نقد و بررسی
نقد هیچیک از مردانش (No Man of Her Own) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتِ تازه، زندگیِ ناپایدار «No Man of Her Own» در ظاهر از موقعیتی آشنا در ملودرامهای کلاسیک آغاز میشود: زنی تنها، بیپناه و باردار پس از سانحهای مرگبار با زنی دیگر اشتباه گرفته میشود و بهجای بازگشت به فقر و ناامنی، زندگیِ او را ادامه میدهد. اما جذابیت فیلم صرفاً در این فرض داستانی نیست؛ پرسش مهمتر آن است که هویت تا چه اندازه به نام و گذشته وابسته است و تا چه اندازه میتواند با رفتار، عاطفه و پیوندهای تازه ساخته شود.
هلن نه در یک ماجرای سادهٔ جعل هویت، بلکه در موقعیتی اخلاقی و روانی گرفتار میشود: او میخواهد برای فرزندش آیندهای امن فراهم کند، اما امنیتی که بر حقیقتی پنهان بنا شده، خود منشأ اضطراب و خطر است. فیلم، ساختهٔ میچل لایزن و برگرفته از رمان «I Married a Dead Man» نوشتهٔ کورنل وولریچ، روایتش را بر کشمکشی میان بقا و صداقت استوار میکند.
فیلمنامهٔ سالی بنسون و کاترین ترنی این بنیان را به ملودرامی خانوادگی، عاشقانه و جنایی گسترش میدهد؛ ترکیبی که با وجود نوسانهایش، موتور تعلیق فیلم را روشن نگه میدارد. باربارا استانویک؛ بازی در مرزِ ترس و اراده باربارا استانویک ستون اصلی فیلم است. بازی او از آن نوع نقشآفرینیهایی است که بهجای متکیشدن بر جذابیت یا هیجان بیرونی، کشمکش را در جزئیات رفتاری جای میدهد: مکثی پیش از پاسخ، مراقبتی بیش از اندازه در برابر پرسشی ساده، یا کوششی برای حفظ آرامش هنگامی که فشار آشکارا بالا میرود.
هلن در نگاه نخست زنی آسیبپذیر است؛ اما این آسیبپذیری با انفعال یکی نیست. او در شرایطی که گزینههایش اندکاند، تصمیم میگیرد و مسئولیت پیامدهای تصمیمش را میپذیرد. اهمیت بازی استانویک در همین دوگانگی است. او شخصیت را نه قدیسوار میسازد و نه صرفاً ماجراجو و فرصتطلب. رفتار هلن از نیاز و ترس سرچشمه میگیرد، اما در طول فیلم، نوعی جسارت نیز در آن دیده میشود: جسارت زنی که میکوشد از موقعیتی دشوار، امکان زندگی بسازد.
« باربارا استانویک؛ بازی در مرزِ ترس و اراده باربارا استانویک ستون اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مخاطب هم میتواند انتخابهای او را بفهمد و هم دربارهٔ بهای اخلاقی آنها پرسش کند. این کیفیت، داستان را از یک بازی ساده با هویت فراتر میبرد و مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد. توانایی استانویک در باورپذیرکردن فیلمنامهای که گاه ساختگی به نظر میرسد، از نقاط قوتی است که حتی نقدهای معاصر نیز به آن اشاره کردهاند.
ملودرام، آسایش و اضطراب یکی از جذابترین انتخابهای فیلم، کنار هم گذاشتن گرمای فضای خانوادگی و تهدید نهفته در قصه است. خانهٔ خانوادهٔ هارکنس میتواند تصویری از آرامش، تعلق و رفاهی باشد که هلن پیشتر از آن محروم بوده است. بااینحال، فیلم اجازه نمیدهد این آسایش بیدغدغه باقی بماند.
هر لحظهٔ صمیمانه، سایهٔ راز را با خود دارد؛ هر نشانهٔ پذیرفتهشدن، یادآوری میکند که این پذیرش بر شناختی ناقص بنا شده است. خانه از پناهگاه به صحنهای تبدیل میشود که شخصیت اصلی در آن باید هم نقش تازهاش را حفظ کند و هم احساسات واقعیاش را مهار سازد. این جابهجایی میان امنیت و تهدید، به فیلم گرمایی خاص میدهد.
اثر صرفاً در تیرگیِ نوآر فرو نمیرود و صرفاً در احساسات ملودراماتیک نیز متوقف نمیماند. صمیمیت خانوادگی، عشق و امید به زندگی بهتر در برابر باجخواهی و خطر قرار میگیرند. همین دوگانگی به داستان امکان میدهد تا از مخاطب فقط کنجکاویِ روایی نخواهد؛ فیلم میپرسد آیا میتوان در زندگیای که از راه فریب آغاز شده، رابطهای واقعی و دلبستگیای صادقانه پدید آورد؟
« در نتیجه، مخاطب هم میتواند انتخابهای او را بفهمد و هم دربارهٔ بهای اخلاقی آنها پرسش کند. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق و معماریِ راز ساختار فیلم بر دانستههای نابرابر بنا شده است. تماشاگر از وضعیتی که هلن در آن قرار گرفته آگاه است و بنابراین بهجای آنکه تنها منتظر کشف یک راز باشد، پیوسته مراقب لحظههایی میماند که ممکن است راز را برملا کنند. این نوع تعلیق بیش از آنکه بر شگفتیهای ناگهانی تکیه کند، از نگرانیِ مداوم نیرو میگیرد: هر دیدار، پرسش یا بازگشتِ شخصی از گذشته میتواند تعادل شکنندهٔ زندگی تازه را برهم بزند.
