نقد و بررسی
نقد نینیلا نینیلا (Ninnila Ninnila) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی عاشقانه با عطر غذا «Ninnila Ninnila» فیلمی عاشقانه و کمدی از سینمای تلگو است که بهجای تکیه بر حادثههای بزرگ، از ترکیب غذا، صمیمیت و زخمهای پنهان شخصیتها فضایی نرم و دلنشین میسازد. دِو، آشپزی بااستعداد که برای کار به لندن آمده، با گرفتگیهای ناگهانی عضلانی و دشواریهای جسمی و روحی دستوپنجه نرم میکند.
آشنایی او با تارا در آشپزخانهٔ رستوران، سرآغاز رابطهای است که آرامآرام شکل میگیرد؛ اما ورود مایا، گذشتهٔ دِو را به اکنون پیوند میزند و مسیر داستان را تغییر میدهد. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک عاشقانهٔ پرشتاب نمیدهد؛ ترجیح میدهد تماشاگر را با ریتمی آرام وارد جهان شخصیتهایش کند.
آشپزخانه؛ قلب تپندهٔ فیلم آشپزخانه در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای ملاقات شخصیتها نیست؛ فضایی است که در آن توانایی، اضطراب، رقابت و محبت شکل میگیرند. دِو از راه آشپزی چیزهایی را بیان میکند که شاید در گفتوگو نتواند به زبان بیاورد. دستکاری سنجیدهٔ طعمها و افزودن جزئیات به غذاها، هم مهارت او را نشان میدهد و هم شیوهٔ نگاهش به جهان را: او به چیزهای کوچک توجه میکند و میتواند از مواد آشنا، تجربهای تازه بسازد.
« دِو از راه آشپزی چیزهایی را بیان میکند که شاید در گفتوگو نتواند به زبان بیاورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصاویر غذاها از نقاط قوت فیلماند. رنگ، بافت و بخار غذاها چنان حضوری ملموس دارند که آشپزی در قاب به تجربهای حسی تبدیل میشود، نه صرفاً نمایشی تزیینی. این تصاویر گرسنگی و کنجکاوی برمیانگیزند و به فضای گرم فیلم کمک میکنند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه بر جذابیت غذا تکیه میکند؛ گویی چند نما و موقعیت غذایی قرار است جای پرداخت بیشتر به رابطهها را بگیرند.
در بهترین لحظهها، غذا زبان عاطفی داستان است؛ در لحظههای کماثرتر، به عنصری چشمنواز اما تکرارشونده بدل میشود. شخصیتها و بازیها آشوک سلوان در نقش دِو، ستون اصلی فیلم است. بازی او بر اغراقهای نمایشی استوار نیست و همین خویشتنداری با شخصیت درونگرای دِو تناسب دارد. او مردی را تصویر میکند که میان استعداد و شکنندگی، شوخطبعی و اندوه در رفتوآمد است.
گرفتگیهای عضلانی شخصیت میتوانست به ترفندی برای خنده تبدیل شود، اما اجرای سلوان تا حد زیادی مانع از آن میشود که دِو به مجموعهای از ویژگیهای عجیب فروکاسته شود. در لحظات آرام، نگاه و مکث او بیش از دیالوگها دربارهٔ حال شخصیت اطلاعات میدهد. ریتو وارما به تارا گرما و مهربانی میبخشد.
« این تصاویر گرسنگی و کنجکاوی برمیانگیزند و به فضای گرم فیلم کمک میکنند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با دِو زمانی باورپذیرتر است که فیلم اجازه میدهد پیوندشان در رفتارهای ساده و روزمره رشد کند، نه در اعترافهای ناگهانی و جملههای پرطمطراق. نیتیا منن نیز حضوری متفاوت دارد و با ورودش حالوهوای روایت را دگرگون میکند؛ نقش او بخشی از رازآلودگی فیلم را در خود نگه میدارد و به همین دلیل، پرداخت آن نیازمند ظرافتی است که فیلم همیشه بهطور یکدست فراهم نمیکند.
ساتیا در نقش راجش نیز با شوخیهایش لحظاتی سبکتر میآفریند و از سنگینشدن بیوقفهٔ فضای عاطفی جلوگیری میکند. کارگردانی و ریتم روایت آنی آی. وی. ساسی، در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود در مقام کارگردان، بهدنبال لحنی ملایم و صمیمی است. فیلم میان کمدی، عاشقانه و درام حرکت میکند و در بخشهایی این ترکیب را با نرمی پیش میبرد.
بهجای آنکه پیوسته با پیچشهای داستانی تماشاگر را غافلگیر کند، به جزئیات زندگی شخصیتها و تغییر تدریجی رابطهها تکیه دارد. همین انتخاب به فیلم هویتی آرام میدهد و برای تماشاگرانی که از آثار پرهیاهو خستهاند، میتواند جذاب باشد. اما آرامش روایی همیشه به معنای انسجام نیست. در نیمهٔ دوم، فیلم گاه بیش از اندازه درنگ میکند و بعضی صحنهها طولانیتر از نیاز داستان به نظر میرسند.
