نقد و بررسی
نقد مردِ بیسرزمین (No Land's Man) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نام و هویت «No Land’s Man» ساختهٔ Mostofa Sarwar Farooki، درام معمایی و عاشقانهای است که بحران هویت را نه بهصورت پرسشی انتزاعی، بلکه در قالب زندگی مردی روایت میکند که هرچه به دیگران نزدیکتر میشود، بیشتر در پشت داستانهایی ساختگی پناه میگیرد. نوین در نیویورک با کتی آشنا میشود و رابطهای را آغاز میکند که بهتدریج از آشنایی به صمیمیت میرسد؛ اما صمیمیت، بهجای آنکه او را به حقیقت نزدیک کند، تناقضهای زندگیاش را آشکارتر میسازد.
نام، ملیت، دین، خانواده و گذشتهٔ او همگی در قلمرو تردید قرار میگیرند. فیلم از همین بیثباتی آغاز میکند: مردی که نمیداند دیگران باید او را چه کسی بدانند، یا شاید نمیخواهد خود نیز به پاسخ قطعی برسد. روایت معکوسِ مهاجرت یکی از ظرفیتهای جالب فیلم، جابهجایی زاویهٔ نگاه به مهاجرت است.
نوین بهعنوان مردی مهاجر در نیویورک ظاهر میشود، اما هویت او بهسادگی در قالبهای آشنای «مهاجر» و «غریبه» جا نمیگیرد. او هم موضوع نگاه دیگران است و هم سازندهٔ تصویری که از خود عرضه میکند. در این معنا، مهاجرت تنها جابهجایی جغرافیایی نیست؛ حرکتی میان روایتهای گوناگون از خویشتن است.
« نام، ملیت، دین، خانواده و گذشتهٔ او همگی در قلمرو تردید قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده میتوانست به بحثی گسترده دربارهٔ مرزها، ملیت و پیشداوری بدل شود، اما فیلم بیشتر بر اثر این مفاهیم بر رابطهٔ دو انسان تمرکز میکند. پرسش اصلی آن نیست که نوین از کجا آمده، بلکه این است که آیا میتوان با کسی پیوندی عاطفی ساخت، وقتی بنیادهای روایت او مدام تغییر میکنند؟ این انتخاب به اثر حالوهوایی شخصی میدهد، هرچند گاهی از وسعت اجتماعی موضوع نیز میکاهد.
ساختار راز و تعلیق فیلم از ناپدیدشدن نوین در سال ۲۰۱۹ و گردش او با کتی در پارکی یادبود در سیدنی آغاز میکند، سپس به گذشته بازمیگردد تا مسیر آشنایی و شکلگیری رابطهٔ آن دو را بازسازی کند. این ساختار، از همان ابتدا پرسشی در ذهن مخاطب مینشاند: چگونه مردی که در زندگی روزمره حضوری ملموس دارد، به چهرهای چنین ناشناخته بدل میشود؟
گذشته قرار است سرنخهایی فراهم کند، اما اثر بهجای شتابدادن به پاسخها، با مکث و تکرار بر ابهام میافزاید. این شیوه در بخشهایی کارآمد است؛ زیرا تجربهٔ ناآگاهی کتی را به مخاطب منتقل میکند و ما نیز مانند او ناچاریم میان گفتههای نوین و رفتارهایش فاصله بگذاریم. بااینحال، رازآمیزی همیشه به تعلیق نمیانجامد.
« این انتخاب به اثر حالوهوایی شخصی میدهد، هرچند گاهی از وسعت اجتماعی موضوع نیز میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
گاه فیلم اطلاعات را آنقدر بااحتیاط کنار میزند که کنجکاوی جای خود را به انتظار میدهد. ریتم پرسهزن و کند اثر، در نتیجه، هم بخشی از حالوهوای آن است و هم یکی از محدودیتهایش. بازیها و رابطهٔ مرکزی Nawazuddin Siddiqui در نقش مردی که هویتهای متعددی را به خود نسبت میدهد، بیش از آنکه شخصیت را با توضیحهای آشکار تعریف کند، بر تغییرات رفتاری و کیفیت حضورش تکیه دارد.
او میتواند در یک لحظه صمیمی و گشوده به نظر برسد و اندکی بعد، با کنارهگیری یا سکوت، فاصلهای تازه بسازد. این نوسان به نقش نیرویی رازآمیز میبخشد؛ هرچند گاهی چنان بر ابهام تأکید میشود که جنبههای درونی شخصیت کمتر از آنچه باید شکل میگیرند. Megan Mitchell نیز در برابر این حضور متغیر، کتی را نمایندهٔ سادهلوحی یا قربانی محض نمیکند.
