نقد و بررسی
نقد Next Goal Wins | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با جاذبهای انسانی «Next Goal Wins» از همان طرحی آغاز میکند که بارها در کمدیهای ورزشی دیدهایم: تیمی ناکام، مربیای گرفتار بحران، و مأموریتی که در نگاه نخست بیش از اندازه دشوار به نظر میرسد. توماس رونگن، مربی هلندیِ تندخو و سرخورده، به ساموآی آمریکا فرستاده میشود تا تیم ملی فوتبال آن را از چرخهی شکست بیرون بکشد.
فیلم از این موقعیت برای ساختن روایتی دربارهی اعتماد، تعلق و معنای پیروزی بهره میگیرد؛ روایتی که بیش از آنکه بر فنون فوتبال تکیه کند، بر رابطهی میان آدمها و تغییر نگاهشان به خود متمرکز است. آشناییِ الگوی داستانی، هم نقطهی قوت فیلم است و هم محدودیتش. تماشاگر از ابتدا میتواند مسیر کلی را حدس بزند و بسیاری از ایستگاههای روایی برایش غریبه نیستند.
با این حال، آشنایی بهخودیخود مانع اثرگذاری نمیشود: فیلم میکوشد بهجای غافلگیری، با گرما و شیرینی شخصیتها مخاطب را همراه کند. مسئله آنجاست که گاه همین اتکا به الگوی امتحانپسداده، مجال چندانی برای پیچیدگی یا شگفتی باقی نمیگذارد. «Next Goal Wins» اقتباسی از مستندی به همین نام است و تایکـا وایتیتی آن را با ایین موریس نوشته و کارگردانی کرده است.
« آشناییِ الگوی داستانی، هم نقطهی قوت فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تایکـا وایتیتی و طنزی با ضرباهنگ نابرابر امضای وایتیتی را میتوان در لحن بازیگوش و میل فیلم به شوخیهای نامتعارف تشخیص داد. روایت از سنگینیِ شکست و فشار رقابت فاصله میگیرد و بهجای آن فضایی سبکبال میسازد؛ فضایی که اجازه میدهد شخصیتها با نقصها و رفتارهای عجیبشان دوستداشتنی شوند.
شماری از شوخیها بهخوبی از دل موقعیت بیرون میآیند و خندهای بیتکلف میسازند، بهخصوص آنجا که تفاوت نگاه رونگن با آرامش و روحیهی جمعی تیم روبهرو میشود. اما این لحن در تمام مدت یکدست نمیماند. بعضی شوخیها بیش از آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، شبیه وقفههایی برای گرفتن خندهاند؛ در نتیجه، اثر گاهی میان کمدیِ سبک و درامی که میخواهد عاطفی باشد معلق میماند.
همین نوسان، ریتم فیلم را نیز ناهموار میکند: بخشهایی سرزنده و رواناند، اما در جاهایی شوخیها ضرباهنگ صحنه را میشکنند یا از تأثیر احساسی آن میکاهند. رونگن؛ مرکز ثقل داستان و یک انتخاب بازیگری مؤثر مایکل فاسبندر نقش مربیای را بازی میکند که خشم، تلخی و شکست شخصیاش در آغاز، او را به فردی سختگیر و دشوار تبدیل کرده است.
شخصیتها و اجرا
جذابیت نقش در آن است که تغییر او صرفاً به یادگرفتن چند درس مربیگری محدود نمیشود؛ رونگن باید درک کند که تیم مقابلش مجموعهای از آمار و ضعفها نیست و شیوهی موفقیتش را نمیتوان بیتغییر به جامعهای دیگر تحمیل کرد. فاسبندر با کنترل و کمگویی، خشونت بیرونی شخصیت را باورپذیر نگه میدارد و در لحظههای آرامتر، نشانههایی از آسیبپذیری او را آشکار میکند.
بااینهمه، مرکزیت رونگن در روایت پرسشی مهم پیش میکشد: آیا داستان تیمی از ساموآی آمریکا بیش از اندازه از دریچهی مردی بیرونی دیده میشود؟ فیلم میخواهد از دگرگونی هر دو سوی رابطه بگوید، اما گاهی مسیر احساسی مربی فضای بیشتری از تجربهی بازیکنان میگیرد. این انتخاب باعث میشود قصه به الگوی آشنای «مربیِ نجاتبخش» نزدیک شود؛ الگویی که از یک سو برای روایتِ تحول فردی کارآمد است و از سوی دیگر ممکن است عاملیت و تجربهی جمعی تیم را کمرنگ کند.
بازیکنان و حضور فرهنگی ساموآی آمریکا روح فیلم در گروه بازیگران ساموآیایی و در فضای اجتماعیای قرار دارد که پیرامون تیم شکل میگیرد. اسکار کیتلی در نقش تاویتا، با انرژی و صمیمیتی طبیعی، یکی از چهرههای گرم و خندهآور فیلم است. بازیگران دیگر نیز به تیم هویتی جمعی میدهند؛ جمعی که تماشاگر را بهجای دنبالکردن چند مهرهی ورزشی، با شبکهای از روابط، شوخیها و وفاداریهای محلی روبهرو میکند.
