نقد و بررسی
نقد شبهای کابیریا (Nights of Cabiria) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که در برابر جهان دوام میآورد «شبهای کابیریا» ساختهٔ فدریکو فلینی، در ظاهر داستان زنی است که پس از خیانت و خشونت، دوباره به زندگی روزمرهاش بازمیگردد و در پی خوشبختی میگردد؛ اما نیروی اصلی فیلم در شرح ماجراها نیست، بلکه در مشاهدهٔ روحیهای است که بارها زخمی میشود و بااینحال از حرکت بازنمیایستد.
کابیریا در رم زندگی میکند، در حاشیهای که نه فقط جغرافیایی، بلکه اجتماعی و عاطفی است. او با همهٔ بیاعتمادیای که تجربههایش به بار آوردهاند، هنوز به امکان عشق و زندگی بهتر دل میبندد. این امید در فیلم سادهلوحی محض نیست؛ نوعی سماجت انسانی است که هم خندهدار میشود و هم اندوهبار.
فلینی از همان ابتدا لحن دوگانهٔ اثر را تثبیت میکند. موقعیتها میتوانند خشن و تلخ باشند، اما شخصیتها گاه با رفتارهای نمایشی و شوخیهای ناگهانی از سنگینی آنها میکاهند. فیلم نه به رنج کابیریا پشت میکند و نه او را به نمادی یکسره قدسی تبدیل میکند. او زنی با تناقضها و خصلتهای گاه دشوار است: تندخو، مغرور، زودرنج و درعینحال گشادهدل و مشتاقِ اعتماد.
همین ناسازگاریهاست که او را از یک قربانیِ صرف فراتر میبرد. روایت اپیزودیک و مسیر جستوجو ساختار فیلم بهجای آنکه روایتی کاملاً خطی و پرشتاب بسازد، از برخوردها و موقعیتهایی تشکیل میشود که هر یک گوشهای از جهان کابیریا را آشکار میکنند. او با آدمهایی روبهرو میشود که هرکدام، به شیوهای متفاوت، وعدهای از امکان دیگری به همراه دارند: شهرت، ایمان، همدلی یا رابطهای عاطفی.
« کابیریا در رم زندگی میکند، در حاشیهای که نه فقط جغرافیایی، بلکه اجتماعی و عاطفی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخشها بیش از آنکه پلههایی برای پیشبرد یک پیرنگ معمایی باشند، آزمونهایی برای شخصیتاند؛ لحظههایی که نشان میدهند کابیریا چه میخواهد و در برابر چه چیزهایی آسیبپذیر است. این انتخاب روایی برای فیلم هم قوت است و هم محدودیت. از یک سو، هر بخش فضایی تازه میگشاید و به فیلم اجازه میدهد با ریتمی متنوع میان کمدی، تلخی و مکثهای تأملی حرکت کند.
از سوی دیگر، پیوند میان برخی اپیزودها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار خط داستانی پیوستهتری دارند، سست به نظر برسد. گاهی حس میشود فیلم برای لحظاتی از مسیر اصلی فاصله میگیرد؛ بااینحال همین پراکندگی با تجربهٔ زیستهٔ کابیریا نیز تناسب دارد: زندگی او نه حرکتی منظم بهسوی کامیابی، بلکه سلسلهای از امیدها و سرخوردگیهای پیشبینیناپذیر است.
جولیتا ماسینا؛ بازی در مرز خنده و اندوه مرکز ثقل فیلم، بازی جولیتا ماسینا در نقش کابیریاست. ماسینا شخصیت را با بدن و چهرهاش میسازد: راهرفتن، مکثکردن، خمکردن سر و تغییرهای کوچک در نگاه، همگی بخشی از زبان او هستند. حرکات کابیریا گاه حالوهوای اجرای نمایشی پیدا میکنند، گویی او در برابر جهان نقابی کمیک به چهره زده است.
اما این نقاب احساسات را پنهان نمیکند؛ برعکس، هرچه نمایش بیرونی پررنگتر میشود، تنهایی و شکنندگی زیر آن آشکارتر به چشم میآید. مهارت ماسینا در این است که اغراق را به کاریکاتور فرو نمیکاهد. کابیریا میتواند ناگهان خندهدار، خودخواه یا لجوج باشد، بیآنکه همدلی تماشاگر را از دست بدهد.
« این انتخاب روایی برای فیلم هم قوت است و هم محدودیت. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بهجای آنکه صرفاً از مخاطب ترحم بخواهد، شخصیت را با غرور و ارادهاش حاضر میکند. البته همین سبک بدنی و پرتحرک ممکن است برای برخی تماشاگران تصنعی یا تکراری جلوه کند؛ بهویژه اگر با بازیگری واقعگرایانه و کمحرکت خو گرفته باشند. اما در منطق فیلم، این شیوهٔ اجرایی بخشی از دفاع کابیریا در برابر تحقیر و ناامنی است.
رم؛ شهرِ حاشیهها و برخوردها رم در «شبهای کابیریا» صرفاً پسزمینهای زیبا برای رویدادها نیست. شهر از راه خیابانها، محلهها و فضاهای عمومی، جایگاه اجتماعی شخصیت را نیز نشان میدهد. کابیریا در جهانی رفتوآمد میکند که در آن تفاوت میان زرقوبرق و محرومیت بهسادگی دیده میشود؛ گاهی فاصلهٔ دو زندگی در چند خیابان خلاصه شده است.
