نقد و بررسی
نقد Nine 1/2 Weeks | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کشش و بیقراری «Nine 1/2 Weeks» ساختهٔ Adrian Lyne، بیش از آنکه روایتی عاشقانه با مسیر آشنای دلدادگی باشد، مطالعهای حسی دربارهٔ میل، قدرت و مرزهای شخصی است. فیلم رابطهٔ الیزابت، کارمند یک گالری هنری در نیویورک، و جان، مردی رازآلود از دنیای مالی، را دنبال میکند؛ رابطهای که از جذابیت و کنجکاوی آغاز میشود و بهتدریج لایههای دشوارتر و ناآرامتری پیدا میکند.
روایت از ابتدا تماشاگر را به جایگاه ناظرِ مطمئن نمینشاند: جاذبهٔ میان این دو نفر ملموس است، اما معنای آن و پیامدهایش پیوسته محل تردید میماند. فیلم با پرهیز از توضیحهای مفصل دربارهٔ گذشتهٔ جان، فضای رابطه را بر ابهام بنا میکند. این انتخاب در بخشهایی مؤثر است؛ زیرا ناشناختگی او به کشش شخصیت میافزاید و فاصلهٔ میان آنچه الیزابت میداند و آنچه نمیداند، به بخشی از تنش داستان بدل میشود.
با این حال، ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. گاهی شخصیتها بیش از آنکه بهروشنی از انگیزهها و نیازهایشان پرده بردارند، در موقعیتهایی قرار میگیرند که قرار است تماشاگر از خلال آنها چیزی را حدس بزند. همین رویکرد میتواند هم کنجکاویبرانگیز باشد و هم نوعی خلأ روایی ایجاد کند. نیویورک بهمثابه فضای ذهنی یکی از جذابترین جنبههای فیلم، تصویر نیویورک در میانهٔ دههٔ هشتاد است.
شهر نه فقط پسزمینهای برای رخدادها، بلکه امتداد حالوهوای شخصیتهاست: شهری پرنور و پرجنبوجوش که در عین حال میتواند سرد، بیاعتنا و منزوی به نظر برسد. گالری، خیابانها، خانهها و فضاهای عمومی، هرکدام کیفیتی جداگانه دارند و تضاد میان زندگی روزمرهٔ الیزابت و خلوت پرتنش رابطهاش را برجسته میکنند.
« فیلم با پرهیز از توضیحهای مفصل دربارهٔ گذشتهٔ جان، فضای رابطه را بر ابهام بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ثبت این دوره، به مجموعهای از نشانههای ظاهری بسنده نمیکند. نورپردازی، پوشش شخصیتها، دکورها و شیوهٔ حرکت دوربین، تصویری ساختهاند که امروز نیز هویتی قابلتشخیص دارد. این زیباییشناسی گاه آگاهانه آراسته و صیقلی است؛ حتی وقتی فضای صحنه ناخوشایند میشود، تصویر همچنان جذابیت بصری خود را حفظ میکند.
حاصل، نوعی دوگانگی است: جهان فیلم از نظر دیداری دعوتکننده است، اما تجربهٔ عاطفی شخصیتها لزوماً آسوده یا دلپذیر نیست. رابطهای که مرزها را میآزماید مرکز ثقل فیلم، نه یک داستان عاشقانهٔ متعارف، بلکه رابطهای است که قدرت و آسیبپذیری در آن پیوسته جابهجا میشوند. جان برای الیزابت تجربههایی تازه و قواعدی غیرمعمول پیش میگذارد؛ اما فیلم رابطه را صرفاً بهعنوان مجموعهای از بازیهای اغواگرانه عرضه نمیکند.
پرسش مهمتر این است که در چنین رابطهای، خواستن تا چه اندازه از انتخاب آزادانه جداشدنی است و چه وقت کنجکاوی یا دلبستگی جای خود را به فشار و نابرابری میدهد. ارزش فیلم در آن است که همیشه پاسخ صریح و اخلاقی آمادهای در اختیار تماشاگر نمیگذارد. بعضی لحظهها ممکن است در آغاز شورانگیز به نظر برسند و اندکی بعد، معنایی نگرانکننده پیدا کنند.
این تغییرِ حس، بخشی از تجربهٔ تماشاست؛ در عین حال، فیلم گاهی در پرداخت این مرزها دچار نوسان میشود. لحظاتی که قرار است پیچیدگی رابطه را نشان دهند، ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد عجیب یا معذبکننده باشند و برای برخی دیگر، بهجای روشنگری، احساس فاصله ایجاد کنند. بازیها و شخصیتپردازی Kim Basinger در نقش الیزابت، وجه انسانیتری به فیلم میبخشد.
« فیلم در ثبت این دوره، به مجموعهای از نشانههای ظاهری بسنده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او میان کنجکاوی، کشش، تردید و آشفتگی حرکت میکند و به شخصیت اجازه میدهد فقط واکنشی به رفتار جان نباشد. تغییر حالتهای او، بهویژه در موقعیتهایی که میل و ناراحتی همزمان حضور دارند، بخش مهمی از نیروی فیلم را شکل میدهد. الیزابت شخصیتی کاملاً گشوده و توضیحپذیر نیست، اما بازی Basinger بسیاری از خلأهای گفتوگو را با واکنشها و سکوتهایش پر میکند.