« اسکار کیتلی در نقش تاویتا، با انرژی و صمیمیتی طبیعی، یکی از چهرههای گرم و خندهآور فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لوکیشنهای گرم و چشمانداز جزیره، تنها پسزمینهای خوشنما نیستند؛ در ساختن حالوهوای فیلم سهم دارند. فضا از زندگی روزمره و اجتماع جدا نمیشود و به همین دلیل، داستان در مقایسه با درامهای ورزشیِ متکی بر تمرینگاهها و ورزشگاههای عظیم، حالتی صمیمیتر پیدا میکند. با این حال، فیلم گاهی فرهنگ محلی را بیش از اندازه در قالب شور، شوخی و آرامش عرضه میکند.
این تصویر دلنشین است، اما برای روایتی که میخواهد به تفاوتهای فرهنگی احترام بگذارد، میتوانست از جزئیات و پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد. جایگاه جایا و مسئلهی بازنمایی جایا، بازیکنی که کایمانا نقشش را ایفا میکند، از شخصیتهای مهم فیلم است؛ نه فقط به دلیل جایگاهش در تیم، بلکه به سبب پیوند داستان با هویت و پذیرش اجتماعی.
روایت از حضور او برای گشودن دریچهای به مفهوم فاآفافینه و جایگاه فرهنگی آن در ساموآ بهره میبرد. این بخش از فیلم یادآوری میکند که تجربهی جنسیت و تعلق را نمیتوان در همهی جوامع با یک چارچوب واحد توضیح داد. جایا در جهان داستان تنها نماد نیست؛ بازیکنی با خواستهها، مهارت و نسبت شخصیاش با تیم است.
« لوکیشنهای گرم و چشمانداز جزیره، تنها پسزمینهای خوشنما نیستند؛ در ساختن حالوهوای فیلم سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، ظرافت این خط داستانی همیشه با ظرافت لازم پرداخت نمیشود. برخی لحظههای عاطفیِ مرتبط با جایا شتابزدهاند و فیلم گاه بهجای آنکه بگذارد شخصیت از خلال رفتارها و انتخابهایش شناخته شود، از گفتوگوهای توضیحی برای روشنکردن معنا استفاده میکند. همین امر میتواند بخشی از بار عاطفی را تصنعی جلوه دهد.
در عین حال، حضور کایمانا در نقش جایا به فیلم کیفیتی شخصیتر میبخشد و از تبدیل این شخصیت به حاشیهای صرف در داستان رونگن جلوگیری میکند. فوتبال، شکست و معنای پیروزی فوتبال در «Next Goal Wins» بیشتر ابزارِ آشکارکردن رابطههاست تا موضوعی با جزئیات فنی. فیلم به اندازهای از تمرین و مسابقه نشان میدهد که دشواری کار تیم روشن شود، اما علاقهمندان به درامهای ورزشیِ مبتنی بر تاکتیک و رقابت نفسگیر، احتمالاً با تمرکز دیگری روبهرو خواهند شد.
اهمیت بازیها در این است که بازیکنان چگونه با شکستهای پیشین کنار میآیند و آیا میتوانند خود را از تعریفی که دیگران از «تیم بازنده» ساختهاند، رها کنند. فیلم در بهترین لحظههایش، پیروزی را نه صرفاً نتیجهی مسابقه، بلکه نوعی بازپسگرفتن اعتمادبهنفس و شأن جمعی تصویر میکند. این نگاه با روح دلگرمکنندهی اثر سازگار است.
« بااینحال، ظرافت این خط داستانی همیشه با ظرافت لازم پرداخت نمیشود. »
جمعبندی
اما در واپسین بخش، پرداخت فوتبالی و عاطفی به اندازهی زمینهچینیهای پیشین استوار نیست. نتیجهگیری میخواهد هم انرژیِ یک پایان ورزشی را داشته باشد و هم ضربهی احساسیِ یک آشتی یا دگرگونی را، ولی پیوند این دو همیشه طبیعی از کار درنمیآید. ازاینرو بعضی لحظهها اندکی ناقص یا بیش از حد بهقصد تأثیرگذاری چیدهشده به نظر میرسند.
جمعبندی «Next Goal Wins» فیلمی شیرین، گرم و خوشتماشا است که از داستانی دربارهی تیمی ناکام، روایتی دربارهی اعتماد و همبستگی میسازد. بازی فاسبندر، حضور پرانرژی گروه بازیگران ساموآیی و فضای دلنشین جزیره به آن جذابیت میبخشند؛ شوخیهای موفقش نیز بارها لبخند میآفرینند. در مقابل، قصه بیش از اندازه به الگوی آشنای تیمِ بازنده و مربیِ تحولیافته تکیه میکند، طنزش یکدست نیست و پایانبندی ورزشی و عاطفیاش به انسجام بیشتری نیاز داشت.
با وجود این کاستیها، فیلم در هدف اصلی خود—ساختن تجربهای امیدبخش و سرگرمکننده—تا حد زیادی کامیاب است. شاید اثر تازهای در ژانر درام ورزشی نباشد و همیشه عمق لازم را برای شخصیتها فراهم نکند، اما گرمای انسانیاش آن را برای تماشایی آرام و حالخوبکن مناسب میسازد.
« اما در واپسین بخش، پرداخت فوتبالی و عاطفی به اندازهی زمینهچینیهای پیشین استوار نیست. »



ثبت دیدگاه