نقد و بررسی
نقد مهاجمان شب (Night Raiders) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل ویرانی سر برمیآورد «Night Raiders» ما را به آمریکای شمالیِ سال ۲۰۴۳ میبرد؛ سرزمینی که جنگ و فروپاشی اجتماعی، شهرهای محرومش را زیر سلطهٔ حکومتی نظامی قرار داده و کودکان را به ملک دولت بدل کرده است. در این نظم سرد و سرکوبگر، مادری از قوم کری به نام نیسکا میکوشد دخترش، واسیسی، را از چنگال نظامی بازپس بگیرد که آموزش را به ابزاری برای اطاعت و یکسانسازی تبدیل کرده است.
این نقطهٔ آغاز، هم ظرفیت یک تریلر علمیتخیلی را دارد و هم زمینهٔ طرح پرسشهایی جدی دربارهٔ قدرت، استعمار و حق تعلق. فیلم، بهجای آنکه تنها آیندهای خیالی بسازد، سایههایی از تاریخ و تجربههای واقعی را در پسزمینهٔ این آینده نگه میدارد؛ از همین رو، فضای پادآرمانشهری آن بیش از یک بازی ژانری معنا پیدا میکند.
بااینحال، فیلم جهانش را بیش از آنکه شرح دهد، به تماشاگر نشان میدهد و گاه فقط نشانههایی از آن ارائه میکند. این انتخاب در آغاز مؤثر است: پهپادها، حضور نظامیان و اضطراب دائمیِ دیدهشدن، حس ناامنی را بینیاز از توضیحهای طولانی منتقل میکنند. اما هرچه روایت پیش میرود، ابهامهایی دربارهٔ سازوکار حکومت، پیشینهٔ جنگ و مناسبات اجتماعی آن باقی میماند که همیشه به پیچیدگی یا رازآلودگی ثمربخش تبدیل نمیشوند.
گاهی جهان فیلم به جای آنکه گسترده و چندلایه احساس شود، مانند پسزمینهای برای پیشبرد داستان جلوه میکند؛ پسزمینهای که برخی از پرسشهای مهمش بیپاسخ میمانند. چهرهٔ بومیِ یک داستان علمیتخیلی یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، نگاه آن از منظر شخصیتهای بومی و بهویژه جامعهٔ کری است. این انتخاب صرفاً جایگزینکردن چهرههایی تازه در قالبی آشنا نیست؛ فیلم میکوشد تجربهٔ محرومیت، کوچ اجباری و حذف فرهنگی را در دل داستانی دربارهٔ آینده بنشاند.
« بااینحال، فیلم جهانش را بیش از آنکه شرح دهد، به تماشاگر نشان میدهد و گاه فقط نشانههایی از آن ارائه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آکادمی دولتی کودکان، با تأکید بر انضباط و یکسانسازی، تنها نهادی خیالی برای ایجاد تعلیق نیست؛ یادآور سازوکارهایی است که در تاریخ، کودکان بومی را از خانواده و فرهنگشان جدا کردهاند. این زمینه به روایت بار سیاسی میدهد و مسئلهٔ بازگرداندن یک دختر به مادرش را به پرسشی وسیعتر دربارهٔ حق داشتن خانواده، زبان و هویت پیوند میزند.
اهمیت این زاویهٔ دید در آن است که مرکز عاطفی و اخلاقی داستان را جابهجا میکند. شخصیتها صرفاً در برابر یک حکومت شرور نمیجنگند؛ آنان برای حفظ پیوندهایی تلاش میکنند که نظام سلطه میخواهد از میان ببرد. در عین حال، فیلم همیشه در بهرهگیری از این ظرفیت موفق نیست. مضمونهای تاریخی و استعاری گاه آنقدر آشکارند که جای کشف تدریجی را میگیرند، و گاه چنان گذرا مطرح میشوند که فرصت نمییابند با جزئیات زندگی شخصیتها درهم بیامیزند.
با وجود این، حضور این نگاه بومی، اثر را از بسیاری از روایتهای متعارف آخرالزمانی متمایز میکند. پیوند مادر و دختر؛ قلب تپندهٔ روایت مهمترین نیروی انسانی فیلم در رابطهٔ نیسکا و واسیسی نهفته است. جدایی این دو، داستان را از یک مأموریت نجات صرف فراتر میبرد و آن را به کاوشی دربارهٔ عشق، احساس گناه و اعتماد تبدیل میکند.
