نقد و بررسی
نقد مهم نیست چی میگن (No Matter What) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی: میان آفرینش و صمیمیت «No Matter What» از پرسشی ساده اما دیرپا آغاز میکند: آیا میتوان همزمان هنرمندی وفادار به کار خویش بود و شریکی عاطفی که در زندگی دیگری حضور واقعی دارد؟ مشاجرهٔ آغازین با دوستدختر، صرفاً محرکی برای پیشبردن ماجرا نیست؛ شکافی است که قهرمان را وامیدارد به تصویری که از خودش ساخته نگاه کند.
او باید بسنجد آیا رؤیای نویسندهبودن بهانهای برای گریز از نزدیکی است، یا بخشی جداییناپذیر از هویتش که در رابطه نیز باید جایی برای آن پیدا کند. جذابیت این پرسش در آن است که پاسخ آسانی ندارد. فیلم، دستکم در صورتبندی داستانی خود، از این تصور فاصله میگیرد که عشق یا هنر ناگزیر باید قربانی دیگری شود.
مسئله بیش از آنکه انتخاب میان دو نقش باشد، یافتن نسبتی پذیرفتنی میان آنهاست؛ نسبتی که در آن نه جاهطلبی به خودخواهی تقلیل یابد و نه تعهد عاطفی به چشمپوشی از خویشتن. بحران شخصی و امکان امید درونمایهٔ امید در فیلم از جنس خوشبینی بیهزینه نیست. تردید قهرمان دربارهٔ شادی و شایستگی، نشان میدهد که امید در اینجا پس از مواجهه با نابسندگی شکل میگیرد: پس از آنکه آدمی درمییابد نمیتواند با تکیه بر آرزوهای بزرگ یا عذرهای آشنا، تناقضهای رفتارش را نادیده بگیرد.
از این منظر، پایداری در برابر دشواریها نه به معنای انکار شکست، بلکه به معنای باقیماندن در میدانِ پرسش است. این رویکرد ظرفیت عاطفی خوبی دارد؛ زیرا به مخاطب وعده نمیدهد که صرفِ خواستن، همهچیز را سامان خواهد داد. در عوض، بر امکان بازاندیشی و ادامهدادن تأکید میکند. بااینحال، برای آنکه امید به شعاری کلی بدل نشود، لازم است فیلم پیامدهای انتخابهای شخصیت را بهقدر کافی ملموس کند.
« جذابیت این پرسش در آن است که پاسخ آسانی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه فاصلهٔ میان سخنِ شخصیت دربارهٔ تغییر و کنش واقعی او بیشتر باشد، باورپذیری این امید نیز بیشتر خواهد شد. نوشتن بهمثابه آیینه حرفهٔ نویسندگی در چنین روایتی میتواند بیش از یک ویژگی شخصیتی باشد: راهی برای مشاهدهٔ فاصلهٔ میان تجربه و روایت. نویسنده ممکن است در آثارش بتواند برای دردها و تعارضها صورتی روشن بیابد، اما در زندگی خود همچنان از گفتوگوی مستقیم یا پذیرش مسئولیت بگریزد.
این تضاد بالقوه، لایهای مناسب برای شخصیتپردازی فراهم میکند. هنرمندبودن، در این برداشت، نه امتیاز اخلاقی است و نه تضمینکنندهٔ خودشناسی؛ گاهی حتی به پناهگاهی بدل میشود که فرد پشت آن، دشواری حضور در زندگی روزمره را پنهان میکند. در عین حال، نباید هنر را صرفاً مانعی بر سر راه رابطه دانست.
نوشتن میتواند ابزار بازشناسی باشد؛ راهی برای تبدیل سردرگمی به پرسش و دیدن الگوهایی که شخصیت پیشتر از آنها غافل بوده است. تنش میان این دو کارکرد ــ گریز و مواجهه ــ از ظرفیتهای اصلی ایدهٔ فیلم است. اگر این دوگانگی در روایت بهروشنی پرورده شود، حرفهٔ قهرمان از یک عنوان شغلی به بخشی از ساختار درونی داستان تبدیل میشود.
رابطهٔ عاطفی و صمیمیت روزمره رابطهٔ عاشقانه در این چارچوب، آزمونی است برای سنجش تصویری که قهرمان از خود دارد. پرسش فقط این نیست که آیا او دوستدخترش را دوست میدارد؛ پرسش مهمتر آن است که آیا میتواند علاقه را به رفتاری پایدار، مسئولانه و قابلاعتماد تبدیل کند. مشاجره اهمیت دارد، زیرا صمیمیت را از قلمرو احساسات دلپذیر بیرون میآورد و با نیازهای دشوارترِ شنیدن، توضیحدادن و پذیرفتن سهم خود در تعارض روبهرو میکند.
« هرچه فاصلهٔ میان سخنِ شخصیت دربارهٔ تغییر و کنش واقعی او بیشتر باشد، باورپذیری این امید نیز بیشتر خواهد شد. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ مثبت فیلم، بنا بر توصیف موجود، صمیمیت و باورپذیری بازیهاست. بازیهای طبیعی میتوانند فاصلهٔ میان جملههای گفتهشده و عاطفهٔ پنهان در آنها را آشکار کنند؛ همان جایی که رابطهها اغلب حقیقت خود را نشان میدهند. چنین اجرایی برای روایتی کمحادثه اهمیت ویژه دارد، چون بار پیشبردن صحنهها بیشتر بر تغییرات ظریف در لحن، مکث و واکنش تکیه میکند.
