدید بیرونی نیست. واکنش هاچ، یا دقیقتر، خودداری او از واکنش، به زخمی در تصویر مردانگی و پدریاش تبدیل میشود.
خانواده و اطرافیان او را با معیارهای سادهای میسنجند: آیا از خانه دفاع کرد؟ آیا توانست خطر را دفع کند؟ فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه یک لحظه میتواند در چشم دیگران به داوری دربارهٔ تمام شخصیت فرد بدل شود. از اینجا «Nobody» پرسشی جذاب پیش میکشد: آدمی که همواره نادیده گرفته شده، برای دوباره دیدهشدن چه چیزی را از خود بروز میدهد؟
« دستبرد به خانه، این سکون را به هم میزند؛ با این حال، اهمیت ماجرا صرفاً در تهدید بیرونی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم؛ شتابی که تردید نمیشناسد یکی از امتیازهای روشن فیلم، حرکت تند و بیوقفهٔ روایت است. «Nobody» درنگ طولانی نمیکند تا تماشاگر را در انتظار حادثه نگه دارد؛ هر بخش، یا تصویری تازه از زندگی هاچ میسازد یا او را یک گام دیگر به خشونت نزدیک میکند. این شتاب، بهویژه در نیمهٔ نخست، انرژی چشمگیری دارد: روایت از خانه و محل کار به برخوردهای خیابانی میرسد و سپس دامنهٔ پیامدها را گسترش میدهد، بیآنکه هستهٔ سادهٔ داستان را از نظر دور کند.
بااینحال، همین سرعت گاه مانع مکث و تأمل میشود. فیلم فرصت اندکی به روابط خانوادگی میدهد تا بهتدریج شکل بگیرند یا تغییر کنند؛ بعضی از دگرگونیها بیشتر به اقتضای پیشبرد ماجرا رخ میدهند تا از دل گفتوگو و تجربهٔ مشترک شخصیتها. شتاب روایت در مقام سرگرمی مؤثر است، اما بهایش آن است که برخی لایههای عاطفی، پیش از آنکه قوام یابند، کنار میروند تا راه برای صحنهٔ بعدی باز شود.
باب اودنکرک و بدنِ قهرمانِ نامنتظر باب اودنکرک مهمترین تکیهگاه فیلم است. حضور او در نقش هاچ از آن رو مؤثر میشود که قهرمان اکشنِ آماده و بینقصی را عرضه نمیکند. او نه از ابتدا شکستناپذیر به نظر میرسد و نه در حرکتهایش شکوهی فرازمینی وجود دارد. بدنش خسته و گاه دستوپاگیر است؛ درگیریها برایش هزینه دارند و خشونت، بهجای آنکه صرفاً نمایش مهارت باشد، با نوعی فشار جسمانی همراه است.
« ریتم؛ شتابی که تردید نمیشناسد یکی از امتیازهای روشن فیلم، حرکت تند و بیوقفهٔ روایت است. »
شخصیتها و اجرا
همین ویژگی، فاصلهٔ میان مردِ زندگی روزمره و مردِ توانمند در خشونت را باورپذیرتر میکند. اودنکرک همچنین از چهرهٔ آرام و کمادعایش بهره میگیرد. زیر این ظاهر، خشم و میلی پنهان به کنش وجود دارد؛ اما بازیگر آن را با افراط و نمایش آشکار نمیکند. نتیجه، شخصیتی است که هم میتواند همدلی برانگیزد و هم ناآرامکننده باشد.
نقطهٔ قوت نقشآفرینی او همین دوگانگی است: تماشاگر از دیدن تواناییهای پنهان هاچ لذت میبرد، ولی همزمان درمییابد که این تواناییها الزاماً به معنای رهایی یا بلوغ نیستند. بااینهمه، فیلم همیشه این ابهام را بهاندازهٔ کافی نمیکاود و گاه به هیجانِ آشکار شدن مهارتها بسنده میکند. خشونت؛ میان جذابیت و فرسودگی صحنههای اکشن «Nobody» انرژی زیادی دارند و از طراحی روشن و قابلدنبالکردن برخوردارند.
درگیریها بهجای اتکا به جلوههای پیچیده و حرکتهای بیوزن، بر ضربه، خستگی و آشفتگی جسمانی تکیه میکنند. تماشاگر معمولاً میفهمد هر حرکت از کجا میآید و چه پیامدی دارد؛ این وضوح، در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر کنش بنا شده، یک امتیاز جدی است. خشونت نیز گاهی با طنزی خشک و تلخ همراه میشود و تضادی میسازد میان ظاهر سادهٔ هاچ و شدت آنچه از او سر میزند.
« همین ویژگی، فاصلهٔ میان مردِ زندگی روزمره و مردِ توانمند در خشونت را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما انباشت درگیریها بهتدریج اثر خود را از دست میدهد. وقتی هر مرحله با خشونتی تازه و بزرگتر پاسخ میگیرد، خطر آن وجود دارد که خشونت دیگر معنای دراماتیک نداشته باشد و به واحدی برای حفظ هیجان تبدیل شود. فیلم در آغاز از این شیوه برای نشان دادن فوران خشم و تغییر وضعیت قهرمان استفاده میکند؛ سپس گاه در همان الگو میماند، بیآنکه هر رویارویی چیزی تازه دربارهٔ او یا جهان داستان آشکار کند.