نیسکا مادری است که تصمیمهایش در شرایطی سخت و نابرابر شکل میگیرند؛ او نه قهرمانی بیخطا، بلکه انسانی گرفتار میان خطرهای فوری و پیامدهای نامعلوم انتخابهایش است. همین آسیبپذیری به شخصیت او امکان میدهد از قالب قهرمانان اکشنِ همیشه مطمئن فاصله بگیرد. بازی المِیجا تِیلفِذِرز به این وجه از شخصیت عمق میبخشد.
« اهمیت این زاویهٔ دید در آن است که مرکز عاطفی و اخلاقی داستان را جابهجا میکند. »
شخصیتها و اجرا
او رنج و ارادهٔ نیسکا را بیشتر با مکث، نگاه و رفتارهای سنجیده منتقل میکند تا با سخنرانیهای توضیحی. بروکلین لِتِکسیههارت نیز در نقش واسیسی، نوجوانی را تصویر میکند که نه فقط موضوع تلاش مادر، بلکه انسانی با خواستهها و کشمکشهای خودش است. با این همه، فیلمنامه همیشه فرصت کافی به رابطهٔ آن دو نمیدهد تا لایههای عاطفیاش بهتمامی گسترش یابند.
فاصلهٔ میان آنچه فیلم میخواهد این پیوند را برانگیزد و آنچه در صحنهها مجال بروز مییابد، گاهی محسوس است. بازیها و شخصیتهایی که فرصت گسترش نمییابند بازیگران اصلی، بهویژه تیلفِذِرز و لِتِکسیههارت، بار قابلتوجهی از بار عاطفی روایت را به دوش میکشند. حضورشان در قاب، جدیت موقعیت را باورپذیر میکند و به لحظههایی که فیلمنامه کمگویی میکند، وزن میدهد.
بازیها از اغراق فاصله دارند و با فضای کمرمق و تهدیدآمیز فیلم هماهنگاند. این خویشتنداری گاه به سود اثر است، زیرا جهان داستان را از احساسات نمایشی دور نگه میدارد؛ اما در مواردی نیز به سردی نزدیک میشود و اجازه نمیدهد تنش یا دگرگونی درونی شخصیتها با نیروی کافی آشکار شود. ضعف اصلی در این بخش، کمعمقی برخی از کشمکشها و شخصیتهای مکمل است.
برای آنکه انتخابهای نیسکا معنای بیشتری پیدا کنند، باید نیروهای مخالف او نیز از انگیزهها و تناقضهای قابلدرک برخوردار باشند. در عوض، نظام حاکم و نمایندگانش اغلب با نشانههای آشنای اقتدارگرایی معرفی میشوند؛ نشانههایی که سریع و روشناند، اما پیچیدگی چندانی ایجاد نمیکنند. در نتیجه، گاهی جدال اخلاقی به رویارویی میان خیر و شر نزدیک میشود و امکان تردید، تعارض یا درک انگیزههای متناقض محدود میماند.
« او رنج و ارادهٔ نیسکا را بیشتر با مکث، نگاه و رفتارهای سنجیده منتقل میکند تا با سخنرانیهای توضیحی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظههایی که به شخصیتها نزدیک میشود اثرگذار است، اما برای گسترش این نزدیکی، ابزار دراماتیک کافی در اختیار ندارد. فضاسازی، تصویر و ریتم فضای تیره و فرسودهٔ فیلم یکی از دستاوردهای مهم آن است. محیطها حس کمبود، نظارت و بیپناهی دارند و حضور تجهیزات نظامی در چشمانداز، تهدید را به بخشی از زندگی روزمره بدل میکند.
این انتخاب بصری با جهان داستان تناسب دارد: شخصیتها در مکانی زندگی نمیکنند که آیندهای روشن از آن گرفته شده باشد؛ آنان با نظمی روبهرو هستند که فرصت تصور آینده را هم محدود میکند. فیلم از سکوتها و فضاهای خالی نیز برای افزایش حس اضطراب بهره میگیرد و در آغاز، این خویشتنداری در ساختن اتمسفر مؤثر است.
