نقد و بررسی
نقد آینده (Next) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب میان اختیار و تقدیر فیلم «Next» ساختهٔ لی تاماهوری، بر بنیانی علمیتخیلی بنا شده که از همان آغاز پرسشی نیرومند پیش میکشد: اگر کسی بتواند چند دقیقه از آینده را ببیند، آیا واقعاً بر آن مسلط است، یا آگاهی از آینده خود آن را دگرگون میکند؟ کریس جانسون، شعبدهباز لاسوگاسی با نامی جعلی، از تواناییاش برای گریز از دردسرهای کوچک و گذران زندگی استفاده میکند؛ اما تهدیدی بزرگتر او را از حاشیهٔ امنش بیرون میکشد.
فیلم از این موقعیت برای پیوند دادن تریلری پرتحرک با تأملی دربارهٔ پیشآگاهی، انتخاب و مسئولیت بهره میگیرد؛ هرچند ظرفیت فلسفی این ایده در سراسر اثر به یک اندازه پی گرفته نمیشود. جذابیت اصلی فرض داستان در همین محدودیت نهفته است. کریس آیندهای دوردست و قطعی را نمیبیند، بلکه تنها میتواند رخدادهای نزدیک را پیشبینی کند.
این مرز، دستکم در ابتدا، امکان تعلیق و بازی روایی فراوانی فراهم میآورد: هر تصمیم تازه میتواند تصویر پیشین را تغییر دهد و هر تصویر تازه، به انتخابی دیگر بینجامد. اثر با این تمهید، آینده را نه سرنوشتی حکشده، بلکه رشتهای از امکانها جلوه میدهد. این نگاه، هم برای ساخت صحنههای پرکشش مناسب است و هم میتواند شخصیت را در برابر پرسش دشوار مسئولیت قرار دهد: اگر پیامدهای احتمالی را میبیند، تا چه اندازه موظف است در برابرشان واکنش نشان دهد؟
کریس جانسون؛ مردی در گریز از توانایی خویش کریس در ظاهر فردی کمادعا و حتی خسته از جهان است؛ کسی که مهارت ویژهاش را نه برای نجات دیگران، بلکه بیشتر برای ادارهٔ زندگی روزمره به کار میگیرد. نمایش شعبده و بردهای کوچک قمار، وجهی بازیگوشانه به این شخصیت میدهد و در عین حال نشان میدهد که او تواناییاش را همچون راهی برای پنهانماندن مصرف میکند.
« جذابیت اصلی فرض داستان در همین محدودیت نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتخاب این زیست کماهمیت در برابر قابلیتی خارقالعاده، تضادی سودمند میسازد: مردی که بالقوه میتواند در مسیر وقایع مداخله کند، ترجیح میدهد خود را از آنها دور نگه دارد. با ورود کالی فریس، مأمور دولتیای که میخواهد او را برای جلوگیری از فاجعه به خدمت بگیرد، این کنارهگیری دیگر بهآسانی ممکن نیست.
تقابل میان میل کریس به استقلال و نگاه ابزاری نهادهای رسمی، یکی از خطوط قابلتوجه فیلم است. دولت او را نه فقط انسانی با اراده و ترس، بلکه منبعی راهبردی میبیند؛ ابزاری برای مهار تهدیدی که از توان معمول مأموران بیرون است. بااینحال، فیلم این تنش را بیشتر در قالب تعقیبوگریز و کشمکش عملی پیش میبرد تا کاوشی عمیق در اخلاق استفاده از توانایی فردی.
بازیها و فاصلهٔ میان شخصیتها نیکلاس کیج با حضوری آشنا اما مؤثر، به فیلم انرژی میدهد. بازی او میان خونسردی، بدبینی و واکنشهای ناگهانی در نوسان است و با مردی که دائماً میکوشد چند قدم از دیگران جلوتر باشد، تناسب دارد. کیج از کریس قهرمانی بینقص نمیسازد؛ او را انسانی نشان میدهد که گاه خودخواه، گاه محتاط و گاه ناگزیر از پذیرفتن خطر است.