اگر بازیگران بتوانند این جزئیات را زنده نگه دارند، سادگی موقعیتها بهجای فقر دراماتیک، به فضای تأمل بدل میشود. سوگ و پیوند برادری در کنار بحران هنری و عاطفی، حضور سوگ و رابطهٔ دو برادر امکان گسترش جهان فیلم را فراهم میکند. سوگ فقط اندوه ناشی از فقدان نیست؛ تجربهای است که میتواند روابط باقیمانده را نیز دگرگون سازد.
دو برادر ممکن است با درد مشترکی روبهرو باشند، اما آن را به شیوههایی متفاوت حمل کنند. همین تفاوت، زمینهای پربار برای بررسی سکوت، فاصله و ناتوانی در فهم تجربهٔ دیگری فراهم میآورد. بااینهمه، یکی از کاستیهای مطرحشده این است که زمان محدود فیلم مجال کافی برای پرداخت عمیق به سوگ و رابطهٔ برادران نمیدهد.
این محدودیت میتواند به فشردگی مؤثر روایت بینجامد، اما اگر شخصیتها و واکنشهایشان فرصت کافی برای شکلگرفتن نیابند، مضمونها بیشتر اعلام میشوند تا تجربه. محدودبودن انگیزههای برادرها نیز از همینجا مسئلهساز میشود: مخاطب برای باورکردن فاصله یا نزدیکی میان آنها باید بتواند ردّ گذشته و خواستههایشان را در رفتار اکنونشان ببیند.
« نکتهٔ مثبت فیلم، بنا بر توصیف موجود، صمیمیت و باورپذیری بازیهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آرام و ساختار کمحادثه آرامبودن روند داستان نه بهخودیخود فضیلت است و نه نقص. روایتی دربارهٔ تردید، سوگ و بازاندیشی میتواند به ریتمی کند نیاز داشته باشد؛ ریتمی که اجازه دهد عواطف پیش از آنکه به نتیجهای نمایشی برسند، در ذهن شخصیت رسوب کنند. چنین مکثهایی، در بهترین حالت، مخاطب را به شنیدن جزئیات رابطه وادار میکنند و از تکیهٔ بیوقفه بر حادثه میکاهند.
اما کندی زمانی به مسئله بدل میشود که هر صحنه، دانستهها یا وضعیت عاطفی ما را اندکی جابهجا نکند. در فیلمی با محوریت درونی، حرکت بیرونی شاید اندک باشد، ولی حرکت درونی باید محسوس بماند. اگر تردید قهرمان بارها بدون دگرگونی تکرار شود، آرامش به سکون تبدیل میشود و مضمونِ تأمل نیز از نیروی خود میافتد.
موفقیت چنین روایتی وابسته به این است که هر گفتوگو یا مواجهه، زاویهای تازه از تعارض اصلی را روشن کند. گرما و لحن بصری ـ عاطفی فضای گرم و دلنشین فیلم، در سطح عاطفی، با مضمون پایداری پیوند دارد. گرما در اینجا میتواند به معنای پناهگاه یا امکان بازگشت باشد؛ حسی که در برابر آشفتگی، جهان داستان را از تلخی یکدست دور نگه میدارد.
این انتخاب لحن، بهویژه برای روایتی دربارهٔ دشواریهای رابطه و فقدان، میتواند مؤثر باشد؛ زیرا اجازه میدهد اندوه دیده شود، بیآنکه تمام افق فیلم را تصرف کند. البته لحن دلگرمکننده زمانی بیشترین اثر را دارد که از دل موقعیتها برخیزد، نه آنکه بر آنها تحمیل شود. اگر گرما با درد شخصیتها همنشین بماند، امید حاصلشده باورپذیرتر خواهد بود.
« ریتم آرام و ساختار کمحادثه آرامبودن روند داستان نه بهخودیخود فضیلت است و نه نقص. »
قوتها و کاستیها
اگر قرار باشد فضا پیشاپیش همهچیز را نرم و آرام کند، ممکن است از شدت تعارض بکاهد و تجربهٔ سوگ را کمعمق جلوه دهد. کشاکش میان این دو امکان، یکی از معیارهای مهم سنجش تأثیر نهایی فیلم است. جمعبندی «No Matter What» بر ایدهای انسانی و قابلدرک بنا شده است: میل به خوشبختی، در کنار تردید دربارهٔ اینکه آیا واقعاً شایستهٔ آن هستیم و آیا میتوانیم سهم خود را در عشق و هنر ادا کنیم.
امتیاز بالقوهٔ فیلم در روایت امیدوارانه، بازیهای صمیمی و فضایی گرم است؛ عناصری که میتوانند یک داستان کوچک و کمحادثه را به تجربهای نزدیک و عاطفی بدل کنند. در مقابل، محدودیت زمان، پرداخت ناکافی سوگ و رابطهٔ دو برادر، و بسطنیافتن انگیزههای آنان، ممکن است مانع رسیدن مضمونها به ژرفای کاملشان شود.
در نهایت، ارزش اثر به آن بستگی دارد که چقدر بتواند پرسشهایش را از سطح تأمل ذهنی به رفتار شخصیتها منتقل کند. فیلم زمانی بیشترین اثر را میگذارد که امید را نه پاسخ آماده، بلکه نتیجهٔ مواجهه با ضعفها و انتخابهای دشوار نشان دهد. اگرچه ریتم آرامش برای برخی تماشاگران کمحادثه خواهد بود، همین خویشتنداری میتواند برای مخاطبی که به درامهای رابطهمحور علاقه دارد، فضایی برای مکث و همدلی فراهم کند.
« کشاکش میان این دو امکان، یکی از معیارهای مهم سنجش تأثیر نهایی فیلم است. »

ثبت دیدگاه