نقد و بررسی
نقد نو مانچس فریدا ۲: بهشتِ ویرانشده (No manches, Frida 2: paraíso destruido) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی گرفتار در سایهٔ قسمت نخست «No manches, Frida 2: paraíso destruido» دنبالهای است که میکوشد با بازگرداندن شخصیتهای آشنا، انرژی قسمت نخست را دوباره زنده کند؛ اما آشنایی با چهرهها بهتنهایی برای ساختن تجربهای تازه کافی نیست. فیلم به کارگردانی Nacho G. Velilla، زکی و لوسی را در آستانهٔ ازدواج قرار میدهد و از همان آغاز، رابطهٔ این دو را به موتور اصلی روایت بدل میکند.
ماجرای جشن مجردی زکی و پیامدهای آن، بستری فراهم میآورد تا او برای جلب دوبارهٔ محبت لوسی تلاش کند؛ در کنار این خط عاطفی، ماجرای مدرسه و رقابتهای گروهی نیز به داستان افزوده میشود. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه از مسیر مشخصی پیش برود، میان چند ایدهٔ کمدی و عاشقانه رفتوآمد میکند.
روایت پراکنده و کشمکشی کمجان در مرکز قصه، پرسشی ساده قرار دارد: آیا زکی میتواند اعتماد لوسی را دوباره به دست آورد؟ این پرسش بهخودیخود برای یک کمدی عاشقانه ظرفیت دارد، اما فیلم برای گسترش آن، به ماجرای مدرسه و رقابتهای ساحلی نیز متوسل میشود. چنین ترکیبی میتوانست به روایت ضرباهنگی متنوع بدهد؛ یک سوی داستان به رابطهٔ دو شخصیت اصلی میپردازد و سوی دیگر، فضای گروهی و پرتحرک را وارد فیلم میکند.
« حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه از مسیر مشخصی پیش برود، میان چند ایدهٔ کمدی و عاشقانه رفتوآمد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که این دو خط همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. رویدادها گاه بیشتر شبیه ایستگاههایی برای رسیدن به شوخی بعدیاند تا پیامد طبیعی تصمیمهای شخصیتها. از همین رو، کشمکش عاشقانه نیز عمق چندانی پیدا نمیکند. تلاش زکی برای بازسازی رابطه، در سطح باقی میماند و فرصت چندانی برای واکاوی مسئولیتپذیری، اعتماد یا بلوغ عاطفی او فراهم نمیشود.
فیلم از ما میخواهد پیگیر این رابطه باشیم، اما کمتر نشان میدهد که چه چیزی آن را فراتر از یک سوءتفاهم و آشتی معمولی میکند. نتیجه، داستانی قابلفهم اما کمرمق است؛ داستانی که پیش میرود، بیآنکه تنشهایش بهقدر کافی انباشته شوند. فضای ساحلی؛ امتیازی بصری با کارکردی محدود یکی از تفاوتهای آشکار این قسمت، انتقال بخشی از ماجرا به فضای ساحلی و استفاده از رقابتهای گروهی است.
محیط تازه، دستکم در ظاهر، امکان فاصلهگرفتن از فضای مدرسهای فیلم قبلی را فراهم میکند. رنگهای روشن، محیط تفریحی و حضور گروهی از نوجوانان، به قابها جنبوجوش میبخشند و از نظر بصری تنوعی ایجاد میکنند. این انتخاب همچنین بستری برای مسابقهها و موقعیتهای جمعی مهیا میسازد؛ موقعیتهایی که میتوانستند به کمدی گروهی منسجمتری برسند.
« مشکل آن است که این دو خط همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، مکان تازه بهتنهایی جهان تازهای نمیسازد. ساحل و رقابتها بیشتر نقش پسزمینه را دارند تا عاملی که بر شخصیتها یا مسیر داستان اثر بگذارد. فیلم از ظرفیت بصری این فضا استفاده میکند، اما کمتر از امکانهای نمایشی آن بهره میبرد. بهجای آنکه محیط ساحلی قواعد و فشارهای خاص خود را وارد داستان کند، اغلب به صحنهای برای کنار هم قرار دادن شخصیتها و اجرای شوخیها بدل میشود.
بنابراین، تفاوت مکانی در سطح تصویر محسوس است، ولی در ساختار روایت چندان تعیینکننده نیست. بازیها و دشواری حفظ تعادل کمدی Omar Chaparro و Martha Higareda بار اصلی فیلم را بر دوش دارند و حضورشان از پیوند با قسمت پیشین تغذیه میکند. زکی شخصیتی پرانرژی و نمایشی است و فیلم نیز بازیگر نقش او را به سوی واکنشهای بزرگ و اغراقشده سوق میدهد.
این شیوه میتواند در کمدی فیزیکی یا موقعیتهای آشفته مؤثر باشد، اما وقتی تقریباً همهٔ لحظهها با شدت بالا اجرا شوند، تفاوت میان شوخی مهم و واکنش گذرا از میان میرود. اغراق، بهجای آنکه ضرباهنگ کمدی را تقویت کند، گاهی آن را یکنواخت میسازد. همین مسئله در تعامل شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود.
