نقد و بررسی
نقد هیچکس زنده خارج نمیشود (No One Gets Out Alive) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به دام بدل میشود «No One Gets Out Alive» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: زنی مهاجر برای ساختن زندگی تازهای در آمریکا، به جستوجوی سرپناه و امنیت میرود؛ اما اتاقی که مییابد، بهجای پناهگاه، دروازهای به سوی کابوس میشود. این نقطهٔ عزیمت، بهخودیخود ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد.
خانهٔ فرسوده و تنگ، با راهروها و اتاقهایی که انگار چیزی را از نگاه ساکنان پنهان میکنند، بهتدریج از پسزمینه بیرون میآید و به حضوری فعال بدل میشود؛ حضوری که نه فقط شخصیتها، بلکه تماشاگر را نیز زیر فشار میگذارد. فیلم به کارگردانی Santiago Menghini و با بازی Cristina Rodlo، در آغاز بیش از آنکه به نمایش آشکار وحشت متکی باشد، بر حس نامطمئنِ گرفتارشدن تکیه میکند.
ترس از اینجا میآید که شخصیت اصلی نه امکان مالی کافی برای رفتن دارد و نه میتواند بهسادگی بفهمد در اطرافش چه میگذرد. این وابستگی به مکانی ناامن، زمینهای مناسب برای پیوند دادن وحشت ماورایی با اضطرابهای ملموس زندگی روزمره فراهم میآورد. مهاجرت و ناامنی روزمره یکی از ایدههای قابلتوجه فیلم، قرار دادن تجربهٔ مهاجرت در متن داستانی ترسناک است.
شخصیت اصلی صرفاً با نیرویی نامرئی یا رویدادهایی غیرعادی روبهرو نیست؛ او در موقعیتی شکننده قرار دارد که پیش از آغاز وحشت نیز با ناامنی، فشار اقتصادی و محدودیت انتخاب همراه است. در چنین وضعی، خانهٔ نامطمئن تنها محل وقوع کابوس نیست، بلکه ادامهٔ همان جهانی است که در آن داشتن سقفی بالای سر و پیدا کردن کاری پایدار نیز به آسانی ممکن نیست.
« این نقطهٔ عزیمت، بهخودیخود ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند، به فیلم لحنی تلختر از یک روایت صرفاً هیولامحور میدهد. مسئله فقط آن نیست که قهرمان با خطری ناشناخته روبهرو میشود؛ مهمتر این است که امکانات معمول برای فرار یا کمکگرفتن نیز در دسترس او نیست. فیلم با این زمینه میتواند حس همدلی با شخصیت اصلی را برانگیزد و وحشت را از سطح سرگرمی محض فراتر ببرد.
بااینهمه، این ظرفیت همیشه بهطور کامل در خدمت روایت قرار نمیگیرد. مضمون مهاجرت و آسیبپذیری اجتماعی گاه پررنگ و مؤثر است و گاه زیر انبوه نشانههای مرموز و رخدادهای ترسناک عقب مینشیند؛ در نتیجه، فیلم در ساختن پیوندی منسجم میان واقعیت اجتماعی و خیال هراسانگیز کامیاب نمیماند. اتمسفر؛ مهمترین دستاورد فیلم بهترین بخش «No One Gets Out Alive» را باید در فضاسازی آن جستوجو کرد.
خانه با تاریکی، فرسودگی و سکوتهایش کیفیتی خفهکننده دارد؛ گویی هر گوشهاش میتواند شاهد اتفاقی باشد که هنوز رخ نداده است. فیلم بهخوبی از فضای بسته برای محدودکردن میدان دید استفاده میکند و با نشاندادن تدریجی محیط، تماشاگر را در وضعیت انتظار نگه میدارد. در اینجا، خود خانه تقریباً مانند شخصیتی مستقل عمل میکند: گذشتهای مبهم دارد، رازهایی را پنهان میکند و حضورش بر رفتار ساکنان اثر میگذارد.
صداگذاری نیز در تقویت این حس نقش مهمی دارد. صداهای نامعمول، خشخشها و سکوتهای طولانی، گاه بیش از یک جهش ناگهانی یا نمایش صریحِ خطر اضطراب میآفرینند. فیلم در لحظاتی که به این سکوتها فرصت میدهد، مؤثرتر است؛ زیرا مخاطب را وامیدارد به فضا گوش بسپارد و از هر صدای کوچک معنایی تهدیدآمیز بسازد.
« این پیوند، به فیلم لحنی تلختر از یک روایت صرفاً هیولامحور میدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین رویکرد سبب میشود اثر، دستکم در بخشهایی، بهجای تکیهٔ پیوسته بر شوکهای ارزان، از تعلیق و حس ناامنی بهره ببرد. بازیگری و مرکز عاطفی روایت Cristina Rodlo بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و حضور او به روایت یک مرکز عاطفی روشن میدهد. بازی او در انتقال خستگی، ترس و عزم شخصیت اصلی، بهویژه در موقعیتهایی که باید میان وحشت و تلاش برای حفظ کنترل تعادل برقرار کند، باورپذیر است.
اهمیت این کارکرد در آن است که جهان فیلم، بهسرعت میتواند به رشتهای از نشانههای عجیب و تصاویر وهمآلود تبدیل شود؛ اما بازیگر اصلی یادآوری میکند که در مرکز این تصاویر، انسانی قرار دارد که برای بقا و یافتن امنیت میکوشد. Marc Menchaca نیز در نقش صاحبخانه، با رفتاری کنترلشده و چهرهای دشوارخوان، به فضای بیاعتمادی کمک میکند.
