نقد و بررسی
نقد نینجا (Ninja) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای اکشن «نینجا» ساختهٔ آیزاک فلورنتاین، فیلمی رزمی است که از همان آغاز روشن میکند قرار نیست قواعد ژانر را از نو بنویسد؛ مقصدش سرگرمی مستقیم و بیواسطه است. کیسی، هنرجویی غربی در مدرسهٔ نینجوتسو در ژاپن، مأمور میشود به نیویورک برود و از یوروی بیتسو، صندوقی که سلاحهای آخرین نینجای کوگا را در خود دارد، محافظت کند.
بازگشت ماسازوکا، شاگردی که با کینه و جاهطلبی پیوند خورده، این مأموریت را به رشتهای از درگیریها بدل میکند. فیلم با این پیشفرض آشنا، میان میراث سنتی، رقابت شخصی و اکشنی پرشتاب حرکت میکند؛ امتیاز اصلیاش بیش از آنکه در تازگی قصه باشد، در توانایی تبدیل موقعیتهای ساده به فرصتهایی برای نمایش مبارزه است.
قصهای کارآمد، اما آشنا روایت «نینجا» بر چند الگوی شناختهشده بنا شده است: استاد و شاگرد، جانشینی و میراث، شاگرد سرکش، و قهرمانی که باید در برابر دشمنی شخصی از چیزی بزرگتر از خود دفاع کند. این الگوها برای پیشبرد یک فیلم اکشن کموبیش کفایت میکنند، اما کمتر مجال مییابند به لایههای تازه برسند.
انگیزهها معمولاً روشناند و خط سیر داستان، از همان ابتدا، مسیر کلی برخورد قهرمان و ضدقهرمان را پیشبینیپذیر میسازد. وجود یوروی بیتسو به قصه وزن نمادین میدهد: صندوق فقط شیئی ارزشمند نیست، بلکه نشانهای از تداوم یک سنت و مسئولیتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. بااینحال، فیلم کمتر از این ظرفیت برای کندوکاو در معنای میراث یا تعارض میان سنت و خواست فردی بهره میگیرد.
« بازگشت ماسازوکا، شاگردی که با کینه و جاهطلبی پیوند خورده، این مأموریت را به رشتهای از درگیریها بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صندوق بیشتر کارکرد محرک داستانی دارد تا موضوعی که خود به پرسشهای اخلاقی یا تاریخی راه ببرد. این انتخاب، روایت را چابک نگه میدارد، اما از عمق دراماتیک آن میکاهد. ریتم و سازماندهی روایت فیلم از کشدادن مقدمات پرهیز میکند و زود وارد تنش میشود. این شتاب به سود اثری است که بخش عمدهٔ جذابیتش را از حرکت، تعقیب و برخورد میگیرد؛ تماشاگر کمتر فرصت مییابد از جریان ماجرا جدا شود.
از سوی دیگر، همین سرعت گاهی به بهای پرورش تدریجی رابطهها تمام میشود. رقابت میان کیسی و ماسازوکا بیش از آنکه در گذر زمان و جزئیات رفتاری شکل بگیرد، با نشانههایی فشرده معرفی میشود و سپس به موتور درگیری بدل میگردد. در نتیجه، بعضی دگرگونیهای عاطفی و تصمیمها بیش از آنکه حاصل تحول روشن شخصیتها باشند، به نیازهای لحظهای روایت پاسخ میدهند.
فیلم میخواهد هرچه زودتر به مواجههٔ بعدی برسد؛ این انتخاب برای مخاطبی که به دنبال اکشن پیوسته است دلپذیر است، اما برای کسی که انتظار درامی سنجیده و مرحلهبهمرحله دارد، ممکن است نوعی شتابزدگی به نظر برسد. ریتم تند همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت اثر است: انرژی میآفریند، ولی مجال مکث و تأمل را کم میکند.
طراحی مبارزهها و حضور بدنی بازیگران بارزترین توانایی «نینجا» در صحنههای رزمی آن است. مبارزهها پرتحرکاند و طراحیشان میکوشد حرکت بدن، فاصلهٔ میان مبارزان و استفاده از سلاح را به شکلی خوانا نشان دهد. در بسیاری از لحظات، دوربین به اندازهای همراه کنش میماند که تماشاگر بتواند ضربهها و جابهجاییها را دنبال کند؛ این وضوح برای فیلمی که بخش مهمی از روایتش را با بدن و برخورد پیش میبرد، اهمیت اساسی دارد.
« صندوق بیشتر کارکرد محرک داستانی دارد تا موضوعی که خود به پرسشهای اخلاقی یا تاریخی راه ببرد. »
شخصیتها و اجرا
صحنهها فقط میانپردههایی برای تنفس قصه نیستند، بلکه بخش اصلی جاذبهٔ اثر را تشکیل میدهند. اسکات ادکینز در نقش کیسی از آمادگی جسمانی و مهارت رزمیاش بهره میگیرد و حضور او به مبارزهها استواری میبخشد. توانایی بدنی او گاه بیش از ظرافت بازیگریاش به چشم میآید، اما فیلم نیز بیش از هر چیز از او انتظار دارد که قهرمانی باورپذیر در میدان نبرد باشد.
در سوی دیگر، تسویوشی ایهارا با بازی در نقش ماسازوکا، حریف را نه صرفاً مانعی برای قهرمان، بلکه نیرویی تهدیدآمیز و پرخاشگر تصویر میکند. برخورد این دو، بهویژه هنگامی که فیلم از سلاح و محیط پیرامون بهره میگیرد، به صحنهها تنوع میدهد و از یکنواختی کامل میکاهد. شخصیتها و بازیها شخصیتپردازی در «نینجا» ساده و کاربردی است.
