نقد و بررسی
نقد شب و شهر (Night and the City) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه هزارتوی بیرحم «شب و شهر» فیلمی است که عنوانش نهفقط زمان و مکان رویدادها، بلکه سرشت جهان داستان را بیان میکند: شهری که پس از فرونشستن روشنایی، به شبکهای از گذرگاههای تنگ، کافههای دودگرفته و پناهگاههای موقت بدل میشود؛ جهانی که در آن هر وعده میتواند دام باشد و هر آشنایی، راهی به سوی معاملهای تازه.
جولز داسین لندن را پسزمینهای خنثی برای ماجرا قرار نمیدهد. شهر در این فیلم نیرویی فعال است؛ فضاهایش آدمها را میبلعند، از هم جدا میکنند و گاه با بیاعتنایی تمام از کنار نومیدیشان میگذرند. فیلم درون سنت نوآر جای میگیرد، اما قدرتش تنها به سایهها و خیابانهای شبانه محدود نیست.
تیرگی اثر از اخلاق و مناسبات انسانی نیز برمیخیزد: شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که اعتماد نادر است و نیاز مالی، میل به قدرت و ترس از شکست، پیوندهای انسانی را به معامله بدل میکند. لندنِ فیلم شهری غریب و تماشایی است، اما هرگز به کارتپستالی زیبا فروکاسته نمیشود؛ شکوه احتمالیاش در برابر زشتیِ زندگی روزمره رنگ میبازد.
هری فابیان؛ رؤیای بزرگی در کالبدی لرزان هری فابیان، با بازی ریچارد ویدمارک، قهرمانی به معنای متعارف نیست؛ حتی واژهٔ ضدقهرمان نیز برای او اندکی آراسته به نظر میرسد. او مردی فرصتطلب، مضطرب و بیقرار است که میان اعتمادبهنفس نمایشی و هراس واقعی پیوسته نوسان میکند. رؤیای ثروت و نفوذ در ذهنش چنان بزرگ است که واقعیتِ محدود و شکنندهٔ زندگیاش را تاب نمیآورد.
« جولز داسین لندن را پسزمینهای خنثی برای ماجرا قرار نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میخواهد از موقعیت خویش فراتر برود، اما ابزارهایش همان فریبهای کوچک و شتابزدهای است که بارها شکست خوردهاند. ویدمارک این تناقض را با بازیای جسمانی و پرتنش به تصویر میکشد. هری حتی در لحظات سکون، آمادهٔ گریختن به نظر میرسد؛ نگاهش مدام راه خروجی را میجوید و حرکاتش از اضطرابی خبر میدهند که پیش از هر تهدید بیرونی در درون او خانه کرده است.
بازیگر از هری شخصیتی صرفاً مضحک یا نفرتانگیز نمیسازد. تماشاگر میتواند از خودخواهی و دروغهایش بیزار باشد و در همان حال، نیروی نومیدانهای را ببیند که او را به حرکت وامیدارد. این دوگانگی، سرچشمهٔ بخش مهمی از جذابیت فیلم است. زنجیرهٔ نقشهها و منطق سقوط طرح کشتی حرفهای برای هری فقط راهی تازه برای پولدارشدن نیست؛ تلاشی است برای ساختن هویتی که در زندگی معمولی از آن محروم مانده است.
او میخواهد از حاشیه به مرکز میدان برود و بهجای آنکه واسطهای کوچک در کسبوکار دیگران باشد، خود قواعد بازی را تعیین کند. اما هر گام برای تحقق این آرزو او را به آدمها و نیروهایی نزدیکتر میکند که قدرتشان از جنس دیگری است: نفوذ مالی، زور بدنی و سلطه بر شبکههای زیرزمینی. فیلمنامه، کشش خود را از برخورد میان بلندپروازی هری و ناتوانی او در مهار پیامدهای کارهایش میگیرد.