Mickey Rourke نیز با حضوری کمحرف و کنترلشده، جان را به مردی جذاب اما دشوار برای شناخت بدل میسازد. خونسردی او بخشی از رمزآلودبودن شخصیت است، اما گاه همین یکنواختی باعث میشود جان کمتر از آنچه باید چندوجهی به نظر برسد. فیلم از فاصلهٔ میان دو بازیگر برای ساختن تنش استفاده میکند، ولی این تنش همیشه به شخصیتپردازی عمیقتر نمیرسد.
گاهی شیمی آنها از گفتوگوهایشان مؤثرتر است؛ گاهی نیز رابطه به چرخهای از رفتارهای تکرارشونده نزدیک میشود. تصویر، موسیقی و ریتم کارگردانی Adrian Lyne بر تصویر و فضا تکیه دارد. قاببندیها و نورها، بهویژه در صحنههای خلوت، حس نزدیکی و انزوا را همزمان میسازند. دوربین اغلب به بدنها، جزئیات اتاقها و اشیای روزمره توجه میکند و از همین راه، تجربهٔ شخصیتها را حسی و ملموس میسازد.
این شیوه در بهترین لحظهها بدون توضیح مستقیم، تماشاگر را به درون فضای ذهنی رابطه میبرد؛ اما در بخشهایی نیز ممکن است به تکرار تصویری بینجامد و جای تحول دراماتیک را بگیرد. موسیقی متن و انتخابهای موسیقایی از عناصر بهیادماندنی فیلماند. آنها به فضای شبانه و شهری اثر جان میدهند و گاه شور یا اضطراب صحنه را بیش از دیالوگها منتقل میکنند.
« بازی او میان کنجکاوی، کشش، تردید و آشفتگی حرکت میکند و به شخصیت اجازه میدهد فقط واکنشی به رفتار جان نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی بهتنهایی فیلم را نجات نمیدهد، اما به آن پیوستگی حسی میبخشد؛ بهخصوص در جاهایی که روایت از نظر کنش بیرونی چندان پیش نمیرود. ریتم، نقطهٔ آسیبپذیر فیلم است. تکرار موقعیتها و مکثهای طولانی میتواند حس وسواس و روزمرگی رابطه را تقویت کند، ولی همین انتخاب در بخشهایی به کندی و کشآمدن میانجامد.
فیلم گاهی چنان بر حالوهوا تکیه میکند که مسیر تحول شخصیتها برای مدتی متوقف به نظر میرسد. برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت روایی پیوسته دارند، این مکثها ممکن است خستهکننده باشد. تجربهای عامدانه ناخوشایند «Nine 1/2 Weeks» فیلمی نیست که تجربهٔ تماشایش برای همه دلپذیر باشد. برخی صحنهها بر تحریک و جذابیت تکیه دارند، اما برخی دیگر میتوانند ناراحتکننده یا پسزننده باشند.
این ویژگی را نباید صرفاً نشانهٔ جسارت دانست: اثر گاهی میان نمایش میل و کاوش در پیامدهای آن تعادل پیدا میکند و گاهی از این تعادل دور میشود. همین نوسان توضیح میدهد که چرا واکنشها به فیلم میتواند از شیفتگی به تصویر و موسیقی تا بیحوصلگی یا دلزدگی تغییر کند. از سوی دیگر، فیلم در پرهیز از رمانتیزهکردن کامل رابطه موفقیتهایی دارد.
تنش و نابرابری میان دو شخصیت بهسادگی در پوشش یک خیال عاشقانه محو نمیشود. با این همه، گاه روشن نیست که فیلم میخواهد این رابطه را نقد کند، از جذابیت خطرناک آن بهره ببرد یا هر دو را همزمان پیش ببرد. این ابهام برای بعضیها معنایی مولد دارد؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ تردید فیلم در موضع خود است.
« فیلم گاهی چنان بر حالوهوا تکیه میکند که مسیر تحول شخصیتها برای مدتی متوقف به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Nine 1/2 Weeks» اثری نابرابر اما ماندگار در حافظهٔ تصویری است: فیلمی که نیویورک دههٔ هشتاد، موسیقی گیرا و فضای پرتنش آن میتوانند تماشاگر را جذب کنند، اما ریتم کند و رابطهٔ گاه معذبکنندهاش نیز مانع لذت همگانی میشوند. قوت اصلی فیلم نه در طرح داستانی پیچیده، بلکه در ساختن فضایی است که کشش و ناراحتی را کنار هم نگه میدارد و تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ مرز میان میل، بازی و قدرت بیندیشد.
این اثر بیش از آنکه روایتی کاملاً سنجیده و یکدست باشد، تجربهای حسی و متناقض است؛ تجربهای که ممکن است در لحظهای اغواگر و در لحظهای دیگر فرساینده باشد. تماشاگرانی که به درامهای روانشناختیِ مبتنی بر فضا، تصویر و روابط ناآرام علاقه دارند، احتمالاً در آن نکتههایی برای تأمل خواهند یافت.
اما اگر انتظار روایتی پرشتاب، شخصیتهایی کاملاً روشن یا رمانسی دلگرمکننده وجود داشته باشد، فیلم ممکن است فاصلهای محسوس با آن انتظار پیدا کند.
ثبت دیدگاه