نقد و بررسی
نقد نه روز از یک سال (Nine Days of One Year) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلم علمیای که دربارهٔ آدمهاست «نه روز از یک سال» ساختهٔ میخائیل روم در سال ۱۹۶۲، در ظاهر روایتی از فیزیکدانانی است که در مرزهای خطرناک پژوهش هستهای کار میکنند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در نمایش آزمایشگاه و دستگاهها، بلکه در پرسشی انسانی نهفته است: وقتی کار به تمام معنای زندگی بدل میشود، چه چیزی از عشق، دوستی و فردیت باقی میماند؟
روم علم را نه پسزمینهای تزئینی برای یک درام عاشقانه، بلکه نیرویی میگیرد که شخصیتها را شکل میدهد، به هم نزدیک میکند و گاه میانشان فاصله میاندازد. فیلم به جامعهٔ علمی شوروی میبرد؛ جهانی که در آن پژوهش، هم بهمنزلهٔ رسالتی جمعی فهمیده میشود و هم تجربهای عمیقاً شخصی است. دانشمندان با مسئلههایی سروکار دارند که پیامدهایشان از محدودهٔ آزمایشگاه فراتر میرود، اما خودشان نیز آدمهایی با ترس، غرور، دلبستگی و تردیدند.
همین همنشینیِ مقیاس بزرگ علمی با جزئیات زندگی روزمره، به اثر گرمایی خاص میبخشد. علم؛ شورِ شناخت و بارِ مسئولیت یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، جدیگرفتن اندیشهٔ علمی است. فیزیک در اینجا مجموعهای از اصطلاحات دشوار برای نمایش فضل و دانش نیست؛ سرچشمهٔ کشمکش و امید است. شخصیتها به این باور دل بستهاند که شناخت طبیعت میتواند زندگی انسانها را دگرگون کند.
« همین همنشینیِ مقیاس بزرگ علمی با جزئیات زندگی روزمره، به اثر گرمایی خاص میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، فیلم بهسادگی شیفتهٔ پیشرفت نمیشود. هر گام بهسوی کشف، با پرسشی اخلاقی همراه است: دانش در خدمت چه کسی قرار میگیرد و چه هزینهای از پژوهشگران و جامعه میطلبد؟ روم بحث علمی را از زندگی روزانه جدا نمیکند. گفتوگوهای حرفهای و تصمیمهای کاری بر رابطهها اثر میگذارند؛ همانطور که دوستی و عشق، شیوهٔ مواجههٔ شخصیتها با کار را تغییر میدهند.
تماشاگر لازم نیست متخصص فیزیک باشد تا این منطق را دنبال کند، زیرا فیلم بهجای آنکه بر توضیح فنّی تکیه کند، بر معنا و پیامد انسانیِ پژوهش تمرکز دارد. علم در این روایت هم افق امید است و هم منبع اضطراب؛ همین دوگانگی مانع میشود که فیلم به ستایش یکسویهٔ قهرمانان علمی فروکاسته شود. دوستی، رقابت و زندگی خصوصی رابطهٔ دو فیزیکدان مرکزی، یکی از ستونهای عاطفی فیلم است.
پیوند آنها بر احترام متقابل و اشتراک حرفهای استوار است، اما این نزدیکی با رقابت، تفاوت خلقوخو و علاقهٔ مشترک به زنی مستقل و سرسخت پیچیده میشود. فیلم از این وضعیت ملودرامی پرهیاهو نمیسازد؛ تنش بیشتر در مکثها، نگاهها و تفاوت شیوههای رفتار آشکار میشود. بنابراین رقابت عاشقانه فقط پرسشِ «چه کسی به چه کسی میرسد؟» نیست؛ آزمونی است برای سنجش وفاداری، خودخواهی و ظرفیت شخصیتها برای دیدن دیگری.
« در عین حال، فیلم بهسادگی شیفتهٔ پیشرفت نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
زنِ میان این روابط نیز صرفاً جایزهای برای رقابت مردان نیست. استقلال و ارادهٔ او در برابر انتظاراتی قرار میگیرد که از زندگی خصوصی و نقشهای جنسیتی برمیخیزند. بااینحال، فیلم همیشه به او بهاندازهٔ دو مرد اصلی مجال درونیات نمیدهد. این نابرابری در پرداخت، از کاستیهای اثر است: گاهی شخصیت زن بیش از آنکه از منظری مستقل بسط یابد، در میدانِ کشمکش دیگران معنا پیدا میکند.
بااینهمه، حضورش تعادل آسودهٔ زندگی علمی را برهم میزند و نشان میدهد که تصمیمهای عاطفی نیز بهاندازهٔ تصمیمهای حرفهای پیامد دارند. بازیها و ساخت شخصیتها الکسی باتالوف در نقش دیمیتری گوسف، شخصیتی میسازد که شورِ کار و ارادهٔ فردی در او بههم گره خوردهاند. بازی او از نمایش قهرمانی بینقص فاصله میگیرد؛ نیروی شخصیت بیشتر در تمرکز، خویشتنداری و حضور فیزیکیاش حس میشود.
این خویشتنداری، خطرهای پیرامون او را واقعیتر میکند، زیرا فیلم بهجای اعلام مداوم احساسات، اجازه میدهد نگرانی از رفتار و سکوت بیرون بیاید. اینوکنتی اسموکتونوفسکی در نقش ایلیا کولیکوف، کیفیتی متفاوت به مثلث مرکزی میدهد. حضور او زیرکی و فاصلهای سنجیده دارد و همین ویژگی، دوستی و رقابت را از تقابل سادهٔ دو مرد با خصلتهای مشابه دور میکند.
