نقد و بررسی
نقد جمعه آینده (Next Friday) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از محله تا حومه: جابهجایی در جغرافیای کمدی «Next Friday» ادامهای است که از همان آغاز برای دگرگونکردن فضای قسمت نخست دست به جابهجایی میزند: کریگ جونز از جنوب مرکزی لسآنجلس به خانهٔ عمویش، الروی، در حومه میرود؛ مکانی که قرار است پناهگاهی موقت از تهدیدهای محله باشد، اما خیلی زود به صحنهای تازه برای دردسر و آشوب تبدیل میشود.
فیلم بهجای تکرار کامل ساختار قسمت پیشین، محدودهٔ روایت را گسترش میدهد و جمعی تازه از خویشاوندان، همسایهها و رقیبان را وارد ماجرا میکند. نتیجه، کمدیای است که میخواهد هم با جهان آشنای مجموعه پیوند داشته باشد و هم از راه شخصیتها و موقعیتهای جدید هویت مستقلی پیدا کند. این تغییر مکانی ظرفیت طنز قابلتوجهی دارد: تصور امنیت و آرامش حومه در برابر بینظمی محلهای، خود زمینهساز تضاد و موقعیتهای خندهآور است.
اما فیلم کمتر از آنچه میتوانست، این تفاوت را به لایهای معنادار در روایت بدل میکند. حومه نه چندان بهعنوان فضایی با قواعد و تنشهای خاص خود پرداخت میشود و نه صرفاً پسزمینهای یکپارچه باقی میماند؛ بیشتر مجموعهای از صحنهها و چهرههای عجیب است که پیدرپی برای برانگیختن شوخی ظاهر میشوند.
تداوم مجموعه و فاصله از قسمت نخست فیلم در مقام دنباله، به شخصیت کریگ و پیامدهای درگیریهای گذشتهاش وفادار میماند، اما حالوهوای قسمت اول را بهطور کامل بازسازی نمیکند. «Friday» بر تمرکز محدود بر یک روز و یک محله تکیه داشت؛ ساختاری جمعوجور که تنش را تدریجی بالا میبرد و روابط شخصیتها را در دل زندگی روزمره میپروراند.
« اما فیلم کمتر از آنچه میتوانست، این تفاوت را به لایهای معنادار در روایت بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Next Friday» با افزودن چند گروه از شخصیتها و چند خط دردسر، از آن تمرکز فاصله میگیرد. این گسترش، تنوع بیشتری به فضای فیلم میدهد، اما انسجام روایی را کاهش میدهد. دنباله میکوشد با تکرار برخی از عناصر آشنا، مخاطب را به جهان مجموعه بازگرداند؛ تهدیدی قدیمی، پدری سختگیر و قهرمانی که میکوشد گرفتاریهایش را با بداههپردازی پشت سر بگذارد.
بااینحال، این عناصر گاه بیشتر یادآور قسمت نخستاند تا پیشرفتی طبیعی در مسیر شخصیتها. فیلم در خلق لحظههای سرگرمکننده موفقتر از پروراندن تغییر و تحول است؛ از همین رو، بیشتر حس یک بازگشت به فضای آشنا را دارد تا فصلی ضروری در زندگی کریگ. کریگ و نیروی تازهٔ گروه بازیگران آیس کیوب در نقش کریگ همچنان حضوری خونسرد و قابلاتکا دارد.
بازی او بر کمگویی، واکنشهای خشک و نوعی بیاعتنایی ظاهری بنا شده است؛ ویژگیهایی که در برابر آشفتگی اطرافش تضاد کمیک ایجاد میکنند. کریگ معمولاً مرکز ثقل صحنه باقی میماند، حتی زمانی که اتفاقهای نامعقول پیرامون او توجه را میربایند. این خویشتنداری به فیلم کمک میکند از تبدیلشدن کامل به زنجیرهای از اغراقهای بیمهار فاصله بگیرد.