« ساتیا در نقش راجش نیز با شوخیهایش لحظاتی سبکتر میآفریند و از سنگینشدن بیوقفهٔ فضای عاطفی جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فلشبکها اطلاعاتی دربارهٔ گذشته و ریشهٔ زخمهای شخصیتها فراهم میکنند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه مؤثر نیستند. گاهی خاطرهپردازیها مسیر حالِ داستان را متوقف میکنند، بیآنکه به همان نسبت به درک شخصیتها بیفزایند. نتیجه آن است که ریتمی که در آغاز دلپذیر و سنجیده به نظر میرسد، در ادامه اندکی سنگین میشود.
موسیقی و فضای بصری موسیقی راجش مورگوسان با لحن آرام فیلم هماهنگ است و در بسیاری از لحظات، بدون آنکه توجه را از شخصیتها بدزدد، به صحنهها رنگ عاطفی میدهد. موسیقی در کنار قابهای گرم و نورپردازی ملایم، فضای امن و آسودهای میسازد که با محوریت آشپزخانه و رابطههای انسانی همخوان است.
لندن در فیلم بیشتر بستری برای این جهان کوچک و شخصی است تا موضوعی مستقل؛ شهری که به داستان فاصله و تازگی میدهد، اما فیلم قصد ندارد تصویری گسترده یا پیچیده از آن ارائه کند. توجه بصری به غذا، محیط کار و جمعهای کوچک، یکی از راههای اصلی انتقال حسوحال اثر است. فیلم بهخوبی میفهمد که برای ساختن صمیمیت، همیشه به صحنههای پرتحرک نیاز نیست؛ گاه یک گفتوگوی کوتاه، یک بشقاب غذا یا سکوتی مشترک کافی است.
« گاهی خاطرهپردازیها مسیر حالِ داستان را متوقف میکنند، بیآنکه به همان نسبت به درک شخصیتها بیفزایند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، زیبایی بصری نمیتواند بهتنهایی کمبودهای فیلمنامه را بپوشاند و برخی جزئیات داستانی چنان کنار هم قرار میگیرند که اندکی ساختگی به نظر میرسند. مضمونها؛ مراقبت، فقدان و امکانِ دوبارهزیستن در زیرِ ظاهر شیرین و غذایی فیلم، داستانی دربارهٔ آسیبپذیری و نیاز به مراقبت جریان دارد.
دِو با بدن و ذهنی درگیر است؛ تارا میکوشد او را بفهمد و در کنارش بماند؛ و گذشتهٔ او سایهای بر پیوندهای تازه میاندازد. فیلم بهجای آنکه این دشواریها را با زبانی کاملاً تلخ یا درمانمحور عرضه کند، آنها را در قالب یک روایت عاشقانه و گاه طنزآمیز جای میدهد. این انتخاب باعث میشود اثر سبک و پذیرفتنی بماند، هرچند گاهی پیچیدگی مسائل شخصیتها در حد اشاره باقی میماند.
غذا در این میان استعارهای مناسب برای پیوند انسانی است: چیزی که آمادهکردنش توجه میخواهد، با دیگران قسمت میشود و میتواند خاطرهای را زنده کند. بااینحال، فیلم همواره این استعاره را به لایهای عمیقتر نمیرساند. برخی نشانهها و اتفاقها بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای پیشبردن روایت کنار هم چیده شدهاند.
« این انتخاب باعث میشود اثر سبک و پذیرفتنی بماند، هرچند گاهی پیچیدگی مسائل شخصیتها در حد اشاره باقی میماند. »
جمعبندی
این ناهمواری، از تأثیر احساسی بعضی لحظهها میکاهد، اما گرمای کلی فیلم را از میان نمیبرد. جمعبندی «Ninnila Ninnila» فیلمی لطیف و خوشتماشا است که قوت اصلیاش در بازیهای طبیعی، حضور دلنشین آشوک سلوان، فضای آرام و تصویرهای اشتهابرانگیز غذاهاست. موسیقی و شوخیهای پراکنده نیز به آن حالوهوایی صمیمی میبخشند؛ حالوهوایی که برای تماشایی آرام در یک شب خلوت مناسب است.
در سوی دیگر، کندشدن روایت در نیمهٔ دوم، فلشبکهای گاه فرساینده و چند جزئیات مصنوعی مانع میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه و ماندگار تبدیل شود. بااینهمه، این کاستیها از دلنشینی تجربهٔ کلی کم نمیکنند. فیلم بیش از آنکه بخواهد غافلگیر کند یا ادعای بزرگی داشته باشد، میکوشد لحظاتی گرم و انسانی بسازد؛ و در این مقصود، بهویژه در بازیها و فضاسازی، موفق است.
«Ninnila Ninnila» اثری بینقص نیست، اما لطافتش را حفظ میکند و با حسوحالی خوشایند تماشاگر را بدرقه میکند.
« این ناهمواری، از تأثیر احساسی بعضی لحظهها میکاهد، اما گرمای کلی فیلم را از میان نمیبرد. »
ثبت دیدگاه