نقد و بررسی
نقد عشقِ گمشده (No Love Lost) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شتاب زندگی و مکث فقدان «No Love Lost» ساختهٔ Erwan Le Duc، در ظاهر دربارهٔ پدری است که باید پذیرفتن استقلال دخترش را بیاموزد؛ اما زیر این موقعیت آشنا، پرسشی پیچیدهتر جریان دارد: آیا میتوان فقدانی را که هیچگاه توضیحی برایش پیدا نکرده، واقعاً پشت سر گذاشت؟ فیلم پاسخ را نه در قالب اعترافهای طولانی یا ملودرامی آشکار، بلکه در برخورد دو زمان عاطفی میجوید: آیندهای که رزا مشتاقانه به سوی آن میرود و گذشتهای که اتین گمان میکند از آن عبور کرده است.
فیلم از آشنایی پرشتاب اتین و والری آغاز میکند و در زمانی کوتاه، عشق جوانی، تولد رزا و ناپدیدشدن ناگهانی والری را کنار هم مینشاند. سپس با گذر سالها، روایت به روزگار نوجوانی رزا میرسد؛ زمانی که او برای تحصیل و زندگی مستقل آماده میشود. دیدن ناگهانی والری در گزارشی تلویزیونی، خاطرات اتین را دوباره بیدار میکند و آرامش ظاهری خانواده را برهم میزند.
این نقطهٔ عزیمت، بیآنکه رازهای داستان را افشا کند، روشن میسازد که فیلم بیش از آنکه دربارهٔ جستوجوی گذشته باشد، دربارهٔ اثر ماندگار آن بر زندگی روزمره است. پدر و دختر؛ نزدیکی در آستانهٔ جدایی قلب عاطفی فیلم رابطهٔ اتین و رزا است. آنها سالها در نظمی دونفره زندگی کردهاند؛ نظمی که از بیرون ممکن است کامل و حتی دلپذیر به نظر برسد، اما هر تغییر کوچکی در آن، پرسشهایی دربارهٔ وابستگی و استقلال به همراه دارد.
رفتن رزا صرفاً جابهجایی از خانهای به خانهٔ دیگر نیست: برای پدر، نشانهٔ پایان نقشی است که هویت روزانهاش را ساخته؛ برای دختر، فرصتی است تا خود را بیرون از سایهٔ مراقبت پدر تعریف کند. نکتهٔ دلنشین فیلم آن است که جدایی را با بیعاطفگی یا طغیان ناگهانی یکی نمیگیرد. اتین و رزا همدیگر را دوست دارند و همین عشق، گاهی مانع آسانشدن رفتن میشود.
« سپس با گذر سالها، روایت به روزگار نوجوانی رزا میرسد؛ زمانی که او برای تحصیل و زندگی مستقل آماده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر یک میکوشد دیگری را حمایت کند، اما در این مراقبت متقابل، نوعی نگرانی پنهان نیز هست: آیا طرف مقابل بدون این پیوند دوام میآورد؟ فیلم در اینجا عاطفه را به جای آنکه با جملههای توضیحی بیان کند، در واکنشهای کوچک، سکوتها و دشواریِ تغییر عادتها مینشاند. حضور غایب والری والری در بخش بزرگی از زندگی مشترک پدر و دختر حضور فیزیکی ندارد، اما غیبتش به معنای بیاثری نیست.
نبودن او بخشی از ساختار عاطفی خانواده شده است؛ خلئی که هر دو شخصیت به شکلی متفاوت با آن کنار آمدهاند. اتین ظاهراً زندگی تازهای ساخته و رزا نیز مادر را بهعنوان بخشی از خاطرهای مبهم یا دور تجربه میکند، اما ظهور دوبارهٔ تصویری از والری نشان میدهد که گذشته همیشه با بازگشت مستقیم وارد نمیشود.