این کیفیت، حتی زمانی که فیلمنامه شخصیت را به سوی تصمیمهای آشنای قهرمانانه میراند، به تماشاگر دلیلی برای همراهی با او میدهد. جولیان مور در نقش کالی فریس اقتدار و فوریت لازم را به مأموریت میبخشد، اما شخصیتپردازی او محدود میماند. کالی بیش از آنکه فردی با جهان درونی مستقل باشد، نیرویی محرک در مسیر داستان است؛ کسی که کریس را به سوی ماجرا میراند.
« تقابل میان میل کریس به استقلال و نگاه ابزاری نهادهای رسمی، یکی از خطوط قابلتوجه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جسیکا بیل نیز در نقش لیز حضوری گرم دارد، ولی رابطهٔ میان او و کریس فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی پیدا نمیکند. از همین رو، پیوند عاطفی آن دو بیشتر بر کارکرد داستانیاش تکیه دارد تا بر شناخت و نزدیکیای که فیلم بتواند بهروشنی نشان دهد. حضور پیتر فالک در نقش ایرْو، هرچند کوتاه، رنگی انسانی به جهان کریس میافزاید.
تعلیق و زبان بصری «Next» در مقام تریلر، از ایدهٔ دیدن آینده برای ساختن تعلیق استفاده میکند. مخاطب گاهی با تصویری از آنچه ممکن است رخ دهد روبهرو میشود و سپس شاهد تلاش شخصیت برای تغییر مسیر آن است. این رفتوبرگشت میان پیشبینی و کنش، سازوکاری مناسب برای صحنههای پرتنش فراهم میآورد؛ زیرا پرسش فقط این نیست که چه اتفاقی میافتد، بلکه این است که دیدن آن چه تغییری در رفتار آدمها ایجاد میکند.
فیلم در بهترین لحظات خود، همین ابهام را به منبع اضطراب بدل میکند. کارگردانی تاماهوری بهجای آنکه فضای فیلم را یکسره به جلوههای پرزرقوبرق بسپارد، میان لحظات آرامتر و صحنههای پرتحرک حرکت میکند. این تغییر آهنگ گاه به فیلم مجال میدهد تا پیش از شتابگرفتن، بر تصمیمهای کریس مکث کند.
بااینحال، هرچه تهدید مرکزی بزرگتر میشود، فیلم بیشتر به الگوهای آشنای تریلر اکشن نزدیک میشود و جنبهٔ رازآلود ایده جای خود را به ضرورت پیشبرد بحران میدهد. موسیقی و تدوین به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند، اما همیشه نمیتوانند شکاف میان ایدهٔ پیچیده و اجرای سادهتر آن را بپوشانند. قواعد قدرت و دشواری باور مهمترین ضعف روایی فیلم از جایی آغاز میشود که قواعد توانایی کریس باید روشن و پایدار بمانند.
« حضور پیتر فالک در نقش ایرْو، هرچند کوتاه، رنگی انسانی به جهان کریس میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیدن چند دقیقه از آینده، اگر محدودیتهایش بهدقت تعریف شود، میتواند منشأ تنش باشد؛ اما هرگاه دامنهٔ قدرت بنا بر نیاز صحنه تغییر کند، تماشاگر دیگر نمیتواند خطر و امکان را بسنجد. در بخشهایی از فیلم، پیشآگاهی شخصیتی محدود و شکننده به نظر میرسد و در بخشهایی دیگر، چنان گسترش مییابد که گویی میتواند تقریباً هر مانعی را کنار بزند.
این نوسان، انسجام درونی داستان را تضعیف میکند. مشکل تنها در اندازهٔ قدرت نیست، بلکه در نسبت میان پیشبینی و انتخاب نیز هست. فیلم ایدهٔ تغییر آینده را مطرح میکند، اما گاه روشن نمیسازد که چرا یک انتخاب مشخص به نتیجهای معین میانجامد و انتخابی دیگر مسیر را عوض میکند. در نتیجه، برخی از صحنهها بیش از آنکه حاصل قواعدی قابلفهم باشند، به ترفندهایی برای غافلگیرکردن مخاطب شباهت پیدا میکنند.
این وضعیت از ظرفیت فلسفی داستان میکاهد؛ زیرا پرسشهای جالب دربارهٔ سرنوشت و اختیار مطرح میشوند، اما پاسخ یا حتی چارچوبی پایدار برای سنجیدن آنها به دست نمیآید. عاشقانهای کمپرورده رابطهٔ کریس و لیز میبایست وجه شخصی و عاطفی ماجرا را تقویت کند؛ نیرویی که قهرمان را از انزوای خود بیرون میآورد و خطر را برایش معنایی فراتر از یک مأموریت دولتی میسازد.
