نقد و بررسی
نقد نیترام (Nitram) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ مسیر، نه لحظهٔ فاجعه «نیترام» ساختهٔ جاستین کرزل، در ظاهر روایتی دربارهٔ مردی است که به یکی از هولناکترین جنایتهای معاصر استرالیا پیوند خورده؛ اما مرکز ثقل فیلم خودِ جنایت نیست. فیلم میکوشد به جای بازسازی لحظهٔ خشونت، به سالهای پیش از آن بازگردد: به زندگی روزمرهای که در آن تنهایی، ناکامی و خشم آرامآرام روی هم انباشته میشوند.
این انتخاب، هم مهمترین امتیاز اثر است و هم منشأ دشواریهای آن. کرزل تماشاگر را به تماشای یک فاجعه دعوت نمیکند؛ او میخواهد نشان دهد چگونه احساس خطر میتواند مدتها در پیرامون یک زندگی عادی حضور داشته باشد، بیآنکه اطرافیان بدانند با چه چیزی روبهرو هستند. فیلم نام واقعی شخصیت محوری را به کار نمیگیرد و او را «نیترام» میخواند؛ نامی برگرفته از وارونهنویسی نام خانوادگیاش.
این فاصلهگذاری، صرفاً تمهیدی روایی نیست. گویی فیلم میخواهد از تبدیل عامل جنایت به چهرهای مشهور یا اسطورهای هولناک جلوگیری کند و نگاه را از لحظهٔ نهایی به مجموعهای از رفتارها و روابط روزمره معطوف سازد. بااینحال، همین تمرکز بر فرد، گاه چنان پررنگ میشود که سازوکارهای اجتماعی پیرامون او در حاشیه میمانند.
شخصیتپردازی بدون تبرئه یکی از دشوارترین وظایف فیلم آن است که شخصیت اصلی را به انسانی قابل مشاهده بدل کند، بیآنکه خشونت او را توجیه یا رنج قربانیان را کمرنگ سازد. «نیترام» در بیشتر لحظات نه چهرهای رازآلود و کاریزماتیک است و نه هیولایی دور از دسترس؛ او مردی آشفته، خام، خودمحور و ناکام است که پیوندش با دیگران بارها به بنبست میرسد.
« این انتخاب، هم مهمترین امتیاز اثر است و هم منشأ دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تماشاگر نمیخواهد با او همدلی کند، اما نمیگذارد بهآسانی او را به مفهومی انتزاعی چون «شر مطلق» تقلیل دهد. این رویکرد در عین جسارت، مسئلهساز نیز هست. نمایش انسانبودن یک عامل جنایت میتواند به فهم بهتر شرایط و نشانههای هشداردهنده کمک کند، اما خطر آن هم وجود دارد که توجه مخاطب بیش از اندازه به روان فرد جلب شود.
فیلم در ترسیم تنهایی و طردشدگی موفق است، ولی کمتر میپرسد این وضعیت چگونه در بافت اجتماعی شکل میگیرد، چه نهادهایی در برابر آن مسئولاند و جامعه چه امکانهایی برای مداخله داشته است. حاصل، شخصیتی پیچیده اما نه کاملاً فهمپذیر است؛ خلائی که هم میتواند بخشی از ابهام عمدی فیلم باشد و هم نقطهضعف آن.
بازیهایی که تنش را در سکوت میسازند کالب لندری جونز در نقش نیترام، اجرایی پرقدرت و چندلایه ارائه میدهد. او شخصیت را با حرکات ناهموار، مکثهای طولانی، نگاههایی سرگردان و نوعی ناپختگی عاطفی میسازد؛ بیآنکه همهچیز را به نشانههای اغراقآمیز فروبکاهد. گاهی همین ناتوانی در برقراری ارتباط، بیش از فوران خشم، شخصیت را نگرانکننده میکند.
نقشآفرینی او در تمام طول فیلم بر مرز باریکی حرکت میکند: نه آنقدر نمایشی که به تقلید بدل شود و نه آنقدر خنثی که شخصیت از دسترس بیرون برود. جودی دیویس در نقش مادر، نیروی متضادی به این جهان میآورد. او زنی است که میان مراقبت، خستگی، انکار و درماندگی گرفتار شده و با تغییرات ظریف در چهره و لحن، سنگینی این کشمکش را آشکار میکند.
