نقد و بررسی
نقد شیفت شب (Night Shift) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ وظیفه و وجدان «Night Shift» ساختهٔ آن فونتن، درام فرانسویزبان سال ۲۰۲۰ است که با اقتباس از رمانی به همین نام، سه مأمور پلیس پاریسی را در موقعیتی اخلاقی قرار میدهد: آنان باید مردی مهاجر را برای اخراج به فرودگاه شارل دوگل ببرند، اما در مسیر درمییابند بازگشت او به کشورش ممکن است به بهای جانش تمام شود.
ویرجینی افیرا، عمر سی، گرگوری گادوآ و پیمان معادی بازیگران اصلی فیلماند. این طرح، در ظاهر، نوید یک تریلر پرتنش را میدهد؛ اما فیلم بیش از آنکه بر تعقیبوگریز یا گرهگشایی معمایی تکیه کند، به فرسودگی روزمرهٔ مأموران، فشارهای شخصی آنان و کشمکش میان قانون و مسئولیت انسانی نظر دارد.
همین تفاوت میان انتظار ژانری و مسیر واقعی اثر، هم بخشی از هویت آن است و هم یکی از سرچشمههای نارضایتی از آن. شبی که از چند زاویه دیده میشود فیلم روزی از زندگی سه مأمور را دنبال میکند؛ روزی که مجموعهای از گرفتاریهای شخصی و تماسهای کاری را در خود جا داده و سرانجام به مأموریت انتقال مرد مهاجر میرسد.
روایت با جابهجایی میان تجربهٔ شخصیتها میکوشد نشان دهد یک روز مشترک برای هرکدام چه معنای متفاوتی دارد. ویرجینی با مسائل خانوادگی و تصمیمی دشوار دربارهٔ بارداری ناخواسته روبهروست؛ آریستید، با وجود ظاهر سرزندهاش، حساسیتها و زخمهایی پنهان دارد؛ و اریک میان آشفتگی زندگی خصوصی و نگرانی از اعتبار حرفهایاش گرفتار است.
« ویرجینی افیرا، عمر سی، گرگوری گادوآ و پیمان معادی بازیگران اصلی فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شاخوبرگهای شخصی قرار است مأموران را از چهرههایی صرفاً کارکردی در یک پروندهٔ اداری فراتر ببرند. بااینحال، فیلم در پرورش همهٔ این مسیرها به یک اندازه موفق نیست. برخی جزئیات به شخصیتها عمق میدهند، اما بعضی دیگر همچون رشتههایی جداگانه باقی میمانند که پیوندشان با داستان مرکزی چندان محکم نمیشود.
رفتوآمد میان زندگی خصوصی، مأموریتهای روزمره و مسئلهٔ اخراج، گاه به جای ساختن تصویری چندلایه، حس پراکندگی به وجود میآورد. سه بازیگر در یک اتاقک متحرک بخش عمدهای از نیروی فیلم از بازی بازیگران میآید. ویرجینی افیرا به ویرجینی نوعی خستگی مهارشده و در عین حال حساسیت اخلاقی میبخشد؛ او شخصیتی را میسازد که نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً مأموری گرفتار تردید.
فشارهای زندگی شخصی در رفتار و نگاهش رسوب کردهاند و همین، واکنش او به وضعیت مرد مهاجر را باورپذیرتر میکند. حضور افیرا در بسیاری از لحظات، مانع از آن میشود که شخصیت به ابزاری برای بیان یک موضع اخلاقی تقلیل یابد. عمر سی نیز با جذابیت و انرژی طبیعیاش، آریستید را از قالب مأمور خوشمشرب و سادهدل بیرون میآورد.
او در نگاهها و مکثها، وجهی آرامتر و آسیبپذیرتر از شخصیتش آشکار میکند. گرگوری گادوآ در نقش اریک، سنگینی و تلخی خاصی به گروه میافزاید و پیمان معادی نیز در نقشی کمحرف، بار رنج و هراس مردی را منتقل میکند که دیگران دربارهٔ سرنوشتش تصمیم میگیرند. بازیها اغلب از فیلمنامهٔ نابرابر فیلم پیشی میگیرند: بازیگران به شخصیتها جزئیاتی میبخشند که متن همیشه فرصت کافی برای پرداختشان فراهم نمیکند.
« این شاخوبرگهای شخصی قرار است مأموران را از چهرههایی صرفاً کارکردی در یک پروندهٔ اداری فراتر ببرند. »
شخصیتها و اجرا
دوراهی اخلاقی؛ از شعار تا تجربه پرسش محوری فیلم روشن و جدی است: آیا اجرای بیچونوچرای قانون، هنگامی که نتیجهاش به خطر افتادن جان انسانی باشد، همچنان میتواند عملی خنثی و صرفاً اداری تلقی شود؟ فیلم پاسخ را به شکل یک بیانیهٔ ساده عرضه نمیکند؛ دستکم در بخشهایی، میکوشد تردید مأموران را از خلال موقعیتهای کاری و فرسایش روزانهشان ملموس کند.
آنان با تصمیمی روبهرو هستند که در آن مسئولیت حرفهای، ترس از پیامدها و همدلی انسانی به هم گره خوردهاند. بااینحال، فیلم گاهی میان مشاهدهٔ واقعگرایانه و تأکید دراماتیک بر پیام خود مردد میماند. هرچه موقعیت مرکزی پیش میرود، برخی انتخابها و واکنشها بیش از آنکه از شخصیتها و شرایط برآیند، در خدمت رساندن داستان به نقطهٔ موردنظر به نظر میرسند.