هر تصمیم، راه تازهای باز میکند، اما همان راه به گرفتاری دیگری میرسد. این سازوکار صرفاً رشتهای از تصادفهای هیجانانگیز نیست؛ در دل آن، الگویی شخصیتی دیده میشود. هری بهجای آنکه از شکستهای پیشین چیزی بیاموزد، آنها را با نقشهای تازه میپوشاند. دروغ برایش نه ابزار موقت، بلکه زبان اصلی بقاست؛ زبانی که سرانجام دیگران نیز به همان اندازه مسلط به آناند.
« ویدمارک این تناقض را با بازیای جسمانی و پرتنش به تصویر میکشد. »
شخصیتها و اجرا
شهری که در آن اعتماد کمیاب است جهان فیلم از آدمهایی ساخته شده که هر یک به شکلی گرفتارند: برخی در پی پولاند، برخی در پی سلطه، و بعضی در جستوجوی اندک آرامشی که هر لحظه ممکن است از دست برود. این تنوع، زیرزمین جنایی لندن را از مجموعهای ساده از خلافکاران فراتر میبرد. باشگاه شبانه، میدان کشتی و گوشههای تاریک شهر به مکانهایی تبدیل میشوند که در آنها قدرت شکلهای گوناگون دارد؛ از تهدید آشکار تا وابستگی مالی و عاطفی.
رابطهٔ هری و مری نیز از همین منظر اهمیت دارد. مری در برابر چرخهٔ درخواستهای مکرر و وعدههای تازهٔ هری، خستگی و دلزدگی خود را نشان میدهد؛ اما حضورش به داستان وجهی انسانیتر میبخشد. او فقط مانعی بر سر راه نقشههای هری نیست، بلکه یادآوری میکند که هر فریب، هزینهای را بر دوش آدمهایی میگذارد که در میدان قدرت سهمی ندارند.
بااینحال، فیلم به او مجال کمتری از آنچه ظرفیتش وعده میدهد میدهد؛ حضوری که میتوانست در بخشهایی از روایت بسط بیشتری پیدا کند. نور، سایه و جغرافیای اضطراب قاببندیهای فیلم از مهمترین ابزارهای شکلدادن به حس محاصرهاند. خیابانها، پلکانها، دیوارها و فضاهای بسته فقط محل وقوع کنش نیستند؛ اغلب چنان تنظیم میشوند که شخصیتها در دل آنها کوچک و گرفتار به نظر برسند.
دوربین با تکیه بر تضاد نور و تاریکی، لندن را نه به منظرهای باشکوه، بلکه به هزارتویی دیداری بدل میکند که خروج از آن دشوار است. تصویرهای سرد و خشن، میان واقعگرایی شهری و کابوسگونگی نوآر تعادلی مؤثر میسازند. ریتم بصری فیلم نیز به اضطراب هری شکل میدهد. حرکتها شتابزدهاند و فضاها گاه چنان بسته میشوند که گویی شهر فرصت مکثکردن را از شخصیتها میگیرد.
« این تنوع، زیرزمین جنایی لندن را از مجموعهای ساده از خلافکاران فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت، تعقیب و گریز را از سطح حادثه فراتر میبرد: شهر به تجسم بیرونی ذهن آشفتهٔ هری تبدیل میشود. او تنها از آدمهای خطرناک نمیگریزد؛ از پیامد انتخابهای خودش نیز میگریزد، و معماریِ تاریک فیلم این فرار درونی را به تجربهای ملموس بدل میکند. بازیگران و تنش میان نسلها در کنار بازی پرانرژی ویدمارک، چند بازیگر دیگر به فیلم بافت و وزن میبخشند.