ورود استیون مورلی، عشق پیشین هلن، این فشار را بهصورت ملموس درمیآورد. او گذشتهای است که دیگر نمیتوان آن را پشت در گذاشت و شخصیتی که منفعتطلبیاش، رابطهٔ پیشین را به تهدیدی مستقیم تبدیل میکند. لایل بتگر در این نقش، حضوری آزاردهنده و مؤثر دارد؛ تقابل او با استانویک، خطر را از سطح موقعیت بیرونی به رویارویی روانی میکشاند.
بااینهمه، فیلمنامه گاهی برای پیشبردن تعلیق به تصادفها و سازوکارهایی متکی میشود که باورپذیریشان چندان محکم نیست. فیلم از مخاطب میخواهد فرض اصلی را بپذیرد و پس از آن نیز برخی زنجیرههای روایی را با سرعت دنبال کند؛ برای تماشاگر سختگیر، این بخشها ممکن است اندکی تصنعی جلوه کنند.
از ملودرامِ خانوادگی تا سایهٔ نوآر تغییر لحن فیلم از بخشهای خانوادگی و عاطفی به سوی فضایی تیرهتر، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم یکی از کاستیهایش. در نیمهٔ نخست، توجه زیادی به وضعیت هلن، جایگاه تازهاش در خانواده و امکان شکلگیری پیوندهای عاطفی داده میشود. سپس، وقتی گذشته بازمیگردد و خطر جنایی جدیتر میشود، فیلم شتاب بیشتری میگیرد و رنگوبویی نزدیک به نوآر پیدا میکند.
« تعلیق و معماریِ راز ساختار فیلم بر دانستههای نابرابر بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گذار، در بهترین لحظات، تضاد میان زندگی آرامِ ظاهری و حقیقت تهدیدآمیزِ پشت آن را برجسته میسازد. اما اتصال این دو لحن همیشه یکدست نیست. تغییر از گرمای خانه به انتقام و خشونت ممکن است ناگهانی احساس شود؛ گویی فیلم از تماشاگر میخواهد در زمانی کوتاه، از همدلی ملودراماتیک به اضطراب جنایی منتقل شود.
با وجود این، چنین ناهماهنگیای بهکلی ساختار را از هم نمیپاشد. نیروی بازیها و تداومِ راز مرکزی، رشتهای میان دو فضای متفاوت میسازند. فیلم بیش از آنکه نمونهای کاملاً منسجم از یک گونهٔ واحد باشد، اثری است که از برخورد چند گونه نیرو میگیرد و گاه نیز در همین برخورد تعادلش را از دست میدهد.
تصویر، فضا و اجرای جمعی فیلم سیاهوسفید است و فضای بصری آن بهخوبی با دوگانگی داستان همراه میشود: زندگیِ امن و مرفه از یک سو، و اضطرابِ پنهانی که در دل آن خانه رخنه کرده است از سوی دیگر. بهجای آنکه جلوهگری بصری بر قصه سایه بیندازد، تصویرها بیشتر در خدمت خلق حالوهوا هستند. خانه و محیطهای اجتماعی، شکوه و آسایشی را نمایندگی میکنند که هلن به آنها راه یافته، اما نزدیکی به این جهان لزوماً به معنای احساس تعلق نیست.
او در فضای تازهاش حضور دارد، ولی همچنان باید مراقب باشد که فاصلهٔ میان گذشته و نقشش آشکار نشود. در کنار استانویک، بازیگران دیگر نیز به استحکام فضای فیلم کمک میکنند. جان لاند در نقش بیل هارکنس بخشی از وجه عاطفی و خانوادگی روایت را پیش میبرد؛ جین کوول و فیلیس تَکستر به جهان خانواده و هویتِ ازدسترفته بُعد میدهند، و بتگر با حضور تهدیدآمیزش فضای ملودرام را به قلمرو جنایی نزدیک میکند.
« این گذار، در بهترین لحظات، تضاد میان زندگی آرامِ ظاهری و حقیقت تهدیدآمیزِ پشت آن را برجسته میسازد. »
قوتها و کاستیها
در مجموع، فیلم بیش از آنکه با صحنهپردازی پرزرقوبرق یا نمایش خشونت تأثیر بگذارد، بر بازیها، رابطهها و انتظارِ ناشی از راز تکیه میکند. جمعبندی «No Man of Her Own» فیلمی استوار بر یک فرض داستانی جذاب و بازی محوریِ درخشان باربارا استانویک. روایتِ زنی که برای نجات خود و فرزندش به هویتی تازه پناه میبرد، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ بقا، گناه، تعلق و شکنندگیِ امنیت پرسش کند؛ بیآنکه این پرسشها را به بحثی انتزاعی تبدیل سازد.
گرمای ملودرام خانوادگی در کنار تیرگیِ تعلیق جنایی، حالوهوایی متمایز میآفریند و نقشآفرینی استانویک به آن انسجام عاطفی میبخشد. ضعف اصلی اثر، اتکای گاه آشکارش به تصادف و اغراق و نیز گذار نهچندان نرم میان لحنهای متفاوت است. بااینحال، این کاستیها نیروی قصه و کشش شخصیت مرکزی را از میان نمیبرند.
فیلم برای تماشاگرانی که از ملودرامهای کلاسیک، داستانهای جابهجایی هویت و فضای نوآرِ آمیخته با احساسات خانوادگی لذت میبرند، اثری دیدنی و بهیادماندنی است؛ فیلمی که بیش از هر چیز با انتخابهای دشوار قهرمانش و حضور نافذ استانویک در ذهن میماند.
« جمعبندی «No Man of Her Own» فیلمی استوار بر یک فرض داستانی جذاب و بازی محوریِ درخشان باربارا استانویک. »
ثبت دیدگاه