« این رویکرد در عین جسارت، مسئلهساز نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
آنتونی لاپاگلیا نیز در نقش پدر حضوری کمادعا اما مؤثر دارد؛ مردی که میکوشد برای پسرش مسیری قابلتصور بسازد، اما تواناییاش برای مهار موقعیت محدود است. اِسی دیویس در نقش هلن نیز به فیلم لحظاتی از گرما و ارتباط میبخشد؛ حضوری که نشان میدهد شخصیت اصلی میتواند با دیگران پیوند برقرار کند، هرچند این پیوندها شکنندهاند.
تصویر، فضا و اضطراب پنهان فیلمبرداری ژرمن مکمیکینگ به جای تأکید بر زیبایی چشمنواز، فضایی سرد و ناآرام میسازد. خانهها، خیابانها و فضاهای عمومی در نگاه دوربین نه کاملاً بیگانهاند و نه آرامشبخش؛ محیطهایی روزمرهاند که اضطراب در آنها پنهان شده است. قابها اغلب به تماشاگر فرصت مشاهده میدهند، اما به ندرت او را آسوده میگذارند.
همین فاصلهٔ حسابشده، بهجای آنکه هر لحظه را با موسیقی یا حرکت دوربین برجسته کند، تنش را در سکون و انتظار نگه میدارد. موسیقی جد کرزل نیز بهجای آنکه احساسات را برای مخاطب توضیح دهد، به فضای دلگیر و ناپایدار اثر میافزاید. طراحی صدا و سکوتها در شکلگیری تعلیق نقش مهمی دارند؛ صدای محیط گاهی عادی و بیاهمیت به نظر میرسد، اما در بستری که فیلم ساخته، همان عادیبودن میتواند نگرانکننده شود.
نتیجه، فضایی است که خطر را نه بهصورت حادثهای ناگهانی، بلکه همچون فشاری خاموش در پسزمینهٔ زندگی روزمره حاضر میکند. روایت سنجیده و بهای کندی «نیترام» شتابی معمول در درامهای جنایی ندارد. روایت با صبر پیش میرود و بهجای آنکه پیدرپی اطلاعات تازه عرضه کند، به موقعیتها فرصت میدهد تا اثر خود را بگذارند.
« قابها اغلب به تماشاگر فرصت مشاهده میدهند، اما به ندرت او را آسوده میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ریتم با موضوع فیلم تناسب دارد: تماشاگر باید زمان بگذراند، رفتارها را ببیند و از کنار نشانههایی عبور کند که در لحظه ممکن است بیاهمیت جلوه کنند. تعلیق اثر نیز بیش از آنکه بر پرسش «بعد چه میشود؟» تکیه کند، از این احساس میآید که اتفاقی ناخوشایند در حال نزدیکشدن است. بااینهمه، این خویشتنداری همیشه به انسجام نمیانجامد.
برخی بخشها پراکنده جلو میروند و پیوند میان رویدادها یا تغییرات درونی شخصیت بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. فیلم از ارائهٔ توضیحهای روانشناختی مستقیم پرهیز میکند، اما گاهی چنان از توضیح فاصله میگیرد که پرسشهای اساسی بیپاسخ میمانند. این کمگویی میتواند با هدف پرهیز از سادهسازی انتخاب شده باشد، اما در برخی لحظات به ابهامی بدل میشود که نه بر پیچیدگی شخصیت میافزاید و نه مسیر روایت را روشنتر میکند.
خشونت و زمینههای غایب فیلم در برابر بازنمایی مستقیم جنایت، خویشتنداری قابلتوجهی نشان میدهد. این تصمیم از تبدیل رنج واقعی به صحنهای تماشایی جلوگیری میکند و اجازه میدهد وزن فاجعه از راه انتظار، سکوت و پیامدهای ضمنی احساس شود. در عوض، توجه به امکان دسترسی شخصیت به سلاحها و واکنش اطرافیان، پرسشهایی دربارهٔ نظارت و مسئولیت اجتماعی پیش میکشد.