فیلم در معرفی آدمهای پیرامون قهرمان، از همین ابهام سود میبرد: مخاطب نمیداند با چه کسی میتوان احساس امنیت کرد و چه کسی بخشی از تهدید است. بااینحال، شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. برخی بیشتر کارکردی روایی دارند تا زندگی درونی؛ بنابراین، رابطههای میان آنها گاه بیش از آنکه پیچیده یا عاطفی به نظر برسد، ابزاری برای جلو بردن موقعیتهای داستانی است.
ریتمی که در میانه فرسوده میشود ضعف محسوس فیلم، ریتم نامتوازن آن است. آغاز اثر با معرفی محیط و موقعیت دشوار شخصیت اصلی، آهسته و حسابشده پیش میرود و این کندی در ابتدا به سود فیلم است؛ زیرا حس انتظار و حبسشدن را تقویت میکند. اما پس از مدتی، همان مکثها و تکرارها دیگر کارکرد تازهای پیدا نمیکنند.
« Marc Menchaca نیز در نقش صاحبخانه، با رفتاری کنترلشده و چهرهای دشوارخوان، به فضای بیاعتمادی کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها اطلاعات چندانی به داستان نمیافزایند و بیشتر همان حس خطرِ پیشتر ساختهشده را بازتولید میکنند. در میانهٔ فیلم، روایت گاهی دور خود میچرخد. نشانههای تازه ظاهر میشوند، اما پیوندشان با مسیر اصلی همیشه روشن نیست؛ در نتیجه، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. این تفاوت مهم است: رازآلودبودن زمانی جذاب است که تماشاگر احساس کند با سرنخهایی روبهروست که بهتدریج معنایی پیدا خواهند کرد؛ اما اگر اطلاعات پراکنده باشند و جهت روایت روشن نشود، ابهام ممکن است بهجای کنجکاوی، فاصله ایجاد کند.
«No One Gets Out Alive» در بعضی لحظهها از مرز میان این دو عبور میکند و به همین سبب، بخشی از مخاطبان ممکن است ادامهٔ فیلم را کشدار یا گیجکننده بیابند. وحشت، تصاویر نامتعارف و مسئلهٔ جمعبندی فیلم در گذار از اضطراب روانشناختی به وحشتی آشکارتر، دست به انتخابی جسورانه میزند. این تغییر میتواند برای مخاطبی که منتظر روایتی واقعگراتر و کمپیرایهتر است غافلگیرکننده باشد؛ در عین حال، تصاویر عجیب و عناصر اسطورهای اثر قرار است جهان داستان را از یک داستان معمول دربارهٔ خانهای تسخیرشده جدا کنند.
مسئله آن است که تازگی تصویری، بهتنهایی تضمینکنندهٔ تأثیر ترسناک نیست. هرچه آنچه پنهان بوده بیشتر به نمایش درآید، خطر آن وجود دارد که ابهام و بیمِ پیشین جای خود را به چیزی بدهد که برای برخی تماشاگران نامأنوس، و برای برخی دیگر حتی ناخواسته مضحک به نظر برسد. در این بخش، فیلم نه در همهٔ جزئیات بهاندازهٔ کافی زمینهسازی میکند و نه همیشه اطلاعاتش را با نظمی اقناعکننده کنار هم میگذارد.
نتیجه، پایانی است که میکوشد چند لایه از وحشت و معنا را به یکدیگر پیوند دهد، اما همهٔ اجزایش به یک اندازه جا نمیافتند. برخی ایدهها بیش از آنکه به نتیجهای روشن برسند، در قالب پرسش یا تصویر باقی میمانند. این ناتمامی میتواند برای دوستداران پایانهای باز جذاب باشد، اما برای مخاطبی که انتظار دارد سرنخهای اصلی انسجام بیشتری پیدا کنند، ناامیدکننده است.
« برخی صحنهها اطلاعات چندانی به داستان نمیافزایند و بیشتر همان حس خطرِ پیشتر ساختهشده را بازتولید میکنند. »
قوتها و کاستیها
برای پرهیز از آشکارشدن جزئیات داستان، همین اندازه کافی است که بگوییم اثر در جمعکردن بعضی عناصر نامتعارف خود به اندازهٔ فضاسازی آغازین موفق نیست. جمعبندی «No One Gets Out Alive» فیلمی بینقص نیست، اما در ساختن فضایی تاریک و آزارنده توانایی قابلتوجهی دارد. خانهٔ وهمآلود، صداهای مؤثر و بازی محوری Cristina Rodlo، به آن هویت و گیرایی میبخشند.
همچنین، قرار دادن قهرمان در موقعیتی آسیبپذیر و پیوندزدن وحشت با تجربهٔ ناامنی، بُعدی انسانی به داستان میدهد که آن را از یک نمایش سادهٔ هیولا و تعقیبوگریز فراتر میبرد. در برابر این امتیازها، ریتم کند، تکرارهای میانهٔ روایت و گرهگشایی نامتوازن مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی از ظرفیت ایدههایش بهره ببرد.
تغییر لحن و نمایش بعضی عناصر عجیب نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران جذاب و برای گروهی دیگر برهمزننده باشد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بهخاطر پاسخهای داستانیاش در خاطر بماند، بهسبب فضای خانه و حس گرفتارشدن در آن ماندگار میشود؛ فیلمی که در لحظات آرام و تاریک خود مؤثر است، اما در پیوند دادن تمام قطعاتش به نتیجهای یکپارچه نمیرسد.
« خانهٔ وهمآلود، صداهای مؤثر و بازی محوری Cristina Rodlo، به آن هویت و گیرایی میبخشند. »
ثبت دیدگاه