« بااینحال، مکان تازه بهتنهایی جهان تازهای نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران جوان و پرشمار، انرژی و تنوعی به فیلم میدهند و حضورشان با حالوهوای مدرسهای داستان سازگار است؛ اما پرشماری چهرهها الزاماً به معنای پرداخت بهتر نیست. بعضی شخصیتها بیشتر برای تکمیل شلوغی صحنه حضور دارند تا برای پیشبرد روایتی مستقل. در نتیجه، جمع بازیگران بهجای آنکه مجموعهای از صداها و منشهای متمایز بسازد، اغلب به هیاهویی یکدست نزدیک میشود.
شوخیهایی که به مقصد نمیرسند کمدی فیلم به شوخیهای بدنی، رفتارهای اغراقشده و موقعیتهای عامهپسند متکی است. این انتخاب فینفسه ایرادی ندارد؛ کمدی سبک میتواند بدون پیچیدگیهای روایی هم سرگرمکننده باشد، به شرط آنکه زمانبندی، اجرا و غافلگیری در کنار هم قرار بگیرند. اما در اینجا بسیاری از شوخیها پیش از آنکه شکل بگیرند، قابل حدساند و برخی دیگر چنان بر واکنشهای پررنگ تکیه میکنند که فرصتی برای خندهٔ طبیعی باقی نمیگذارند.
فیلم بارها بهجای ساختن موقعیتی واقعاً بامزه، بر شدت آشفتگی یا نامتعارفبودن آن تأکید میکند. ازاینرو، شوخیها برای بخشی از مخاطبان ممکن است زورکی یا بیمزه به نظر برسند. مسئله فقط سلیقهٔ طنز نیست؛ تکرار سازوکارهای مشابه نیز اثرگذاری را کم میکند. وقتی شوخیها بارها از یک الگوی واحد پیروی میکنند، حتی صحنههای پرتحرک هم تازگی خود را از دست میدهند.
« بعضی شخصیتها بیشتر برای تکمیل شلوغی صحنه حضور دارند تا برای پیشبرد روایتی مستقل. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهندرت مکث میکند تا از تناقض شخصیتها، ظرافت گفتوگو یا مشاهدهٔ دقیق رفتارهای روزمره طنز بسازد. نتیجه، کمدیای پرصدا اما کمدقت است. واقعگرایی و منطق درونی «بهشت ویرانشده» قرار نیست تصویری واقعگرایانه از مدرسه یا روابط نوجوانان عرضه کند؛ فیلم از ابتدا در قلمرو کمدی اغراقآمیز حرکت میکند.
بااینحال، حتی کمدیهای دور از واقعیت نیز به نوعی منطق درونی نیاز دارند تا مخاطب بتواند قواعد جهانشان را بپذیرد. در این اثر، برخی موقعیتها چنان نامحتمل و بیمقدمهاند که بهجای غافلگیری، فاصله ایجاد میکنند. شخصیتها گاهی تصمیمهایی میگیرند که بیشتر برای راهانداختن صحنهٔ بعدی طراحی شدهاند تا آنکه از منش یا انگیزهای روشن برآمده باشند.
این ضعف به ریتم هم سرایت میکند. فیلم با رویدادهای متعدد و رفتوآمد میان چند خط فرعی میکوشد سرزنده بماند، اما سرعت بالا همیشه به معنای کشش نیست. وقتی هر موقعیت پیش از آنکه پیامدی پیدا کند کنار گذاشته میشود، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن روایت، صرفاً منتظر پایان صحنه بماند.
« فیلم بهندرت مکث میکند تا از تناقض شخصیتها، ظرافت گفتوگو یا مشاهدهٔ دقیق رفتارهای روزمره طنز بسازد. »
جمعبندی
همین پراکندگی میتواند تجربه را خستهکننده کند؛ تناقضی که در فیلمی با این همه جنبوجوش، بهویژه به چشم میآید. جمعبندی «No manches, Frida 2: paraíso destruido» بر پایهٔ عناصر آشنایی ساخته شده است: شخصیتهای قسمت نخست، رابطهای در معرض بحران، گروهی از دانشآموزان و فضایی ساحلی که امکان مسابقه و آشوب فراهم میکند.
این عناصر به فیلم انرژی ظاهری میدهند و شاید برای تماشاگرانی که از پیش با شخصیتها همراهاند، لحظاتی از سرگرمی ایجاد کنند. اما پراکندگی روایت، اغراق مداوم در بازیها و اتکای زیاد به شوخیهای کماثر، مانع شکلگیری کمدیای منسجم و ماندگار میشود. در نهایت، فیلم بیش از آنکه داستانی تازه دربارهٔ زکی و لوسی بسازد، به تکرار شور و شلوغی قسمت قبلی دل میبندد.
فضای ساحلی و گروه بازیگران جوان ظرفیتهایی واقعی در اختیارش میگذارند، اما این ظرفیتها به پرداخت روایی و طنز دقیقتری نیاز داشتند. برای مخاطبی که کمدی پرهیاهو و اغراقآمیز را میپسندد، شاید لحظاتی سرگرمکننده پیدا شود؛ اما اگر معیار، شوخیهای خوشساخت، موقعیتهای باورپذیر و داستانی خوشریتم باشد، این دنباله بهسختی انتظارات را برآورده میکند.
« همین پراکندگی میتواند تجربه را خستهکننده کند؛ تناقضی که در فیلمی با این همه جنبوجوش، بهویژه به چشم میآید. »
ثبت دیدگاه