اما تیرگیِ یکدست، در ادامه میتواند به یکنواختی بدل شود. وقتی میزانسنها و رنگها پیوسته بر حس فرسودگی تأکید میکنند، تفاوت میان موقعیتها کمتر به چشم میآید و بعضی صحنهها نیروی تصویری لازم برای ماندگاری را پیدا نمیکنند. ریتم کند اثر نیز دوگانه است: گاهی به تماشاگر فرصت میدهد فشار روانی جهان را حس کند، اما در بخشهایی دیگر حرکت روایت را متوقف میسازد، بیآنکه در عوض شخصیتها یا مناسباتشان را به همان اندازه عمیقتر کند.
به این ترتیب، سکون همیشه به تأمل نمیانجامد؛ گاه صرفاً از شدت کشمکش میکاهد. فیلمنامه میان استعاره و تعلیق فیلمنامهٔ دانِس گوله میخواهد هم داستانی دربارهٔ مادری در پی نجات فرزندش باشد و هم تمثیلی دربارهٔ سلطه و پاککردن هویت فرهنگی. این دو مسیر در بهترین لحظهها به هم میرسند: خطرهای بیرونی، انتخابهای دشوار نیسکا را تشدید میکنند و در همان حال، تصمیمهای او معنایی فراتر از بقا مییابند.
« فضاسازی، تصویر و ریتم فضای تیره و فرسودهٔ فیلم یکی از دستاوردهای مهم آن است. »
قوتها و کاستیها
اما این پیوند همواره روان و متوازن نیست. بعضی از مضمونها پیش از آنکه در تجربهٔ شخصیتها ریشه بدوانند، بهصورت پیامهای آشکار عرضه میشوند؛ در مقابل، برخی عناصر جهان داستان آنقدر کمپرداخته میمانند که تماشاگر برای درک اهمیتشان باید خلأهای روایت را خودش پر کند. از سوی دیگر، داستان در مقاطعی به الگوهای آشنای ماجراجویی نوجوانانه و مأموریت نفوذ نزدیک میشود.
این قالب میتواند تحرک و تعلیق ایجاد کند، اما تازگی نگاه فیلم را تا حدی محدود میسازد. زمانی که فیلم بر فشار اجتماعی، تبعیض و گسست خانوادگی تمرکز دارد، صدای مستقلتری پیدا میکند؛ هنگامی که بیش از اندازه به پیشبرد مأموریت و چیدمان مانعها تکیه میکند، به روایتی کمتمایزتر بدل میشود.
این نوسان، مانع از آن است که همهٔ ظرفیت سیاسی و احساسی اثر در ساختاری کاملاً منسجم جمع شود. جمعبندی «Night Raiders» فیلمی است با هستهای عاطفی روشن و زاویهٔ دیدی که به داستان علمیتخیلی پادآرمانشهری معنایی تازه میبخشد. فضاسازی تیره، حضور بازیگران اصلی و پیوند میان سرنوشت یک خانواده و حافظهٔ تاریخیِ یک جامعه، آن را به اثری قابلتأمل تبدیل میکنند.
بااینحال، جهانسازی گاه ناقص میماند، شخصیتهای فرعی عمق کافی نمییابند و ریتم و تصویرِ یکنواخت از اثرگذاری برخی لحظهها میکاهند. قدرت فیلم بیش از آنکه در ساختن یک آیندهٔ کاملاً منسجم یا تعلیقی پیوسته باشد، در پرسشی نهفته است که پشت ماجرای نجات قرار دارد: وقتی قدرت میکوشد پیوندهای انسانی و فرهنگی را تصاحب کند، چه چیزی میتواند در برابر فراموشی مقاومت کند؟
« اما این پیوند همواره روان و متوازن نیست. »
جمعبندی
پاسخ فیلم در رابطهٔ مادر و دختر و در ایستادگی جمعی شخصیتهای بومی شکل میگیرد. همین پاسخ، هرچند گاهی زیر بار فیلمنامهای کمپرداخته کمرنگ میشود، «Night Raiders» را به اثری اندیشیدنی و متمایز بدل میسازد؛ فیلمی که کاستیهایش آشکار است، اما دغدغهٔ مرکزیاش پس از پایان تماشا همچنان در ذهن میماند.
« پاسخ فیلم در رابطهٔ مادر و دختر و در ایستادگی جمعی شخصیتهای بومی شکل میگیرد. »
ثبت دیدگاه