گرگوریوس، کشتیگیر سالخورده و نامدار، در برابر هیاهوی دنیای تازهٔ کشتی، نمایندهٔ نوعی اعتبار و شرافت دیرپا است. حضور استانیسلاوس زیبیشکو، کشتیگیر واقعی، به این شخصیت وجهی جسمانی میدهد که صرفاً با گفتوگو ساخته نمیشود. تقابل او با کریستو، پسرش و چهرهٔ بانفوذ کشتی لندن، یکی از لایههای مهمتر فیلم را شکل میدهد: برخورد میان سنتی آرمانخواهانه و تجارتی که نمایش و سلطه را بر هر اصل دیگری مقدم میداند.
هربرت لام در نقش کریستو تهدید را با خویشتنداری میسازد. او برای هراسانگیز بودن نیازی به انفجارهای پیاپی ندارد؛ آرامش و کنترلش خود نشانهای از قدرت است. در سوی دیگر، گوگی ویترز در نقش هلن، به دنیای باشگاه شبانه بُعدی پیچیدهتر میدهد. شخصیتها در این فیلم گاه با خطوطی تند و نمایشی ترسیم شدهاند، اما بازیها اغلب مانع از آن میشوند که به تیپهایی بیجان فروبکاهند.
تلخی، جذابیت و محدودیتهای فیلم بیامانی فیلم برای بسیاری از تماشاگران بخشی از نیروی آن است: روایت از آسانکردن مسیر برای هری سر باز میزند و اجازه نمیدهد شوخطبعی یا هیجان، تلخی بنیادی جهان داستان را کاملاً بپوشاند. همین انتخاب، ریتمی پرکشش پدید میآورد؛ تماشاگر با هر نقشهٔ تازه منتظر است ببیند هری چگونه آن را به بحران بعدی پیوند میزند.
« این کیفیت، تعقیب و گریز را از سطح حادثه فراتر میبرد: شهر به تجسم بیرونی ذهن آشفتهٔ هری تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
کشش اثر از امید سادهلوحانه به موفقیت او نمیآید، بلکه از مشاهدهٔ برخورد میان ارادهٔ بلندپروازانه و واقعیتی بیاعتنا سرچشمه میگیرد. بااینهمه، این تیرگی ممکن است برای مخاطبی که به تعادل عاطفی یا فاصلهگذاری بیشتر نیاز دارد، فرساینده باشد. فیلم گاه فشار روایی را چنان پیوسته بالا نگه میدارد که مجال اندکی برای تنفس باقی میگذارد.
همچنین سهم محدود مری، در قیاس با مرکزیت هری و شبکهٔ مردانهٔ قدرت، از ظرفیت عاطفی داستان میکاهد. این کاستیها اثر را از هم نمیپاشند، اما نشان میدهند که تمرکز شدید فیلم بر سقوط و تعقیب، گاهی دیگر امکانهای شخصیتپردازی را به حاشیه میراند. جمعبندی «شب و شهر» تصویری خیرهکننده و تلخ از بلندپروازیای است که از شناخت واقعیت ناتوان میماند.
جولز داسین با قاببندیهای سنجیده، فضایی سرد و فشرده میسازد و ریچارد ویدمارک با بازیای آکنده از اضطراب، هری فابیان را به شخصیتی تبدیل میکند که هم میتوان از او بیزار بود و هم چشم از او برنداشت. فیلم در هیجان داستانی و جاذبهٔ بصری موفق است، اما اهمیتش فراتر از تعقیب و گریز و دسیسه قرار میگیرد: این اثر دربارهٔ شهری است که امید را به معامله بدل میکند و مردی که خیال میکند با یک نقشهٔ دیگر میتواند از پیامد همهٔ نقشههای پیشین بگریزد.
تلخیاش سنگین است، اما همین تلخی، تصویری ماندگار از انسانی گرفتار میان رؤیای بزرگی و ابزارهای حقیرانهٔ رسیدن به آن بر جای میگذارد.
« بااینهمه، این تیرگی ممکن است برای مخاطبی که به تعادل عاطفی یا فاصلهگذاری بیشتر نیاز دارد، فرساینده باشد. »
ثبت دیدگاه