گاهی یک تصویر گذرا کافی است تا احساساتی را که به سکوت سپرده شدهاند، دوباره فعال کند. فیلم از این موقعیت برای ساختن پرسشی دربارهٔ «بستن پرونده» استفاده میکند. آیا فراموشکردن یک عشق ممکن است، یا آدم تنها میآموزد که آن را در گوشهای از زندگی خود جای دهد؟ اتین برای خود توضیحی ساخته که به او امکان ادامهدادن داده است، اما بازگشت خاطره نشان میدهد توضیحدادن با حلکردن یکسان نیست.
این تضاد، وزن درام را افزایش میدهد و اجازه نمیدهد ماجرا به قصهای ساده دربارهٔ دیدار دوباره یا حسرت گذشته فروکاسته شود. بازیها و ظرافتهای اجرایی بازی Nahuel Pérez Biscayart از عناصر برجستهٔ فیلم است. اتین در اجرای او پدری مهربان و مسئولیتپذیر است، اما آرامش او همیشه اندکی ناپایدار مینماید؛ گویی نیرویی درونی او را از ایستادن بازمیدارد.
« نبودن او بخشی از ساختار عاطفی خانواده شده است؛ خلئی که هر دو شخصیت به شکلی متفاوت با آن کنار آمدهاند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر، شخصیت را تنها از راه اندوه و سکون نمیسازد؛ حرکت، شتاب، تغییر ناگهانی لحن و واکنشهای جسمانی نیز بخشی از زبان بازی او هستند. همین انتخاب به شخصیت سرزندگی میبخشد، هرچند در برخی لحظات مرز میان انرژی کمیک و اغراق را باریک میکند. Céleste Brunnquell نیز در نقش رزا از دام شخصیت نوجوانِ صرفاً سرکش یا معقول میگریزد.
رزا همزمان به پدرش نزدیک است و میخواهد از او فاصله بگیرد؛ نه از سر بیمحبتی، بلکه برای آنکه زندگی خودش را تجربه کند. حضور او در کنار اتین، رابطهای باورپذیر میسازد که در آن شوخی و مهر میتوانند درست در کنار اضطراب و دلخوری قرار گیرند. بازیهای اصلی، از همین تناقضها نیرو میگیرند و به فیلم اجازه میدهند که روابط خانوادگی را ملموس و چندلایه نگه دارد.
سبک بصری؛ خیالپردازی در برابر واقعگرایی جهان تصویری فیلم از ابتدا اعلام میکند که قرار نیست با درامی کاملاً واقعگرا روبهرو باشیم. رنگهای روشن، ترکیببندیهای بازیگوش و حرکتهای پرتحرک، فضایی میسازند که گاه به کمدی خیالپردازانه نزدیک میشود. این انتخاب با روحیهٔ اتین و با تلاش او برای نگهداشتن زندگی در حرکتی پیوسته تناسب دارد: انگار اگر همهچیز مدام در جریان باشد، فرصت چندانی برای مواجهه با خلأ باقی نمیماند.
موسیقی نیز در شکلدادن به این حالوهوا نقش مهمی دارد. ملودیها ظریف و برجستهاند و در لحظاتی به فیلم کیفیتی نزدیک به نمایش موزیکال میدهند. این سبک میتواند جذاب و متمایز باشد، اما گاهی خطر آن را دارد که توجه را از کشمکش اصلی منحرف کند. رنگآمیزی خیالانگیز و موسیقی پررنگ، در بهترین لحظهها احساسات پنهان را بیرونی میکنند؛ در لحظههای کماثرتر، ممکن است خودنمایی کنند و از پیوند تماشاگر با واقعیت عاطفی صحنه بکاهند.