تماشاییبودن باقی میماند، اما پرسش اخلاقیای که در پس آن نهفته است، کمرنگتر میشود. خانواده و انگیزهٔ بازگشت بخش امیدوارکنندهٔ داستان، پیوند میان خشونت هاچ و زندگی خانوادگی اوست. او در خانه مردی است که به چشم نمیآید؛ از سوی همسر و فرزندانش فاصلهای عاطفی احساس میکند و در برابر نقشهایی که از او انتظار میرود، ناتوان یا بیتفاوت به نظر میرسد.
از این منظر، بازگشت او به گذشته میتوانست واکنشی پیچیده به فقدان صمیمیت، ملال و میل به اختیار باشد؛ واکنشی که نه صرفاً قهرمانانه، بلکه در عین حال خودخواهانه و خطرناک است. مشکل آنجاست که فیلم این انگیزه را بهاندازهٔ کافی نمیپرورد. خشم هاچ پس از حادثه قابلفهم است، اما تصمیمهای بعدی او، بهویژه با توجه به خطرهایی که متوجه خانوادهاش میکند، همیشه وزن عاطفی لازم را ندارند.
« اما انباشت درگیریها بهتدریج اثر خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
خانواده گاه بیش از آنکه مجموعهای از شخصیتهای مستقل باشد، به انگیزهای برای به حرکت درآمدن قهرمان یا نشانهای از زندگی عادی او بدل میشود. در نتیجه، شکاف زناشویی و آسیبپذیری فرزندان ظرفیت دراماتیکی دارند که فیلم فقط بخشی از آن را به کار میگیرد. خلافکاران و آشناییِ الگو نیروی مخالف داستان، در قیاس با هاچ، شخصیتپردازی محدودتری دارد.
خلافکاران بیشتر بهعنوان تهدیدی برای گسترش بحران عمل میکنند تا افرادی با جهان درونی، تناقض یا منطق شخصیِ قابلتأمل. این انتخاب، روایت را ساده و سریع نگه میدارد؛ تماشاگر برای فهمیدن جایگاه خطرها نیاز به توضیحهای طولانی ندارد. ولی همین سادگی باعث میشود رویاروییها اغلب میان قهرمانی پیچیدهتر و دشمنانی کمعمق شکل بگیرند و درگیری، بیش از آنکه از برخورد شخصیتها نیرو بگیرد، بر شدت خشونت متکی باشد.
از سوی دیگر، مسیر کلی فیلم برای دوستداران اکشن ناآشنا نیست: مردی ظاهراً معمولی که گذشتهای پنهان دارد، حادثهای محرک که او را به خشونت بازمیگرداند و دشمنانی که دامنهٔ خطر را مرحلهبهمرحله افزایش میدهند. «Nobody» در این چارچوب، تازهبودن محدودی دارد. تفاوت اصلیاش در جنس قهرمان و لحن اجرایی است، نه در بازآفرینی بنیادیِ ساختار.
« در نتیجه، شکاف زناشویی و آسیبپذیری فرزندان ظرفیت دراماتیکی دارند که فیلم فقط بخشی از آن را به کار میگیرد. »
جمعبندی
فیلم بهجای آنکه این آشنایی را پنهان کند، از آن برای پیشبرد سرگرمی بهره میبرد؛ اما گاه بهنظر میرسد خود نیز به اندازهٔ کافی از کلیشههایش فاصله نمیگیرد تا آنها را به پرسشی تازه تبدیل کند. جمعبندی «Nobody» فیلمی پرتحرک و خوشساخت در محدودهٔ سینمای اکشن است که مهمترین سرمایهاش بازی باب اودنکرک و تواناییاش در تبدیل قهرمانی نامتعارف به مرکز هیجان است.
ریتم تند، صحنههای درگیری پرانرژی و تضاد میان روزمرگی هاچ و گذشتهٔ خشونتبارش، تماشای فیلم را جذاب میکنند. در سوی دیگر، انگیزههای عاطفیِ قهرمان بهطور کامل پرداخت نمیشوند، خانواده گاه به حاشیه میرود و خلافکاران بیش از اندازه کارکردی باقی میمانند. فیلم در بهترین لحظههایش دربارهٔ مردی است که از نادیدهگرفتهشدن خسته شده و خشونت را راهی برای بازپسگرفتن حس اختیار میبیند؛ در لحظههای ضعیفتر، به رشتهای آشنا از درگیریها و انتقامها بدل میشود.
حاصل، اثری سرگرمکننده و دیدنی است که بیش از آنکه ژانر خود را دگرگون کند، آن را با حضوری تازه و اجرایی مطمئن جان میبخشد.
« ریتم تند، صحنههای درگیری پرانرژی و تضاد میان روزمرگی هاچ و گذشتهٔ خشونتبارش، تماشای فیلم را جذاب میکنند. »



ثبت دیدگاه