اهمیت او در این است که رابطه را فقط از بیرون نظاره نمیکند؛ اعتماد و تردیدهایش، میدان اصلی کشمکش عاطفی فیلم را میسازند. بااینحال، پرداخت رابطه در همهٔ لحظهها به یک اندازه متقاعدکننده نیست. وقتی شخصیتها دربارهٔ اعتماد، حقیقت و هویت بهطور مستقیم سخن میگویند، گفتوگوها گاه بیش از اندازه توضیحی میشوند و ظرافتی را که بازیها ایجاد کردهاند، کاهش میدهند.
« گاه فیلم اطلاعات را آنقدر بااحتیاط کنار میزند که کنجکاوی جای خود را به انتظار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و موسیقی فیلم از جابهجایی میان شهرها و فضاهای فرهنگی برای تقویت حس بیقراری بهره میگیرد. نیویورک در این روایت فقط پسزمینهٔ آشنایی و کار نیست؛ فضایی است که نوین میتواند در آن زندگی تازهای بسازد، بیآنکه گذشتهاش بهسادگی به همراهش بیاید. سیدنی نیز در قاب آغازین، با پیوندش به مکان یادبود، احساسی از غیبت و ناتمامی ایجاد میکند.
این مکانها بیش از آنکه صرفاً محل وقوع رویداد باشند، به نشانههایی از فاصله میان آدمها و خاطرات بدل میشوند. موسیقی ساختهٔ A. R. Rahman به فیلم کیفیتی تأملی میدهد و در لحظههایی که روایت از توضیح مستقیم فاصله میگیرد، فضایی برای حسکردن ابهام باقی میگذارد. موسیقی، البته، همیشه نمیتواند ناهماهنگیهای ریتم را جبران کند؛ اما در شکلدادن به لحن اثر نقشی مهم دارد.
حاصل کار، فیلمی است که از نظر عاطفی و فضاسازی میکوشد میان ملودرام، راز و تأمل اجتماعی پیوند برقرار کند، هرچند این اجزا گاهی بهتمامی در یک مسیر واحد قرار نمیگیرند. حقیقت؛ پناهگاه یا تهدید؟ دروغهای نوین را میتوان هم پوششی برای گریز دانست و هم روشی برای ساختن خویشتنی تازه. فیلم پرسش پیچیدهتری از «چرا دروغ میگوید؟» پیش میکشد: اگر انسان بخشهایی از گذشتهٔ خود را پنهان کند، آیا هنوز همان فرد پیشین است، یا هر روایت تازه او را به شخصی دیگر بدل میکند؟
« تصویر، فضا و موسیقی فیلم از جابهجایی میان شهرها و فضاهای فرهنگی برای تقویت حس بیقراری بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این پرسش در بستر رابطهٔ عاشقانه وزن مییابد، زیرا عشق به نوعی شناخت متقابل نیاز دارد؛ اما شناخت، در اینجا، پیوسته به تعویق میافتد. نقطهٔ قوت فیلم آن است که دروغ را صرفاً نشانهٔ شرارت یا فریبکاری نمیگیرد و به پیامدهای روانی و اجتماعیِ نداشتن یک جایگاه مطمئن توجه میکند. در مقابل، اثر گاه چنان شیفتهٔ مضمون خود میشود که معنای صحنهها را با دیالوگ توضیح میدهد.
در نتیجه، مخاطب کمتر فرصت مییابد از نگاه، سکوت یا کنش شخصیتها به برداشت شخصی برسد. این مستقیمگویی، پیچیدگی ایدهای را که فیلم دنبال میکند، اندکی ساده میسازد. جمعبندی «No Land’s Man» اثری است که بلندپروازی موضوعیاش از اجرای بینقص آن جلوتر میرود. روایت معکوس مهاجرت و تمرکز بر هویتی که زیر فشار دروغهای پیدرپی شکل میگیرد، امکان تأملی تازه دربارهٔ تعلق و اعتماد فراهم میکند.
بازی Nawazuddin Siddiqui و موسیقی A. R. Rahman به فیلم شخصیت و حالوهوایی ماندگار میبخشند؛ اما ریتم کند، شخصیتپردازی نهچندان ژرف و دیالوگهای گاه شعاری مانع میشوند که ایدهها همیشه به تجربهای سینمایی به همان اندازه نیرومند بدل شوند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ پرسش مرکزیاش در ذهن میماند: آیا حقیقت، تنها راه شناخت دیگری است، یا گاهی خودِ میل به شناختن، با قصههایی آغاز میشود که آدمها برای زندهماندن دربارهٔ خویش میسازند؟
« در مقابل، اثر گاه چنان شیفتهٔ مضمون خود میشود که معنای صحنهها را با دیالوگ توضیح میدهد. »
ثبت دیدگاه