کیسی قهرمانی وفادار و خویشتندار است که وظیفه را بر میل شخصی مقدم میداند؛ ماسازوکا در سوی مقابل، با خشم و عطش برتری تعریف میشود. این تقابل برای ساختن رویاروییای روشن و قابلفهم کافی است، اما شخصیتها کمتر از آنچه میتوانند، پیچیدگی پیدا میکنند. گذشته و انگیزههایشان بیشتر بهمنزلهٔ توضیحی برای وضعیت کنونی به کار میآید تا راهی برای آشکارکردن تناقضهای درونی.
نامیکو نیز در پیوند عاطفی و مسئولیت خانوادگی جایگاهی مهم دارد، اما فیلم همیشه به او عاملیت و حضوری همسنگ نقش مردان اصلی نمیبخشد. همین امر باعث میشود بخشی از ظرفیت رابطهٔ او با کیسی و پیوندش با میراث مدرسه نادیده بماند. استاد تاکدا، با حضور آرام و اقتدار سنتیاش، نمایندهٔ انضباط و خردی است که فیلم به آن ارج مینهد، ولی او نیز بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، نقش راهنما و حامل ارزشهای اخلاقی را ایفا میکند.
« صحنهها فقط میانپردههایی برای تنفس قصه نیستند، بلکه بخش اصلی جاذبهٔ اثر را تشکیل میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیالوگها گاه همین سادگی را آشکارتر میکنند: جملهها روشناند، اما برخی از آنها طبیعی یا تأثیرگذار از کار درنمیآیند. فضا، سنت و تصویر نینجا اثر میان ژاپن و نیویورک رفتوآمد میکند و از تضاد این دو فضا برای گسترش دامنهٔ ماجرا بهره میبرد. ژاپن با مدرسهٔ رزمی، نظم آموزشی و پیوندهای استاد و شاگرد، زمینهٔ شکلگیری هویت کیسی را فراهم میکند؛ نیویورک، در مقابل، میدان برخورد سنت با محیطی شهری و بیگانهتر است.
بااینحال، تفاوت این دو مکان بیشتر در کارکرد رواییشان دیده میشود تا در بررسی فرهنگی یا اجتماعی. فیلم به فضای نینجایی علاقه دارد، اما هدف اصلیاش بازآفرینی دقیق تاریخ یا جهانبینی نینجوتسو نیست. به همین دلیل، «نینجا» را بهتر است اثری ژانری دانست که از تصویرهای آشنای نینجاها، سلاحهای سنتی و نبردهای تنبهتن برای ساختن سرگرمی استفاده میکند.
این تصاویر برای دوستداران اکشن رزمی جذاباند، هرچند گاهی بر کلیشههای شناختهشده تکیه دارند. حالوهوای فیلم بیش از واقعگرایی تاریخی، بر افسانهگونگی و نمایش قهرمانی استوار است؛ چنین رویکردی با منطق سرگرمکنندهٔ آن سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که دنبال جهانسازی دقیقترند، سطحی جلوه کند.
ارزش سرگرمی و محدودیتها «نینجا» در هدفی که برای خود برگزیده، اغلب موفق است: فیلمی پرانرژی بسازد که صحنههای مبارزهاش تماشایی باشد و روایتش بیدرنگ پیش برود. ترکیب ضرباهنگ سریع و اکشن پرتعداد، آن را برای مخاطبی که از سینمای رزمی انتظار کنش روشن و ملموس دارد، دیدنی میکند. در عین حال، پیشبینیپذیری داستان و محدودبودن شخصیتها اجازه نمیدهد تنشها همیشه از نیرویی عاطفی برخوردار شوند.
« بااینحال، تفاوت این دو مکان بیشتر در کارکرد رواییشان دیده میشود تا در بررسی فرهنگی یا اجتماعی. »
قوتها و کاستیها
خطر و کینه در سطح طرح وجود دارند، اما چون فرصت کافی برای بسط روانشناختی پیدا نمیکنند، تأثیرشان گاه کمتر از شدت ظاهری رویدادهاست. این نابرابری میان مهارت اجرایی مبارزهها و کممایگی بخشهایی از درام، هویت فیلم را شکل میدهد. «نینجا» از آن دسته آثار اکشن نیست که ضعفهای روایی را با پیچیدگی دراماتیک پنهان کند؛ برعکس، ضعفها و قوتهایش آشکارند.
هرجا بدنها در حرکتاند، فیلم سرزندهتر میشود؛ هرجا باید رابطهها و انگیزهها عمق بگیرند، محدودیتهای متن نمایانتر میشوند. تماشاگر با انتظار درست میتواند از این تقسیم کار لذت ببرد، اما اگر فیلم را بهعنوان درامی شخصیتمحور بسنجد، احتمالاً چیزی کمتر از ظرفیت موضوع خواهد یافت. جمعبندی «نینجا» اثری سرراست و پرتحرک است که مهمترین دستاوردش را در طراحی مبارزهها، حضور بدنی اسکات ادکینز و حفظ ضرباهنگ جستوجو میکند.
قصهٔ میراث و رقابت، هرچند آشنا و قابلپیشبینی است، چارچوبی مناسب برای اکشنی پرانرژی فراهم میآورد. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، دیالوگهای گاه مصنوعی و شتاب روایت مانع از آن میشوند که فیلم به درامی ماندگار یا اثری عمیق دربارهٔ سنت و وفاداری بدل شود. ارزش آن در صداقت ژانریاش نهفته است: فیلم وعدهٔ سرگرمی رزمی میدهد و در بهترین لحظات، با مبارزههایی خوشساخت و پرجنبوجوش، به همان وعده وفادار میماند.
« این نابرابری میان مهارت اجرایی مبارزهها و کممایگی بخشهایی از درام، هویت فیلم را شکل میدهد. »
ثبت دیدگاه