نقد و بررسی
نقد هیچکس این را نمی خواهد (Nobody Wants This) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای بر مرز دو جهان «Nobody Wants This» از برخورد دو سبک زندگی آغاز میکند: جوآن، پادکستری بیاعتقاد که دربارهٔ رابطه و سکس بیپرده حرف میزند، و نوآ، خاخامی که پس از پایان رابطهای طولانی، با زنی روبهرو میشود که از بسیاری جهات بیرون از جهان آشنای اوست. این تفاوت، صرفاً وسیلهای برای ساختن موقعیتهای خندهدار نیست؛ نیروی محرک رابطهای است که مدام میپرسد آدمها برای دوستداشتن دیگری تا کجا حاضرند سازش کنند، و کجا باید بر خواستههای خود پافشاری کنند.
سریال بهجای آنکه تفاوت ایمان و بیایمانی را به مسئلهای نظری بدل کند، آن را در رفتارهای روزمره میسنجد: در خانواده، جمعهای دوستانه، انتخابهای شخصی و تصور هرکدام از آینده. از این رو، کشمکش اصلی نه میان دو عقیدهٔ انتزاعی، بلکه میان دو شیوهٔ زیستن شکل میگیرد. نتیجه، عاشقانهای گرم و سبکبال است که در بهترین لحظات، زیر سطح شوخیها پرسشهایی جدی دربارهٔ هویت، تعلق و صمیمیت پنهان میکند.
کشش میان شخصیتهای اصلی مهمترین برگ برندهٔ سریال، رابطهٔ زنده و پرانرژی میان جوآن و نوآ است. کریستن بل و آدام برودی به شخصیتهایشان حالوهوایی میبخشند که فراتر از جذابیت ظاهری زوجی نامتعارف است: گفتوگوها رواناند، مکثها معنا دارند و نگاهها گاه بیش از دیالوگها از علاقهٔ شکلگرفته میان آن دو خبر میدهند.
« از این رو، کشمکش اصلی نه میان دو عقیدهٔ انتزاعی، بلکه میان دو شیوهٔ زیستن شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخی و کشش عاطفی در کنار هم پیش میروند و باعث میشوند رابطه، با وجود آشناییاش در قالب کمدی رمانتیک، جان و تازگی داشته باشد. بل، جوآن را زنی تیززبان و خودبسنده نشان میدهد که پشت طعنهها و اعتمادبهنفسش، میل به نزدیکشدن و تغییرکردن نیز دارد. برودی نیز نوآ را از یک خاخام صرفاً متین و قابلپیشبینی دور میکند؛ او شوخطبعی و آسیبپذیری دارد و در حضور جوآن میتواند وجهی رهاتر از خود بروز دهد.
همین دادوستد بازیگری است که لحظات عاشقانه را باورپذیر میکند و حتی صحنههای آشنای این ژانر را از بیروحشدن نجات میدهد. هستهٔ اصلی این موفقیت را میتوان همان چیزی دانست که مخاطبان در واکنشهایشان برجسته کردهاند: هماهنگی و شیمی میان دو بازیگر. طنز، ریتم و لحن طنز سریال اغلب از تفاوت جهانبینی شخصیتها و اصطکاک میان آنها بیرون میآید، نه از شوخیهای جداافتادهای که صرفاً برای خنداندن به داستان افزوده شده باشند.
گفتوگوها تند و سرزندهاند و در کنار لحظات لطیف، به روایت ضرباهنگ میدهند. این ترکیب به «Nobody Wants This» لحنی دلنشین میبخشد: اثری که میخواهد سرگرمکننده باشد، اما ضرورتاً احساسات شخصیتها را دستکم نمیگیرد. بااینحال، ریتم شروع چندان پرشتاب نیست. سریال برای جاانداختن شخصیتها و فضای رابطه زمان میگذارد، اما این مکثها همیشه به اندازهٔ کافی کشش روایی ایجاد نمیکنند.
« گفتوگوها تند و سرزندهاند و در کنار لحظات لطیف، به روایت ضرباهنگ میدهند. »
شخصیتها و اجرا
اگر مخاطب از همان ابتدا درگیر گفتوگوها یا حالوهوای دو شخصیت اصلی نشود، ممکن است آغاز کار را کمرمق بیابد. بعدتر، وقتی رابطه و مناسبات خانوادگی شکل روشنتری پیدا میکنند، فضای کمدی رمانتیک سریال بهتر جا میافتد؛ بااینهمه، این افزایش جذابیت برای همه به یک اندازه رخ نمیدهد. خانوادهها و شخصیتهای فرعی خانوادهها در این مجموعه فقط پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ دخالتها، حساسیتها و انتظاراتشان به بخشی از فشار پیرامون زوج اصلی تبدیل میشود.
آنان گاه مانع نزدیکی جوآن و نوآ هستند و گاه با واکنشهای خود، تفاوتهای میان این دو را آشکارتر میکنند. سریال از این ظرفیت برای ساختن موقعیتهای کمیک و پرتنش استفاده میکند و نشان میدهد عشق، در زندگی واقعی، بهندرت فقط مسئلهٔ دو نفر باقی میماند. اما همین بخش یکی از نقاط قوت و ضعف همزمان اثر است.