بااینحال، شکلگیری این پیوند نسبتاً سریع است و فیلم فرصت چندانی برای نشاندادن تفاوتهای شخصیتی، اعتماد متقابل و تغییر تدریجی احساساتشان فراهم نمیکند. در نتیجه، رابطه بیشتر به محرکی برای تصمیمهای بعدی کریس تبدیل میشود تا خطی عاطفی که بهتنهایی بتواند وزن دراماتیک داشته باشد. این کاستی بر انگیزههای شخصیت نیز اثر میگذارد.
« این نوسان، انسجام درونی داستان را تضعیف میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر میتواند بفهمد چرا کریس به لیز اهمیت میدهد، اما ممکن است عمق این وابستگی را به اندازهای که داستان انتظار دارد احساس نکند. اگر رابطه با جزئیات و مکث بیشتری ساخته میشد، انتخابهای کریس بار عاطفی نیرومندتری مییافتند و تقابل میان زندگی خصوصی و مسئولیت بزرگتر باورپذیرتر میشد.
اقتباس و مسیر ازدسترفته فیلم از داستان کوتاه «مرد زرین» نوشتهٔ فیلیپ کی. دیک الهام گرفته، اما روایت سینماییاش را به قالب تریلر معاصر و ماجرایی دربارهٔ تهدیدی فراگیر منتقل میکند. این تغییر، امکان گسترش جهان داستان و افزودن تعقیبوگریز و کشمکش نهادی را فراهم کرده است؛ اما همزمان بخشی از بیگانگی فکری و فضای پرسشبرانگیز اثر ادبی را به حاشیه میراند.
حاصل، فیلمی است که میان دو خواست حرکت میکند: از یک سو میخواهد دربارهٔ امکان دیدن آینده تأمل کند و از سوی دیگر به ضرباهنگ یک تریلر پرحادثه وفادار بماند. این دو گرایش همیشه به تعادل نمیرسند. هرگاه فیلم بر موقعیتهای پیشبینی و انتخاب تکیه میکند، ایدهٔ محوری زنده و کنجکاویبرانگیز میشود؛ اما وقتی بحران به خط اصلی روایت بدل میگردد، پیچیدگی مفهومی سادهتر میشود و داستان ناچار است از برخی پرسشهایش عبور کند.
پایانبندی ناگهانی نیز میتواند حس ناتمامماندن مسیر را تقویت کند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. این انتخاب، برای گروهی از تماشاگران جسورانه یا برانگیزاننده است، اما برای برخی دیگر ممکن است ناامیدکننده باشد، زیرا تأثیر عاطفی و معناییای را که انتظار دارند بهطور کامل فراهم نمیکند.
« اقتباس و مسیر ازدسترفته فیلم از داستان کوتاه «مرد زرین» نوشتهٔ فیلیپ کی. »
جمعبندی
جمعبندی «Next» فیلمی است که ایدهای علمیتخیلیِ پرکشش را در قالب تریلری سرگرمکننده عرضه میکند، اما میان ظرفیت اندیشهبرانگیز خود و نیاز به پیشبرد ماجرای اکشن گرفتار میماند. نیکلاس کیج به نقش کریس جانسون نیرویی قابلتوجه میبخشد و سازوکار دیدن آینده، بهویژه در بخشهای آغازین، تعلیق و کنجکاوی میآفریند.
در مقابل، تغییرپذیری قواعد قدرت، کمعمقی رابطهٔ عاشقانه و شتاب در جمعبندی، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به اثری منسجم و ماندگار بدل شود. با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای مربوط به اختیار، پیشآگاهی و پیامدهای انتخاب لذت میبرند، تجربهای قابلتوجه است؛ تجربهای که بیش از آنکه پاسخهای محکمی عرضه کند، پرسشی جذاب را پیش چشم میگذارد: اگر آینده را ببینیم، آیا میتوانیم از آن بگریزیم، یا خودِ دیدن، ما را به سوی همان آینده سوق میدهد؟
ثبت دیدگاه