در سوی دیگر، مایک اپس با نقش دیدی انرژی پرتحرکتری به فیلم میبخشد. شوخطبعی او بر واکنشهای ناگهانی، دستپاچگی و اعتمادبهنفس ناپایدار شخصیت استوار است و در بسیاری از صحنهها موتور اصلی کمدی میشود. رابطهٔ دو بازیگر از نقاط قوت اثر است: تفاوت میان آرامش کریگ و آشفتگی دیدی، ریتمی طبیعی برای شوخیهای دونفره فراهم میکند.
« Next Friday» با افزودن چند گروه از شخصیتها و چند خط دردسر، از آن تمرکز فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
جان ویترسپون و دان کری نیز با حضوری پررنگ در نقش پدر و عمو، به فضای خانوادگی فیلم رنگ میدهند؛ هرچند شخصیتپردازی پیرامونی غالباً به تیپهای کمیک محدود میماند. جهان شلوغ و شخصیتهای رنگارنگ یکی از جذابیتهای فیلم، پرهیز از محدودماندن به دو شخصیت اصلی است. خانوادهٔ الروی، همسایهها، همکاران و گروه رقیبان، محلهای پرهیاهو میسازند که تقریباً هر گوشهاش میتواند سرچشمهٔ یک گرفتاری تازه باشد.
این فضای جمعی، حس زندگی در محیطی را منتقل میکند که آدمها ناخواسته در امور یکدیگر دخالت دارند و خبرها و اختلافها بهسرعت از خانهای به خانهٔ دیگر میرسند. اما فراوانی شخصیتها هزینهای هم دارد. بسیاری از آنها بیش از آنکه شخصیتهایی دارای انگیزه و مسیر باشند، مجموعهای از عادتهای نمایشی و ویژگیهای اغراقشدهاند.
فیلم بهندرت مکث میکند تا رابطهها را عمیقتر کند یا نشان دهد هر چهره چه نسبتی با جهان اصلی داستان دارد. در نتیجه، بعضی شخصیتها بهجای آنکه روایت را غنی کنند، تنها به ازدحام آن میافزایند. رنگارنگی بهتنهایی جای پرداخت را نمیگیرد؛ تماشاگر چهرههای زیادی میبیند، اما فرصت اندکی برای شناختن آنها پیدا میکند.
طنز: فراوانی شوخی، تفاوت در اثرگذاری «Next Friday» با تکیه بر شوخیهای فراوان پیش میرود و از موقعیتهای بدنی، سوءتفاهمها، جدلهای کلامی و رفتارهای نامتعارف بهره میگیرد. فیلم از این نظر کمبود ایدهٔ کمیک ندارد؛ تقریباً هر برخوردی میتواند به جدالی لفظی یا حادثهای مضحک بینجامد. بهترین لحظهها معمولاً زمانی شکل میگیرند که شوخی از شخصیتها و تفاوت واکنشهایشان برمیخیزد، نه صرفاً از تلاش برای غافلگیرکردن تماشاگر.
« جهان شلوغ و شخصیتهای رنگارنگ یکی از جذابیتهای فیلم، پرهیز از محدودماندن به دو شخصیت اصلی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فراوانی شوخی الزاماً به معنای موفقیت آنها نیست. بخشی از طنز فیلم به ابتذال، تکرار یا اغراق بیوقفه متکی است و در نتیجه، اثرگذاری یکدستی ندارد. بعضی موقعیتها پیش از آنکه فرصت بسط پیدا کنند، با شوخی دیگری قطع میشوند؛ بعضی دیگر نیز چنان بر ویژگیهای تکرارشوندهٔ شخصیتها تکیه میکنند که تازگی خود را از دست میدهند.
فیلم گاه بهجای ساختن ضرباهنگی رو به اوج، صرفاً شوخیها را پشت سر هم میچیند. این شیوه برای مخاطبی که با لحن عامدانهٔ شلوغ و بیپروای اثر همراه شود، سرگرمکننده است، اما برای دیگران ممکن است فرساینده باشد. روایت پراکنده و مسئلهٔ انسجام مهمترین ضعف ساختاری فیلم، پراکندگی داستان است.