مورگن، خواهر جوآن، و ساشا، برادر نوآ، در بعضی لحظات چنان حضور پررنگ و شخصیتپردازی جذابی دارند که توجه را از زوج اصلی میگیرند. رابطهٔ پرنوسان مورگن و جوآن، و نیز رفتوآمدهای خانوادگی دیگر، گاهی از کشمکش عاشقانهٔ مرکزی بامزهتر و پیشبینیناپذیرتر میشود. این جذابیت به جهان سریال عمق میدهد، اما ممکن است باعث شود بیننده بیش از آنکه منتظر تحول رابطهٔ اصلی باشد، چشمبهراه صحنههای شخصیتهای فرعی بماند.
« اگر مخاطب از همان ابتدا درگیر گفتوگوها یا حالوهوای دو شخصیت اصلی نشود، ممکن است آغاز کار را کمرمق بیابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سازش، ایمان و مسئلهٔ تغییر یکی از موضوعهای اساسی سریال، معنای سازش در رابطهای است که دو طرف از پیش با انتظارات متفاوت وارد آن میشوند. جوآن و نوآ باید بفهمند آیا میتوانند به زندگی یکدیگر نزدیک شوند، بیآنکه یکی از آنها ناچار شود تمام هویت خود را کنار بگذارد. این پرسش، بهویژه در نسبت میان دینداری نوآ و بیاعتقادی جوآن، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد.
سریال گاهی این تعارض را بیش از اندازه نرم و ساده حل میکند؛ انگار نیروی عشق میتواند پیچیدگیهای فرهنگی و خانوادگی را سریعتر از آنچه انتظار میرود کنار بزند. در مقابل، هرجا اختلافها در انتخابهای کوچک و واکنشهای شخصی نمود پیدا میکنند، روایت متقاعدکنندهتر است. در این لحظات، تغییر نه به معنای پیروزی یک جهانبینی بر دیگری، بلکه تلاشی برای فهمیدن تجربهٔ طرف مقابل به نظر میرسد.
همین رویکرد، عاشقانهٔ اثر را از تقابل کلیشهای «دو آدم متفاوت» تا حدی فراتر میبرد. نوآ و خطر یکطرفهشدن کشمکش نوآ شخصیتی دوستداشتنی و باوقار است، اما روایت همیشه فاصلهٔ کافی میان صفات مثبت او و حقبهجانببودنش ایجاد نمیکند. گاهی موضع او چنان طبیعی و موجه نمایش داده میشود که سهمش در دشواریهای رابطه کمتر از سهم جوآن به چشم میآید.
« این پرسش، بهویژه در نسبت میان دینداری نوآ و بیاعتقادی جوآن، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. »
قوتها و کاستیها
این عدم توازن میتواند مخاطب را از رابطهٔ مرکزی دور کند؛ بهخصوص وقتی انتظار میرود جوآن بیشتر خود را با جهان نوآ وفق دهد، بیآنکه همان اندازه پرسش از او و امتیازهایش مطرح شود. از همینجا بعضی بخشهای رابطه نیز حالتی تکراری پیدا میکنند. جذابیت آغازین زوج برای مدتی نیروی پیشبرندهٔ داستان است، اما اگر کشمکشها همواره به یک الگوی مشابه بازگردند، شوق تماشاگر کاهش مییابد.
سریال در مجموع از هماهنگی دو بازیگر سود میبرد، ولی شیمی بازیگران بهتنهایی نمیتواند هر بار جای تحول تازه در شخصیتها را بگیرد. جمعبندی «Nobody Wants This» کمدی رمانتیکی گرم و خوشتماشا است که نیروی اصلیاش را از اجرای صمیمی کریستن بل و آدام برودی، شوخیهای بهجا و شخصیتهای دوستداشتنی میگیرد.
رابطهٔ جوآن و نوآ در لحظات پرکشش خود، هم سرگرمکننده است و هم پرسشهایی قابلتأمل دربارهٔ عشق، ایمان و سازش پیش میکشد. خانوادهها و شخصیتهای فرعی نیز به جهان داستان رنگ میدهند، هرچند گاهی بیش از زوج اصلی توجه میربایند. در برابر این امتیازها، شروع نسبتاً کند، تکرار بعضی الگوهای رابطه و تصویری که گاه نوآ را بیش از اندازه محق نشان میدهد، از نیروی سریال میکاهد.
« از همینجا بعضی بخشهای رابطه نیز حالتی تکراری پیدا میکنند. »
جمعبندی
بااینهمه، مجموعه در ایجاد لحظات بامزه و دلگرمکننده موفق است و به لطف حضور بازیگران اصلی، از کلیشههای آشنای ژانر جان میگیرد. اثری است که شاید از همان ابتدا همه را با خود همراه نکند، اما وقتی ریتم و شخصیتهایش جا میافتند، میتواند تجربهای شیرین و سرگرمکننده باشد.



ثبت دیدگاه