بااینحال، این پرسشها بیشتر در سطح اشاره باقی میمانند تا آنکه به بحثی گسترده دربارهٔ ساختارهای فرهنگی، قانونی و نهادی بدل شوند. از همینجا یکی از محدودیتهای مهم فیلم پدیدار میشود: چگونگی کشش شخصیت به سلاحها و معنایی که برای او دارند، بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشود. تماشاگر میبیند که این علاقه در مسیر شخصیت نقش پیدا میکند، اما چرایی و مراحل شکلگیری آن کاملاً روشن نیست.
« بااینهمه، این خویشتنداری همیشه به انسجام نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اثر خطر را بهخوبی القا میکند، ولی دربارهٔ ریشههای آن کمتر میگوید. این کمبود بهویژه زمانی به چشم میآید که فیلم میخواهد از زندگی یک فرد فراتر رود و دربارهٔ جامعهای که امکان وقوع فاجعه را فراهم میکند پرسشگری کند. مسئولیت اخلاقی بازنمایی ساختن فیلمی دربارهٔ جنایتی واقعی همواره با این پرسش همراه است که آیا بازنمایی، به یادآوری و فهم کمک میکند یا ناخواسته به شهرت عامل جنایت میافزاید.
«نیترام» با پرهیز از نامبردن مستقیم و نمایش تفصیلی خشونت میکوشد از جنبهٔ نمایشی ماجرا فاصله بگیرد. تمرکز آن بر پیشزمینه و روابط انسانی، تلاشی است برای آنکه رویداد در حافظهٔ عمومی به تصویری تکاندهنده و منفرد تقلیل نیابد. اما نیت اخلاقی فیلم بهخودیخود همهٔ تردیدها را رفع نمیکند.
تمرکز طولانی بر شخصیت محوری ممکن است همچنان فضای روایی را به او اختصاص دهد، درحالیکه قربانیان و بازماندگان در حاشیه بمانند. این انتخاب الزاماً فیلم را بیاعتبار نمیکند، اما بخشی از محدودیت آن را آشکار میسازد: اثر بیش از آنکه دربارهٔ زیست و فقدان کسانی باشد که از خشونت آسیب دیدند، دربارهٔ شکلگیری یک عامل خشونت است.
تماشاگر میتواند هم ارزش تلاش فیلم را ببیند و هم دربارهٔ حدود و هزینههای این انتخاب پرسش داشته باشد. جمعبندی «نیترام» در بهترین لحظاتش درامی روانشناختی و تلخ است که با اتکا به بازیهای دقیق، فضاسازی سرد و روایت کمشتاب، اضطرابی ماندگار میآفریند. اجرای کالب لندری جونز و بازی کنترلشدهٔ جودی دیویس، به فیلم عمقی میدهند که آن را از بازگویی سادهٔ یک پروندهٔ واقعی فراتر میبرد.
« در نتیجه، اثر خطر را بهخوبی القا میکند، ولی دربارهٔ ریشههای آن کمتر میگوید. »
جمعبندی
پرهیز از بازسازی مستقیم جنایت نیز نشان میدهد که اثر میخواهد بهجای هیجانفروشی، با مسئلهای دشوار و حساس روبهرو شود. بااینحال، فیلم در توضیح زمینههای اجتماعی خشونت، پرداخت پیوند شخصیت با سلاحها و حفظ انسجام روایت به نتیجهای یکدست نمیرسد. برخی پرسشها را عامدانه باز میگذارد، اما همهٔ این سکوتها به ابهامی ثمربخش تبدیل نمیشوند.
حاصل، اثری سنگین و تأملبرانگیز است که بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، تماشاگر را با دشواریِ فهم خشونت و مسئولیت بازنمایی آن روبهرو میسازد.
« برخی پرسشها را عامدانه باز میگذارد، اما همهٔ این سکوتها به ابهامی ثمربخش تبدیل نمیشوند. »
ثبت دیدگاه