نقد و بررسی
نقد Newtopia | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشت دربارهٔ موضوع فیلم «نیوتوپیا» محصول ۲۰۲۰، فیلمی مستند به کارگردانی اودون آموندسن است؛ نه کمدی زامبیمحور و عاشقانه. موضوع آن دیدار و دوستی طولانی فیلمساز نروژی با امان پاکسا، شمن و عضوی از جامعهٔ بومی منتوای در اندونزی، و ثبت دگرگونیهای زندگی آن جامعه در گذر سالهاست. بنابراین نقد پیش رو دربارهٔ همین مستند است، نه اثری با داستان آخرالزمانی و رابطهٔ عاشقانه.
از آرمانشهر تا واقعیت عنوان فیلم از همان ابتدا وعدهٔ مواجهه با پرسشی دشوار را میدهد: آیا میتوان جایی بیرون از فشارهای جهان مدرن یافت و آن را «آرمانشهر» نامید؟ آموندسن در آغاز، شیفتهٔ شیوهٔ زیست مردمی میشود که زندگیشان با پول، برق و ابزارهای متعارف جهان شهری تعریف نشده است. اما دوربین او بهتدریج نشان میدهد که این تصویر آرام و دستنخورده، بیش از آنکه حقیقتی ثابت باشد، تمنای جهانگردی غربی برای یافتن بدیلی پاک و بیتناقض است.
قدرت اصلی فیلم در همین جابهجایی نگاه نهفته است. آنچه قرار بود تصویری از بهشت دورافتاده باشد، به روایتی دربارهٔ تغییر، میل و انتخاب بدل میشود. جاده، برق، پول و کالاهای تازه فقط نشانههای ورود تجدد نیستند؛ آنها امکانهاییاند که آدمهای فیلم میتوانند بخواهند، بپذیرند یا دربارهشان تصمیم بگیرند.
مستند، بدون آنکه این دگرگونی را به حکایتی ساده از «ویرانی سنت» فروبکاهد، نشان میدهد که تصور رمانتیک فیلمساز نیز در برابر واقعیت تاب نمیآورد. دوستی و نابرابری نگاه رابطهٔ آموندسن و پاکسا ستون عاطفی و روایی اثر است. فیلمساز سالها به این جامعه بازمیگردد و حضور ممتد او، برخلاف یک سفر کوتاه و گذرا، امکان ثبت لحظههای روزمره و شکلگیری اعتماد را فراهم میکند.
« بنابراین نقد پیش رو دربارهٔ همین مستند است، نه اثری با داستان آخرالزمانی و رابطهٔ عاشقانه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها، آیینها و گفتوگوهای ساده، فاصلهٔ میان جهان نروژی آموندسن و زندگی پاکسا را برای مدتی کمرنگ میسازند؛ بااینحال، آن فاصله هرگز کاملاً از میان نمیرود. یکی دوربین و حق تدوین را در اختیار دارد و دیگری در برابر آن دوربین زندگی میکند. فیلم در لحظاتی از این شکاف آگاه است و حتی آن را به موضوع خود بدل میکند.
آموندسن گاه از تغییراتی که در محیط میبیند دلخوش نیست، زیرا با تصویر ذهنیاش از زندگی بیپیرایه سازگار نیست. این واکنش، پرسشی اخلاقی و مهم میسازد: آیا فیلمساز میتواند از مردم بخواهد برای حفظ زیبایی تصویر او، از خواستههای خود چشم بپوشند؟ «نیوتوپیا» از دل همین تناقض غنا میگیرد؛ هرچند همیشه آن را تا پایان نمیکاود.
دوربین بهمثابهٔ شاهد و مداخلهگر از امتیازهای برجستهٔ فیلم، امکان مشاهدهٔ دگرگونی در مقیاسی طولانی است. آموندسن نزدیک به پانزده سال به ثبت زندگی پاکسا و اطرافیانش میپردازد؛ چنین بازهای اجازه میدهد تغییر نه در قالب یک خبر یا لحظهٔ نمایشی، بلکه بهصورت روندی تدریجی دیده شود. تأثیر ابزارهای تازه، تغییر رابطه با پول و میل به برخورداری از آسایشهای جدید، در جزئیات روزمره رسوب میکنند.
از این رو، دوربین نه فقط ثبتکنندهٔ رویدادها، که شاهد فرسایش و بازسازی تدریجی یک جهان اجتماعی است. اما تداوم حضور دوربین مسئلهٔ دیگری نیز پیش میکشد: فیلمساز صرفاً ناظر بیرونی نیست. او با آدمهای فیلم رابطه دارد و در بخشهایی از این مسیر، با امکانات و دانش خود در زندگی آنان اثر میگذارد.
« یکی دوربین و حق تدوین را در اختیار دارد و دیگری در برابر آن دوربین زندگی میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نزدیکی به اثر صمیمیت میبخشد، اما بیطرفی آن را نیز پیچیدهتر میکند. گاه به نظر میرسد مستند میتوانست روشنتر نشان دهد که خود آموندسن چگونه در روند تغییر حضور دارد و مسئولیتش را چگونه میفهمد. این کاستی از ارزش پرسشهای فیلم نمیکاهد؛ برعکس، نشان میدهد که ثبت واقعیت، بهویژه در رابطهای بلندمدت، هرگز عملی خنثی نیست.