خط اصلی دربارهٔ دورشدن کریگ از تهدیدی قدیمی، با گرفتاریهای مالی خانواده، دردسرهای دیدی و حضور رقیبان تازه درهم میآمیزد. هر کدام از این خطوط بالقوه میتوانند سرچشمهٔ کمدی یا تعلیق باشند، اما پیوند میان آنها همیشه محکم نیست. برخی رخدادها بیشتر بهانهای برای ورود یک شوخی یا شخصیت تازهاند تا مرحلهای ضروری در پیشرفت روایت.
این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. فیلم گاهی با سرعتی مناسب از یک موقعیت به موقعیت بعد میرسد، اما در بخشهایی، انباشت ماجراها تمرکز را از هدف اصلی منحرف میکند. تهدید بیرونی و گرفتاریهای خانوادگی بهندرت در یک مسیر روایی کاملاً یکپارچه ادغام میشوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از صحنههای منفرد لذت ببرد، بیآنکه احساس کند همهٔ آنها به سوی ساختاری منسجم حرکت میکنند.
« بااینحال، فراوانی شوخی الزاماً به معنای موفقیت آنها نیست. »
قوتها و کاستیها
در فیلمی که بخش بزرگی از جذابیتش به شخصیتها و موقعیتها وابسته است، این ضعف اهمیت دارد؛ زیرا روایت نمیتواند همیشه با انرژی بازیگران جای خالی انسجام را پر کند. اجرا و لحن بصری کارگردانی استیو کار در خدمت لحن سرزنده و عامهپسند فیلم است. اجراها عموماً روشن و مستقیماند و فیلم نمیکوشد طنز خود را با ظرافت روانشناختی یا فاصلهگذاری پیچیده همراه کند.
این رویکرد با جنس کمدی اثر سازگار است، اما در عین حال فرصت چندانی برای ایجاد لایههای بصری یا عاطفی مستقل باقی نمیگذارد. صحنهها بیشتر برای رساندن بازیگران به موقعیت بعدی طراحی شدهاند تا ساختن فضایی که خود بهتنهایی معنا یا تنش تولید کند. موسیقی و فضای محلهای به فیلم هویت فرهنگی و شنیداری مشخصی میدهند و به حفظ حس جمعی آن کمک میکنند.
حضور خانواده و همسایهها نیز از تبدیلشدن داستان به ماجرایی صرفاً فردی جلوگیری میکند. با وجود این، فیلم کمتر به تفاوت میان محیط شهری آغازین و حومهای که کریگ به آن پناه میبرد، شکل بصری یا مضمونی میدهد. ظرفیت این تقابل دیده میشود، اما بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. جمعبندی «Next Friday» دنبالهای است که بیش از هر چیز بر انرژی بازیگران، فضای شلوغ و شوخیهای پیدرپی تکیه دارد.
آیس کیوب با خونسردی خود مرکز ثقل فیلم را حفظ میکند و مایک اپس با تحرک و واکنشهای کمیک، جان تازهای به آن میبخشد. شخصیتهای رنگارنگ و موقعیتهای متعدد نیز لحظههایی سرگرمکننده میآفرینند، بهویژه هنگامی که طنز از برخورد طبیعی شخصیتها سرچشمه میگیرد. بااینحال، داستان پراکنده، شخصیتپردازی کمعمق و اتکای مکرر به شوخیهای مبتذل یا تکراری، مانع از آن میشود که فیلم به اندازهٔ قسمت نخست منسجم و اثرگذار باشد.
« اجرا و لحن بصری کارگردانی استیو کار در خدمت لحن سرزنده و عامهپسند فیلم است. »
جمعبندی
اثر در بخشهایی سرزنده و خندهآور است، اما پیوند میان خردهپیرنگهایش سست میماند و انبوه شخصیتها همیشه به غنای روایت نمیانجامد. حاصل، کمدیای است که برای دوستداران جهان «Friday» و علاقهمندان به طنز بیپروای آن جذابیت دارد، اما بیشتر بهعنوان مجموعهای از لحظههای شلوغ و پرجنبوجوش به یاد میماند تا داستانی یکپارچه و ماندگار.
ثبت دیدگاه