در نتیجه، پرسش اخلاقی همچنان نیرومند است، اما پاسخها و رفتارها همیشه از همان اندازهٔ پیچیدگی برخوردار نیستند. فیلم میخواهد هم از سازوکار اداری فاصله بگیرد و هم واقعیت زمخت آن را نشان دهد؛ گاه این دو خواسته به جای غنیکردن یکدیگر، با هم اصطکاک پیدا میکنند. ریتم و ساختار؛ کندی یا انباشت؟
ریتم «Night Shift» آرام و تأملی است، اما این آرامش در همهٔ بخشها به تنش سازنده تبدیل نمیشود. دقایقی وجود دارد که فیلم با مکثهای طولانی و گفتوگوهای کمفشار، فضا میسازد؛ دقایقی دیگر همان مکثها به کشآمدن روایت میانجامند. مسئله فقط آهستهبودن فیلم نیست، بلکه این است که اطلاعات و عواطف همیشه با ضرباهنگی متناسب در اختیار تماشاگر قرار نمیگیرند.
« آنان با تصمیمی روبهرو هستند که در آن مسئولیت حرفهای، ترس از پیامدها و همدلی انسانی به هم گره خوردهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنهها به شناخت شخصیتها کمک میکنند، اما برخی دیگر نه به اندازهٔ کافی به شخصیتپردازی میافزایند و نه داستان اصلی را جلو میبرند. تغییر زاویهٔ دید میتوانست ساختاری حسابشده و روشنگر بسازد؛ اما پیوند میان خردهروایتها گاهی سست میشود. فیلم چند موضوع و چند بحران را همزمان پیش میکشد، بیآنکه برای همهٔ آنها وزن دراماتیک یکسانی فراهم کند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است حس کند اثر در جستوجوی موضوع مرکزی خود سرگردان است: آیا میخواهد دربارهٔ زندگی عاطفی مأموران باشد، فشارهای شغلی آنان را بررسی کند، یا دربارهٔ سرنوشت مهاجری که در اختیارشان قرار گرفته تأمل کند؟ پاسخ، همهٔ اینهاست؛ دشواری آنجاست که پیوند میانشان همواره به اندازهٔ کافی استوار نیست.
فاصلهٔ میان واقعگرایی و ملودرام فیلم در بخشهایی به جزئیات معمول کار پلیسی و دشواریهای زندگی روزمره نزدیک میشود. این رویکرد به آن امکان میدهد تصمیم اخلاقی را در خلأ مطرح نکند: مأموران انسانهاییاند با محدودیتها، خستگیها و منافع شخصی، نه نمادهایی یکدست از قانون یا شفقت. اما هرچه قصه به نقطهٔ بحرانی خود نزدیکتر میشود، باورپذیری برخی رخدادها زیر فشار نیازهای دراماتیک قرار میگیرد.
فاصلهای میان لحن زمینی و کمادعای بخشهای آغازین و تأکید احساسی بخشهای بعدی ایجاد میشود. این فاصله بهویژه در پایانبندی اثرگذار است. بیآنکه جزئیات آن فاش شود، میتوان گفت جمعبندی فیلم برای برخی تماشاگران ناهمگون و نامتناسب جلوه میکند؛ نه الزاماً بهسبب جسارت یا تلخیاش، بلکه چون پیوندش با مسیر پیشین داستان به اندازهٔ کافی قانعکننده ساخته نشده است.
« تغییر زاویهٔ دید میتوانست ساختاری حسابشده و روشنگر بسازد؛ اما پیوند میان خردهروایتها گاهی سست میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظات پایانی میخواهد بار اخلاقی و عاطفی روایت را به اوج برساند، اما زمینهچینی و انسجام لازم برای چنین اوجی همیشه فراهم نیست. حاصل، پایانی است که ممکن است بیش از آنکه پرسشهای فیلم را ژرفتر کند، حس ناتمامماندن آنها را برجسته سازد. جمعبندی «Night Shift» اثری است با مسئلهای جدی و بازیگرانی توانا که گاه نمیتواند ظرفیتهای هر دو را به روایتی یکپارچه تبدیل کند.
جذابیت عمر سی و بازی تأثیرگذار ویرجینی افیرا، همراه با حضور سنجیدهٔ گرگوری گادوآ و پیمان معادی، تماشای فیلم را در لحظات مهم زنده نگه میدارد. دوراهی میان اطاعت از وظیفه و نجات جان انسان نیز پرسشی است که پس از پایان فیلم در ذهن باقی میماند. بااینهمه، کندی بخشهایی از روایت، پراکندگی خردهداستانها و نوسان میان واقعگرایی و اغراق، از اثرگذاری نهایی فیلم میکاهد.
«Night Shift» نه معمایی پرپیچوخم است و نه هیجانی پرشتاب؛ بیش از هر چیز، درامی اخلاقی دربارهٔ آدمهایی است که ناگهان باید با پیامد انسانی یک دستور اداری روبهرو شوند. ارزش فیلم در طرح این موقعیت و بازیهایش است، اما فیلمنامه در حفظ تمرکز و رساندن داستان به فرجامی متناسب، به همان اندازه موفق نیست.
« حاصل، پایانی است که ممکن است بیش از آنکه پرسشهای فیلم را ژرفتر کند، حس ناتمامماندن آنها را برجسته سازد. »
ثبت دیدگاه