تصویر و ریتم تصاویر جنگل، رودخانه و خانههای دورافتاده، به فیلم حضوری ملموس و چشمگیر میبخشند. طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست؛ محیطی است که شیوهٔ زندگی را شکل میدهد و معنای تغییر را عینی میکند. فاصلهٔ میان چشمانداز جنگلی و نشانههای تازهٔ توسعه، بدون نیاز به توضیحهای سنگین، تنش اصلی فیلم را به تصویر درمیآورد.
قابها گاه چنان زیبا هستند که میتوان فهمید چرا فیلمساز در آغاز در پی ثبت تصویری آرمانی از این جهان بوده است. در عین حال، فیلم برای ساماندادن به مواد فراوانی که طی سالها گرد آورده، با دشواری روبهروست. لحظههای صمیمانه و پرمعنا وجود دارند، اما گذر از یک دوره به دورهٔ دیگر همیشه از انسجام روایی یکسانی برخوردار نیست.
گاهی اطلاعات بیشتر دربارهٔ تاریخ جامعه، شرایط پیرامونی و پیامدهای توسعه میتوانست پیوند میان تصاویر را محکمتر کند. اثر در بهترین لحظاتش، از دل زندگی روزمره معنا میسازد؛ در لحظاتی دیگر، تماشاگر ممکن است آرزو کند فیلم روشنتر توضیح دهد این تغییرات در چه زمینهای رخ میدهند. تجدد، انتخاب و مسئلهٔ «پیشرفت» «نیوتوپیا» در برابر دوگانهٔ سادهٔ سنت خوب و تجدد بد مقاومت میکند.
« این نزدیکی به اثر صمیمیت میبخشد، اما بیطرفی آن را نیز پیچیدهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کالاها و فناوریهای جدید میتوانند آسیبزا باشند و مناسباتی را تغییر دهند که پیشتر شکل دیگری داشتهاند؛ اما فیلم همزمان یادآور میشود که مردمِ این جامعه حق دارند خواهان آسایش و ابزارهای تازه باشند. محرومکردن آنان از انتخاب، به نام حفاظت از اصالت، خود شکلی از نگاه از بالا و بیرونی است.
بااینحال، فیلم همواره موفق نمیشود از دام جاذبهٔ بصریِ جهان «دستنخورده» بیرون بیاید. گاهی زیبایی تصویریِ گذشته چنان بر روایت سایه میاندازد که تغییر بیش از اندازه همچون از دسترفتن چیزی پاک جلوه میکند. در چنین لحظههایی، صدای کسانی که موضوع فیلماند میتوانست پررنگتر شود تا معلوم شود آسایشهای تازه برای خود آنان چه معنایی دارند، نه فقط برای فیلمسازی که از بیرون این دگرگونی را میبیند.
این تنش حلنشده، هم محدودیت اثر است و هم مهمترین سرچشمهٔ بحثپذیری آن. قوتها و محدودیتها بزرگترین قوت فیلم، زمان است: سالها بازگشتن به یک رابطه و ثبت تغییرهایی که در یک مواجههٔ کوتاه دیده نمیشوند. صمیمیت میان آموندسن و پاکسا، چشماندازهای تأثیرگذار و پرسش اخلاقی دربارهٔ نگاه غربی به زندگی بومی، به اثر عمقی فراتر از یک سفرنامهٔ تصویری میدهند.
مستند همچنین از آن رو قابل تأمل است که فیلمساز را از مرکز داوری بیرون نمیگذارد؛ آرزوهای او و دلخوریاش از تغییر نیز بخشی از داستان میشوند. محدودیت فیلم در این است که دامنهٔ گستردهٔ موضوعش گاه از ظرفیت روایت فراتر میرود. رابطهٔ دو مرد، تاریخ تحولات جامعه، وسوسهٔ آرمانشهر و پیامدهای توسعه، هرکدام میتوانند بهتنهایی محور یک فیلم باشند.
« محرومکردن آنان از انتخاب، به نام حفاظت از اصالت، خود شکلی از نگاه از بالا و بیرونی است. »
قوتها و کاستیها
«نیوتوپیا» همهٔ این مسیرها را میگشاید، اما در برخی بخشها فرصت کافی برای پرداخت کامل به آنها پیدا نمیکند. افزون بر این، نزدیکی دوربین به زندگی مردم، اگرچه لحظههایی نادر و صمیمانه میآفریند، پرسشهایی دربارهٔ قدرت، انتخاب و سهم فیلمساز بر جای میگذارد که اثر تنها بخشی از آنها را پاسخ میدهد.
جمعبندی «نیوتوپیا» مستندی دیدنی و پرسشبرانگیز دربارهٔ برخورد دو شیوهٔ زیست و دشواریِ نگاهکردن به دیگری بدون تحمیل آرمانهای خود است. ارزش آن نه در ارائهٔ پاسخی قطعی دربارهٔ سنت یا تجدد، بلکه در آشکارکردن تناقضهای این پرسش نهفته است: چه کسی حق دارد دربارهٔ «زندگی بهتر» داوری کند، و چه زمانی میل به حفظ یک فرهنگ به خواستِ ثابت نگهداشتن آدمهای آن تبدیل میشود؟
فیلم در روایت و زمینهپردازی همیشه یکدست نیست، اما دوستی میان آموندسن و پاکسا و تغییر تدریجیِ جهانی که دوربین ثبت میکند، اثری ماندگار و قابل گفتوگو میسازد.
« نیوتوپیا» همهٔ این مسیرها را میگشاید، اما در برخی بخشها فرصت کافی برای پرداخت کامل به آنها پیدا نمیکند. »
ثبت دیدگاه