فیلم با توجهی نزدیک به فضاهای واقعی و مردمان حاشیهای، ریشههای نئورئالیستی خود را حفظ میکند، هرچند در لحظههایی به سوی صحنهآراییهای نمایشیتر و خیالانگیزتر میرود. این رفتوآمد میان واقعگرایی و نمایش، به فضای اثر عمق میدهد. رم نه شهری کاملاً بیرحم است و نه مکانی که بتوان در آن بهآسانی پناه گرفت.
در دل شلوغی و رنگارنگیاش، آدمها ممکن است نادیده گرفته شوند؛ درعینحال، برخوردهای کوتاه و تصادفی میتوانند روزنهای از مهربانی یا امکان تازه باز کنند. موسیقی نینو روتا نیز به این نوسان کمک میکند: گاه سبک و بازیگوش است و گاه زیر پوست صحنه، اندوهی آرام را پیش میبرد. امید، ایمان و خطرِ آرزو کابیریا بیش از هر چیز با آرزوی خوشبختی تعریف میشود؛ اما فیلم این آرزو را ساده و بیخطر نشان نمیدهد.
« بازی او بهجای آنکه صرفاً از مخاطب ترحم بخواهد، شخصیت را با غرور و ارادهاش حاضر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
امید میتواند نیرویی برای برخاستن باشد، ولی همزمان انسان را در برابر وعدههای فریبنده آسیبپذیر میکند. کابیریا میخواهد باور کند که زندگی میتواند از نو آغاز شود، و همین میل، هم سرچشمهٔ سرزندگی اوست و هم عاملی که احتمال رنج دوباره را در خود دارد. فیلم با ظرافت این دو سویه را کنار هم میگذارد و از صدور حکم آسان دربارهٔ خوشبینی یا بدبینی پرهیز میکند.
در اینجا مسئله فقط یافتن شریک عاطفی نیست. میل کابیریا به رابطه، به رؤیایی گستردهتر پیوند دارد: داشتن خانهای امن، پذیرفتهشدن و رهایی از وضعیتی که دیگران برایش تعیین کردهاند. ازاینرو، تماشاگر میتواند با او همدل باشد، بیآنکه هر انتخابش را تأیید کند. فیلم بهویژه در نشاندادن این نکته موفق است که نیاز به عشق، هنگامی که با محرومیت و تنهایی گره میخورد، چگونه میتواند قضاوت را دشوار سازد.
این نگاه، شخصیت را پیچیده نگه میدارد و از تبدیل او به نمونهای اخلاقی و یکبعدی جلوگیری میکند. لحن تلخوشیرین و مرز ملودرام یکی از دستاوردهای مهم فیلم، توانایی آن در جابهجایی میان خنده و بغض است. لحظههای کمیک صرفاً برای سبککردن فضا نیامدهاند؛ آنها گاهی راهی هستند که کابیریا با آن خود را از فروپاشی حفظ میکند.
در مقابل، لحظههای عاطفی نیز معمولاً از دل رفتار و موقعیت بیرون میآیند، نه فقط از موسیقی یا تأکیدهای احساسی. بااینهمه، فیلم گاه به آستانهٔ ملودرام نزدیک میشود و بعضی موقعیتها ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از اندازه آشکارا احساسبرانگیز باشند. این گرایش همیشه به زیان اثر نیست.
« امید میتواند نیرویی برای برخاستن باشد، ولی همزمان انسان را در برابر وعدههای فریبنده آسیبپذیر میکند. »
قوتها و کاستیها
ملودرام، در بهترین لحظاتش، عواطفی را که در زندگی روزمره سرکوب میشوند به سطح میآورد و اجازه میدهد رنج و اشتیاق بیپرده دیده شوند. اما هرگاه تأکید عاطفی از پیچیدگی موقعیت پیشی بگیرد، بخشی از ظرافت فیلم کاهش مییابد. بااینحال، حضور ماسینا معمولاً صحنهها را از احساساتگرایی محض نجات میدهد؛ زیرا واکنشهای کابیریا همزمان خالصانه و ناهماهنگاند، درست مانند انسانی که نه میتواند رنجش را بهتمامی پنهان کند و نه میخواهد تسلیم آن شود.
جمعبندی «شبهای کابیریا» فیلمی دربارهٔ زنی است که جهان بارها به او نشان میدهد اعتمادکردن چه بهای سنگینی دارد، اما میل او به زیستن و دوستداشتن همچنان خاموش نمیشود. ساختار اپیزودیک و چند لحظهٔ ملودراماتیک ممکن است برای برخی تماشاگران از انسجام یا خویشتنداری اثر بکاهد، و سبک اغراقشدهٔ بازی ماسینا نیز سلیقهٔ همگان نیست.
بااینحال، همین ویژگیها در کنار بازی خیرهکنندهٔ او، فضای زندهٔ رم و نگاه انسانی فلینی، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند. ارزش اثر در وعدهدادن خوشبختی قطعی نیست؛ در این است که امید را نه پیروزیای آسان، بلکه نیرویی شکننده و شجاعانه میبیند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد رنج کابیریا را فراموش کند؛ از او میخواهد در کنار آن، توان ادامهدادن را نیز ببیند.
სწორედ همین همنشینیِ درد و سرزندگی است که عاطفهٔ فیلم را تا پس از پایان در ذهن نگه میدارد.
« اما هرگاه تأکید عاطفی از پیچیدگی موقعیت پیشی بگیرد، بخشی از ظرافت فیلم کاهش مییابد. »
ثبت دیدگاه