« همین انتخاب به شخصیت سرزندگی میبخشد، هرچند در برخی لحظات مرز میان انرژی کمیک و اغراق را باریک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم ناهموار و دوگانگی لحن یکی از دشواریهای فیلم، هماهنگکردن لحنهای متفاوت آن است. شوخیهای بدنی، گفتوگوهای بازیگوشانه و صحنههای سوررئال در کنار اندوهی واقعی قرار میگیرند. این برخورد گاهی حاصلخیز است: طنز، شخصیتها را از تبدیلشدن به نمادهای یک تراژدی خانوادگی نجات میدهد و اجازه میدهد زندگیشان همچنان سرشار از ابتکار و بیقاعدگی باشد.
اما گاهی گذار از شوخی به درام یا از واقعیت به خیال، چنان سریع رخ میدهد که صحنه فرصت کافی برای نشستن پیدا نمیکند. روایت نیز در بعضی بخشها از تمرکز میافتد. فیلم پس از بناکردن یک موقعیت عاطفی روشن، همواره در پرداخت همهٔ شاخههای داستان به یک اندازه موفق نیست و برخی لحظهها ناپخته یا پراکنده به نظر میرسند.
بخشهای خیالپردازانه میتوانند در ابتدا تازگی داشته باشند، اما اگر پیوندشان با کشمکش درونی شخصیتها بهاندازهٔ کافی روشن نباشد، بهجای تعمیق تجربه، ریتم را ناهموار میکنند. این نوسان، از قدرت اثر نمیکاهد، اما مانع میشود تمام ایدههای خوب آن به یک کلیت کاملاً منسجم تبدیل شوند. فیلمی دربارهٔ رهاکردن، نه فراموشکردن «No Love Lost» در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ بازگشت یک مادر غایب باشد، دربارهٔ دشواریِ پذیرفتن دگرگونی خانواده است.
رزا باید برود، اتین باید زندگیاش را بیرون از نقش پدرِ همیشگی تصور کند و خاطرهٔ والری نیز باید از حالت زخمی بستهنشده به بخشی قابلتحمل از گذشته بدل شود. فیلم نسخهای ساده برای این کار ارائه نمیدهد؛ نه ادعا میکند که عشق همهچیز را حل میکند و نه گذشته را با یک گفتوگو بیاثر میسازد.
« ریتم ناهموار و دوگانگی لحن یکی از دشواریهای فیلم، هماهنگکردن لحنهای متفاوت آن است. »
قوتها و کاستیها
در عوض، نشان میدهد آدمها گاهی تنها با حرکتکردن، آزمودن رابطههای تازه و پذیرفتن اینکه دیگر نمیتوانند شکل پیشین زندگی را حفظ کنند، راه ادامه را پیدا میکنند. جمعبندی فیلم Erwan Le Duc اثری نامتعارف و عاطفی است که جذابیتش را از آمیزش بازیگوشی و اندوه میگیرد. بازیهای اصلی، بهویژه حضور پرجنبوجوش Nahuel Pérez Biscayart و اجرای سنجیدهٔ Céleste Brunnquell، رابطهٔ پدر و دختر را به مرکز احساسی اثر تبدیل میکنند.
فضاسازی رنگین و موسیقی برجسته نیز به فیلم هویتی متمایز میدهد، هرچند همین انتخابها گاه بر روایت سایه میاندازند و در کنار بخشهای سوررئال، ریتم را از تعادل خارج میکنند. با وجود پراکندگیهای روایی و نوسان لحن، فیلم در پرسش محوری خود صادق و تأثیرگذار است: چگونه کسی را که دوستش داریم رها کنیم، بیآنکه محبت را انکار کنیم؟
پاسخ فیلم، پذیرشِ فقدان بهعنوان بخشی از زندگی است، نه پاککردن آن. همین نگاه، «No Love Lost» را به اثری دربارهٔ بلوغ، دلبستگی و شجاعتِ آغاز مرحلهای تازه بدل میکند.
« جمعبندی فیلم Erwan Le Duc اثری نامتعارف و عاطفی است که جذابیتش را از آمیزش بازیگوشی و اندوه میگیرد. »
ثبت دیدگاه