« زنِ میان این روابط نیز صرفاً جایزهای برای رقابت مردان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تاتیانا لاوروا نیز در نقش لیولیا، سرسختی و استقلالی به شخصیت میدهد که در برابر فضای مردانهٔ مؤسسه و توقعات زندگی خانگی اهمیت پیدا میکند. بازیهای اصلی، بهخصوص در لحظههایی که گفتار کم میشود، به فیلم وزن و باورپذیری میبخشند. در مقابل، شماری از شخصیتهای فرعی بیشتر نقشِ نمایندگیِ یک دیدگاه یا بخشی از محیط علمی را دارند تا انسانهایی با مسیر درونیِ مستقل.
این موضوع گاهی جهان فیلم را گستردهتر میکند، اما به بهای کمعمقماندن انگیزههای بعضی از آنها تمام میشود. حضورشان برای ساختن فضای نهادی سودمند است، ولی تماشاگر فرصت چندانی نمییابد تا به زندگی شخصی و تناقضهایشان نزدیک شود. تصویر، فضا و ضرباهنگ سیاهوسفیدبودن فیلم صرفاً انتخابی تاریخی نیست؛ بخشی از دستور زبان تصویری آن است.
قابها و زاویههای دوربین، فضای آزمایشگاه را از محیطی خنثی و صرفاً کاربردی بیرون میآورند و به آن کیفیتی هندسی و گاه نامطمئن میدهند. تجهیزات و ماشینها با دقت دیده میشوند، اما اهمیت بصریشان فقط در جزئیات فنی خلاصه نمیشود: دستگاهها صورت ملموسِ جهانیاند که آدمها در آن میکوشند نظم طبیعت را بشناسند، درحالیکه خودشان از مهار کامل پیامدها ناتواناند.
« بازیهای اصلی، بهخصوص در لحظههایی که گفتار کم میشود، به فیلم وزن و باورپذیری میبخشند. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری همچنین میان فضاهای کاری و زندگی خصوصی پیوند میسازد. آزمایشگاه، خانه و مکانهای عمومی هر یک به شیوهای متفاوت بر شخصیتها فشار میآورند. حرکت در راهروها و پلهها، بازی با نور و ترکیببندیهای نامتعارف، نوعی ناآرامی به تصویر میبخشد؛ گویی خطر نه فقط در یک آزمایش خاص، بلکه در ساختار کلی زندگی این آدمها حضور دارد.
با وجود این ظرافت بصری، ریتم در بخشهایی کند میشود. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و گفتوگوهای علمی یا جدلهای فکری گاه ضرباهنگ عاطفی را متوقف میکنند. این کندی همیشه بیثمر نیست: فرصت میدهد فضای کار و شیوهٔ اندیشیدن شخصیتها جا بیفتد. اما در بعضی لحظهها، تکرارِ بحثها و مکثها از دقت تأملآمیز به ایستایی نزدیک میشود.
ایدههای اجتماعی و سایهٔ دوران «نه روز از یک سال» در دورهای ساخته شده که سینمای شوروی امکان بیشتری برای پرداختن به پیچیدگیهای فردی و پرسشهای تازه یافته بود. اثر، شخصیتهایش را در مقام قهرمانان کار و دانش میبیند، اما آنها را به نمونههایی بینقص و بیتردید تبدیل نمیکند. میان زبانِ تعهد جمعی و نیازهای خصوصی شکافی وجود دارد؛ فیلم بارها نشان میدهد که شعارِ خدمت به آینده، زندگی امروز را از کشمکش و آسیب مصون نمیکند.
« فیلمبرداری همچنین میان فضاهای کاری و زندگی خصوصی پیوند میسازد. »
جمعبندی
همینجا یکی از جذابیتها و محدودیتهای اثر به هم میرسند. بحثهای علمی و اجتماعی گاهی چنان پررنگ میشوند که تنش عاطفی به حاشیه میرود؛ در عوض، همین بحثها به فیلم افقی وسیعتر از یک داستان عاشقانه میدهند. پرسش از مسئولیت دانشمند، رابطهٔ فرد با جامعه و امکانِ سازگارکردن بلندپروازی حرفهای با زندگی شخصی، به فیلم تاریخیبودن صرف اجازه نمیدهد.
موضوعاتش همچنان قابلفهماند، زیرا به انتخابهایی میپردازند که از هر نسلی میپرسند برای رسیدن به هدف چه چیزی را حاضر است قربانی کند. جمعبندی «نه روز از یک سال» درامی علمی و عاطفی است که جذابیتش از برخوردِ شورِ کشف با شکنندگیِ زندگی انسانی پدید میآید. فیلم جهان فیزیک را برای تماشاگر غیرمتخصص قابلدسترس و زنده میکند، بازیهای قدرتمند و تصویربرداری چشمنواز دارد و دوستی و عشق را در دلِ مسئولیت حرفهای به آزمون میگذارد.
کندیِ مقطعی، کمپرداختگی برخی شخصیتهای فرعی و گاه کمرنگشدن احساسات زیر بار بحثهای علمی و اجتماعی، از یکدستی آن میکاهد؛ اما این کاستیها نیروی اصلی اثر را از میان نمیبرند. حاصل، فیلمی تلخوشیرین است که نه از دانش میترسد و نه بهای انسانیِ آن را پنهان میکند. گرمای ماندگارش از پاسخهای قطعی نمیآید، بلکه از توجه به آدمهایی برمیخیزد که میکوشند میان کار، عشق و مسئولیت راهی پیدا کنند؛ راهی که هرگز بهآسانی هموار نمیشود.
« همینجا یکی از جذابیتها و محدودیتهای اثر به هم میرسند. »



ثبت دیدگاه